«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ خرداد ۱۲, یکشنبه

سخن را از زمینه ی تاریخی خود نباید جدا کرد! ـ بازانتشار

از زبان زنده یاد پرویز ناتل خانلری آورده است:
آوازهٔ عیب و نقص فارسی از آن روز برخاست که گروهی، از جهل و تعصب، وجود لغات «عربی اصل» را در این زبان ناپسند شمردند و خواستند فارسی را پاک و خالص کنند. تا آنجا که از ایراندوستی بود، بخشودنی و ستودنی است؛ اما قصهٔ دوستی خاله خرسه را هم البته شنیده اید … چه شد که علم و فن را رها کرده و در همین یک راه غیرت نشان می دهید؟ این غیرت دروغین از تنبلی برخاسته است … تحصیل علم و کسب هنر دشوار است و دیر می توان از این راه شهرت یافت. اما سنگ لغت و زبان را به سینه زدن و به جای کلمه ای معمول و متداول که محتمل است اصل عربی داشته باشد، لفظی ساختگی و غالباً نادرست از خود در آوردن، کار آسانی است و از هر شاگرد مکتبی ساخته است. وقتی شوق خودنمایی با تنبلی و بیمایگی در آمیخت، چنین نتیجه ای از آن حاصل می شود … امروز کار به جایی رسیده است که هر کس خواندن و نوشتن می داند، اگرچه سر و کارش با ادبیات نیست، از روی تفنن لغت هم می سازد و در قواعد زبان فارسی تصرفی می کند.

زبان شناسی و زبان فارسی / پرویز ناتل خانلری

از «گوگل پلاس» (با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

می نویسم:
بیگمان سخن زنده یاد پرویز ناتل خانلری که یکی از گرانمایگان ادب پارسی است، درست است؛ ولی، آن سخن را از زمینه ی تاریخی خود نباید جدا کرد؛ زیرا در بخشی از گفته که محدود به دوره ی تاریخی مشخصی است، آرش خود را دارد و نه برون از آن. به عنوان نمونه در دوره ای که شاید نخستین بار فرهنگستان ادب پارسی پدیدار شده بود، آدم هایی نه چندان دانشمند و اهل فن در آن زمینه نیز به آنجا راه یافتند (داستانی که در بسیاری از زمینه های دیگر بارها و بارها و نیز هم اکنون رخ داده و می دهد!) و به عنوان نمونه، برای واژه ی ا ز ریشه ی تازی: «مستقیم»، واژه ی «سیخکی» را ساختند که مورد ریشخند اهل فن و مردم شد که آن ها را بکار نگرفتند.

اینکه همه ی زبان های زنده ی جهان همواره از زبان های دیگر واژه هایی را گرفته و پذیرفته اند و همین نیز سبب سرزندگی شان شده، روشن و آشکار است. بسیاری از واژه هایی را که می پنداریم، ریشه ی پارسی دارند، چنین نیست: از زمان های دور بسیاری واژه های سریانی، آرامی، یونانی  و پس از آن تازی، ترکی و مغولی و تاتاری وارد زبان پارسی شده و در آن گوارش یافته اند. به عنوان دو نمونه، واژه ی «پیاله» که از ریشه یونانی است و «کنکاش» که مغولی یا تاتاری است. پیش تر این واژه ها در روندی کم و بیش طبیعی در پی داد و ستد با مردمان جاهای دیگر  به زبان پارسی آمده اند. در زمینه های دیگر نیز چنین بوده است؛ به عنوان نمونه در دوره ای از تاریخ، خدایان مورد پرستش سرزمین های گوناگونی را همزمان در کشور خودمان می بینیم.

از میان همه ی این زبان ها که بیش ترشان در فرآیندی طبیعی به زبان پارسی پا گذاشته و ماندگار شده اند، زبان تازی تا اندازه ی بسیاری وضعیتی جداگانه دارد. این زبان با زور و نیرنگ و سوزاندن و از میان بردن هرچه نشانه از فرهنگ و ادب و زبان پارسی، آنهم به درازای بیش از دو سده خود را بر زبان پارسی گرانبار نموده و برخلاف، زبان ها و فرهنگ های دیگر، واژگان زبان پارسی را شکسته و کژ و کوله نموده است. در چنین وضعیتی جز دو راه برای چنان زبان کژ و کوله و شکسته شده ای برجای نمی ماند؛ یا کاملا زبان بیگانه را بپذیرد (بسان کشور سوریه که از فرهنگ باستانی و زبان آرامی، تنها واژه هایی برجای مانده است!) یا با آن پیکار کند و واژه های بیگانه و گرانبارشده را از خود براند. خوشبختانه نیاکان ما دستِکم از دوره ی یعقوب لیث صفاری به این سو، راه دوم را برگزیدند که تاکنون با فراز و نشیب هایی پی گرفته شده است. این یک تفاوت عمده است که بیگمان دانشمند گرانمایه ای چون ناتل خانلری آن را بهتر و بیش تر از من می داند. به گمانم، بخشی از سخن وی رویارویی کم و بیش تندی را که در دوره ای میان کسانی چون خود او با دیگرانی که در پی بازسازی آنچه که «پارسی سره» می نامیده اند، بازتاب می دهد و نباید از آن نتیجه گیری های گسترده تری نمود.

از این ها گذشته، زبان پارسی، زبانی نیرومند است که با همه ی زخم هایی که برداشته با زبان لاتینی که ریشه ی یکی از پنج شاخه ی عمده ی زبان های اروپایی است، پهلو می زند. هنگامی که واژه هایی از ریشه ی پارسی، زبان دری افغانستان که با پارسی کنونی ایران بسیار نزدیک و حتا یگانه است، کردی، گیلکی، لری، تاجیکی و بسیاری دیگر از «خرده فرهنگ» هایی که گاه چون زبان مردم برخی منطقه های کرانه ی کویر لوت (که به عنوان نمونه مانند بیابانک، نمونه هایی درخشان از فرهنگی زنگار گرفته را به نمایش می گذارند) داریم که به آسانی می توانند جایگزین واژه های بیگانه شوند، چرا نباید آن ها را بکار ببریم؟!

اگر همه ی این ها خوب مدیریت شوند، چیزی که در کشورمان نداریم یا کم داریم، جلوی ورود واژه های بیگانه به رسانه ها و تبلیغات گرفته شود و بجای یاد دادن نام «غضنفر» در دبستان، از همان ابتدا برای بهبود پارسی گویی و پارسی نویسی کوشیده شود و بسیاری کارهای دیگری که در این زمینه می توان انجام داد و جای نام بردن از آن ها اینجا نیست، زبان پارسی باز هم جان بیش تری خواهد گرفت. برای آنکه یک نمونه در این زمینه نیز یادآور شده باشم، کار دولت آلمان هشت ـ ده سالی پیش از این است که املای بسیاری از واژه های زبان آلمانی را در آن هنگام دگرگون نمود و پس از آن همه ی دستگاه دولتی، همه ی رسانه ها، نهادهای آموزشی و ... موظف به کاربرد آن شدند. چنین کارهایی را در کشور ما نیز می توان سازمان داد و بکار بست.

ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۲


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!