«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ بهمن ۱۰, یکشنبه

روندی که «جنگ سرد» آغاز شده از چندی پیش را به «جنگ گرم» خواهد کشاند ... ـ بازپخشش

به گزارش زیر باریک شوید! روندی دربردارنده ی بیم هایی سترگ برای آینده ی جهان است که همچنان به این یا آن بهانه از سوی «یانکی» ها و دیگر کشورهای امپریالیستی با شتاب پی گرفته می شود؛ روندی که «جنگ سرد» آغاز شده از چندی پیش را سرانجام به «جنگ گرم» با رویارویی هسته ای و موشکی خواهد کشاند و به هیچ رو آن را دستِکم نباید گرفت. برای آن گروه از خوانندگانی که به زمینه های چنین روندی آشنا نیستند، این نکته را بگونه ای فشرده یادآور می شوم که «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» همراه با «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی خاور اروپا» تازه در سال های پیرامون ۱۹۷۵ توانسته بودند به تراز دوربردی (استراتژیک) و راهبردی (تاکتیکی) نیروهای نظامی بگونه ای عمده، دربرگیرنده ی توانمندی هسته ای و شمار موشک های دورپیما با نیروهای امپریالیستی باخترزمین به سرکردگی «یانکی» ها دست یابند.۱ فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان، چند سال پس از آن و در پیِ آن «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی»، کفّه ی ترازو را بگونه ای سنگین و ناگهانی به سود نیروهای امپریالیستی و سازمان چنگ انداز «ناتو» دگرگون نمود و زمینه ی جنگ های دست درازانه ی این سازمان اهریمنی به سرکردگی «یانکی» ها را در بسیاری دیگر از کشورهای جهان و بگونه ای عمده آفریقایی و آسیایی فراهم نمود. همزمان با رویدادهای ناگوار و تلخ تکه تکه شدن یوگسلاوی و یورش به کشورهای دیگری چون افغانستان و عراق در همسایگی کشورمان که با همکاری و کارچاق کنی رژیم تبهکار اسلام پیشگان در ایران نیز همراه بود، سرشت یورشگر سرمایه امپریالیستی و میان تهی بودن دمکراسی ادعایی و پاسداشت حقوق آدمی از سوی بورژوازی، بیش از پیش ماهیت راستین خود را به رخ مردم جهان کشید. به هم خوردن کفه ترازوی نظامی، همچنین بر همچشمی های اقتصادی و قطب بندی های «درون و برون گروهی» میان کشورهای امپریالیستی در کالبد گروهبندی هایی چون «اتحادیه اروپا» و «اتحادیه جنوب خاوری آسیا» بگونه ای بی پیشینه افزود و گروهبندی های تازه و نورسته ای چون گروه کشورهای نامور به «بریکس» نیز در کنار گروهبندی های کهنه پدید آورد؛ همچشمی هایی که «جهانی شدن فزاینده ی سرمایه داری» («گلوبالیسم سرمایه داری») و یورش سرمایه ی امپریالیستی به سرزمین هایی پهناور و از بند سوسیالیسم رسته، زمینه ی گسترش و ژرفش هرچه بیش تر آن را فراهم نموده و می نماید.

جُستاری آزموده و شناخته شده است که گسترش و ژرفش همچشمی های اقتصادی یادشده در چارچوب سامانه ای که تنها آماج هر سرمایه دار یا هر گروهبندی سرمایه داری در آن، دستیابی به سود گزاف تر برای دورپیمایی بی دردسرتر و پرشتاب تر سرمایه ی خویش به بهای به زیرکشیده شدن و نابودی دیگر همچشمان در بازار سرمایه داری است و از همین رو، همواره در کوشش برای دسترسی به نیروی کار و مواد خام ارزان تر و گسترش بازار خویش ناگزیر به دستبرد و چنگ اندازی به بازارهای دیگر سرمایه داران و گروهبندی های سرمایه داری،۲ در فرجامِ کار به جنگ های کوچک و بزرگ و حتا جنگ های امپریالیستی گسترده می انجامد و هر بار نابودی گروه های بزرگ تر آدمی را در پی دارد؛ چنان جنگ امپریالیستی در دوران کنونی، در سنجش با دو جنگ جهانی گذشته، نه تنها از دامنه ای بس گسترده به پهنای کره زمین برخوردار است که به شَوَندِ واکنش زنجیره ای برنامه ریزی شده، پرشتاب و جلوگیری ناپذیر آن، آنگاه که آغاز شود، نابودی همه ی جانداران روی خشکی کره زمین جز گونه هایی از بندپایان چون کژدم۳ را در پی خواهد داشت.

با آنچه بگونه ای فشرده در میان نهاده شد، گسترش «سپر موشکی» کشورهای امپریالیستی پیرامون روسیه در خاور اروپا و بویژه اوکرایین، آرش ویژه و برجسته تری می یابد؛ زیرا پس از توافق ننگینی که رژیم تبهکار اسلام پیشگان در کشورمان به آن تن داده اند، سخن از رویارویی با "تهدیدهای موشکی"  از سوی این رژیم پوشالی، سرسپرده و مایه ی ننگ هر ایرانی میهن دوست، هم اکنون بیش از گذشته یاوه بودن خود را به نمایش می نهد و گفته های «برادر بَرَک حسین» در سال ۲۰۰۹ که «تا جایی که تهدید از سوی ایران وجود داشته باشد، ما برنامه ی سپر موشکی را پی خواهیم گرفت.»۴ زمینه ی خود را از دست می دهد.

به این ترتیب، سخنان سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجی روسیه که ۱۴ اوت گذشته گفته بود:
«ما هیچ شَوَندی برای پیگیری برنامه [سپر موشکی]، آن هم با چنین شتاب فزاینده و آماج روشن علیه نیروی هسته‌ای روسیه نمی‌بینیم.»۵ درست و بجا و تهدید وی درباره ی بیرون رفتن روسیه از «پیمان کاهش جنگ ابزارهای دوربردی»۶، منطقی است.

درباره ی اهمیت آنچه از نیروی بازدارندگی نظامی از دوران هستی «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» در برابر نیروی اهریمنی امپریالیست ها و بویژه امپریالیست های «یانکی» هنوز برجای مانده، در یکی از نوشتارهای پیشین خود از آن میان، چنین آورده بودم:    
«آنجه که به سیاست نظامی گری امپریالیست های ایالات متحده در آینده شتاب بازهم بیشتری خواهد بخشید، علاوه بر بحران فزاینده و بی همتای اقتصادی که می رود تا سامانه سرمایه داری را برای همیشه زمینگیر سازد، سوء استفاده از برتری های این کشور در زمینه های فن آورانه و رزمی آن در برابر هماوردی است که در دو دهه اخیر بسی نیرومندتر از پیش سر برآورده است. هماوردی که از اشتباهات و "نابخردی" های گاه دوربردی (استراتژیک) این کشور بویژه در دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش سود بسیار نیز برده است. ”اروپای یگانه“، همراه با چین، هند، برزیل، روسیه و کشورهای خاوردور، همزمان با کاهش نقش ایالات متحده در سیاست و اقتصاد  جهان، هر روز نقشی بیشتر در سیاست و اقتصاد جهانی می یابند و سیاست های امپریالیست های ایالات متحده را بیشتر به چالش می کشند. برخی از آنها مانند ”اروپای یگانه“ که چندان هم یگانه نیست، ضمن هماوردی، همچنان یار و یاور و انباز ایالات متحده  بوده و خواهد ماند، گرچه خواهان سهم بیشتر برای شرکت در جنایت های جنگ افروزانه امپریالیستی خواهد بود و برخی دیگر مانند چین، هند و برزیل، همچنان سیاست های دوگانه ای در پیش خواهند گرفت که کاملا هماهنگ با سیاست های امپریالیستی نخواهد بود. روسیه در این میان کشوری استثنایی است. باید توجه داشت که با همه دگرگونی های منفی در سیاست و اقتصاد این کشور در دو دهه اخیر و همسویی بیش از پیش حاکمیت مافیایی آن با سیاست های امپریالیستی، این کشور همچنان بزرگترین نقش بازدارنده و ترازمند در برابر یورش های امپریالیستی به کشورهای دیگر را بر عهده دارد. اگر نیروی بازدارنده تسلیحاتی این کشور که بازمانده نیروی ارتش سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی است، نبود، امپریالیست های ایالات متحده و همدستان اروپایی و اقیانوسیه ای آن تاکنون جهان را در اندازه هایی باورنکردنی به خاک و خون کشیده بودند. برای غارتگران اجتماعی در همه طول تاریخ تاکنون، منافع طبقاتی همواره برتر و بالاتر از ”منافع همه بشری“ و عبارت ها و اصطلاحات فریبنده مانند آن بوده و در آینده نیز خواهد بود.

... پربیراه نخواهد بود اگر بگویم، چنانچه تحولات منفی در این کشور بازهم در سمت و سوی سیاست های امپریالیستی پیش برود، امنیت جهان و میهن ما نیز با خطر بسیار جدی روبرو خواهد شد. به این ترتیب، سرنوشت کشور ما ایران نیز ... با تحولات درونی و سیاست های خارجی این کشور پیوندی نزدیک دارد.

غول بزرگ اقتصادی جهان از هنگام جنگ جهانی دوم به این سو (ایالات متحده)، هر روز بیشتر در مردابی که خود پدید آورده، فرو می رود و همه این ها به معنای انتظار جنگ افروزی های بیشتر برای پاسداری از منافع نامشروع و سرکردگی خود بر جهان سرمایه است.»۷

اکنون با آنچه اشاره وار در میان نهاده شد، رفتار کژدار و مریز، نااستوار، بی دورنما و پر از بیمِ حاکمیت مافیایی روسیه در همدستی دورویانه با کشورهای امپریالیستی در روند گفتگوهایی زیر برنام «هسته ای» و گرفتن بهانه از چنگ «یانکی» ها بیش از پیش روشن می شود؛ گرچه، چنین رفتاری شَوَند برجسته تری نیز داشته و دارد:
وابستگی هرچه بیش تر اقتصاد آن کشور به چین سرمایه داری و دنباله روی از سیاست فرصت جویانه، تبهکارانه و رویهمرفته کوته بینانه ی چینی ها در همدستی با امپریالیست ها و دستِکم گرفتن «شمشیر داموکلس»ی که نه تنها بالای سر روسیه برافراشته شده که همه ی جهان و از آن میان، چینی ها را نیز نشانه رفته است. به این جُستار که خود زمینه و پیِ نوشتار دیگری است، در اینجا بیش تر نمی پردازم؛ آنچه با برجستگی هرچه بیش تری خودمی نمایاند، سیاست های باریک بینانه ی دوربردی و راهبردی کم و بیش خوب هماهنگ شده ی کشورهای امپریالیستی میان خود به رهبری «یانکی» هاست که در زمینه ی مورد گفتگوی این نوشتار، کلاه گشادی به سر حاکمیت مافیایی روسیه نهادند و سیاست اهریمنی خود را گامی دیگر به پیش راندند.

اینکه نقش رزیم تبهکار و فرومایه ی اسلام پیشگان فرمانروا بر کشورمان در پیشبرد سیاست های امپریالیستی در منطقه و جهان از گذشته تاکنون تا چه اندازه از سر نادانی بوده یا دانسته و آگاهانه به چنان سیاست های اهریمنانه ای یاری رسانده و می رسانند، جُستاری از دید من، شایان درنگی بیش تر و بازنگری هشیارانه تر تاریخ بیش از سه دهه ی کنونی ایران است؛ احساسی برخاسته از منطقی درونی، هم اکنون بیش از گذشته، هشدار می دهد که بخش سترگی از آنچه آن را «بی سیاستی لگام گسیخته» در حاکمیتی ایلخانی می توان نامید، در بنیادِ خود، دربردارنده ی بخش هایی بخوبی همسو و هماهنگ با سیاست های امپریالیستی بوده و هست و پایان سخن آنکه:
با چنین ناتوانی در ارزیابی های دانشورانه، دربرگیرنده و همراه با چشم انداز و نیز کوته بینی ها ی سیاسی پیامد دیدگاه هایی موزاییکی که بویژه از سوی حاکمیت مافیایی روسیه گواه بوده و هستیم، شکست های بزرگ تر در برابر سیاست های دوربردی و راهبردی امپریالیست ها ناگزیر و دربردارنده ی بیم هایی بزرگ در نابودی یکجای بخش سترگی از آدمیان در زمانه ای است که:
«بورژوازی توان فرمانروایی ندارد؛ زیرا نمی تواند برای برده ی خویش حتا گذران برده وار تامین کند و ناچار است بگذارد تا برده اش به چنان وضعی فروکاهد که به جای آنکه بورژوازی نزد او پرورانیده شود، خودش او را بخوراند. جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند؛ بدین آرش که زندگی بورژوازی دیگر با جامعه همساز نیست.»۸
 
جهان ما نیازمند سوسیالیسم و برپایی دوباره ی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی در کالبدی دربرگیرنده تر، پویاتر و آزموده تر از گذشته است که در آن بجای «جبر اقتصادی»۹ سرمایه داری، جایگزینی خودپو در کالبد شوراهای توده ای از ریشه کاشته شود. بی چنین جایگزینی، نابودی بخش سترگی از آدمیان و دیگر جانداران روی کره زمین، سرنوشتی از پیش رقم خورده خواهد بود. اگر در دوره ی یورش کشورهای اسپانیا و پرتغال و انگلیس و هلند به بزرگ خشکی آمریکا که آن را به دروغ با عنوان بازشناخت خشکی تازه ای به نام خویش در تاریخ جازدند، بخش سترگی از مردم بومی آنجا که در بخش هایی از آن خشکی از تراز اقتصادی ـ اجتماعی و فرهنگی نزدیک به سده های میانی جهان برخوردار بودند به دست جویندگان زر و سیم و گوهر و سربازان آن "کشورهای فرهیخته" از دم تیغ گذرانده شد و اندکی بیش از ده درصد مردم آن هنگام جهان (بیش از ۲۰ میلیون تن) نابود شد۱۰ ، کم ترین دودلی به خود راه ندهید که این بار، جز بزرگ بهره کشان، کلان سرمایه داران و «از ما بهترانِ» از کونِ فیل افتاده، کسی زنده نخواهد ماند؛ حتا به الاغ های سوسیال دمکرات، این نوکران وفادار خویش نیز چنانچه از چنان نابودی های بزرگ جان به در ببرند، گذشت ننموده، زنده زنده پوست شان را خواهند کند؛ منطق آن ها ساده و رُک و پوست کنده است:
اگر قرار باشد که سرمایه داری نابود شود و جایی برای ما و سرمایه های مان نباشد، ما پیشدستی نموده و همه تان را نابود خواهیم نمود! با کاربرد گسترده تر «آدم ـ ابزارها» و آدمواره ها۱۱ دیگر چندان نیازی نه به کارگر داریم و نه کارمند و کارچاق کن سوسیال دمکرات در میان آن ها می خواهیم! واژه ای نفرت انگیزتر از سوسیالیسم نیست!

فرزانه انقلابی: و. ای. لنین با پیش بینی چنین اوضاعی گفته بود:
«... هماوندی های بر بنیاد اقتصاد خصوصی و مالکیت خصوصی، پوسته ای است که دیگر با درونمایه ی خود سازگاری ندارد و اگر به دور انداختن آن، بگونه ای ساختگی (مصنوعا) به عقب بیفتد، ناگزیر خواهد پوسید. ضمن آنکه این پوسته در حالت پوسیدگی هم می تواند مدتی دراز (در بدترین حالت یعنی چنانچه درمان دُمل اپورتونیستی بدرازا بکشد) برجا بماند؛ ولی به هر رو دور افکنده خواهد شد.»۱۲ 

باید نه تنها امیدوار بود که چنان دُمل اپورتونیستی در کالبد حزب های رنگ و وارنگ "چپ" با گرایش های آشکار سوسیال دمکراسی و حزب های "کمونیست"ی لمیده بر گونه هایی از «سوسیالیسم»ی بی رنگ و بو با گرایش های پنهان تر و خوگرفته به سامانه ی سرمایه داری، هرچه زودتر و از دید من، پیش از آنکه دیر شود به دور افکنده شود که برای ریشه کن نمودن آن از تن بیمار شده و تا اندازه ای از کار افتاده ی «چپ»، همه ی کوشش خود را بکار برد تا بتوان به رویارویی با چنان سامانه ای بی سامان که روزبروز زمینگیرتر و به همان اندازه گستاخ تر می شود، برخاست و بر آن پیروز شد؛ گرچه به هر رو: 
«... سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با ״دگرگونی های پی در پی تولید (مانیفست)، ״مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند (مانیفست)، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ ... جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی ”جبر اقتصادی“ در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی ״جبر اقتصادی با ״جبر غیر اقتصادی یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.»۱۳ 

ب. الف. بزرگمهر    ۲۶ اَمرداد ماه ۱۳۹۴


پی نوشت:

۱ ـ ژاپن و بخش چنگ اندازی شده ی کُره در جنوب آن را دانسته بشمار نمی آورم؛ زیرا هر دوی این کشورها زیر چکمه ی سربازان و فرمان سیاست های «یانکی»  ها بوده و هستند؛ گرچه آلمان باختریِ و ایتالیای آن هنگام و نیز سایر کشورهای کوچک تر اروپای باختری در اندازه هایی کم تر از چنین وضعیتی برخوردار بوده و هنوز برخوردارند، موقعیت جغرافیای ـ سیاسی و تاریخی آن ها با ژاپن و کُره ی چنگ اندازی شده، سنجش ناپذیر بوده و هست. در همه ی این کشورها، «یانکی» ها از پایگاه های نظامی پیشرفته و ساز و برگ یافته به پیشرفته ترین بمب های نوترونی و موشک های دوربرد و کوتاه بردِ راهبردی (تاکتیکی) چون موشک های «کروز» برخوردار بوده که سپری نظامی برای پاسداری از کلان سرمایه داری امپریالیستی در اروپاست و نقشی بازدارنده در برابر خیزش های انقلابی توده های مردم خود این کشورها دارد؛ سپری نظامی در کالبد «پیمان آتلانتیک شمالی» («ناتو») که با فروپاشی نخستین کشور زحمتکشان جهان و «اردوگاه کشورهای سوسیالیستی» از سویه ی یورشگرانه ی بیش تر برخوردار شد و برخلاف آنچه در متن آن پیمان آمده بود و تنها کشورهای اروپای باختری و آمریکای شمالی» را دربرمی گرفت به سوی خاور و جنوب گسترش یافت.

۲ ـ زمینه ساز هر دو جنگ جهانی گذشته نیز همین چالش گریزناپذیر بوده است؛ اینکه جرقه ی هریک از آن دو جنگ چگونه زده شد، چه برونزدهایی (شکل) هایی یافت یا چه پدیده هایی از خود به نمایش نهاد، در برابر ماهیت پدیدآورنده ی آن پدیده ها و درونمایه ی آن برونزدها، تنها از اهمینی تاریخی برخوردارند و نمی توانند به چرایی پیدایش چنان جنگ هایی، پاسخی دانشورانه بدهند.

۳ ـ کالبد و پوسته ی بیرونی بدن بندپایان، بویژه گونه هایی از آن چون کژدم ها از توان بسیار بالایی در برابر پرتوهای مرگبار فرابنفش برخوردارند (صدها برابر بدن آدمی)؛ بگمان نیرومند، نمونه های نخستین آن ها، نخستین جاندارانی بوده اند که از اقیانوس ها، هنگامی که هنوز هوای پیرامون زمین پدیدار نشده یا هنوز لایه ای نازک و کم جان پیرامون کُره بود و نمی توانست جلوی تابش پرتوهای مرگبار خورشیدی بر روی زمین را بگیرد، پا به خشکی نهادند.   

۴ ـ «روسیه: پس از توافق هسته‌ای با ایران سپر موشکی آمریکا توجیهی ندارد»، برگرفته از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های کهنه کار و قبله ی بسیاری از آخوندها و ملاهای جهان: «بی بی سی»،  ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

۵ و ۶ ـ همانجا

۷ ـ برگرفته از نوشتار «صورتکی نو بر چهره امپریالیسم ایالات متحده»، ب. الف. بزرگمهر،  ١۹ بهمن ۱۳۸۷
درج در گاهنامه ی «فرهنگ توسعه» (www.farhangetowsee.com) به تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ و بازانتشار در گاهنامه ی «آفتاب» برگرفته از «فرهنگ توسعه» در پیوند زیر:
و نیز در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_30.html

۸ ـ برگرفته از «مانیفست حزب کمونیست»، کارل مارکس و فردریش انگلس، برگردانِ قهرمان زنده یاد محمد پورهرمزان، چاپ دوم ۱۳۵۸، انتشارات حزب توده ایران (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)


۹ ـ «جبر اقتصادی» و «جبر غیر اقتصادی»
«جبر غیر اقتصادی» دورانی بسیار دراز از تاریخ بشر را تا پیش از پیدایش سامانه سرمایه داری که در آن «نیروی کار» نیز به کالایی چون کالاهای دیگر دگردیسه شده، دربرمی گیرد؛ دورانی که در آن گونه های گوناگونی از «اقتصاد طبیعی» در همه جای جهان هستی داشته است.

«جبر غیر اقتصادی» به جبری گفته می شود که در آن «نیروی کار» به سبب دارا بودن و مالکیت بر ابزار کار، توان تولید فرآورده ها و برآوردن نیازهای اقتصادی خود، خانواده و گاه بخشی از جامعه پیرامون خود را دارد؛ «نیروی کار» به کالایی برای فروش دگردیسه نشده و داد و ستد فرآورده های تولید هنوز بطور عمده به شیوه پایاپای انجام می پذیرد؛ تقسیم کار جامعه در سطحی بسیار پایین، بطور عمده کشاورزی، گله داری و پیشه وری را دربرمی گیرد؛ ابزار کار به اندازه ای ابتدایی است که ساخت یا فراهم آوردن آن به یاری فن آوری بسیار پیش پا افتاده در توان هرکسی است.

«جبر اقتصادی» جبری است که در آن بخش عمده ای از آدم ها، هیچگونه مالکیتی بر ابزارهای تولید کالاها نداشته؛ برای گذران زندگی خود و خانواده شان، راهی جز فروش «نیروی کار» خود ندارند و نیروی کار جسمی و روحی آنها به کالایی ویژه برای تولید کالاهای دیگر، دگردیسه شده است.

«جبر اقتصادی»، دورانی را دربرمی گیرد که در آن سامانه سرمایه داری به شیوه تولید (تولید به مفهوم گسترده آن) اجتماعی برتر دگرگون شده و دو طبقه: کارگر و سرمایه دار در آن نقش عمده بر دوش دارند.

۱۰ ـ نه آنچنانکه در کتاب ها و فیلم های سر تا پا دروغ و نیرنگ شان و بگمانم برای بهانه جویی و سرپوش نهادن بر آن کشتار سترگ و بی پیشینه ی تاریخی، آن ها را چون درندگانی که به اروپایی های "بافرهنگ" یورش می بردند و سرشان را می بریدند به خورد مردم کشورهای خویش و جهان می دهند! همان ها که به گواهی برخی کتاب های کم تر آمیخته به دروغ یا دانشورانه از نخستین گروه های بیگانه ی پانهاده بر سرزمین های شان چون میهمانانی ارژمند پذیرایی می کردند و هر آنچه از زر و سیم و جواهر که می خواستند به آن ها می دادند.

۱۱ ـ «آدمواره» را در اینجا به مفهوم همپیوندی های بسیار گوناگونی از آدم و سامانه های نرم ابزاری که در آینده برپایه دانش های گوناگون زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) پدید خواهند آمد، بکار برده ام.
برگرفته از پانوشتِ نوشتارِ «چگونه "جهان افلاتون" به واقعیت می پیوندد!»، ب. الف. بزرگمهر، سوم آبان ماه ۱۳٨٨
آدمی در سنجش با جانور که گردآوری می کند، موجودی ابزارساز است. در گذشته به درستی گفته شده بود که ایزارهای ساخت آدم، دنباله ی دست وی هستند. با پیشرفت های آدمی در کمتر از ۶۰ سال گذشته که زمینه های گوناگونی و از آن میان خودکارسازی روندها و ایزارها، زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) و رایانه های هوشمند را دربرمی گیرد، آدمی از این امکان برخوردار شده و می شود که ابزارها را درون بدن و به زودی در مغز خود جاسازی کند. آنچه امروزه هنوز در فیلم های پنداربافانه ای چون «سوپرمن» شگفت انگیز جلوه میکند، به زودی به واقعیت خواهد پیوست و در آینده ساخت (ترکیب) های گوناگونی از آدم و ابزار و دستکاری حتا مغز آدمی امکان پذیر خواهد بود. در اینجا، دانسته و آگاهانه «آمیخته واژه» ی «آدم ـ ابزار» را بجای واژه یا واژه هایی چون «آدمواره» بکار برده ام؛ زیرا با پدید آمدن چنین دورنمای بیمانندی از جهش های دانش و فن، زمینه ی پیدایش آمیخته هایی با درصدهای اندک تا نزدیک به صددرصد از آدم و ابزار فراهم شده و می شود.
برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «سیاستی که کنار باید نهاد!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۲ اردی بهشت ماه ۱۳۹۱
۱۲ ـ برگرفته از «امپریالیسم ـ بالاترین مرحله سرمایه داری»، و. ای. لنین، برگردان از رفیقِ زنده یاد محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده ایران، سال ۱۳۵۷ (با اندک ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر) و درج شده در نوشتار «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»، ب. الف. بزرگمهر،  ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴
۱۳ ـ  برگرفته از  نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر،  ۲۰ بهمن ۱۳۸۹
***

روسیه: پس از توافق هسته‌ای با ایران سپر موشکی آمریکا توجیهی ندارد

روسیه میگوید با به دست آمدن توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا دیگر بهانه ای برای ادامه برنامه سپر دفاع ضدموشکی خود در اروپا ندارد و این برنامه به روشنی دارای اهدافی علیه روسیه است.

سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه، امروز جمعه ۱۴ اوت به خبرنگاران گفت:
«ما هیچ شَوَندی برای پیگیری برنامه [سپر موشکی]، آن هم با چنین شتاب فزاینده و آماج روشن علیه نیروی هسته‌ای روسیه نمی‌بینیم.»

آقای ریابکوف گفته است اگر آمریکا برنامه سپر موشکی خود در اروپا را پیش ببرد، ممکن است روسیه از پیمان کاهش تسلیحات استراتژیک خارج شود.

«خبرگزاری اینترفاکس» از زبان معاون وزیر خارجه روسیه نوشته است:
«در چنان وضعیتی ما ناچار خواهیم بود که کارهای بایسته برای برقراری دوباره تراز نیرو را انجام دهیم.»

پیش از این نیز «سرگئی لاوروف»، وزیر امور خارجی روسیه، باراک اوباما، رییس جمهور آمریکا را متهم کرده بود که در بهانه جویی برای سپر موشکی آمریکا با تهدیدهای ادعایی از طرف ایران «حقیقت را نمی‌گفته است.»

آقای اوباما در سال ۲۰۰۹ گفته بود:
«تا جایی که تهدید از سوی ایران وجود داشته باشد، ما برنامه ی سپر موشکی را پی خواهیم گرفت

اکنون با به دست آمدن توافق هسته‌ای، روسیه می‌گوید که تهدید ادعایی از سوی ایران از میان رفته است؛ ولی «ویلیام استیونز»، سخنگوی سفارت آمریکا در مسکو می‌گوید حتا با اجرای همه سویه ی توافق هسته‌ای، باز هم تهدید موشک‌های بالستیک ایران برطرف نخواهد شد.

«خبرگزاری رویترز» از زبان این مقام آمریکایی نوشت:
«تا جایی که ایران گسترش موشک‌های بالستیک را پی گیرد، ایالت متحد و متحدانش برای پاسداری در برابر این تهدید اقدام خواهند کرد که این دربرگیرنده ی بهره وری از سپر پشتیبانی ضدموشکی ”ناتو“ نیز خواهد بود.»
...

برگرفته از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های کهنه کار و قبله ی بسیاری از آخوندها و ملاهای جهان: «بی بی سی»،  ۲۳ اَمرداد ماه ۱۳۹۴

این گزارش از سوی اینجانب، ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی شده است. واپسین بند آن را نیز زدوده ام.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!