اینجا در تاریکی نشسته ای و خوشمزگی هم می کنی؟! ولی، نه من «تام» هستم، نه تو
«جِری»! تو موش پخمه ی پلیدی هستی که گفته بودم ترا خواهم گرفت؛* اینک، زمان آن فرارسیده است. دیدی، هرچه به درگاهِ
موش آسمانی نیایش کردی و ورد و دعا خواندی، بجایی نرسید؟ به گربه های نوچه ی خودم
روی آورده و می پنداری شاید آن ها دل شان برای موش سیاه پلیدی چون تو بسوزد و
پناهت دهند؟روشن هست، چه می خواهی؟! از گربه می خواهی که موش نگیرد؟! با این همه
ریش و پشم که بهم زده ای، هنوز درنیافته ای که کارِ گربه، چه اروپایی، چه آمریکایی
یا حتا آسیایی، موش گرفتن است و اینکه موش سیاه یا سپید باشد، برای هیچ گربه ای چندان
برجسته نیست؟! با این همه به بازی تن داده ای؛ بازی مرگبار گربه با موش! یکی دو
ضربه ای نه چندان سخت؛ ولی گیج کننده. از این گوشه، نرم نرمک به گوشه ای دیگر می
دوی و بازهم ضربه ای از این یا آن گربه یا بچه گربه دریافت می کنی و هر بار که منگ
تر می شوی، سرت را بیش تر می دزدی؛ ولی مگر جز آن است که در فرجامِ کار خفه ات
خواهند کرد؟
ب. الف. بزرگمهر هفتم خرداد ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_573.html
* «پنداشته بودی یا وانمود کردی که عابد شده ام؟!»، ب. الف.
بزرگمهر یکم شهریور ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/08/blog-post_866.html
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر