«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ خرداد ۱۳, یکشنبه

آیا ما از این هوده برخوردار نیستیم که نژادپرست باشیم؟ ـ بازپخشش

برای ما برده های نوین به همان اندازه کهنه اند که برده های کهنه، نو هستند و همین راز کامیابی مان تاکنون بوده است.

دیدید رییس جمهور شدن توی این کشور با همه ی سختی هایش چه آسان بود؟! خوب! شما آقایان و بانوانِ یکی از دیگری هوشمندتر، می پذیرید که من از همگی شما باهوش ترم؟ من که هر چه کوشیدم، نتوانستم به این وزیر امور بیرونی مان حالی کنم که من از وی باهوش ترم و او همچنان مرا کودن بشمار می آورد. شما به وی حالی کنید که آدم های کنونی روی این کُره خاکی، هر کدام شان نمونه ای از همان «آدم هوشمند»* چهل هزار سال پیش اند و هوش آدم کنونی نیز از این سویه، چندان جداگانگی بزرگی با آن ها ندارد. تنها می ماند فوت و فن های برخورد با آدم ها و شم سرشتی شان در بکارگیری درست و بهنگام آن ها که کم ترین هماوندی با مُخ در بخش جلوی پیشانی ندارد و بیش تر با بخش های پایینی مخ یا همانا مخچه هماوند است؛ وگرنه بجای من یا «جرج دبلیو سی» و پدرش که همچنان در این سن و سال خوی بدی در دستمالی کردن بانوان دارد، می بایستی یک دانشمند رییس جمهور می شد. فیلسوف نیمچه دیوانه ای، من، او، پدرش و نمونه های انگشت شمار دیگری چون ما را «جانور موبور» نامیده و درست هم می گوید؛ زیرا به همان شَوَندی که در بالا از آن یاد کردم، هیچکدام مان با هوشمندترین بخش مُخ، سر و کار چندانی نداریم. همه چیز آن پایین است که بسیار درست تر و باریک تر از آن بالا کار می کند. آیا ما از این هوده برخوردار نیستیم که نژادپرست باشیم و همگی شما از باهوش ترین تا کم هوش ترین تان را به بردگی واداریم؟ نه؟! از زیر پرسش در نروید! چشمان خود را خوب بگشایید و ببینید که هم اکنون نیز به چنین کاری سرگرمیم و همه ی شما، خواه ناخواه برده های ما هستید. نام آن را هرچه می خواهید، بگذارید:
«برده های نوین» یا هر نام دیگری. اینگونه مانش ها برای «جانور موبور» از کم ترین برجستگی برخوردار نیست؛ برای وی، گذشته و اکنون و آینده، همواره بهم می آمیزد و جداگانگی میان گذشته ای دورتر با هم اکنون یا آنچه در آینده خواهد بود، نمی بیند. برای ما برده های نوین به همان اندازه کهنه اند که برده های کهنه، نو هستند و همین راز کامیابی مان تاکنون بوده است.

از ژرف ترین سُهش و اندیشه ی لات بی سر و پای «یانکی» که ناگزیر اندکی رنگ و بوی دانشورانه بخود گرفته است:   ب. الف. بزرگمهر     ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_35.html

* آماج سخن «هوموساپینس» («Homo sapiens») است. گرچه، وی سخنان روز پیشِ یکی از کارشناسان در این باره را با سُهش و اندیشه ی خویش می آمیزد و بلغور می کند.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!