«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آبان ۱۵, پنجشنبه

زهی جوان نیکبخت! ـ بازانتشار

پیشکش به «آقا بیشعور نظام» که با همه ی سختی ها و دشواری های «نرمش قهرمانانه»، همچنان پایدار و استوار «بیضه اسلام» را از گزند «شیطان بزرگ» و همدستانش پاس می دارد! حق با آن «كریم الطرفین» است که «مرد باید كه دهد و ستاند؛ چه نظام كارها به داد و ستد است»

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/06/blog-post.html 

***

از نوخاسته اصفهانی روایت كنند كه در بیابانی مغولی بدو رسید؛ برو حمله كرد.

نوخاسته از كمال كیاست تضرع كنان گفت:
«ای آقا خدای را بم گا مم كُش»! یعنی بگا مرا و مكش مرا!

 مغولش بر او رحم آورد و بر قول او كار كرد.

جوان به یمن این تدبیر از قتل او خلاص یافت.

گویند: بعد از آن، سی سال دیگر عمر در نیكنامی به سر برد.

زهی جوان نیكبخت! گویا این مثل در باب او گفته اند:
جوانان دانا و دانش پذیر
سزد گر نشینند بالای پیر

ای یاران! معاش و سنت این بزرگان غنیمت دانید. مسكین پدران ما كه عمری در ضلالت به سر بردند و فهم ایشان بدین معانی منتقل نگشت. 

***

حقا كه بزرگان ما این سخن را از سر تجربه می فرمایند و حق با طرف ایشان است؛ چه به حقیقت معلوم شده است كه كون درستی یمنی ندارد. مرد باید كه دهد و ستاند؛ چه نظام كارها به داد و ستد است تا او را بزرگ و كریم الطرفین توان گفت؛ و اگر پدر و مادرش داده باشند او را «نسیب الابوین» خطاب شاید كرد. اگر چه بعضی از عوام طعنه زنند كه جماع دادن كرمی باژگونه و مروتی از كونسو باشد؛ اما سخن ایشان را اعتباری نیست و ندانسته باشند كه «الوجود بالنفس اقصی غایت الوجود»؛ هركس از بدبختیِ فرصتِ دادن فوت كند، كلید دولت گم كرده باشد و ابدالدهر در مذلت و شقاوت بماند و شاعر در حق او گفته است:
بهل تا به دندان گزد پشت دست
تنوری چنین گرم، نانی نَبست

آن نیكبخت را كه مستعد قبول نصایح است، در این باب، این قدر كافیست. ایزد، باری همگنان را توفیق خیر كرامت كناد.

جاودانه عُبید زاکانی

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!