«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه

جانا ترا هنوز بدین حسن و این جمال ... ـ بازانتشار

نه وقت حج رسیده و نه روزه درخورست

در خبرها آمده بود که آقای قالیباف شهردار "خوش تیپ" تهران (البته به نسبت آنهای دیگر که سرِ کارند) به خاطر سفر به فرانسه برای گرفتن مدرک خلبانی نتوانسته در مراسم افتتاح چند طرح عمرانی در جنوب خاوری تهران حضور یابد!

گفته اند: ز گهواره تا گور دانش بجوی. ازین رو به ایشان هیچ ایرادی نمی توان گرفت که چرا  می خواهند خلبانی بیاموزند؛ ولی از شما چه پنهان، هرچه به مغز خود فشار آوردم، رابطه ی آن را با شهرداری و شهردار بودن ایشان و چرا درست هنگامی که با دست مبارک شان باید روبان چند طرح عمرانی را با قیچی ببرند یا نخستین کلنگ افتتاح را جایی در زمین خدا فرو کنند به سر مبارک شان زده خلبانی بیاموزند، درنیافتم؛ آنهم تنها چند روزی مانده به ماه رمضان! شاید هوس رییس جمهور شدن از سرشان پریده و بیش تر در اندیشه ی آینده و عاقبت شانند؟! لابد ایشان در آنجا به آموزش خلبانی جنگی نپرداخته اند. اگر چنین درخواستی هم نموده بودند، آنها نمی پذیرفتند و راهش نمی دادند. آموزش خلبانی هواپیماهای مسافربری هم نمی تواند در کار باشد؛ مگر اینکه ایشان بخواهند مقام والای شهرداری تهران را که سکوی پرش خوبی برای رسیدن به ریاست جمهوری در کشور فلک زده ی ماست به دیگری واگذارند و در «هواپیمایی ملی ایران» (هُما) به کار بپردازند. این امر بسیار دور از ذهن است؛ مگر اینکه ایشان، بلانسبت شما، مغز خر خورده باشند؛ یا شاید هم برای آینده ای که چندان روشن نیست، برنامه ریزی نموده و پیش خود اندیشیده اند:
«در این آشفته بازاری که اُلاغان و کرّه الاغان از هر گروه و دسته گرد و خاک بسیاری هوا نموده اند، حرفه ی خلبانی هم بد چیزی نیست. شاید هم در «هواپیمایی ملّی» جای دیگری دستمان بند شد و تا آخر عمر آب خوشی از گلویمان پایین رفت ... بالاخره، کاچی به از هیچی! تازه آن بالا هم هوایش پاکیزه تر است و هم دیگر ناچار نیستی هر روز از کلّه سحر و بوق سگ، نوزده رکعت نماز بخوانی ... مگر ما چه کم داریم از آقای محلاتی (نخستین نماینده ی جمهوری اسلامی در سازمان ملل) که سال هاست «گرین کارت» از «شیطان بزرگ» دریافت کرده و زیر سایه ی استکبار رحل اقامت افکنده؟! حتا این فوتبالیست هایمان هم از مکتبی ترین شان بگیر تا بیدین ترین شان «گرین کارت» گرفته و آینده ی خود و اهل و عیال شان را تضمین کرده اند. مگر ما چه چیزمان از آن ها کم تر است؟! خوب! حالا گیریم که یک سوگندی هم باید به پرچم «شیطان بزرگ» بخوریم؛ از نظر شرعی که اشکالی در کار نیست. خود زعمای دین گفته اند: همه جا زمین خداست. تخم اسلام را همه جا بکارید ...»

ما این گمانه را هم که احیانا ایشان برای رتق و فتق امور مالی و خدای ناکرده، زبانم لال، خارج کردن پول از کشور و پولشویی به فرانسه رفته اند، با توجه به خداشناس بودن و دینداری بیش از اندازه ی ایشان که همواره نماز و روزه شان را ادا نموده اند، نادیده می گیریم. بماند که دلبستگی به خلبانی، چندان میانه ای با نماز و روزه ندارد؛ چون همیشه ناچاری نمازت را شکسته بخوانی و روزه ات هم با توجه به نقل و انتقال در آسمان و ستیز دائمی با جهت حرکت خورشید، چندان وضع درستی نمی تواند داشته باشد و گاه شاید ناچار شوی به اندازه ی دو روز روی زمین، روزه بگیری یا برعکس روزه ات را زود بخوری. از آن گدشته، علمای دین اسلام درباره ی شرایط نماز برای چنین حرفه هایی هنوز با جبرئیل یا امام زمان تماس نگرفته اند که خلبان ها و فضانوردان و ... تکلیف سرعی خودشان را بدانند.

از همه ی این موردها و موردهای ناگفته در بالا که بگذریم، چند چیز روشن تر از روز است و از آنها دیگر نمی شود گذشت:
ـ آموزش خلبانی در خود ایران چندان چنگی به دل نمی زند؛
ـ گرفتن مدرک خلبانی مهم تر از افتتاح چند طرح عمرانی در جنوب خاوری تهران و جاهای دیگر است؛ و 
ـ آموزش خلبانی مهم تر از انجام فریضه ی دینی سفر به مکه و حاجی شدن برای مسلمانی که دستش به دهانش می رسد، می باشد.

عبید زاکانی سروده ی زیر را گویا فراخور حال ایشان که به هوانوردی بیش از پیاده روی علاقمندند، سروده اند که با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان، پیشکش شان می کنم:
«جانا ترا هنوز بدین حسن و این جمال
نه وقت حج رسیده و نه روزه درخورست
گر در پی ثوابی و در بند آخرت
بشنو حدیث بنده كه این رای بهتر است
بر كیر من سوار شو از روی اعتقاد
كاین با هزار حج پیاده برابرست»

پیشاپیش از کاربرد واژه ای بی ادبانه از سوی خودم و عبید زاکانی پوزش می خواهم؛ گرچه با شناختی که از وجنات و سجایای اخلاقی ایشان در گذشته دارم، می دانم که چندان به تریج قبایشان برنخواهد خورد و "سعّه صدر" ایشان وسیع تر از آن است که با دیدن و شنیدن چنین چیزهایی رَم کنند یا از کوره در بروند.

«نخود آش»    تاریخ لازم نیست!


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!