«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ آذر ۱, جمعه

طرحی که جان می گیرد!


طرح زیبایی است. آن را در «گوگل پلاس» با عنوان زیر بازانتشار می کنم:
طرحی که جان می گیرد!

پی نوشت:

خانمی، چنین واکنش نشان می دهند:
«طرح شادسازی ملت»

از «گوگل پلاس»

پاسخ می دهم:
نمی دانم دقیقن منظور شما از «طرح شادسازی ملت» چیست. ولی همین اندازه بگویم: در جهانی که (نه تنها میهن مان!) میلیاردها آدم گرسنه و وامانده و نگونبخت در کنار مشتی اندک از سوپرمیلیاردرها  می زیند (میان زیستن با زندگی کردن تفاوت نهاده ام!)، نه تنها آن ها که حتا این ها نیز که کوشیده اند و می کوشند تا جزیره ی خوشبختی برای خود بسازند، براستی خوشبخت و از ته دل شادمان نیستند. نمونه های آن ها را هم در ایران و هم در اروپا دیده و با آنها به گفتگو نیز نشسته ام. بنابراین، سخنم بی پایه نیست. نه! ساختن جزیره ی خوشبختی در دریای بدبختی، شدنی نیست و نخواهد بود!  اگر از گروه بسیار اندکی «خوک پیرون» در سنجش با میلیاردها آدم روی زمین بگذریم، وجدان این آدم ها، هر اندازه کوچک نیز باشد، تلنگری هر از گاهی به آن ها می زند و همه ی آن جزیره ی رویایی شان را فرو می ریزاند.

به باور من تنها کسانی که به نبرد با این نابرابری و جهان ضدآدمی برخاسته اند، به همان نسبتی که به این نبرد با همه ی نامرادی ها و حرمان هایش تن داده اند، از گونه ای جوشش درونی که یک نمود آن امید به آینده و شادی نهفته در دل است، برخوردارند؛ زیرا زندگی شان همراه با پویایی و جنبندگی است؛ همان لنگه از سروده ی پرآوازه ی اقبال لاهوری:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم      موجیم  ...

آنچه حاکمیت ایران و همدستان امپریالیست انگلیسی و آمریکایی شان در پی آن  هستند، ساختن جامعه ای سربزیر، گوش به فرمان و مقلد چون بوزینگان و در کنار و همراه آن، فراراندن گروه های روشنفکری جامعه ی ایران به بیرون مرزهای آن است تا پیوند میان این گروه ها (مذهبی یا غیرمذهبی آن تفاوتی نمی کند!) که با همه ی کوچکی اندازه ی خود، نقشی کارساز در افزایش آگاهی توده ی مردم داشته و می توانند داشته باشند را تا آنجا که ممکن است کم کرده و سرانجام بگسلند؛ همان سیاستی که در همه جای جهان و آنجا که دست شان رسیده است، پیرامون مناطق نفت خیز، الماس، طلا و هر آنچه پولساز است، به پیش برده و می برند.

... و بیگمان تا فرجام کار، در آنجاهایی چون ایران که زمینه های بایسته آنچنان فراهم نیست، پدید آوردن لایه های روشنفکری خوش خیال بی هیچ آرمان و آرزوی آدمواری بسان نسل های گذشته ی روشنفکران، پرمدعا، نادان و بی هیچ مایه ای از تاریخ و هنر و فرهنگ کشور خود با مایه ای در جیب برای جولان دادن و ولگردی ...

چنین خوش خیالی با شادی به آرش راستین آن یکی نیست!

ب. الف. بزرگمهر    یکم آذر ماه ۱۳۹۲

 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!