«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ فروردین ۳, جمعه

سه تفنگدارِ بی تفنگ!

هر چه توپ و تفنگ و موشک و تانک داشتیم به پیروان زنده یاد باندرا بخشیدیم تا روس ها را بکشند؛ خودمان هم در این سو هر چه سپرده بانکی داشتند را بالا کشیدیم؛ اینک چشم براه دستورهای تازه ی فرمانده ی بزرگ مان در آنسوی اوکیانوس: «پرزیدنت بادبادی» هستیم تا ببینیم چه باید بکنیم؛ ولی نمی خواهیم کون مان را با شاخ گاو دراندازیم.

از اندیشه و زبان این سه پفیوز نوکر دست به سینه  ی «یانکی» ها:  ب. الف. بزرگمهر   سوم فروردین ماه ۱۴۰۳



هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!