«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ بهمن ۲۴, جمعه

از خدا می ترسی یا از من می ترسی؟ ـ بازانتشار

آن بار که آمده بودم، زود دویدی توی سوراخت و آرزوی بازی با دُم شیر را بِدِلم گذاشتی.* این بار هم داری زیر لب وِرد می خوانی و مرا نگاه هم نمی کنی. از خدا می ترسی یا از من می ترسی؟ شنیدم از چیزی به نام ناموس گفته ای که نمی توان درباره ی آن گفتگو کرد. من از هر جَک و جانوری دور و بَر خودم پرسیدم ناموس چیست، نمی دانست؛ گرچه، یکی شان گفت این خودش بی ناموس است؛ از چیزی می گوید که خود آن را ندارد؛ ولی من باور نکردم. برای همین، اینجا آمدم با چشم خود ببینم. نترس! نمی خواهد بیرون بیایی. از همانجا که نشسته ای نشان بده، ببینم چیست و بدرد چکاری می خورد ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/06/blog-post_40.html

* «دُمت را از لانه بیرون بگذار تا ببینم بازی با دُمِ شیر چه مزه ای دارد»، ب. الف. بزرگمهر   یکم اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_44.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!