پاسخ «آقا بیشعور نظام»:
پسر جان! آن عینک تیره را از چشم بردار تا بهتر ببینی! انشاء الله دچار کورذهنی هم که نیستی. مگر همانجا که ایستاده ای، کجاست؟! آنجا هم زندان است؛ زندانی بزرگ تر که بحمدلله به هر چهار گوشه اش می توانی سر بزنی و کم تر دلتنگی کنی. این اندازه ناسپاس نباش! وضع تو از ما و مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان بهتر است. اگر او تنها به تهران و یکی دو جای دیگر می تواند سفر کند، ما بیرون از بیت خود، هیچ جا نمی توانیم برویم؛ هر جا که برویم، دشمنان که شمارشان در میان عوام الناس نیز کم نیست، سایه مان را هم با تیر می زنند؛ هر روز هم که نمی توانیم، شماری پاسدار و بسیجی که به برخی از آن ها نیز اطمینان نداریم، دنبال خودمان راه بیندازیم و این ور و آن ور برویم. فقر شدید را هم که همه مان داریم؛ یکی چون تو شکمش تهی است و به سرش زده است؛ دیگری از بی چادری خانه نشین شده است؛ آن یکی جویی عقل در سر ندارد و شکمی سخن می گوید؛ آن دیگری خوش چُس است و دم خزینه ی ما نیز می نشیند و الی ماشاء الله! از خودمان هم که هیچ نگوییم، سنگین تریم.
ب. الف. بزرگمهر دوم اسپند ماه ۱۳۹۵

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر