«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۶, یکشنبه

مردمسالاری در چارچوب کدام سامانه ی اجتماعی و با کدام سمتگیری اقتصادی؟ ـ بازانتشار

نوشته است:
«... می‌بینیم که چشم آز دوختن به این فرد و یا آن گروه سیاسی، جز یاس و فقر و خشونت و خفقان و جنگ و کشتار و … برای کشورمان چیز دیگری نداشته است. می‌بینیم که چشم نیاز به واردات دموکراسی از خارج بر سر کشورهای همسایه ی ایران چه گلی زده است.  انتقاد سازنده، همیشه و از همه کس، پسندیده است؛ ولی پسندیده‌ترین آنها، انتقاد سازنده از خویش است. گرچه دولتهای خارجی در تاریخ معاصر ما اکثرا نقش داشته‌اند، ولی نمی‌توان مفعولانه، همه ی کوتاهی ها را به گردن  “شیطان بزرگ”  انداخت و یا تا ابد هر تحلیل سیاسی و ریشه‌ یابی حوادث مملکتی را  “کار انگلیس ها” دانست!  گرچه در تاریخ معاصر کشورمان، افراد فراوانی را می توان نام برد که به درجات مختلف، برای سرنوشت کنونی کشورمان گناهکار هستند؛ ولی نمی توان مفعولانه، همه ی کوتاهی ها را به گردن این یا آن فرد و یا این یا آن حزب و گروه سیاسی انداخت. باید یک گام فراتر رویم. هر کدام مان از خود بپرسیم که کوتاهی من در این وضعیت کنونی چه اندازه است؟ خود را انتقاد کنیم که در جریان استقرار و استمرار ولایت مطلقه ی فقیه، من به سهم خود، چقدر گناهکار بوده‌ام؟ اگر با توجیهاتی مانند  “اینها همه جنگ زرگریست”  و یا “سیاست پدر و مادر ندارد” در لاک خود فرو رفته‌ایم و به کار و کسب و تحصیل و زندگی خود سرگرم شده‌ایم و  “کلاه خود را گرفته‌‌ایم که باد نبرد”، می‌بینیم که برای مشکلی عمومی، راه حلی خصوصی و فردی جسته‌ایم و هر کدام مان، دیر یا زود و به انحاء مختلف، تجربه خواهیم کرد که این باد به هیچ کلاهی رحم نمی‌کند و تر و خشک را با هم می‌سوزاند.

حتی اگر در رهایی مملکت شب و  روز کوشیده‌ایم، باز جا دارد هر کدام مان از خود بپرسیم که چگونه می‌توانم نقش خود را در آزادی خود و میهن و هموطنانم، موثرتر کنم.

اگر پیوسته به خود یادآور شویم که لازمه ی مردمسالاری، اعمال قدرت و مشروعیت از طریق مردم است، انتقاد سازنده و بررسی سازنده ی عملکرد خود، کوشش برای در صحنه ماندن، سرنوشت خود در دست گرفتن و ایجاد ارتباط با دیگران را از ساده‌ترین و از عملی‌ترین و در دسترس‌ترین راهِ حلها می‌یابیم ...»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
در بنیاد خود، سخن خوب و فرمایشی سنگین است؛ ولی چند نکته را باید توجه کرد که از آنور بام زمین نیفتیم:

الف. جُستار، جُستاری اجتماعی است نه فردی؛
ب. پافشاری بیش از اندازه و بزرگنمایی این سویه از جُستار که بخودی خود سخنی سنجیده و درست است، بیم پنهان ماندن گناهکاران اصلی، نابخردان و نابکاران در زیر سرپوش همین سخن منطقی را در پی دارد: سخنی منطقی که از چارچوب خود فراتر رفته و به ناهمتای (ضد) خود دگردیسه شده است؛ و
پ. از همه مهم تر، «مردمسالاری، اعمال قدرت و مشروعیت مشروعیت مردم» در چارچوب کدام سامانه یا سازند اجتماعی؟ ستیز بزرگ و بنیادین بر سر این است؛ وگرنه، جُستار بسیار ساده تر و گره گشایی آن نیز آسان بود. آیا می خواهیم راه رویش سرمایه داری را در کشورمان همچنان دنبال کنیم؟ چنین راهی، در درجه ی نخست، پیمودن همان راهی است که رژیم شاه گوربگورشده می پیمود و به انقلاب اجتماعی انجامید؛ راهی که از دوره ی ریاست جمهوری رفسنجانی و دوره های پس از وی با شدت هرچه بیش تر پی گرفته شد و در دوره ی احمدی نژاد با زیرپا نهاده شدن اصل ۴۴ قانون اساسی از سوی رهبریِ نادان و نابکار کشور، وضع فاجعه آمیز کنونی را پدید آورد. پیگیری چنین راه رشدی در بهترین حالت آن که این امکان در دوران کنونی به دلیل نبود اتحاد شوروی از یکسو و هارشدن و درماندگی و زمینگیرشدن سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و همزمان چنگ اندازی به سرزمین ها و منابع انرژی کشورها از سوی دیگر بسیار کم تر از گذشته است، دوباره سرمایه داری وابسته (کمپرادور) را در ایران پدید خواهد آورد که از سویه ی سیاسی آن به مراتب سست تر، کارچاق کن تر و نوکرسرشت تر از دوره ی شاه گوربگورشده خواهد بود و در کشور ما به دلیل هایی بیرون از چارچوب این یادداشت کوتاه از کم ترین زمینه برخوردار است؛ یعنی یکپارچگی سرزمینی ایران از میان خواهد رفت. شوربختانه، امکان چنین گزینه ای به همان دلیل هایی که در بالا به آن گذرا اشاره نمودم، بسیار بیش تر از آن یکی است. دلیل دیگر و استوارتر جُستار، همچنین این است که هر برآمد تاریخی به هر رو به پاسخی نیازمند است. در کشور ما، انقلابی بزرگ و پردامنه رخ داد و اکنون که شکست خورده، شکست آن نیز به همان نسبت سنگین خواهد بود. خواست های مهم انقلاب حتا در چارچوب «رفرم» های سرمایه داری (البته نه در چشم انداز سرمایه داری که در چشم اندازی با سمتگیری سوسیالیستی!) پاسخ داده نشده است. این نکته ای بس مهم در کنار دیگر دلیل هاست.

با همه ی این ها همانگونه که می بینید، کوتاه بودن افق و چشم انداز تاریخی بازرگانان و سوداگران هست و نیست کشور و دولت های شان از رفسنجانی به این سو در داد و ستد کردن با سرمایه داری امپریالیستی و آنچه عسگرالاغی نادان بر زبان رانده بود، فشرده می شود:
ما ایران را تجارتخانه ی منطقه (یا جهان) می کنیم! (نقل به مضمون)

خوب که در آن باریک شوید، اندیشه ای بر پایه دیدگاه سرمایه داری مرکانتیلیستی سیصدسال پیش اروپا و حتا عقب مانده تر از آن که در جهان کنونی ممکن نیست! به همین دلیل است که اقتصاد ایران را با نابخردی از همه سو به ارابه ی سرمایه داری امپریالیستی بسته اند و می پنداشتند (از مدتی پیش به این سو دیگر چنین نمی پندارند!) که می توانند در کنار آن، سرمایه داری مستقل خود را آن هم نه برپایه بورژوازی صنعتی ـ تولیدی (در چارچوب مشخص و نارسایی: بورژوازی ملی!) که بر پایه سرمایه داری بازرگانی نگه دارند و روشن است که در این اندیشه، توده های مردم یا عوام الناس از دید این آقایان از بنیاد بشمار نیامده اند؛ یعنی وضع کنونی!

راه حل، درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی (با راه رشد سوسیالیستی تفاوت هایی گاه عمده دارد!) و برپایی اقتصادی ملی است که در برخی زمینه های مهم اقتصادی ـ اجتماعی باید بومی باشد! راه دیگری نیست و این راه نیز اگر تا ۱۲ ـ ۱۵ سال پیش هنوز امکان پذیر بود، در چارچوب این رژیم دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، سرنگونی این رژیم تبهکار در دستور روز و مستقیم تاریخ میهن مان قرار گرفته و هر روز دیرکرد، فرورفتن در باتلاق جنگ های برادرکشی آینده و تکه تکه شدن ایران است؛ به عبارتی دیگر و روشن تر، گونه ای همچشمی (رقابت) میان نیروهای میهن پرست ایرانی با برنامه ای مشخص و روشن برای سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی یادشده در بالا و درنظر گرفتن منافع تک تک خلق های این سرزمین از سویی با امپریالیست ها به سرکردگی یانکی ها که عمده نیروی خود را برای سست و نارسا نمودن هرچه بیش تر نیروهای میهنی کشورمان از یکسو و رژیم خوار و سرافکنده و تبهکار جمهوری اسلامی که هم اکنون نیز در آن قرارداد ژنو به چیزهایی از دید من بدتر از قراردادهای گلستان و ترکمانچای تن داده و به همین دلیل کوشش در پنهان نگاه داشتن آن ها دارد از سوی دیگر بکار می برند تا کار را در فرجام خود هرچه کم هزینه تر با ریسک بسیار پایین و نتیجه ی پایور (تضمین) شده به پیش ببرند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!