«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ بهمن ۲۴, جمعه

درباره ی آماج های «یانکی» ها برای یورش ساز و برگ یافته با نوین ترین جنگ ابزارها به ایران

اکنون دیگر روشن شده است که شمار جانباختگانِ پرخاشجویِ پا به میدان نهاده در خوش بینانه ترین برخورد، آماری است که «خبرگزاری هرانا» بیرون داده است.١ من چنان برآمد ناگهانی را خیزش یا جنبش ندانسته و آگاهانه از چنین نامگذاری هایی خودداری ورزیده ام؛ برای آن نمودها، نشانه ها و شوندهایی دارم که در پی به آنها گذرا هم شده، اشاره خواهم نمود. با این همه، چنانچه همین گزارش خوش بینانه را پایه و بنیاد بررسی بگیریم، شمارِ جانباختگان، آنهم در دو روز پی در پی، نشان از تبهکاری سترگ و بیمانندی دارد که به تنهایی با نمونه هایی از کشتارهای تازیانِ به ایران سرازیر شده پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی و خونریزی های مغول ها و تاتارها در جای جایِ ایران بزرگ گذشته پهلو می زند؛ گرچه سرشت رژیم خرموش های اسلام پیشه از گذشته تاکنون همین بوده، هست و در آینده نیز تا هنگامی که بر کول توده های میلیونی مردم ایران سوارند همین خواهد بود، برآیندِ آن بروشنی در راستای آماج های امپریالیست های «یانکی» است و در چارچوب برنامه های راهبردی این هارترین کشور امپریالیستی جهان کنونی می گنجد.

دسته گلی که بدستِ شایسته ترین نامزد «عمو سام»: لات بی همه چیز یانکی٢ در دامن ایران کاشته شد، آغازگرِ کُشت و کُشتاری بیمانند بود که "رژیم" بَداَخترِ و شومِ خرموش های اسلام پیشه بیش ترین سود را از آن برد و دست «عزراییل زمینی» را از پشت بست. مانده بودم چه نامی سزاوار برای بلایی که رُخ داد، برگزینم؛ اگر جنبش یا خیزش نیست، پس چیست؟

بیایید بررسی را از پایه ای ترین جُستارها بیاغازیم و پی گیریم:
الف. آرایش و ساختار چنان برآمدی یا باریک تر: بی آرایشی و نبود ساختار در آن٣ به همجوشی۴ از سنگ های با خاستگاه های گوناگون در کنار یکدیگر (و در اینجا همانا لایه های هازمانی (اجتماعی)، بی آرایشی راستین۵ از خاستگاه گوناگون در کنار هم) می ماند.

ب. لات بی همه چیز با یورش ناگهانی خوب برنامه ریزی شده به ونزودئلا نه تنها برجای مانده ی هنجارهای شناخته شده ی جهانی و آرایش رویهمرفته جاافتاده ی آنچه پس از شکست آلمان نازی بدست «ارتش دلاور سرخ اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» بدست آمده بود را کم و بیش در هم شکست که شایستگی خود برای پاسداری از بهره وری های ناروای همچنان برجای مانده ی کشورهای بهره کش جهان را نشان داد و آمادگی خویش برای باز هم بیش تر بهم ریختن جهان بسود آنچه ««جامعه جهانی» خوانده می شود را بِرُخِ توده های مردم جهان کشید که بخوبی آمادگی دَم و دستگاه دیوانسالاری سمت و سو گرفته ی «یانکی» ها برای جنگ افروزی های اتمی با جنگ ابزارهای هسته ای و لیزری و ...نابودی میلیاردها تن را به نمایش نهاد.

پ. آماج دیگر امپریالیست های «یانکی» و دیگر همدستان دور و نزدیک شان جا نماندن از گردش روز و روزگاری است که بایستگی سرنگونی رژیم در دستور کار تاریخ نهاده شده و به سخنی دیگر: بیرون از خواست این و آن ( روندی «عینی») است۶

بزبان کوچه بازار خودمان بوی کباب شامه شان را نوازش داده و هر کدام سازگار با توان و نیروی خود، خواهان بخشی از شکار نیمه جان شده و خواهند شد. تا اینجای کار، امپریالیست های «یانکی» با یک تیر چندین نشان نشانه را  آماج گرفته و کم و بیش به کامیابی های کوچک و بزرگی دست یافته اند که در زیر به برخی از آن ها فشرده و گذرا اشاره می کنم:

یکم. زمینه سازی شایانِ درنگ برای گسستن پیوندهای دیرینه ی خلق های ایران با ساخت و پرداختِ جُستاری به نام «انقلاب ملی ایرانیان»٧ برای آمیختن دوغ و دوشاب با یکدیگر که در آن مرزبندی های ساختگیِ نادانشورانه ای بر بنیاد دوگانه های تک به تک  در برابر یکدیگر نهاده شده و جایگزین مرزبندی راستین یا همانا مرزبندی طبقاتی می شوند (نمونه: «شازده جُسی» در برابر «آخوندِ چُسی» همانجا).

در این یادداشت به جُستار و مانش «انقلاب ملی» به آرش دانشورانه ی آن (از زمان پیدایش و گسترش سازند سرمایه داری در جهان و وابستگی همه ی جنبش های انقلابی به هستی آن) نپرداخته ام؛ ولی تا آنجا که می دانم، چنانچه جنبش گسترش یافته مشروطه خواهی در ایران که تا آستانه ی انقلابی ملی  پیش تاخت، ولی به همه ی آماج های خود دست نیافت را با اندک چشم پوشی چون نخستین انقلاب ملی ایران بدیده بگیریم، میان آن با «انقلاب ملی» ساخته و پرداخته ی امپریالیست های «یانکی» و َقره نوکرشان: «نادان یابو» نزدیک به ١٢٠ سال جدایی است؛ افزون بر آنکه جنبش های انقلابی ایران در دوره ی کنونی از ژاد «ملی ـ دمکراتیک» بوده و از دید من برای رسیدن به آماج های خود نیازمند سمتگیریِ دادگرانه بسود توده های بهره دِه یا همانا «انقلاب ملی ـ دمکراتیک با سمتگیری سوسیالیستی» است.٨ 

دوم. گسترش راستگرایی بر بنیاد نژادپرستی و خودبرتربینی ریشه دار در تاریخ ایران از بزرگنماییِ بیجای «کوروش هخامنشی» گرفته تا بیجاتر از آن، بزرگنماییِِ «شاهنشاه آریامهر»، یکی از خودخواه ترین شاهان ایران که گویا از «فَرّ ایزدی» برخوردار بوده، نموداری از آن است؛ شاهی که آگاه ترین توده های مردم ایران، فرنام «عاری از مهر» را جایگزین آن نموده بودند؛

سومدگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند! همانجا

همه ی این ها در کنار یکدیگر و نمودها و نشانه های دیگری که از یادآوری شان خودداری ورزیده ام، برآیندی (نتیجه گیری) را با برجستگی بیش تر به نمایش می نهد:
با آنکه سازند سرمایه داری بویژه سرمایه داری امپریالیستی با همه ی دست و پایی که می زند تا سر خویش را بالای گندابی خود پدید آورده نگه دارد و هر روز بیش تر در آن فرو می رود، همچنان از توپخانه ی رسانه ای کارآمدی برخوردار است تا مغز توده های مردم جهان و بویژه ترسایان (مسیحیان) باخترزمین را بشوید؛ با آمیختن دوغ و دوشاب با یکدیگر، مرزهای راستین طبقاتی را بهم ریخته، سردرگمی، آشوب و هَرج و مَرج بیافریند و آن را تا بدانجا گسترش بخشد تا به جنگ های خونین میان کشورهای هم سامان (هم منطقه) و مرگبار در گستره ای جهانی فرارویاند؛ نمونه ای از چنین دستاوردها را در کارکردِ دَم و دستگاه «یانکی» ها با همیاری و همپایی همدستانش گواه بوده و هستیم بگونه ای که جایگزینی «آخوند چُسی» با لقمه حرامی که وی را «شازده چُسی» نامیده ام و به تخت پادشاهی نشاندنِ این یکی به آرزوی برخی جوانان لایه های هازمانی میان به بالا در میهن مان دگردیسید:
شاهکاری از برآوردکنندگان (تحلیلگران) ترازِ بالای آن دَم و دستگاه اهریمنی که جلوی گاومیشی شاخ زن به نام «دونالد ترامپ» و گروهبندی اش نهاده شد تا آن را پیروزی بزرگ دیگری جا زده و بِرُخ همپالکی های خود بکِشَد و همزمان برای به انجام رساندنِ زینه ای دیگر از تبهکاری های «یانکی» ها در میهن مان گام بردارد. چنان شاهکاری به همان اندازه که برای آن ها مایه خرسندی است، برای توده های مردم ایران که زیر بارِ سنگین دَم و دستگاه تبهکار انباشته از آدمکشان و خبرچینان همچنان فرمانروای دزدان اسلام پیشه دست و پا می زنند، سخت ناگوار و بس دردناک و غم انگیز و مایه ی سرافکندگی است؛ زینه ای که آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده مان را تا اندازه ای بهم ریخت و در خوشبینانه ترین برخورد، گزینه ای میان بد و بدتر را جلوی پای توده های مردم بویژه جوانانِ سردر گم و سرگشته نهاد تا در آب و هوایی راستگرایانه یکی از آن دو را برگزینند:
«... آماج چنین آوازه گری هایی از سوی امپریالیست ها و مزدوران رنگارنگ شان از آن میان، دَم و دستگاه دیوانسالاری کشور ساخته و پرداخته ای به نام «عزراییل»، به ناگزیر (لزومأ) بر تختِ پادشاهی نشاندن «شازده چُسی»* نیست که بر هم زدن آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده ی ارژمندمان (دستکم هم اکنون در چارچوب سیاسی آن) است که در سویی از آن «طبقه کارگر» و دیگر نیروهای زحمتکشان پیرامون آن سنگر گرفته اند ...»٩ 

برگرفته از یادداشت «نه شاه می خوایم نه مُلّا، هر دو بگور ایشالا»  ب. الف. بزرگمهر  ١۶ آبان ماه ١۴٠۴

* بنگرید به یادداشتِ زیر:

«شازده چُسی» در سودای دستیابی به تاژ و تخت سرنگون شده زیر پر و بال «عزراییل»

آوازه گری (تبلیغات) «یانکی» ها از سویه ی شایان درنگ دیگری یادآور زبانزد زیبای «سگ را  بسته و سگ را گشاده اند نیز برخوردار است:
جلوگیری از شنیده شدن نوا هر جریان ناهمنوایی با سیاست های مغزشویانه شان؛ بگونه ای که چون یک نمونه، وختی می خواهی به داده های رخدادهای روز ایران دست یابی، هر تارنگاشت آت و آشغالی چون جریان مزدور و وابسته ی «ایران اینترنشنال)، «بی بی سی» و ... بی هیچ آرایش و سوگیری دوربردی یا ساختار روشنی جلوی رویت گشوده می شود که مغزت را خرده خرده بخورند و گیچ و منگولت کنند؛ چنین است روز و روزگار امروز جهان با پفیوزی چون «دونالد ترامپ» که خود را خداوند (مالک) جهان می پندارد و در چشم بهم زدنی هزاران جوان رویش یافته در آب و هوایی زهری که چشم براه کمک از بیرون ایران نشسته اند را چون گَلّه ای بی آرایش به زیر تیغ تبهکارترین "رژیم" تاریخ ایران برانند تا جان بازند و همزمان، چون لات های «چال میدان» در گذشته ای نه چندان دور، لَیه ی کُند تیزی (چاقو) را زیر گلوی خرموش های اسلام پیشه گرفته و باز هم بیش تر آن ها و توده های مردم ایران را بچاپند و لُخت کنند.

مرگ بر امپریالیسم! نابود باد سیهونیسم و همه ی گونه های رونوشت شده ی آن در کالبد این یا آن کیش و آیین!

زنده و پاینده باد همبستگی توده های مردم جهان از هر ملیت و رنگ و نژاد و کیش و آیینی! 

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان در جنگی ساز و برگ یافته به جنگ ابزار!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر!

ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!

ب. الف. بزرگمهر  ٢۴ بهمن ماه ١۴٠۴

پی نوشت:

١ ـ بر اساس تازه‌ترین داده‌های منتشرشده از سوی خبرگزاری هرانا، تا روز سه‌شنبه ۷ بهمن، یعنی سی‌امین روز اعتراضات، شمار کشته‌شدگانِ تأییدشده از سوی این پایگاه حقوق‌بشری به ۶۱۲۶ نفر رسیده است که نسبت آمارهای روزهای اخیر این خبرگزاری صدها نفر بیشتر است.

هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران که در آمریکا مستقر است، در گزارش جدید خود نوشت که شمار کشته‌های در حال بررسی نیز ۱۷ هزار و ۹۱ نفر است.

بر اساس این گزارش، از میان کشته‌شدگان تأییدشده، تعداد ۵۷۷۷ نفر معترض، ۸۶ نفر کودک زیر ۱۸ سال، ۲۱۴ نفر نیروهای وابسته به حکومت و ۴۹ نفر غیرمعترض یا غیرنظامی هستند.

این آمار در حالی اعلام می‌شود که به‌دلیل قطع اینترنت و را‌های ارتباطی، آمار دقیق کشته‌شدگان و جانباختگان می‌تواند بیشتر باشد و تأیید شمار کامل قربانیان مستقلاً میسر نیست.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» به تاریخ ١١ بهمن ماه ١۴٠۴ (بختی برای ویرایش آن نداشتم؛ ب. الف. بزرگمهر)

٢ ـ لات بی همه چیز «یانکی»

٣ ـ «مواد آمورف در زمین‌شناسی، جامداتی هستند بی آرایش اتمی دوربرد، ساختار هندسی روشن (مشخص) یا نُخته (نقطه) گُدازشِ (ذوب) روشنی هستند. این مواد، از آن میان، شیشه آتشفشانی (اُبسیدین) و اُپال، با داشتن ساختار شیشه‌ای یا ژل مانند و غیربلوری، با سنگ‌های بلوری از جداگانگی برخوردارند. آن‌ها بدرازای سرد شدن پُرشتاب یا دیاژِنِتیکی ویژه پدید می آیند.» فشرده ای برگرفته از «اینترنت» به یاری «هوش ساختگی» (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ  واژه ی «همجوش» را به معنای در کنارهم قرارگرفتن و جوش خوردن چیزهایی با خاستگاه های گوناگون بکار برده ام. در رشته ی زمین شناسی می توان این واژه را همتراز واژه ی لاتینی «کنگلومرا» (conglomerate)  بشمار آورد.

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»  ب. الف. بزرگمهر ٢٠ بهمن ماه ١٣٨٩ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/02/blog-post_09.html

۵ ـ آماج سخن از آرش راستین در اینجا همانا آرایش طبقاتی بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» است. 

۶ ـ «عینی» و «ذهنی» بر بنیاد دیالکتیک ماتریالیستی

«عینی» (Objective) به آرش هر چیزی است که بیرون از خِرَد و احساس آدمی، بی هیچ وابستگی به آن ها از هستی برخوردار است.

«ذهنی» (Subjective) به آرش همه ی آن چیزهایی است که از جهان پیرامون («عینی») در خِرَد و احساس آدمی بازتاب می یابد.

برگرفته از کتاب «واژه نامه سیاسی و اجتماعی»، اثر رفیق فروتن، پرکار و اندیشمند توده ای، قهرمان شکنجه گاه های رژیم تبهکار جمهوری اسلامی: زنده یاد هوشنگ ناظمی نامور به «امیر نیک آیین» که در برابر همه ی فشارهای رژیم فرومایه و ضدانقلابی، پایمردانه ایستاد و لام تا کام چیزی به سود این رژیم پلید بر زبان نیاورد؛ لب فروبست و برای رهایی گرانمایه جانِ خویش، منش و باورهای خویش را زیرِپاننهاد و خاک بر چشم حقیقت نپاشید. یادش، جاودان باد!

برگرفته از پی نوشتِ نوشتار «اگر حزب بلشویک روسیه و رهبر فرزانه و انقلابی آن نیز همینگونه می اندیشیدند ...»  ب. الف. بزرگمهر   ششم اَمرداد ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/07/blog-post_738.html

٧ ـ اینک همزمان دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی یافته ایم:
یکی چُلاقعلی درمانده از همه سو که سال هاست بر کشورِِ باستانی بداختری "فرمان می راند" و از چندی پیش به این سو از ترس «عزراییل زمینی» همه ی کار و بارش را به سوراخ های دراز تو در تویی جابجا نموده ... تا شاید گشایشی از آسمان فرارسد؛ دیگری رهبرِ تازه تراشیده شده ای است که بویژه «عزراییل زمینی» وی را در رسانه های پر و پیمان وابسته اش، باد کرده و با نادیده گرفتن شمار نه چندان کمی از گروهبندی های ناهمداستان با وی از "چپ"و «راست» نیز شمار دیگری که از بنیاد با جابجا نمودن خرموش های اسلام پیشه ی آزمون پس داده ای تمرگیده در جایگاه «کفن دزدان کنونیِِِِِ» همچنان فرمانروا میهن نگونبخت مان با «کفن دزد پیشین که صد رحمت الهی بر وی باد» ناهمداستانند، وی را باد کرده به جلوی پرده نمایش می راند.

برگرفته از یادداشتِ «بفرمایید! شما کدامیک را برمی گزینید: آخوندِ چُسی یا شازده چُسی؟»  ب. الف. بزرگمهر   ٢۶ دی ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/01/blog-post_72.html

٨ ـ دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند!

برگرفته از نوشتارِ «ساختارها و ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی درخور انقلابی ملی ـ دمکراتیک»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_2699.html

راه حل، درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی ... و برپایی اقتصادی ملی است که در برخی زمینه های مهم اقتصادی ـ اجتماعی باید بومی باشد! راه دیگری نیست و این راه نیز اگر تا ۱۲ ـ ۱۵ سال پیش هنوز امکان پذیر بود، در چارچوب این رژیم دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، سرنگونی این رژیم تبهکار در دستور روز و مستقیم تاریخ میهن مان قرار گرفته و هر روز دیرکرد، فرورفتن در باتلاق جنگ های برادرکشی آینده و تکه تکه شدن ایران است؛ به عبارتی دیگر و روشن تر، گونه ای همچشمی (رقابت) میان نیروهای میهن پرست ایرانی با برنامه ای مشخص و روشن برای سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی یادشده در بالا و درنظر گرفتن منافع تک تک خلق های این سرزمین از سویی با امپریالیست ها به سرکردگی یانکی ها که عمده نیروی خود را برای سست و نارسا نمودن هرچه بیش تر نیروهای میهنی کشورمان از یکسو و رژیم خوار و سرافکنده و تبهکار جمهوری اسلامی که هم اکنون نیز در آن قرارداد ژنو به چیزهایی از دید من بدتر از قراردادهای گلستان و ترکمانچای تن داده و به همین دلیل کوشش در پنهان نگاه داشتن آن ها دارد از سوی دیگر بکار می برند تا کار را در فرجام خود هرچه کم هزینه تر با ریسک بسیار پایین و نتیجه ی پایور (تضمین) شده به پیش ببرند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند! همانجا

«... سخن بر سر سرنگونی رژیمی تبهکار که چون میوه ای از درخت افتاده و گندیده، هر روز بیش از پیش می گندد و کشورمان را به پلشتی بیش تر می آلاید، نیست؛ سخن بر سر چگونگیِ سرنگونی آن بگونه ای است که بدست توانای توده های مردم ایران با کم ترین زیان پیامدهای چنگ اندازانه ی امپریالیستی انجام گیرد و بدست مشتی روشنفکر نادان یا خودفروخته، کلاه گشادی چون نمونه ی آنچه در کشور باستانی لیبی رخ داد به سر ایرانیان نهاده نشود. این نیز بماند ـ و پرداختن به آن درچارچوب این جُستار نیز نمی گنجد ـ که چنان کلاهی با گرانبار نمودنِ ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران با دستینه ی فراقانونی رژیم ورشکسته ی دزدان اسلام پیشه، بگونه ای دیگر به سر مردم ایران رفته است.»

برگرفته از نوشتار «سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه از راه جداسری و تکه تکه نمودن پیکار جنبش انقلابی، شدنی نیست!»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/07/blog-post_15.html

برگرفته و گنجانده شده در یادداشت زیر:

«اینجا کازرون، پهنه ی نبردی نابرابر با سرکوبگران رژیم سگ مذهبِ فرمانرواست ...»  ب. الف. بزرگمهر  ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_58.html

٩ ـ... آماج چنین آوازه گری هایی از سوی امپریالیست ها و مزدوران رنگارنگ شان از آن میان، دَم و دستگاه دیوانسالاری کشور ساخته و پرداخته ای به نام «عزراییل»، به ناگزیر (لزومأ) بر تختِ پادشاهی نشاندن «شازده چُسی»* نیست که بر هم زدن آرایش طبقاتی پیشانیِ کم و بیش خوب کالبد یافته ی نیروهای هازمانی ـ سیاسی در میهن رنج کشیده ی ارژمندمان (دستکم هم اکنون در چارچوب سیاسی آن) است که در سویی از آن «طبقه کارگر» و دیگر نیروهای زحمتکشان پیرامون آن سنگر گرفته اند. همه ی آن اهریمنان از آن میان، «گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان» از چنین نیروی سترگی ترس مرگ داشته و با هر ترفندی می کوشند تا این پیشانی را شکافته، پیشانی هایی ساختگی بر بنیاد دینی و آیینی و جنگ میان اسلام و کُفار و اینا (از زبان کژدم گزیده ی «رهبر کیر خر نظام خرموش پرور») پدید آورند. 

برگرفته از یادداشت «نه شاه می خوایم نه مُلّا، هر دو بگور ایشالا»  ب. الف. بزرگمهر  ١۶ آبان ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/11/blog-post_7.html

* بنگرید به دو یادداشتِ زیر:

«شازده چُسی» در سودای دستیابی به تاژ و تخت سرنگون شده زیر پر و بال «عزراییل»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ مهر ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/10/blog-post_29.html

«شازده چُسی ذوق رده تر از همیشه در دیگ حلیمی هنوز خوب جا نیفتاده افتاد»  ب. الف. بزرگمهر   یکم تیر ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_84.html



هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!