«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ اسفند ۳, یکشنبه

بسانِ ملُاها و آخوندها پیرامون جُستار بنیادینِ می چرخند بی آنکه گوشه ای از آن را لو دهند

در نبود رسانه های ناهمداستان با جریان های رسانه ای پر و پیمان امپریالیستی ناچار شده ام روزانه به یکی دو تا از آن ها سر بزنم؛ رسانه هایی انباشته از مزدوران رسانه ای پنهان و آشکار و در میان شان، چند تایی مزدورِ جا افتاده ی هنجارمند (رسمی) «یانکی» ها که خداوندشان پیشاپیش پایین بالای همگی شان را آنچنان یکی کرده که روشن نیست از کدام سو زِرت و پِرت های شان را بیرون می دهند. با یکدیگر «گفتگوها و ستیزه» («بحث و جَدَل») هایی  نیز برگزار می کنند که در بیش ترِ باره ها دو تایی و گاه گداری سه تایی یا بیش تر است؛ ستیزه و بگومگوهایی برنامه ریزی شده بر سر ریز و شپش جُستارهایی ساخته و پرداخته شده برای شستشوی مغزی خوانندگان و جانشین وانمودن شان چون جُستاری برجسته که گاه سویه ای جحِشی (موجی) نیز بخود می گیرد:
خبرنگار یا برآوردکننده چیزهایی بر زبان می آورد و کار آن یکی را آسوده تر می کند؛ گرچه گاه گداری نیز در چارچوب شناخته شده ای می توان برای پرشور شدن گفتگو در زِرت و پِرت های آن یکی رید؛ با این اگر و مگر که ادب و اخلاق را زیر پا ننهاده و بسانِ ملُاها و آخوندها پیرامون جُستار بنیادینِ نادیده گرفته شده بچرخی بی آنکه گوشه ای از آن را لو دهی.١ 

با خود می اندیشم:
آیا مشتی کودن و گاگول هستند یا مزدورانی که کاریای (وظیفه) خود که برای آن پول مول ناچیزی نیز دریافت می کنند و خود را دانسته به خریت می زنند، سر و کار سر و کار دارم؟ نمونه هایی از آن را گواه بوده ام که پوزخندی بر لبانم نشانده اند ...

ب. الف. بزرگمهر  سوم اسپند ماه ١۴٠۴

پی نوشت:

١ ـ نوشته ی شما نشان می دهد که با چند و چونِ بیم های چنگ اندازی به ایران تا اندازه ای هم که شده آشنایید و شاید می دانید که افزون بر جُستارهایی چون «جغرافیایی ـ سیاسی» و پهناوری ایران زمین با تراز رویهمرفته بالای آگاهی تاریخی و بینش سیاسی و هازمانی بویژه در میان جوانان ایرانی روبرو هستید که از برخی سویه ها نه تنها با هیچکدام از کشورهای پیرامون ایران سنجیدنی نیست که بسیاری از «بَره های خوب ترسایی» در اروپا و آمریکا را پشت سر می نهد. گفته های خود شما نمودها و نشانه هایی دربردارد که الگوی بکار گرفته شده در افغانستان و لیبی، اگر نگویم نشدنی است، ولی با دشواری های بسیاری در ایران روبرو خواهد شد و بیم شکست و آبروریزی شما دوزخیان را در پی خواهد داشت؛ خودِ لات بی همه چیز «یانکی»: «دونالد ترامپ» نیز این ها را اگر نگویم درمی یابد، با سرشت سَگی و بویایی بسیار خوبی که دارد، از آن سوی اوکیانوس (اقیانوس) دماغِ وی را خواهد آزرد.مرگ بر همگی تان که سرچشمه ی همه ی دشواری های بزرگ کنونی جهان هستید!

برگرفته از یادداشتِ «در میهن بخت برگشته ی مان، سپاه پاسداران و نمایندگانی از آن در بالاترین تراز رهبری فرمان را در دست دارند»

ب. الف. بزرگمهر    ١۶ بهمن ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/02/blog-post_5.html

٢ ـ بچشم کور شده ی خود، چنانچه خود را بخواب نزده بودید، دیدید که بجای آنچه از گَندچاله ی دهانِ مزدوران رسانه ای شان پی در پی بیرون آمد و مغز پوک تان را پوک تر کرد، نه تنها خیزشی از توده های مردم برای رویارویی با خرموش های فرمانروا بر ایران انجام نپذیرفت که ناساز با آن، شمار بسیاری از آن ها برای پایداری ایران زمین پا به میدان نهاده و رژیم تبهکار از خرموش های ریز و درشت گرفته تا «خرموش اَعظم» با خشنودی و گستاخی بسیار همه ی آن را بریش انباشته از "فرشتگان آسمانی" شان گرفته، چنین وانمودند که همگی شان در «وفاق» با «نظام خرموش پرور» برحاسته و با پیروی از مَنویاتِ «کیر خر عظیم الشأن» جان بجان آفرین سپرده اند.

بنگرید به یادداشتِ «گوشزدی بایسته به روشنفکرانی که می دانند چه نمی خواهند؛ ولی نمی دانند چه می پویند»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/09/blog-post_8.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!