«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱۳, پنجشنبه

گواهی دیگر بر پیکار پیروزمندانه ی زنان سرفراز و برومند ایران! ـ بازانتشار

اینکه زنان ایران همواره در برآمدهای تاریخی میهن مان، بویژه از جنیش و انقلاب مشروطیت به این سو، نقشی پیشرو داشته و گاه پیشگام جنبش ها نیز بوده اند بر کم تر کسی پوشیده است. حتا بسیاری از آخوندهای واپسگرا و تاریک اندیش حاکمیت ایران نیز با آنکه با واقعیت ها نمی خواهند کنار بیایند، این را نیک دریافته و از همین رو جز یکی دو آخوند دریده، سایرین در این زمینه لالمونی گرفته و جیک شان در نمی آید. هوا پس است! این ها، همان طیف ضدانقلابی از این صنف رویهرفته مفتخوار و شکمباره هستند که پس از به قدرت رسیدن و میوه چینی انقلاب، شعار: «یا روسری، یا توسری!» پیشه نموده و کوشیدند تا زنان انقلابی میهن مان را که بدون دستیاری آن ها انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نمی توانست به پیروزی برسد به خانه و کنج آشپزخانه ها رانده و از آن ها انتقام بگیرند؛ گرچه ناگفته نماند که دست امپریالیست های شکست خورده از انقلاب بزرگ توده های مردم و رانده شده از سرزمین ایران نیز بیگمان در کار بود تا با توسری زدن بر نیمی از جامعه ی ایران، زمینه ی سرکوب توده های انقلابی مردم در میدان و به شکست کشاندن انقلاب را فراهم نمایند.

اکنون در وانفسایی که با دنبال نمودن سیاست «هویج و چماق» امپریالیسم، انقلابی بزرگ را به شکست کشانیده، بی آنکه حتا گازی کوچک از آن "هویج" خوش عطر و بو که هربار تنها مشامشان را نوازش داد، زده باشند، بیم فرود آمدن چماق امپریالیستی را با همه ی هستی خود احساس می کنند. آن یکی، یاد آموزگار شهید توده ای، خانعلی افتاده تا «سوء تفاهم» خود و گروه لیبرال دمکرات ها و بورژوا لیبرال های رانده شده به پیرامون حاکمیت با گروه های «ذوب در ولایت» جمهوری اسلامی را به «تفاهم» تبدیل کند و این یکی با تار موی خانم ها که پیش از این پرتوهای اهریمنی آن، دیدگانشان را می آرزد، دیگر کم ترین دشواری ندارد. محمدرضا باهنر، «نایب رییس مجلس» در جمع طیفی از "اصولگرایان" شیراز چنین می گوید:
«با یک تار موی خانم ها مشکل نداریم؛ با چندتار موی خانمها هم مشکل نداریم؛ با بیش از صد تار موی خانمها هم مشکل نداریم؛ مشروط به اینکه به ناهنجاری نرسند و حد آن را عرف تعیین می کند.» (گاهنامه ی «انتخاب»).

براستی نیز چرا باید با موی زنان دشواری داشته باشند؟! مگر نه آنکه، پیامبر اسلام حتا از دید زدن بدن برهنه ی همسر زیبای پسرخوانده ی خود که سرزده وارد خانه شان شده و وی را هنگام شستشوی خود غافلگیر نموده بود، کم ترین دشواری نداشت؟ زنی که همان روز یا شاید پس از آن، فریفته ی پیامبر خدا شد ـ راست یا دروغ آن به گردن پیامبر اولی العظم! ـ از همسر جوان خود جدا شد و به ازدواج مردی در آستانه ی ۶۰ سالگی یا شاید بیش از آن درآمد! نایب رییس مجلس ایران از کدام حد عرفی سخن می گوید؟! این «حدعرفی»، چند تار موست و چگونه و با چه ابزاری باید آن را بررسی و مهار نمود؟ یا شاید این نیز نیرنگ تازه و دستمایه ای برای گشایش طرح و برنامه ای نو برای  بازنمودن پای سرمایه دارانی دیگر به کشورمان و سپارش فناوری های ها و ابزارهایی برای تعیین شمار تار موی زنان از سویی و پرنمودن بازهم بیش تر انبان دزدان اسلام پناه از سوی دیگر است؟! آیا آقای «نایب رییس» با بر زبان راندن چنین سخنی پس از اعتراف به شکستی تاریخی در برابر زنان ایرانی که دربرگیرنده ی همه ی آن ها با نادیده گرفتن باورهای مذهبی یا دگراندیشی شان یا شمار رکعت نمازهایشان در شبانه روز است، خود و حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی را ریشخند نمی کند؟!

با همه ی این ها و حتا نادیده گرفتن این نکته که میهن مان چه سرنوشتی خواهد یافت، یک چیز بازهم با روشنی هرچه بیش تر خودنمایی می کند:
زنان سرفراز و برومند ایرانی با پیکار جانانه شان و با همه ی دشواری هایی که تاکنون پشت سر نهاده اند، دزدان میوه چین به پوستین اسلام درآمده را از رو بردند؛ اگر آن ها در سرکوب زنان ایرانی و به کنج خانه و آشپزخانه راندن شان کامیاب نشدند، این ها تا همین جای کار، صورتک اسلامی دروغین را از چهره ی دزدان و تبهکاران حاکمیت اسلام پناه کنار زده، رسوایشان نموده اند و این هنوز فرجامِ کار نیست!

درود بر همه ی آن ها!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_28.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!