می بینی آقا بیشعور عوضی؟! اینجا میاندوآب است و آن چماق بدست نیز از مامورین شهرداری آن شهر برای اجرای درست «اقتصاد مقاومتی» یا بهتر بگویم: مقاربتی است که افزون بر بهم ریختن دار و ندار آن دستفروش بخت برگشته، خودش را نیز به باد کتک گرفته است؛ آنهم با جماق! به این چه می گویند؟! بگمانم «اقتصاد مقاومتی + آتش به اختیار»! نام خوبی برای آن برگزیده ام؟ نه؟! چند چندش نیز چندان برجسته نیست؛ نباید همیشه چون نرمش قهرمانانه «۵ + ۱» یا نمازخوانی قهرمانانه «۱ + ۱» با بچه باز بیت* بسان آنچه جاودانه عُبید زاکانی آن را لو داد، باشد. هان؟!
خوب! اینک برو به ریش و پشمت برس و برای «جهان باقی» درازترشان کن!
ب. الف. بزرگمهر ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۶
https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_2.html
* مولانا قطب الدین در حجره ی مدرسه یكی را می گائید. ناگاه شخصی دست به در حجره نهاد؛ باز شد.
مولانا گفت: چه می خواهی؟
گفت: هیچ. جایی می خواستم كه دو ركعت نماز بگذارم.
گفت: اینجا جایی هست؟ كوری نمی بینی كه ما از تنگی جا دو دو بر سر هم رفته ایم؟
جاودانه عُبید زاکانی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر