«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ شهریور ۲۹, شنبه

کوک‌های ریز ـ بازانتشار

سال‌های سال پیش، دوستی که در جایگاه مشاوره برای پیوند دادن عاشق و معشوقی نشسته بود، به عاشق بی‌نوا و درمانده سپارش می‌کرد که یکباره با سر نپر توی دیگ حلیم! می‌سوزی و مرغ از قفس می‌پرد. بکوش در آغاز، «کوک‌های ریز» بزنی؛ یک سری دل‌مشغولی‌های مشترک؛ بسیار کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده؛ ولی اطمینان داشته باش که این کوک‌های ریز در فرجام، کار، پیوندی نیرومند پدید می آورند.

اکنون از مشاوره دوست‌یابی که بگذریم، گمان می‌کنم، جامعه ی ایرانی هنوز هم زخم ژرف یک اختلاف را در دل خود نگاه داشته است. شکافی پدید آمده که به این سادگی‌ها درمان نمی‌شود. اگر به کار بردن توصیف «خوشبختانه» برای بدبختی و تیره‌روزی کشورهای همسایه این اندازه غیرانسانی نبود، می‌شد گفت:
«خوشبختانه، سرانجام تباه بسیاری از کشورهای دیگر از سوریه گرفته تا اوکراین همچون آینه ای پندآموز پیش روی ماست تا ببینیم چنانچه شکاف‌های اجتماعی درون یک ملت از میان نروند، چه ناگواری هایی می‌توانند به بار آورند.»

چکیده ی سخنم این است که اولویت امروز جامعه ی ایرانی می‌تواند پر کردن این شکاف باشد. شکافی که آن اندازه ژرف است که نمی‌توان یک شبه چشم درمان و جبرانش را داشت؛ ولی می‌شود از کوک‌های ریز آغاز کرد؛ از شادی‌های مشترک برای پیروزی تیم‌های ورزشی؛ از همبستگی برای کاهش شمار کودکان خیابانی و یا حتا از همپیمایی برای پاکسازی طبیعت. محورش کاملا روشن است:
سرزمینی داریم که همگی به آن عشق می‌ورزیم! گرد این محور، آن اندازه کوک‌های ریز پیدا می‌شود که در فرجام، جامعه ای را به یکپارچگی دوباره برساند.

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر

نوشته ای است سرشار از خوش باوری ساده انگارانه و پندارگرایی بیرون از چارچوب واقعیت های تلخ و ناگواری که مردم ایران در این سی و اندی سال از سر گذرانده اند. اصلاح طلبی خوشباور آن را نوشته است؛ می خواستم برنامی چون: «دلگرمی های اصلاح طلبی خوشباور» برای آن برگزینم؛ ولی برنام «کوک های ریز» که خود وی آن را برگزیده، بهتر درونمایه ی آن را بازتاب می دهد و با شیوه ی نگرش و رویکرد نویسنده به دشواری های اجتماعی سازگارتر است.

اصلاح طلب خوشباور برای پر کردن شکاف احتماعی میان توده های سترگ مردم تنگدست با لایه های نازک تر اجتماعی که دست شان به دهان شان می رسد و به بالای هرم اجتماعی طبقاتی نزدیک ترند، شاید به مصداق «سنگ بزرگ، نشانه ی نزدن است»، کوک زدن های ریز، وصله پینه کردن پارگی های هردم فزاینده و فشرده ی سخن: اصلاحات ریز و درشت هماوندی های اجتماعی ـ اقتصادی* (reform) بی هیچگونه دگرگونی بنیادین در ساختار رژیمی تبهکار و آزمون پس داده را پیشنهاد می کند. وی با این پیشنهاد خود، افزون بر آنکه جایگاه خود را در میانه ی هرم اجتماعی به نمایش می گذارد، چشم بر این واقعیت ساده نیز می بندد که اصلاحات پیشنهادی وی، در کالبد انجمن ها و نهادهای نیکوکار کوچک و بزرگ دولتی، نیمه دولتی و خصوصی که بسیاری از آن ها نام آشنا هستند به همان اندازه که نیروهای ضدانقلابی زیر پوشش اسلام، کم و بیش از همان آغاز حاکمیت جمهوری اسلامی، گام بگام بر کار سوار شدند به انجام رسیده و حتا دامنه ی کار به نهادها و انجمن های برون مرزی ایرانیان و انیرانیان و از آن میان، برخی نیروهای چپ پیشین که راهی دیگر جز آنچه آن حاکمیت تبهکار پیش پای مردمانی انساندوست ـ و ناگفته نماند: توجیه گر و پاسدار وضع کنونی! ـ نهاده نیز کشیده شده است؛ همان نیکوکاری و نیک اندیشی که اگر پیشینه ی آن را در چارچوب سامانه ی سرمایه داری بجوییم، شاید بیش از سه سده است که در کشورهای چپاول شده ی آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین از سوی بهره کشان ریز و درشت سرمایه داری و کارگزاران و سرسپردگان شان در جامه های گوناگون: «میسیونرهای مسیحی»، آبادگران و کارآفرینان و ... به انجام رسیده و همچنان پی گرفته می شود:
بازگذاشتن دستِ بهره کشان برای بهره کشی، سرمایه اندوزی و گردش خوب سرمایه به سود کشورهای مادر سرمایه داری، سرمایه گذاری زیر پوشش آماج های نیکوکارانه و دهش و بخشش اندکی ناچیز از آن همه به تهیدستان و تیره روزانی که روز بروز بیش تر به خاک سیاه نشسته و از سرزمین زاد و بوم خود آواره شده و می شوند!

آیا رژیم تبهکار اسلامی، همین شیوه ها را در میهن گرامی مان پی نگرفته است؟ و آیا جز این است که با چنین شیوه های گداپرورانه و خوارکننده ی توده های مردم تهیدست و تیره روز، نه تنها کوچک ترین پارگی یا شکاف اجتماعی دوخته نشده که این شکاف ها همچنان بزرگ تر و بیمناک تر می شوند و تیره روزی و سرافکندگی فزاینده تر توده های مردم و زمینه ی شکست های بزرگ تر در برابر اهریمنان جهان سرمایه را نیز فراهم می کنند؟

آیا می توان پس از گذشت ۳۵ سال آزگار به رژیمی گوش به فرمان سرمایه امپریالیستی و نهادها و بنگاه های اقتصادیش که تنها به گردش سرمایه و افزایش سود خویش به بهای بیکاری و تنگدستی توده های مردم و حتا ویژه کاران و دانش آموختگان کشورهای دیگر چشم دوخته به پیشرفت اقتصادی ـ اجتماعی کشور و برپایی اقتصادی ملی چشمِ امید داشت؟! رژیمی بر بنیاد گونه ای سرمایه داری بازرگانی و سوداگری وامانده از دیدگاه تاریخی که از هیچگونه پشتوانه ی فرآوری و تولید در مانش گسترده ی آن (دربرگیرنده همه ی دورپیمایی سرمایه: تولید، توزیع و مصرف ...) برخوردار نیست و حتا آن را با دوره ی کم و بیش همانند در رویش و بالندگی «سرمایه داری مرکانتیلیستی کلاسیک اروپا» در سه سده پیش نمی توان سنجید!

می توان در این باره بیش تر گفت و نوشت؛ ولی می پندارم همین اندازه برای هر آدم اصلاح طلب راستینی، حتا با نادیده گرفتن اینکه از انقلاب توده های مردم هراس داشته و به همین انگیزه در پی کوک زدن پینه های جامه ای فرسوده و دورانداختنی است، بس باشد تا گره گشا نبودن چنان کوک زدن هایی را نیک دریابد و یادمان باشد که زمان با شتاب به پیش می رود و بختِ بلند پاسداری از همبستگی تاریخی خلق های میهن مان در چارچوب سرزمینی باستانی که با رویکرد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی در همپیوندی و همدستی با کشورهای امپریالیستی رو به گسست نهاده و می رود تا کشور ایران را تکه پاره کند نیز به همان اندازه با شتاب از دست می رود. 

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ تیر ماه ۱۳۹۳   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_8336.html 

* «رفرم» (reforme) 

رفرم که به پارسی آن را اصلاح (و بیش تر به صورت جمع ـ اصلاحات) می گویند، اقداماتی است که برای دگرگونی و جابجایی برخی از سویه های زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی انجام می گیرد، بی آنکه بنیاد جامعه را دگرگون سازد؛ از آن میان: رفرم اراضی، رفرم  اداری، رفرم آموزشی، رفرم بازرگانی، رفرم انتخاباتی و غیره.

رفرم آن چنان دگرگونی هایی است که از چارچوب سامانه ی اجتماعی معین فراتر نمی رود و تناسب نیروی سیاسی لحظه موجود را کم و بیش بازمی تاباند. رفرم یا اصلاحات در هر پهنه ای از زندگی جامعه فرآورده ی پیکار طبقاتی است؛ ولی طبقه ی حاکمه می کوشد برای از میان برداشتن فشار طبقه کارگر و سایر زحمتکشان، تنها به آن رفرم هایی بسنده کند که به هستی و چیرگی آن زیان نزند و آماجش پایداری وضع و جلوگیری از دگرگونی بنیادیست و بیگمان در جریان کار همیشه می کوشد تا آنچه را که به زور از دستش گرفته اند، دوباره بگیرد یا به شکل نیمه کاره و تکه تکه شده، کار را فرجام دهد.

... انقلاب و رفرم دو مانش (مفهوم) اند که همیشه در محور ایدئولوژی و سیاست جنبش کارگری قرار داشته اند. استراتژی و تاکتیک درست و لنینی احزاب کمونیست، دریافت هماوندی دیالکتیکی میان این دو مانش و روش بنیادین در برابر آن ها را ناگزیر می کند. ولادیمیر ایلیچ لنین می نویسد:
«مانش رفرم بدون شک با مانش انقلاب رودرروست. فراموش کردن این رودررویی و نادیده گرفتن مرز میان این دو مانش، ندانمکاری های جدی در پی دارد؛ ولی این رودررویی، مطلق و این مرز جامد نیست که زنده و جنبنده است. در هر مورد مشخص، باید آن را روشن کرد.
...
کمونیست ها در همان هنگام که برای انجام قاطع و پیگیر رفرم ها ، بهبود وضع زندگی زحمتکشان و دگرگونی در وضع اقتصادی و از میان بردن برجای مانده های هماوندی های پیش از سرمایه داری مانند «هماوندی های ارباب ـ رعیتی» و غیره برای اصلاحات در زندگی اجتماعی و دستیابی به حقوق و آزادی های دموکراتیک و گسترش دموکراسی پیکار می کنند فراموش نمی کنند که این دگرگونی ها هر اندازه هم مهم باشد، سرمایه داری را از میان نمی برد. آنها رفرم را فرآورده ی فرعی پیکار انقلابی می دانند و از آن برای بیداری و سازماندهی توده ها و به چنگ آوردن سنگری برای یورش به سنگر جلوتر و پیشبرد آماج انقلابی خود سود می برند .

کمونیست ها نه تسلیم این نظریه می شوند که رفرم گره همه ی دشواری ها را می گشاید و انقلاب و هستی حزب انقلابی دیگر بایسته نیست و نه تسلیم این نظریه که باید با هر رفرمی مخالفت کرد و هرچه وضع بدتر باشد، بهتر است. آن یکی نظریه ای است راست و تسلیم طلبانه و این یکی، نظریه ای فراچپ و ماجراجویانه.  گاهنامه ی «دنیا»، ارگان تئوریک و سیاسی حزب ما نوشته است:

«مارکسیسم ـ لنینیسم مخالف رفرم نیست. اصلاحات و رفرم هایی را که در کادر سرمایه داری انجام می گیرد، نفی نمی کند. مارکسیسم ـ لنینیسم برآنست که رفرم، فرآورده ی فرعی انقلاب است. فشار انقلابی توده ها گاه که پیروز نمی شود هیات حاکمه را به عقب نشینی و به تن دادن به رفرم ها وامی دارد. حزب انقلابی باید مردم را به پیکار برای ژرفش این رفرم ها و واداشتن هیات حاکمه به عقب نشینی بیشتر سوق دهد و چنانچه لنین می گوید از رفرم ها برای گسترش پیکارهای طبقاتی سود برد. 

اگر درون جنبش کارگری، کسی این رفرم ها و دگرگونی ها و اصلاحات را چاره ی دردها و گره گشای  دشواری ها و دگرگون کننده ی بنیان اجتماع بداند، وی را «رفرمیست» می نامیم. «رفرمیسم» عبارتی است در مورد آن جریان سیاسی درون جنبش کارگری که دشمن مارکسیسم و منافع بنیادین طبقه کارگر است؛ پیکار طبقاتی و بایستگی انقلاب را نفی می کند و تنهابه رفرم ها و اصلاحاتی که در بنیاد سرمایه داری تاثیری ندارد، دل خوش می کند. پس اگر رفرم و اصلاحات، هماوند با تدبیرها و کارهای هیات حاکمه است، «رفرمیسم» عبارتیست در مورد تسلیم طلبان راستِ درون جنبش کارگری. حزب های «سوسیال دموکراتِ» راست و اعضای انترناسیونال سوسیالیستی نمونه های آن هستند. 

(برگرفته از «واژه نامه ی سیاسی»، رفیق قهرمان، زنده یاد امیر نیک آیین با ویرایش و پارسی نویسی اینجانب: ب. الف. بزرگمهر(

 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!