«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مرداد ۷, سه‌شنبه

به حقِّ زرشک سیاه! ـ بازانتشار

بخشی از نمایش «اوستا نوروز پینه دوز»

ننه رقی:
خوب مادر جون حالا واسه اون سلیطه چه خیال داری بکونی؟

بی بی جوجی:
به سر نازنینت کاری می کنم که دیگه هیچ اسم شوهر به زبون نیاره اُ از کار خودشم پاک پشیمون بشه؛ اما به شرطی که هرچه من می گم بکونی (قدری تأمل). شب چهارشنبه یک چارک ماست ببر قبرسون هفتا قبر بشمر به قبر هفتمی که رسیدی ماسُ توی کاسه خوب با قاشوق مسی بزن؛ اون وق یه قاشوق از اون بریز تو اون قبر به این نیت:
«ای مرده ی قبرستون، ریش داری یا پستون به حق میرزا سفلتون همو طوری که تو سردی ماس سرده قاشوق سرده کاسه سرده دل مَردمون از اون سلیطه سرد بشه»! اما بایس اونوق دمر بشی اُ ماستی که روی قبر ریختی با زبون تموم اونارُ بلیسی؛ سرِ دو روز مَشتی از اون دلسرد می شه. اگر شد که شد؛ اگر نشد، تخم مرغ سیاه کاکلی، بی ادبی است با شاش کنیز سیاه، خوب بجوشون؛ اونوق کمر تخمُ از موی سرِ همون کنیز سیاه ببند؛ روز چهارشنبه برو خانه میرغضب، تخمُ بده به او با کاردی که سرِ آدم می بره از وسط دو نصم بکنه؛ وقتی که می بُره، بایس بگه:
«همچین که این تخم مرغ سیاه با شاش کنیز سیاه یا ذغال سیاه در شب سیاه پخته، همو طور روزگارِ اون پتیاره سیاه بشه به حق زرشک سیاه!»  

ننه غلوم حسینی:
راستی مادرجون واسی این که همون شب اول از چش نامزد بیفته چیز میزی سراغ داری؟

بی بی جوجی:
چرا! توی کره بسته ی ننه پیره از این چیزا هرچه بخای هست ...
(قدری تأمل) به قد یک چارک گلاب به روی شما، فضله سگ سفید جم کونید و ...

ننه رقی:
(قطع کلام می کند) دِ مادرجون سرِ شوخیت باز شده! من از کجا ...

بی بی جوجی:
(قطع کلام می کند) از کوجا! مثل این که توی خیابونا نرفته! اونوق گذش که سگ کشی بود؛ حالا توی هر کوچه هر سولاخ هر راه آب توی نهرا چیزی که فت فراوُن سگ زنده مرده توله بزرگ کوچک! حالی شدی ... اما جم کردن اونم آداب اصول داره؛ بایس همین که آفتاب پهن شد، بری توی کوچه ها هرجا که فضله پیدا کردی، کاغذ یا کهنه روی اون بذاری، اونوق با دندونات وردارش. همی که به قدر یک چارک شد، شب چهارشنبه اونُ خوب خیس کن بذار بالای بوم که ستاره بخوره. فرداش برو حموم از فرقِ سر تا ناخونِ پا اونُ خوب به تنت به این نیّت بمال ...

ننه رقی:
(قطع کلام می کند) خوب مادرجون، اگر فایده نبخشید؟

بی بی جوجی:
چطور؟ از هر دو گوشام التزوم می دم؛ اما حرف همون که گفتم؛ باید فضله سگِ سفید باشه وَالّا ...

ننه رقی:
خوب مادرجون دیگه بگو!

بی بی جوجی:
اگر راه به اون خونه پیدا بکونی، قدری پی گرگِ قیطرون، نیل قیرِ انقوزه به هم مخلوط بکون، توی کفش عروس یا به گیساش بمال همون دقیقه! ... یا اینکه دندون مرده از قبرستون بیار خوب نرمش بکون اُ به یه شیوه ی توی آش ماس یا آشی که ترشی داشته باشه، وَالّا بی اثره، بریز و به خورد آمشتی بده! خوردن همونُ از چشم افتادن اون پتیاره همون! اگر بخواهی زنیکه رُ تا زود آلاخون والاخون  بکونی، قدری صابونِ تن مُرده و قدری آب پایین پای مُرده که روز چهارشنبه مُرده باشه، پیدا بکون؛ صابونُ اگر به تن بزنی مودّی پاک سیاه می شه اُ اگر از اون آب یه مشتی بخورونی، یک ساعت نمی کشه که کارشون به عرض و عرض کشی می کشه! اونوق زنیکه دو پا داره دو تا دیگه قرض می کونه اُ و رمّال آقا رُ رَمِش می ده!

ننه غلوم حسینی:
خوب اگر اون زنیکه هم مثل ما جادو و سحر زهرمار بکنه چه بایس کرد؟

بی بی جوجی:
چاره اونم آسونه. گوش بده چه می گم. به قدّ یک مثقال زرنیخ میون در حیاط چال کن؛ اما به شرطی که اون زنیکه هر روز از اون در بگذره یا این که آب هفتا حوض دبّاغخونه تو قلهک آب ندیده بریزی اُ شب اون بالای بوم بذار. هر صبح ناشتا دو قُلُپ از اون بخور، هر جادو که کرده، همش باطل می شه!

فرتوته خانم:
راستی بی بی جون، شاش فیل هم شنیده بودیم که ...

بی بی جوجی:
(قطع کلام می کند) میون فرمایش شما، شاش فیل، فضله فیل هم بخوری، هم به این نیّت به تنت بمالی خوبه! اما چه به قول یارو گفتنی، کار حرضت فیلِ حالا فیل کوجا؟ قربون سرِ شما شد اُ هفتا کفن پوسوند! اما چرا یه چیز دیگه می دونم خیلی بهتر از اون؛ ولی دیگه هم من هم شما خسته شدیم. اگر اینارو که گفتم، دُرُس از آب درارید و احتقاتم [اعتقاد] داشته باشید، واسی شماها حالا حالاها کفایت می کونه.
(در این موقع ننه رُقی و ننه غلوم حسینی، هر دو اظهار امتنان و تشکر می کنند).
از کتاب «ادبیات نمایشی در ایران»، جلد دوم

برگرفته از «کتاب کوچه»، «حرف ج»، زنده یاد احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، چاپ سوم، سال ۱۳۹۰ (با ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ افزوده ی درون [ ] از آن من است و برنام را نیز از متن نمایشنامه برگزیده ام. ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!