«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ خرداد ۱۸, یکشنبه

هم سیلی به گوش و بناگوش تان می نوازیم و هم شما را (گفتگو) می کنیم ... ـ بازانتشار

به گزارش زیر از تارنگاشت وابسته به امپریالیست های «یانکی»، باریک شوید! بگونه ای عمده به سخنان نماینده ی «یانکی» ها در «سازمان ملل» به اصطلاح متحد پرداخته است؛ سخنانی که شایسته ی درنگ و پندآموزی است. وی از آن میان، می گوید:
«... هیچ چیز در اختلاف عمومی پیش‌آمده بر سر ویزای حمید ابوطالبی، پیامدی بر گفت‌وگوهای اتمی با ایران ندارد» (گزارش زیر) و کمی جلوتر می افزاید:
«ما ندیده‌ایم که این جُستار به هر شکل ممکن پیامدی بر گفتگوها گذاشته باشد. البته بایستگی (ضرورت) ‌ها در این چالش بر همه آشکار است.» (همانجا)

با آنچه بر ما ایرانیان تاکنون رفته، آرش چنین سخنانی به زبانی غیردیپلماتیک و ساده تر، اینگونه از آب در می آید:
هم سیلی به گوش و بناگوش تان می نوازیم و هم شما را گفتگو می کنیم۱ همانگونه که می بینید، این سیلی ها تاکنون هیچ پیامدی بر گفتگوهای پر و پیمان ما نداشته و تاکنون ندیده ایم که آن خنجرِ بر میان بسته ی رهبرشان۲ به هر شکل ممکن، پیامد ناگواری بر «خورد و بُرد» ما داشته باشد؛ جای هر کس و آنچه بایست بشود و تاکنون نیز شده، بر وی نیز آشکار است؛ و آورد و بُردمان آنچنان خوب پیش می رود «که نه از آن ما پیداست و نه از آنِ آنها»۳ گرچه، سخنان پندآموز نماینده ی «یانکی» ها، مرا بیش تر به یاد یکی دیگر از جاودانه طنزنوشته های عُبید زاکانی انداخته بود و همان، انگیزه ای بر نوشتن این یادداشت کوتاه شد:
«شخصی در دهلیز خانه، زن خود را می گائید و زن گاه گاهی سیلی نرم بر گردن شوهر می زد. 

درویشی، چیزی خواست.

زن گفت: خیرت باد.

گفت: شما هم در این خانه چیزی می خورید به من دهید.

زن گفت: من كیر میخورم و شوهرم سیلی!

گفت: من رفتم؛ این نعمت بدین خاندان ارزانی باد.» (از جاودانه عبید زاکانی با اندک ویرایش اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

... و «پندآموز» را نیز از آن رو نوشته ام که از سویی از ورشکستگی پلیدترین رژیمی که تاکنون میهن مان به خود دیده و رو شدن دست اسلام پیشگان دزد فرومایه و خوارشدن شان در چشم توده های گسترده تری از مردم ایران، بسیار خرسندم؛ بویژه آنکه در سنجش با طنزنوشته ی یادشده از عبیدزاکانی، هم سیلی نوش جان می کنند و هم برد و آورد آن یکی را به ناچار برتافته و می تابند بی آنکه جیک شان درآید؛ ولی از سویی دیگر، خوار و کوچک شدنِ ایران و ایرانیان نیز که با داشتن چنین رژیم فرومایه ای فرمانروا بر خود، هر روز بیش از پیش ریشخند بهره کشان و ششلول بندهای "جامعه جهانی" و نیز خواه ناخواه مردم دیگر کشورها می شوند و این همه مرا نیز به عنوان یک ایرانی می آزارد، چون خاری گلویم را می خُلد و احساسی دوگانه و ناهمتا (متضاد) برمی انگیزاند؛ احساسی که با همه ی کوشش برای شکیبایی و خودداری، آتش به جانم می افکند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳


پی نوشت:

۱ ـ گمان بد نبرید! این شیوه ی نگارش که در آن بجای «مفعول باواسطه» (به عنوان نمونه با پادرمیانی سلطان عّمّان!)، «مفعول بی واسطه» (آورد و بُردِ بی واسطه با  «شیطان بزرگ» و گاه گداری همدستانش!)، بکار رفته، در پارسی سده های میانی ایران کاربرد بسیاری داشته است! اکنون که مردم ایران را به همان سو می کشانند و می خواهند فرهنگ آن هنگام را با کمی عربی و انگلیسی بیش تر به خوردمان بدهند، زبان پارسی هم به عنوان بخشی از فرهنگ، خواه ناخواه، چنین سمت و سویی می یابد! شاید، کمی شتاب ورزیده ام؛ ولی خواستم یکی از پیشگامان حرکت فرهنگی تازه باشم و فرموده ی «آقا» را در این زمینه به اجرا درآورم!

۲ ـ «داغ ننگی است بر پیشانی!»، ب. الف. بزرگمهر، ٢٦ فروردین ماه ١٣٩١ 

«... احوط آن است که خنجری بر کمر ببندد!»، ب. الف. بزرگمهر ، ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۲

کون دِهی را لوطی یی در خانه برد
سرنگون  افـکندش و در وی فـشرد

در  میانـش  خنجری  دید  آن لـعین
پس بگفتش: بر میانت چیست این؟

گفت آن که با مـن ار  یک  بـدمنش
بد   بـیندیشــد    بدرم    اشـکمش

گفت لـوطی:  حـمد لله را  که  مـن
بد  نـیندیـشیده ام   با  تو  به   فـن

مثنوی مولوی

۳ ـ «می ترسم که نه از آنِ ما برجای ماند و نه گاوی در کار!»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۲

***

آمریکا: اختلاف بر سر ویزا کماکان تاثیری بر گفتگوهای اتمی ندارد!

«سامانتا پاور»، نماینده ایالات متحده در «سازمان ملل متحد»، در گفت‌وگویی تلویزیونی گفته است «همچنان هیچ چیز در اختلاف عمومی پیش‌آمده» بر سر ویزای حمید ابوطالبی، پیامدی بر گفت‌وگوهای اتمی با ایران «ندارد»

خانم پاور، ۲۴ فروردین، در گفتگویی با «شبکه ای‌.بی.‌سی.» در آمریکا گفته است که واشینگتن بر پیگیری گفتگوهای میان شش کشور طرف گفت‌وگو و ایران متمرکز است.

به گفته ی وی، طرف‌ها «هفته گذشته مذاکره کرده‌اند و گفت‌وگوهایی بیشتر در سطح مقام‌های عالی‌رتبه در ماه آینده (میلادی) برگزار می‌شود.»

سفیر آمریکا در سازمان ملل می‌گوید که کارشناس‌ها «هر روز دیدار می‌کنند. ما ندیده‌ایم که این جُستار به هر شکل ممکن پیامدی بر گفتگوها گذاشته باشد. البته بایستگی ‌ها در این چالش بر همه آشکار است.»

حمید ابوطالبی از سوی ایران به عنوان سفیر این کشور در «سازمان ملل متحد» برگزیده شده است. این جُستار به انتقادها و در فرجام، تصویب لایحه علیه صدور ویزا برای او در کنگره آمریکا انجامید. آمریکا می‌گوید به دلیل دست داشتن آقای ابوطالبی در گروگانگیری سفارتش در تهران در سال ۵۸، برای او ویزا صادر نخواهد کرد.

آقای ابوطالبی نقش خود در گروگان‌گیری را رد کرده است.

سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز روز یکشنبه، ۲۴ فروردین، اعلام کرد که تهران از «ایالات متحد» به دلیل صادر نکردن ویزا برای آقای ابوطالبی شکایت خواهد کرد.

«سامانتا پاور» در گفتگوی تلویزیونی خود گفته است، چشمداشت آمریکا این است که ایران منافع خود را در رها شدن از تحریم‌های اقتصادی می‌داند. منافع ایالات متحده نیز اطمینان یافتن از این جُستار است که تهران به دنبال جنگ ابزار اتمی نیست. این جُستار، اکنون برتری دارد.

با وجود بدگمانی «باختر» در مورد اینکه ایران به دنبال ساخت جنگ ابزار اتمی در برنامه هسته‌ای خود است، تهران چنین جُستاری را رد و آماج این برنامه را صلح‌آمیز شمرده است.

آمریکا به عنوان میزبان «سازمان ملل» متعهد به صدور ویزا برای نمایندگان کشورهای گوناگون است.

تهران و واشینگتن روابط دیپلماتیک ندارند.

نمایندگان برخی کشورها مانند ایران، سوریه یا کره شمالی نمی‌توانند از پرتو چند کیلومتری مرکز شهر نیویورک، جایی که جایگاه «سازمان ملل» است، بیرون بروند.


این گزارش از سوی اینجانب، ویرایش، پاکیزه و پارسی نویسی شده است:    ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!