«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مرداد ۳۱, جمعه

از کجا می دانی خداوند بخشاینده ی مهربان چنین چیزهایی گفته است؟ ـ بازانتشار

یکی از آن توله سگ های دست اندر آشی است که خود را به آن راه می زند و داستان پشت داستان می بافد تا سرانجام، آنچه در سر دارد را بر زبان آورد. سخن بر سر مردکی بیشرم و دروغگو به نام محمدجعفر منتظری است که در جایگاه «دادستان کل ولایت سگ مذهب» جا خوش کرده و در همایش و نمایشی با «معاونان و رؤسای اداره‌های مبارزه با سرقت پلیس آگاهی سراسر کشور»۱ پس از آسمان ریسمان بافتن های دوپهلو و سفسطه گرانه، چنین گفته است:

«یکی از اشتباهاتی که داریم، این است که می‌ترسیم از جوسازی تحت عنوان حقوق بشر و اینکه می گویند شما با سارق با خشونت رفتار می‌کنید؛ البته طبق آیه قرآن، هر زن و مردی که دست به سرقت بزنند، در صورتی که واجد شرایط احصاء شده در فقه باشند، باید دست‌شان را قطع کرد؛ خداوند رحمان و رحیم در رابطه با سرقت قاطعانه فرموده است. ما متأسفانه به لحاظ اینکه از جنبه حقوق بشر در سازمان ملل محکوم نشویم از حدود الهی دست می‌کشیم۲

وی در همان همایش با کندزبانی و جویدن سخن، ولی رویهمرفته بدرستی می گوید:

«تعطیلی کارگاه و کارخانجات می‌تواند در این زمینه [افزایش دزدی] مؤثر باشد؛ لذا باید تلاش کرد آنهایی که مسوولیت مستقیم در رابطه ایجاد کار و جلوگیری از تعطیلی کارگاه و کارخانه را دارند، بدانند که وقتی وضعیت مردم و جامعه از لحاظ اقتصادی دچار مشکل می‌شود، آمار جرائم افزایش می‌یابد.»۳ و سپس، جُستار را سمت و سویی دیگر می دهد:

«طبیعت انسان این است که وقتی فقر و فشارهای اقتصادی افزایش می‌یابد،‌ طبیعتا جرائم نیز افزایش می‌یابد. مردم معصوم که نیستند؛ آنهایی که تحت فشار اقتصادی و در فقر قرار می‌گیرند، چه بسا متدین باشند و دین هم داشته باشند. وقتی فشار زیاد می‌شود و وقتی نمی‌توانند نیازهای ضروری را تأمین ‌کنند، این فتیله ی تدین و اعتقادات مذهبی پایین کشیده می‌شود و می‌رود به سمت سرقت و دست‌اندازی به اموال مردم تا نیاز خود را تأمین کنند.»۴ سفسطه بازی وی، روشن است؛ زیرا دشواری های اجتماعی، ریشه در دشواری های اقتصادی و سیاسی داشته و هیچگونه هماوندی سرراست با سرشت (طبیعت) آدمی ندارند. چنان نابکاری ها و بزهکاری هایی، تنها پس از آنکه پی گرفته می شوند، در خوی و سرشت آدمی جا می افتند و "نهادینه" می شوند؛ بسان دروغگویی که چپ و راست، خدا و پیامبر و «ائمه اطهار» و حتا گنبد یا سوی چراغ فلان امام یا امامزاده را برای دستیابی به آماج های خود گواه می گیرد و رفته رفته شارلاتانی هفت خط از آب درمی آید؛ افزون بر آنکه «معصوم» نیز در چنان تنگنایی، چنانچه کون دزدی کردن نداشته باشد، گوشه ای می نشیند و با روضه خوانی های هشت من نه شاهی که گاه به ناسزاگویی به رهگذرانی که وی را نادیده گرفته اند، می انجامد از مردم گدایی می کند.

مردک آبزیرکاه و ترسو در بخشی دیگر از گفته هایش در همایش یاد شده می گوید:

«البته افرادی هستند که در اوج بی‌نیازی دست به سرقت می‌زنند‌؛ نه سرقت پایین که از دیوار مردم بالا بروند و فرشی بدزدند ‌بلکه وارد سرقت‌های کلان می‌شوند و دزدی‌های میلیاردی می‌کند. این اختلاس‌کنندگان و کسانی که امروز شاهدشان هستیم و اخبارشان را می‌شنویم و پرونده‌های کلان اقتصادی دارند و اژدهای چندسری که آنقدر ریشه دوانیده و عوامل نفوذی در جاهای مختلف دارند و هر ریشه‌شان را که می‌زنید از جای دیگر سر درمی‌آورند، جزء بدترین نوع دزدی و سرقت‌ اند؛ چرا که ثروت‌اندوزی و طمع‌ ورزی آنها حدی ندارد. خیانتی که یک عده از آنها می‌کنند و آقایی که اتوکشیده و ترگل و ورگل ارز دولت را می‌گیرد و به جای ورود کالای مورد نیاز یا کالا را وارد نمی‌کند یا بخشی را وارد می‌کند که داد رییس‌جمهور را نیز درآورده است، چه کسی مسوول است؟ شخص رئیس‌جمهور مسوول نیست؛ اما مسوولان و دست‌اندرکاران مسوول هستند، چرا نباید سیستمی در سطح مختلف و لایه‌های گوناگون در دوایر مختلف پولی و مالی باشد که کسانی به این آسانی چنین سرقت‌هایی از بیت‌المال و سوءاستفاده کنند تا مردم دردمند داشته باشیم آن هم در کشور اسلامی؟!»۵ که خودبخود به این آرش است که «رییس جمهور» یا همانا آخوند پفیوز امنیتی نیز کیر خر دیگری، افزون بر «کیرِ خرِ نظام» است؛ گرچه، در کمابیش بسیاری زمینه های دیگرِ این رژیم ایلخانی فرسوده و بی در و پیکر با چنین پدیده ای روبرو می شوی؛ آنچه در زیر آمده، نمونه ی کوچک از آن است:

«محمد کاظمی در گفت و گو با  ایرنا با یادآوری اینکه جلسات ”کمیته تعیین مصادیق محتوای مجرمانه کشور“ از اواخر سال گذشته تاکنون برگزار نشده است، گفت: ”برگزار کننده جلسات این کمیته، دادستان کل کشور است و بر اساس قانون، هر ۱۵ روز یک بار باید تشکیل شود؛ ولی از سال گذشته این جلسات برگزار نشده است ... هر گونه تصمیم‌گیری در مورد فیلترینگ باید برعهده این کمیته باشد؛ ولی تاکنون این کمیته، هیچ موردی را فیلتر نکرده است. همانطور که شاهد بودید، در گذشته این کمیته هیچ نقش و تصمیم‌گیری در مورد فیلترینگ تلگرام نداشته و تصمیم‌ها در جای دیگر گرفته شده است.“»۶

مردک آبزیرکاه پس از مشتی زرزرهای پرفراز و نشیب، گناه را بگردنِ خودِ مردم می اندازد که از آن میان، سوداگران ریز و درشت پول و پله دار را نیز دربرمی گیرد:

«عوامل افزایش جرم سرقت به خود مردم بازمی‌گردد، عزیزان باید مراقبت‌های لازم از اموالشان را کنند ...»۷

چنانچه سایر دوپهلوگویی های آمیخته به سفسطه ی این آخوند دروغگو را نادیده بگیریم، اشاره ی وی به بریدن دست و پای دزد و آنچه زیر نام «حدود الهی» از زبان «خداوند رحمان و رحیم» یاد نموده از دید من، دامنه ای گسترده تر از جُستارِ آن همایش دارد. پیش کشیدنِ «جوسازی تحت عنوان حقوق بشر»، آنهم در تنگنای پدید آمده که هم گستره ی سترگی از مردم آگاه جهان، هم سازمان های پشتیبان «هوده ی آدمی» و هم نهادهای وابسته به سازمان نامور به «ملت های یگانه» بگونه ای فزاینده، دستگیری و رنج و آزار زندانیان رستایی ـ سیاسی و دیگر کوشندگان اجتماعی را بی هوده شناخته اند (محکوم نموده اند)، جز زمینه سازی برای سرکوب گسترده تر ناهمداستانان و حتا ناهمراهان سیاسی و اجتماعی در میهن مان، چیز دیگری نمی تواند باشد. به سایر گفته های این آخوند نیرنگباز در آن همایش، دانسته نمی پردازم و می پندارم همین اندازه بس باشد. باید از وی پرسید:

از کجا می دانی که «خداوند رحمان و رحیم»، چنین چیزهایی گفته است؟

چنانچه برخی افسانه های آمیخته به استوره از آن میان، گفت و شنودهای «موسا» با خدا را کنار بنهیم، از همان نخستین روزهای پیدایشِ چنین خدایانی دور از دسترس و ناپیدا، هیچکدام تاکنون آدم را آدم بشمار نیاورده که سرراست با وی سخن بگویند. گواه گرفتن قرآن از سوی آخوندِ نادان نیز چندان پایور و باریک نیست؛ زیرا بنا بر گواهی های نه چندان کم تاریخی، در این کتاب هوایی نیز چون دیگر کتاب های هوایی از همان نخست، در دوره های گوناگونی از سوی فرمانروایان، بارها و بارها دست برده شده است. نمونه ای بسیار گویا از آن، دستبردهای بُت پرست نامدار پیشین و مسلمان دو آتشه ی پسین: «عُمر پورخطّاب» در آیه ها و سوره های تازه از هوا فرود آمده، گاه همراه با بهبود درست نویسی (املاء) و سخن نگاری (انشاء) آن ها، در پیشگاه پیامبر تازی و برخی دیگر از یاران و همنشینان وی، نامور به «صحابه» است که با همه ی زدودن ها و از میان بردن های تاریخی بویژه در دوران فرمانروایی «اُمویان»، نمونه هایی چند از گواهی های آن یاران و همنشینان به روزگار ما رسیده است؛ نمونه ی دیگری از دستخوردگی، پس و پیش شدنِ سوره های نامور به «مَکّی» و «مَدَنی» و درهم ریختن روند زمانی بر زبان آورده شدن شان از سوی پیامبر تازی است؛ ولی از همه ی این ها که بگذریم و گفتگو درباره ی آن ها نیز جُستار این یادداشت نیست، مگر هفت هشت سال پیش، قرآنی با ۱۱۵ سوره۸ در بیابان های پیرامون قُم بازشناخته نشد و آخوندی «نشانه خدا» به نام مُقتدایی درباره ی آن نگفت که «ما تا قبل از کشف این نسخه نیز می دانستیم که قران کریم در حقیقت ۱۱۵ سوره داشته است ...»؟ (تصویر پیوست)۹

بماند که آخوند یاد شده، زیر فشارهای بگمان بسیار نیرومندِ «نشانه خدا»هایی آویزان به جاهای بالاتری از «ریسمان»، پس از آن، ناچار به پس گرفتن آنچه بر زبان آورده بود، شد؛ همه ی آنچه گفته بود را دروغ خواند و بگردن چو اندازان و سخن پراکنان افکند!

با آنچه آمد، این سخن باریک و پاکیزه که آن کتاب هوایی ۱۱۴ سوره یا ۱۱۵ سوره دارد، در برابر چگونگی برخوردِ این آخوند، چون نماینده و نمودی از رسته ای شکمباره و همواره وابسته به کمک توده های مردم در همه جای جهان و این حقیقت که چگونه در چشم بهم زدنی سخن را وارونه می کنند۱۰ از برجستگی بسیار کم تری برخوردار است؛ شیوه برخوردی که بخودی خود، نشان از آسانی دستبرد فرمانروایان و جیره خواران مزدورشان در سخنان دیگران و از آن میان، سخنان پیامبر تازی نیز دارد. برای آنکه نمونه ای روشن و نمودار («کارکتریستیک») از آن بدست بدهم به انجیل های گوناگون، تاریخ زادروز و داستان پردازی های نزدیک به هم، ولی دروغپردازانه ی پیامبری دیگر به نام «عیسا» اشاره می کنم:

پیامبری ساخته و پرداخته بر بنیاد آمیخته ای از افسانه هایی استوره ای با جریانی تاریخی در یکی از ناآرام ترین و آشفته ترین دوره های تاریخ روم باستان؛ پیامبری که از بنیاد از هستی تاریخی برخوردار نیست و بدرازای تاریخ، سازگار با خواست خداوندان روزگار، چیزهایی از انجیل های آن، سترده یا بر آن ها افزوده شده است؛ کیش و آیینی که بخشی سترگ از دستبردهای آن از سوی یکی از بزرگ سپندینگان زمان به نام «سنت آگوستین» که پیش تر، یکی از شاگردان مانی، پیامبر ایرانی بوده، در آیین های آن آمده و آن را پربار و استوار نموده است. کیش و آیینی بر بنیاد هیچ و پوچ که هر بار در دوره های فرگشت اجتماعی ـ اقتصادی، دستخوش دگرگونی های تازه تری شده است. به همین شَوَند، آن را نمونه ای روشن و نمودار («کارکتریستیک») خواندم که در زمینه ی خر کردنِ توده های مردم نیز بهمان اندازه نمودار است. به این ترتیب، بر بنیاد این سخن فشرده که به هیچ رو، دربرگیرنده ی همه ی آنچه باید گفته شود، نیست، داوِ دست نخورده بودن قرآن یا هر کتاب آسمانی  ریسمانی دیگری، داوی بیهوده و پوچ بیش نیست.

بگمانم همین اندازه که در اینجا و آنجای آن نیز ناخواسته پا را فراتر از چارچوب این یادداشت نهاده ام، بس باشد؛ تنها این سخن باریک و پاکیزه با این آخوند نادرست برجای می ماند که باید بیفزایم:

تو به شَوَند خودشیرینی و کاسه ی از آش داغ تر شدن برای رژیم سگ مذهب و ایران بربادده، یکی از کسانی خواهی بود که پیش و بیش از دیگران به سزای چنین رفتاری خواهی رسید؛ این خط و این هم نشان!

ب. الف. بزرگمهر  ۲۷ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_26.html

برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ]  همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

پی نوشت:

۱ ـ «خبرگزاری فارس»  ۲۶ دی ماه ۱۳۹۷

۲ تا ۵ ـ همانجا

۶ ـ «همشهری آنلاین»  ۲۳ دی ماه ۱۳۹۷

۷ ـ «خبرگزاری فارس»  ۲۶ دی ماه ۱۳۹۷

۸ ـ یک سوره بیش تر از قرآنی که آخوندها بدرازای چندین سده، داو (ادعا) دست نخورده بودن آن را بر زبان کژدم گزیده شان رانده و همچنان می رانند.

۹ ـ ... کسی چه می داند؟! از آنجا که خداوند عزّ و جلّ رویهمرفته از عرب های بیابانگرد عربستان چندان خوشش نمی آمده (در برخی آیه های قرآن بازتاب یافته است!) و در آن هنگام به جز سلمان پارسی و بلال حبشی، بقیه مسلمانان از بیخ عرب بوده اند، شاید در واپسین سوره ای که به تازگی در بیابان های قم کشف شده (سوره ۱۱۵)، چنین گفته ای از سوی خداوند نازل شده باشد. شاید بودن همین عبارت در آن سوره، انگیزه نیرومندی برای پاره کردن واپسین سوره قرآن کریم بوسیله ی ابوبکر، نخستین خلیفه ی مسلمانان و پنهان نگاه داشتن آن از سوی "علمای اعظم" اسلام بوده است؟! افزون بر آنکه گفته های «مدیر حوزه علمیه قم»، گرچه ناخودآگاه نیش آدم را به خنده باز می کند، اعتراف بر این جُستار نیز هست که در «قرآن» نیز چون دیگر کتاب های "آسمانی" بارها و بارها از سوی زمینی ها دست برده شده و چیزهایی به آن افزوده یا از آن کاسته شده است. ما نیز این را می دانستیم؛ ولی از ترس «شمشیر نادانی» و دلبستگی به گردن خود، آن را بر زبان نمی آوردیم. اکنون که خود آقایان آن را بر زبان آورده اند، ما نیز زبانمان باز شده است که آن را با زبان درازی یکی نباید گرفت! به خبر زیر نگاه کنید: 

«در پی حفاری گروهی از باستان شناسان در اطراف شهر قم، یک جلد قرآن کریم که قدمت آن به هزار و چهار صد سال پیش باز میگردد، کشف شد. پیش از این نسخه های خطی و قدیمی فراوانی از قرآن کریم در جریان حفاری ها به دست آمده بود اما آنچه که این قرآن را از سایر نسخه ها متمایز میکند، ۱۱۵ سوره بودن آن است، امری که بحث های فراوانی را به دنبال داشته است.

به گزارش خبرگزاری فارس، این نسخه خطی پس از کشف بلافاصله به حوزه علمیه قم منتقل شد تا علما و مراجع عظام درباره صحت و سقم سوره صد و پانزدهم تحقیق و بررسی کنند. 

آیت الله مقتدایی، مدیر حوزه علمیه قم در این ارتباط به خبرنگار فارس گفت: ʺما تا قبل از کشف این نسخه نیز می دانستیم که قران کریم در حقیقت ۱۱۵ سوره داشته است اما به دو لحاظ هیچگاه آن را بیان نمی کردیم. اول این که نمی خواستیم رشته ی پیوندمان با برادران اهل سنت از اینی که هست نازکتر شود و دوم این که مدرک مستدلی نیز در اختیار نداشتیم. اما در روایات اهل تشیع داریم که پیامبر اکرم پیش از رحلت شان یک جلد قران کریم را به دست سلمان فارسی میدهد و از او میخواهد که قرآن را به ایران برده و در جایی بیرون از شهر قم دفن کند. حضرت رسول نسخه ی دیگری از کتاب را به هنگام حج الوداع همراه با خود میبرد اما ابوبکر به بهانه تلاوت قران، کتاب را از پیامبر قرض می گیرد و دیگر هرگز آن را پس نمی دهد. پس از فوت پیامبر، ابوبکر سوره صد و پانزدهم را پاره کرده و می گوید که قران فقط صد و چهارده سوره دارد، موضوعی که تا به امروز مورد پذیرش غالب مسلمانان بوده است اما مسئله ای که خارج از درک مغز کوچک ابوبکر بوده این است که رسول اکرم علم غیب داشتند و برای همین هم نسخه ی دیگر را در دل خاک شهر قم به امانت گذاشتند زیرا می دانستند که روزی به دست اهلش خواهد رسید.“ 

آیت الله مقتدایی در مورد علت این رفتار ابوبکر می گوید: ʺسوره صد و پانزدهم به صراحت تکلیف جامعه مسلمین را پس از رحلت پیامبر مشخص می کند. در این سوره نام هر دوازده امام شیعیان به صراحت ذکر شده و خداوند فرموده اند آنان جانشینان بر حق پیامبرند. همچنین در آیات پایانی این سوره، نام جانشینان امام زمان در زمان غیبت آمده است. به عنوان مثال، مقام معظم رهبری تحت عنوان السید علی الخامنه ای، در آیه شصت و چهارم به عنوان رهبر مسلمین جهان در عصر حاضر معرفی شده است و دو بار هم تاکید شده که هیچ مسلمانی بدون تبعیت کامل از فرمایشات ایشان، وارد بهشت نخواهد شد.“ (خبرگزاری فارس)»

برگرفته از پی نوشت شماره ی ۱۴ نوشتار «کشور مستقل فلسطین کِی و چگونه پدید خواهد آمد؟»، ب. الف. بزرگمهر ۱۳ مهرماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/10/blog-post_05.html

۱۰ ـ ماجرای شگفت انگیز و پندآموزِ نابایست («حرام») بودنِ کلّه قند روسی که گویا از استخوان الک شده ی مردگان ساخته شده را به یاد بیاورید که چگونه پس از پرداخت آنچه از سوی شکمبارگان آسمانی ریسمانی دوره ی قاجار، «وجوه شرعی» نامیده شده و از وارد کننده ی کلّه قند ستانده بودند، روا (حلال) شمرده شد! تنها همین بس که قند را درون چای فرو برده، شست و شو («غُسل») دهید تا پاک شود!

هوای کار را داشته باشید که این فرمان دینی، بسان بسیاری دیگر از فرمان ها از آن میان، «با پای راست به آبریزگاه اندر شدن»، تاریخ ندارد. بنابراین، چنانچه به هر شَوَندی یادتان برود، نخست قند را درون چای شست و شو دهید، خواه ناخواه، پای تان را از گلیمِ شریعت شتری بیرون نهاده، سزاوار بریدن آن به اندازه ای که از گلیم بیرون رفته، خواهید شد! از من گفتن! خود دانید ...   ب. الف. بزرگمهر  ۲۷ دی ماه ۱۳۹۷

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!