«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ بهمن ۳, جمعه

هر دست سرکوب که زین پس از آستین به در آید، پاسخی سزاوار باید و شاید! ـ بازانتشار

به گزارش زیر اندکی باریک شوید! بخودی خود، شاید گزارش مهمی نباشد؛ ولی شیوه ی برخورد آن دو دختر، نمودار خوب و شایسته ای در بازتاب اوضاع اجتماعی ایران است؛ برخوردی که زین پس نه با به تماشا نشستن و دید زدن، آنچنانکه پیرامون نمایشِ دانسته و آگاهانه ی رژیم تبهکار با به دار آویختن جوانی آفتابه دزد در خیابان ها و میدان های شهرها برای ترساندن توده های مردم، گرد می آیند که با برخوردی کنشگرانه باید همراه شود؛ بویژه، آنگاه که سگان رها شده برای به اصطلاح «امر به معروف» به دختران و زنان که همانا خواهران و مادران مان هستند، بند کنند یا از آن بدتر یورش برند. 

رژیم تبهکار جمهوری اسلامی در سراشیبی شکست انقلاب بهمن ۵۷ و پیروزی نسبی ضدانقلاب، پس از دستکاری در آنچه «گزینش ریاست جمهوری» نامیده می شود و براستی جز برگماری گماشته ای کهنه یا نو بر سر کار، چیزی بیش نبوده و نیست، اعتراض های رویهمرفته صلح آمیز مردم را در خیابان به تندی و درگیری کشاند و آن را سرکوب نمود. پس از آن، روند فزاینده ی به دارآویختن جوانان پرخاشگر یا سیاسی، بویژه در هماوندی با خلق هایی چون کرد و ترک، به زندان افکندن نیروهای سیاسی با دامنه ای گسترده تر از پیش که حتا برخی نیروهای نزدیک به خود را نیز دربرمی گیرد و رویارویی سرراست با توده های مردم، زنان و جوانان به بهانه هایی بیهوده که واپسین نمونه ی آن اسیدپاشی به چهره ی زنان و دختران بود، همه ی نشانه های بحران در بالا و ناتوانی در اداره و مدیریت کشور را به عنوان یکی از بنیادهای آماده شدن زمینه ای انقلابی، نشان داد. این زمینه، امروز بیش از گذشته، رخ می نماید.

تاریخ می آموزد که در بسیاری از انقلاب های جهان، همواره این حاکمیت ها بوده اند که در پی ناتوانی و ازهم پاشی درونی به سرکوب و کشتار توده های مردم دست یازیده و در کم و بیش همه ی موردها، تنها در پی آن و آنگاه که توده های مردم هیچ راه مسالمت آمیزی دیگری پیش روی خود نیافته اند، مشت را با مشت پاسخ داده اند. به پندار من، کشور ما بار دیگر، در آستانه ی چنین وضعیتی است که اگر از سوی نیروهای پیشرو و انقلابی بدرستی دریافته نشود و به هنگام* برای آن آماده نباشند به هرج و مرج بازهم گسترده تر و در فرجام کار به سود نیروهای ضدانقلابی که اینک بیش از پیش از پشتوانه ی همیاری و همدستی کشورهای امپریالیستی نیز برخوردار می شوند، خواهد انجامید.

نخست و پیش از هرچیز دیگر، دریافت این نکته ی راهبردی از سوی نیروهای انقلابی و پیشرو کشور از اهمیت برخوردار است که با روندهای پیش آمده و از آن میان، بسته شدن ننگین ترین قرارداد تاریخ ایران با کشورهای امپریالیستی و باز گذاشتن دست آن ها در چپاول بی پیشینه ی ایران که فرار سرمایه های هنگفت از کشور تنها یکی از نمودهای آن است، راهی جز سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشه و دین فروش** برجای نمی ماند. باید با دلاوری بایسته، هرچه زودتر این شعار را سر داد و برای آن، همه ی نیروهای خود و دیگر نیروهای همسو و همراه را به عنوان پیشقراولان و سمت و سو  دهندگان جنبش اجتماعی بسیجید؛ کار را سازمان داد و شعار را از گفتار به بوته ی آزمون نهاد. چنین بسیجی، چنانچه هم اکنون و هرچه زودتر ـ هر روز دیرتر، سخت تر خواهد بود! ـ  در کالبد جبهه ای همسو از سوی نیروهای چپ ایران انجام نپذیرد، در آینده ای نه چندان دور و شاید بیش از آن نزدیک که بتوان آن را گمانه زد، به دست نیروهایی چون طرفداران رژیم پادشاهی، سازمان دوزخی و سرسپرده به امپریالیسمِ «مجاهدین خلق» و ملی گرایان تندرو و جدایی خواه در هر گوشه ی ایران انجام خواهد پذیرفت که پیامد آن از هم اکنون روشن است:
تکه پاره شدن ایران زمین و برادرکشی میان خلق های آن ونیز بسیاری آسیب های پیش بینی نشده ی دیگر که بخوبی از سوی کشورهای امپریالیستی در سوی منافع آزمندانه و پلیدشان مدیریت شده، شرایطی به مراتب هولناک تر از لیبی و عراق و سوریه و افغانستان برای کشورمان رقم خواهد زد.

باید از هم اکنون، هر دست سرکوب را که از آستین به در می آید، از اسیدپاشی و یورش به زنان گرفته تا یورش های دیگر و از آن میان، فرستادن نیروهای بسیج به دنبال «نخود سیاهِ امر به معروف و نهی از منکر»،  از یک سیلی در گوش گرفته تا ترور انقلابی فلان سرِ تبهکار پاسخی سزاوار داد. باید زبان هر یاوه گوی درون و پیرامون رژیم که فرمان بگیر و ببند، سرکوب و کشتار مردم را می دهد، آنجا که دست می رسد، برید و کف دستش نهاد. بگذار بسان دوره ای از تاریخ مشروطیت ایران که از سویه هایی، همسانی هایی نسبی با این دوره نشان می دهد با نمونه کارهایی که قهرمان بزرگ خلق های ایران: حیدر عمواوغلی سازمان داد و ترس فراوانِ بهره کشان و واپسگرایان و همه ی انگل های اجتماعی آن دوره از شاه و شاهزاده و شیخ و ملا را برانگیخت، گسیختگی پدید آمده در حاکمیت ضدخلقی را بیش تر دامن زد و نگذاشت تا به پشتوانه ی پیوندهای تازه تر با بهره کشان جهان، آن گسیختگی ها را وصله پینه کرده و میهن مان را به نیستی و نابودی بکشانند!

سرنگون باد رژیم ایران بربادده جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر     ۱۹ آبان ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_97.html

پی نوشت:

* از دید من، هنگام آن به بیش از پنج سال پیش بازمی گردد؛ اکنون نیز دیر نیست؛ گرچه، دوره ی کوتاهی برای به اجرا درآوردن آن برجای مانده است. می توان نشست و چیزی بسان این نوشت:
«در چشم اندازِ تحول‌های آتیِ کشور، به‌گمان ما، در صورتی که نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور، از نیروهای مدافع اصلاحات گرفته تا نیروهای چپ و نمایندگان سیاسی خلق‌های ایران، در سازمان‌دهیِ مبارزهٔ مشترک و منسجمِ اجتماعی‌ای برای به‌چالش طلبیدن جدیِ رژیم به‌خاطرِ ادامه یافتنِ اوضاع نابسامان کنونی و استبدادِ حاکم موفق نشوند، حکومت، با عوض کردنِ چهره- بدون انجامِ هیچ تغییر اساسی‌ای در برنامه و شیوهٔ حکومت‌مداری عمیقاً استبدادی‌اش- همچنان به حیات خود ادامه خواهد داد.» که گزاره ی نخست آن رویهمرفته درست، ولی نتیجه گیری، نه چندان روشن و همراه با پیگیری کلی گویی در همان گزاره ی نخست است؛ سخن بر سرِ چگونگی به چالش کشیدن رژیم در این یا آن لحظه ی مشخص است! اینگونه به میان آوردن آن، حتا اگر واژه ی «جدی» نیز به دُنبِ آن ببندیم تا کسی در «جدیّت» مان بدگمان نشود، جز کلی گویی پوچ و نشانه ای آشکار از بی عملی، چیزی بیش نیست؛ و این، تنها نمونه ای از «دُم خروس» های «جدیّت» این یا آن حزب یا سازمان سیاسی با گرایش های چپ ایران است. به آن بیش تر نمی پردازم.

** به باور من، بسیاری از نیروهای مسلمان پاک اندیش که آشِ آلوده ی رژیم تبهکار را هم نزده و به آموزه های خوب دینی و اخلاقی پایبند بوده اند، دستِ این رژیم ضدخلقی و ضد دین و مذهب، آنگونه که  توده های مردم به آن باور دارند را خوب خوانده و آن را از سویه هایی حتا بهتر از برخی نیروهای سیاسی که همچنان در بند «خودی» و «ناخودی» از سرِ دیگر آن هستند، شناخته اند. به باور من، این نیروها به هنگام بایسته، بسته به اینکه مدیریت بحران اجتماعی، بگونه ای عمده از سوی کدام گرایش های سیاسی و اجتماعیِ «چپ» یا «راست» انجام یابد، حتا از آمادگی بیش تری برای پا به میدان کارزار نهادن با رژیم تبهکار برخوردارند! آمیخته واژه ی «دین فروش» را به این انگیزه و با آنکه باورهای آسمانی ندارم، دانسته و آگاهانه بکار برده ام. 

***

واکنش تند دو دختر جوان به گوشزد یک بانوی چادر چاقچوری

به گزارش خبرنگار ایرنا، گوشزد بانوی محجبه [همانا: چادر چاقچوری] به دو دختر جوان و گردآمدن مردم، روی آوردن برخی عکاسان و خبرنگاران رسانه ها برای گرفتن عکس از این رخداد در بیستمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها را در پی داشت؛ ولی، آن دو دختر با فریاد به عکاسی از خود پرخاش کردند.

در پی آن، یکی از مامورین انتظامی نمایشگاه در محل کشمکش حضور یافت ... وی گفت که فرد گوشزد دهنده که خود را مامور نمایشگاه معرفی کرده، هیچگونه مسوولیتی نداشته و خودسرانه دست به این کار زده است.

وی تصریح کرد: «تمامی عوامل انتظامات، دارای کارت هستند؛ در حالی که این خانم آن را ندارد.

بیستمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها تا ۲۳ آبان ماه در مصلی تهران دایر است.

برگرفته از تارنگاشت «ویستا» با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از سوی اینجانب؛ برنام آن را اندکی دستکاری نموده و بخشی از متن را نیز پیراسته ام.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!