«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ شهریور ۸, شنبه

... از زندانی بزرگ تر به زندانی کوچک تر و باز هم کوچک تر! ـ بازانتشار

طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن، بیش از هر زمان، نیازمند حزبی رزمجو با بنیادهای نیرومند «سوسیالیسم دانشورانه» از آنِ خودشان هستند ...

دیشب، کهنه رفیقی در گفتگویی تلفنی به بازگرداندن رضا شهابی، کارگر پیکارگر و هموند «هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران» به زندان و اعتصاب فراگیر گروهی از زندانیان سیاسی با این پندار که آن ها را نشنیده یا ندیده ام تا در تارنگاشت خود درج کنم، اشاره می کند. به وی می گویم: هر دو خبر را شنیده و درباره شان خوانده ام. بیانیه ی سندیکاهای فرانسه و یکی دو جای دیگر را نیز دیده ام؛ ولی چه بنویسم؟! همان آن با خود می اندیشم:

چنانچه آماج نوشتن، پراکندن بیش تر این یا آن خبر باشد، تارنگاشت های گوناگون، حتا چپ نماترین ها و گمان برانگیزترین های شان، چون «نخود لوبیا فروشی اخبار .وز» این کار را می کنند و برای شان خوراک خوبی برای پر کردن چاله چوله های تارنگاشت شان است. من باید چیزی بنویسم که از جانم برآید ...

به وی نوشته ی ارزنده و از جان برآمده ی جعفر عظیم زاده در پرخاش به تازیانه زدنِ کارگران را یادآور می شوم که یکی دو روز پیش از تارنگاشت «اتحاديه آزاد کارگران ایران» برگرفته و در تارنگاشتم درج کرده بودم.۱ و همچنان در اندیشه که:

... از زندانی بزرگ تر به زندانی کوچک تر و باز هم کوچک تر! ... رژیمی سگ مذهب، مزدور و سرسپرده ی امپریالیست ها که همچنان شماری کودن را سرِ کار نهاده و "رهبر" پفیوزِ فرومایه ای که نمایش رنگ و روباخته ی ضد استکباری را پی می گیرد و جز گاز و نفت و نیروی کار ارزان و اینا کم مانده تا هم به روسیه و هم به «یانکی» ها پایگاه نظامی نیز بدهد؛ گونه ای سیاست یا بی سیاستی که در سنجش با «سیاست موازنه ی منفیِ» سردرگم گذشته، این بار «منفی در منفی» و "موازنه ای مثبت" است:

بفرمایید اندرون! اینجا که ایران نیست! اینجا ولایتِ اسلام و امام زمان است و ما که بصیرت از چشم و چال۲ مان می بارد، هم نماینده ی این یکی هستیم و هم نشانه ی آن یکی! شما که بیایید، ترس مان از عوام النّاس نیز کم تر خواهد شد. به پشتوانه ی شما بیش تر می گیریم و به بند می کشیم و بگاه بایسته به «جهان باقی» می فرستیم ...

بگمانم اینک درمی یابید، چرا نمی توانم چیزکی هم شده درباره ی آن کارگر از جان گذشته و آن زندانیان سیاسی دست از جان شسته بنویسم.

با رژیمی سزاوار سرنگونی که همه ی نشانه های فرمانروایی نیرویی بیگانه و چنگ انداخته بر ایران زمین را در خود دارد، چه باید کرد؟ آیا باید شکیبید و به هرگونه خرده کاری تن داد تا سرانجام، شیرازه ی کار از هم بپاشد و امپریالیست ها و ریزه خواران و مزدوران منطقه ای شان، پیروزمندانه کشورمان را تکه تکه کنند؟! آیا باید با پرچانگی و در میان نهادن شعارهایی به پهنا و درازای یک کامیون، بی کرداری خود را در پس آن ها پنهان نمود؟ این، یک نمونه از میان آن همه است که بسانِ آدمی تازه از خواب گران بیدار شده، شعاری دهان پرکن و رویهمرفته بیمایه و سردرگم سر داده است:

«با هم بسوی تشکیل جبهه واحد ضد دیکتاتوری، برای صلح، آزادی، عدالت اجتماعی و طرد رژیم ولایت فقیه»! شعاری که اگر به آن، «... برای آب»، «... برای نان» و «... برای کار شایسته» نیز افزوده می شد، دستِکم برای بخش بزرگی از زحمتکشان و تهیدستان دریافتنی تر می شد؛ افزون بر آنکه روشن نیست چگونه صلحی؟ «صلح حَسَنیِ» امام حسن با معاویه و نمونه ی امروزی آن: «نرمش قهرمانانه آقا بیشعور نظام» با «شیطان بزرگ» یا صلحی کنشگر و پویا از دیدگاه طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن؟ آزادی و طرد رژیم ولایت فقیه بسود و زیان کدام طبقات و لایه های اجتماعی؟ و چرا چنین شعارهای آبدوغ خیاری با شعار روشن و سزاوار «سرنگونی رژیم» جایگزین نمی شود؟ آیا نیرویی بسنده برای انجام آن حتا در دورنما (شعاری دوربردی) ندارند یا به نیروی توده های مردم باور ندارند؟ بگمانم این دومی بگونه ای باریک تر، سرشت همه ی اینگونه حزب ها و سازمان های انباشته از روشنفکران پرگو و رویهمرفته بیمایه را نشان می دهد. حزب ها و سازمان هایی که حتا یکبار هم شده به بررسی و برآورد شعارهای چمن در قیچی سر داده شده شان، نپرداخته اند تا ببینند دشواری کار در کجاست! به شَوَند همین بی کرداری هاست که رژیم دزدان اسلام پیشه با همه ی پوشالی بودن و از درون پوسیدگی اش می تواند زندان در زندان درست کند؛ شش هفت سال یکی دو «سبزه قبا» و «بقچه رنگی» که نه سر پیاز و نه ته پیاز بوده را بی هیچ دادگاه و اتهام روشنی به زندان خانگی بیفکند و از همه دردناک تر، چنین بلایی به سر بهترین فرزندان طبقه کارگر ایران بیاورد. دشواری کار در اینجاست:

طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن، بیش از هر زمان، نیازمند حزبی رزمجو با بنیادهای نیرومند «سوسیالیسم دانشورانه» از آنِ خودشان هستند و درست هم اکنون که اعتصاب ها و پرخاش های کارگری و کارمندی گسترشی بیمانند گرفته و چندین سال است که پی گرفته شده و می شود از چنین حزبی در کشورمان نشانی نیست.

ب. الف. بزرگمهر     ۳۱ امرداد ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_0.html 

پی نوشت:

۱ ـ «لقمه ای که به آسانی از گلوی سرمایه داری فرمانروا بر ایران پایین نخواهد رفت!»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/08/blog-post_35.html

۲ ـ بیگمان در می یابید، کجای این پفیوزِ تن به ننگ داده را می گویم! 

***

بازگرداندن رضا شهابی به زندان را قویا محکوم می کنیم

صبح امروز رضا شهابی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران با اخطار دادستانی به وثیقه گذارش برای ضبط وثیقه به زندان بازگردانده شد. اعمال فشار از سوی دادستانی تهران بر روی وثیقه گذار رضا شهابی در حالیکه صورت گرفته است که وی بدنبال گذراندن دوران محکومیتش بطور قطعی از زندان آزاد و برگه آزادی اش نیز در پرونده او در زندان رجائی شهر وارد شده بود. اما در طول ماههای گذشته دادستانی تهران، مرخصی دوران استعلاجی وی را که به مدت سه ماه در دو مرحله عمل جراحی گردن در دوران زندان مشمولش شده بود، نادیده گرفت و از طریق اعمال فشار به وثیقه گذارش، رضا شهابی را برای تحمل سه ماه حبس دیگر به زندان بازگرداند.

رضا شهابی همچنانکه در دوران زندان یکی از زندانیان مقاوم صنفی بود، پس از آزادی نیز به خواست عدم فعالیت صنفی از سوی نهادهای قضائی و امنیتی تن نداد و همین مسئله، این نهادها را بر آن داشت تا علیرغم آزادی قطعی وی، او را با هدف به تمکین واداشتن، بار دیگر روانه زندان کنند.

بازگرداندن رضا شهابی به زندان در حالی صورت گرفته است که طی هفته ها و ماههای گذشته موج دیگری از سرکوب فعالیتهای صنفی و حق خواهی کارگران و معلمان از نیشکر هفت تپه تا بازداشت حمید شرقی عضو سندیکای فلزکار مکانیک و به زندان انداختن محسن عمرانی، تداوم حبس اسماعیل عبدی و تبعید علی اکبر باغانی و صدور احکام زندان تعلیقی بر علیه دیگر فعالین صنفی معلمان همچون رضا مسلمی و طاهر قادر زاده و تلاش برای به زندان بازگرداندن محمود بهشتی و جعفر عظیم زاده آغاز شده است.

بی تردید همچنان که در طول سالهای گذشته، هیچ شکلی از سرکوب و بگیر و ببند و پرونده سازی بر علیه فعالین صنفی، کارگران و معلمان ایران را، لحظه ای از مبارزه برای تحقق مطالباتشان باز نداشته است، موج تازه سرکوب نیز نه تنها قادر به وارد کردن خدشه ای به پیشروی مبارزات حق طلبانه طبقه کارگر ایران نخواهد شد بلکه مبارزات جاری کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و دیگر بخشهای زحمتکش مردم ایران را بیش از پیش به هم پیوسته تر خواهد کرد.

اتحادیه آزاد کارگران ایران بازگرداندن رضا شهابی به زندان و گسترش موج سرکوب برعلیه حق طلبی کارگران و معلمان را قویا محکوم میکند  و بدینوسیله با جلب توجه مجامع بین المللی کارگری و سازمانهای حقوق بشری به تداوم و تشدید سیاست سرکوب فعالیتهای صنفی در ایران، از کارگران و معلمان و تشکلها و نهادهای مستقل صنفی میخواهد تا بیش از پیش در صفی متحد و یکپارچه، خواهان پایان دادن به سیاست سرکوب و امنیتی کردن فعالیتهای صنفی و مدنی، آزادی کارگران و معلمان دربند و منع تعقیب قضائی  همه کسانی بشوند که بدلیل فعالیتهای صنفی و مدنی دارای پرونده های قضائی و حکم زندان هستند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۱۸ امرداد ماه ۱۳۹۶

http://www.etehadeh.com/?page=news&nid=6313

 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!