«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ اسفند ۶, چهارشنبه

کارِ خدا بود! ـ بازانتشار

... از ناخودی ها و بیخودی ها گرفته تا حتا برادران خودی و نخودی، خاستگاه هر چیزی را در زمین می جویند و کم تر چشم به آسمان دارند

درباره ی خاستگاه بوی گندی که کمابیش همه ی تهران را فرا گرفت، گمانه زنی های گوناگون شد و سرانجام روشن شد که هیچکدام درست نمی گویند؛ تنی چند از کارشناسان نهادها گفتند از زباله است؛ ولی از کدام زباله و با چه گنجایشی چنان سترگ که این بو را پدید آورد و درصد آلاینده ها در هوای شهر را یکباره چندین و چند برابر کرد، چیزی نمی دانستند؛ کارشناسانی دیگر خاستگاه آن را از پساب شهری دانستند و باز هم دیگرانی آن را پیامد تراوش گاز از لوله ای ترکیده انگاشتند و سرانجام کسانی آن را با کنش های آتشفشانی دماوند هماوند دانستند و ناهمداستانی کسی که شاید «پدر آتشفشان شناسی ایران» باشد را برانگیختند که گفته بود:
«... من با بوی گوگرد آشنا هستم و بویی که هم اکنون در هوای تهران منتشر شده، ربطی به فعال شدن آتشفشان ندارد.» گویی تنها وی با بوی گوگرد آشناست! می دانید که در کشور ما بویژه پس از آمدن ولایت، توی سر سگ بزنید، پدر این یا آن رشته ی دانشورانه یا هنری و فنی می ریسد. مادر، تنها یکی داریم که آنهم «ننه خشکسالی» از آب درآمد. به هر رو، آن بوی گند، بسیاری از کارشناسان و پدران این یا آن رشته را بجان یکدیگر انداخت؛ ولی خاستگاه آن چون چیستانی بزرگ بر جای ماند. به همین شَوَند و بویژه با این پندار که نکند کار، زیر سرِ دشمن باشد، ناگزیر دست به دامن مقام مُعَظَّم رهبری شدیم که از دانشی گسترده در بسیاری زمینه های دانش و فن و هنر برخوردار و بویژه «دشمن شناسی» شان سرآمد همه است. ایشان با آنکه بیش تر با دشواری ها و چالش های کلان دست و پنجه نرم می کنند و کاری بکارِ چنین چالش های گذرا و ریز و شپشِ دشواری ها ندارند، ما را با آغوش باز پذیرفتند و پرسش های مان را پاسخ فرمودند که در زیر می آید. 

***

ـ بسم الله القاصم الجبارین! با عرض سلام و تَحیّت حضور رهبر عالیمقام و با سپاس از پذیرش مان! بیگمان، جریان این بوی بد که سراسر تهران را فرا گرفت و نگرانی هایی درباره ی فتنه ی دشمن برانگیخت، بگوش حضرتعالی رسیده یا شاید خدای ناکرده، بوی آن دماغ شما را نیز نواخته است. کارشناسان رشته های گوناگون، تاکنون گمانه های گوناگونی پیش کشیده اند که حتا اگر درست نیز باشند، جای باریک آن بو که از کجا برخاسته را روشن نمی کند. با بدیده گرفتن بصیرت جامع الاطرافی (همه سویه) که در شما سراغ داریم، خدمت رسیدیم و دست به نقد، دو سه پرسش در میان می نهیم:
پیش از همه، اینکه آیا چنین بوی ناگواری که سراسر شهر تهران را درنوردید، کار دشمن بود؟ و اگر چنین است، آماج دشمن از چنین کاری چه می تواند باشد؟! از این ها گذشته، اینهمه دَم و دستگاه های گوناگون دولتی نتوانسته اند، جای باریک این بو را بیابند و هر کدام چیزی می گویند که این نیز برای مردم کوچه و بازار از همه پرسش برانگیزتر شده و دلِ دشمن را شاد می کند. حضرتعالی چه فکر می کنید؟

ـ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ به نستعین! ما هر سه پرسش شما را یکجا پاسخ می دهیم تا انشاء الله مساله حل شود و پرسشی بر جای نماند. خوب! اگر پرسشی ماند، بپرسید.

برخلاف همیشه که فتنه های دشمن در کار بود و کار دست برادران مسوول می داد، این بار، کار دشمن نبود؛ کار خدا بود. برای همین است که هر چه در زمین دنبال آن می گردند، چیزی نمی یابند و این یک اشکال بزرگی است. ما چهل سال آزگار همه را به امور آسمانی دعوت کردیم و از بس گفتیم، زبان مان مو درآورد. با این همه از ناخودی ها و بیخودی ها گرفته تا حتا برادران خودی و نخودی، خاستگاه هر چیزی را در زمین می جویند و کم تر چشم به آسمان دارند. بله! خدا بود که گوزید ... (در اینجا یکی از خبرنگاران جوان تر که از پاسخ «مُعَظَّمَ لّه» جا خورده، ناخودآگاه به میان سخن وی می دود.)

ـ ببخشید! یعنی می فرمایید که خدا هم چون ما آدم ها ...

مُعَظَّمَ لّه که هنوز چانه اش گرم نشده، سخنش بریده شده نیز نمی گذارد تا جوانک که نمی داند دنباله ی سخن را چگونه پی گیرد که زشت نباشد، سخنش را بپایان برساند و بکمکش می شتابد:
ـ بعله! خدا هم چون ما آدم ها دست و پا و چشم و گوش و سر دارد؛ کون هم دارد و همه ی کارهایی که ما آدم ها می کنیم را نیز به انجام می رساند. بیگمان شگفت زده شده اید؟! (اینک، دیگر آن چند خبرنگار سراپا گوشند و جیک شان در نمی آید.) به قرآن و احادیت صدر اسلام بنگرید. معراج رفتن پیامبر عظیم الشّان مان را بیاد بیاورید؛ همگی گواهند که خدا مانند خود ما آدم ها و البته از جنس نرینه است؛ برای همین گفته شده که آدمی را چون «اشرف مخلوقات» از روی خود ساخت و به وی روح و روان بخشید؛ برای همین گفته می شود که نَفَس خدایی در تک تک آدم ها هست. خوب! پیامبر در آن معراج به پرده ای اشاره کرد که میان وی و خدا حائل بود؛ حالا بود یا نبود هم به ما ربطی ندارد. ما باید فرض کنیم که بود؛ وگرنه، پیامبر بزرگوارمان در بازگشت از معراج ناچار می شد برای هر عرب کون نشوری درباره ی شکل و شمایل خدا و طول و عرض تخت عرش و اینا توضیح بدهد. آن پرده، مانعی برای چنان توضیحاتی شد؛ وگرنه، سردرگمی عجیب و غریبی در میان پیروان پدید می آورد. پیامبر اسلام زیرک نیز بود. این چیزهایی که جسمیت خدا از وی گرفته شد و وی به جایی بسیار دورتر از جای پیشین که کمی بالای همین ابرها بود جابجا شد، اگر نگویم همه، بخش عمده ای از آن، دستپخت پیروان ایرانی آن حضرت بود که به دین نخستین، جامه ای فلسفی و دانشورانه پوشاندند و خدا و عرش خدا را به آسمان دسترس ناپذیر هفتم بردند. برای همین به همه تاکید می کردند که نباید به ذات خدا اندیشید و این کار کُفر است. بسیاری از نیاکان اندیشمند خودمان که شاید نوادگان مُغ های پیشین ایران بودند، منظور دیگری نیز از این کار داشتند: رهایی ایران از دست تازیان! و منظور ما از تازیان، بیابانگردان چادرنشینی است که با تمدن و فرهنگ شهری و روستایی آشنایی نداشتند. خوب! این بیابانگردان، عرب بودند؛ برای همین برخی نادان از آن میان گروه هایی که خود را آریایی می نامند، این دو مفهوم را با هم یکی می گیرند که یکی نیست. نیاکان مان با این کار، فرقه های گوناگونی از اسلام در ایران پدید آوردند که دو تای شان ماندگارتر از دیگران شد: شیعه ی هفت امامی یا اسماعیلیه و شیعه دوازده امامی. در واقع این هر دو و همه ی آن فرقه های دیگری که در ایران پا گرفتند، اسلامی با رنگ و بوی ایرانی بودند. بسیاری از آخوندهای کنونی نیز این مسائل را نیک می دانند؛ ولی برای عوام الناس نمی گویند. این پاسخ شما تا اینجای کار؛ دیگر چه پرسشی بود؟

ـ از پاسخ بسیط و ارزنده ی شما بسیار سپاسگزاریم؛ ولی زبانم لال، استغفرالله، خدا برای چه باید از میان این همه جا در کهکشان بزمین بیاید و یکراست در آسمان تهران بگوزد؟!

ـ ولله، ما هم نمی دانیم؛ هیجکس نمی داند. از حکمت خدا کسی سر در نمی آورد، به عنوان نمونه، همین جناب آقای ترامپ که ناچاریم به پابوسش برویم را ببینید! یک لات آسمان جُل است که هم پول و دارایی فراوان دارد و هم به ریاست جمهوری «ممالک محروسه ی شیطان بزرگ» رسیده و بقول معروف: خدا برایش ساخته است؛ خودمان هم نمونه ی دیگری از حکمت خدایی هستیم؛ ولی این ها بکنار. برای آنکه پرسش شما را بی پاسخ نگذاشته باشم، شاید به این دلیل باشد که ما به عنوان نماینده ی خدا در ایران، چندین بار، زبان به تعریف و تمجید از مسوولین ظاهرا پاکدست نظام گشودیم و گفتیم: «مسوولین ما بلدند چجوری عمل کنند...»؛ مسوولینی که یکی از دیگری دزدتر، دغل تر و نابکارتر از آب درآمدند؛ همه جا فساد و پلشتی ببار آوردند و آبروی مان را بردند. شاید خدا خواست، نشان بدهد که بهتر از آن ها بلد است ... و گوشزدی به ما بود. البته این حدس و گمان ماست. نکته ی دیگری هم در سخنان شما بود که به آن اشاره می کنم و سپس باید بروم دست به آب و تا دیر نشده نماز بخوانم:
از اینهمه دَم و دستگاه های گوناگون دولتی نام بردید که یکی از دیگری بیکاره تر است و همه شان بودجه ای می گیرند و حرف مفت تحویل می دهند. برای همین باید بخش خصوصی را گسترش بدهیم و حتا اگر لازم شد، کار را بدست خارجی ها بسپاریم. بندر چابهار که مدیریت آن را به هندی ها داده ایم، ببینید! خوب! آمارها نشان می دهد که نیمی از عوام النّاس در آنجا کپرنشین و سخت تنگدستند؛ چشم شان کور! گناه از خودشان است. اگر کارآمد بودند و بلد بودند چجوری عمل کنند که بندر را به هندی ها نمی دادیم! والسلامُ علیکم و رحمت الله و برکاته!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۸ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_23.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!