«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آبان ۱۵, پنجشنبه

از مادورو پشتیبانی می کنید؟! گه می خورید! از خان گاییده، پشتیبانی کنید! ـ بازانتشار

لات بی سر و پای «یانکی» در یک سخنرانی آغشته به نمک و خاک ارّه برای کوچندگان ضد انقلابی از ونزوئلا و کوبا در شهرِ «میامی» ایالت «فلوریدای ایالات متحد» با عروسک دست ‌نشانده ی کوبا خواندنِ «نیکلاس مادورو»، رییس جمهور برگزیده و پُرهوادارِ ونزوئلا در میان توده های کار و رنجِ و نیز ترساندن نظامیان پشتیبان دولت قانونی آن کشور از سرنوشت شومی که گویا چشم براه آن هاست «از بلندپایگان دولت ونزوئلا خواست [تا] دست از پشتیبانی نیکلاس مادورو برداشته و از خوان گوایدو، رهبر ناهمراهان آن کشور، پشتیبانی کنند.»۱

خواندن این گفته های با نمکِ ضد انقلابی و همراه با هارت و پورتی یادآور فرمان های پیشوای تبهکار آلمان نازی آنگاه که دیگر جنگ را آشکارا باخته بود، مرا ناخودآگاه به یاد شوخی سمت و سو یافته ای بگمان بسیار، ساخته و پرداخته شده از سوی «سازمان اطلاعات و امنیت» رژیم گوربگور شده ی پادشاهی («ساواک») بر ضدِّ یکی از دلاورترین و فداکارترین خلق های ایران انداخت. چنانچه آن سمت و سو یافتگی ناجوانمردانه را کنار نهاده و به بنیاد شوخی باریک شویم با آدمی رویهمرفته نادان، ناکارآمد و چون بیش تر اینگونه آدم ها: پررو، روبروییم که به هر شَوَندی، در گروهی تبلیغاتچی که برای کالاها و فرآورده های این یا آن شرکت، فیلم های کوتاه رسانه ای می سازند، جای گرفته و نخستین کار خود برای تبلیغ نوشابه های «کوکاکولا» که در آن هنگام بخش بزرگی از بازار خویش را از دست داده و گروهبندی همچشم: «پِپسی کولا» بر آن پیشی گرفته را بر دوش گرفته است. خوب! دستور کار روشن است:
فیلمی باید ساخت که نه تنها بازار فروش «کوکاکولا» بهبود یابد که برتری آن بر «پِپسی کولا» نیز هوش از سر بیننده برباید.

... و آن بیچاره، هر چه می اندیشد، چیزی بهتر از این به مغزش نمی رسد:
آدمی غول تَشن با سبیل هایی از بناگوش آویخته در نقش هنرپیشه که با دستی «پِپسی کولا» را جلوی دوربین آورده و می پرسد: «ملّت! پپسی می نوشید؟!» و در همان آن که دستش را به پشت سر می برد و با دست دیگر، «کوکاکولا» را جلوی دوربین می آورد، می گوید: «... گه می خورید! کوکاکولا بنوشید!»

اینک، گفته ی این لات بی سر و پای نُنُر که رفته رفته، جایگاه خویش را به «خروس لاری» و «آقای خوک» و جَک و جانورانی دیگر در پشت پرده ی نمایش می سپارد و خود، بیش از پیش به هنرنمایی های لوس و ریشخندآمیز دست می یازد و با گستاخی بیمانندی برای این یا آن کشور، آیین نامه و بخشنامه از خود در می کند، چنین از آب درمی آید:
از مادورو پشتیبانی می کنید؟! گه می خورید! از خان گاییده، پشتیبانی کنید!

امیدوارم به یورش نظامی به ونزوئلا دست نیازند؛ ولی، چنانچه کار به آنجا بینجامد، پایان کار نیست که تازه آغاز روندی است که سرانجام آن، تودهنی و کُتکی سخت به امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها و نوکران دست نشانده شان در همه ی آمریکای لاتین و کانونی (آمریکای مرکزی) خواهد بود و جهان را بیش از پیش، بر ضدّ سرمایه داری امپریالیستی خواهد شوراند. به شَوَندهای آن در اینجا نمی پردازم و تنها بر این سخن باریک و پاکیزه (نکته) پای می فشارم که آنجا با کشورهای مسلمان نشین و همچنان توسری خور در اینجا و آنجای منطقه ای بزرگ از جهان، یکی نیست. ایستارهای (سُنت ها) انقلابی در آن «بزرگ خشکی» از بیش تر کشورهای مسلمان نشین بگونه ای سنجش ناپذیر ریشه دارتر است؛ افزون بر آنکه دستاوردهای سترگ کوبای انقلابی از نقشی راهنما برای پیشبرد دگرگونی های ریشه ای بسود توده های کار و رنج در آنجا برخوردار است.

در اینجا این سخن باریک و پاکیزه را نیز با آنکه چندان در این چارچوب نمی گنجد به ناگزیر می افزایم که برخلاف شیوه ی برخورد ایستا و کوته بینانه ی مشتی میرزابنویس و ماست بندِ دزد ادب و اندیشه در جامه ی «چپ» که با هر شکست یا واپس نشینی کوتاه از دیدگاه تاریخی، پابرهنه به میدان می دوند و گریه و زاری سر می دهند که «دیدی چه شد؟ نیروهای فراراست در فلان جا پیروز شدند ... همه چیز از دست رفت ...» و توی سر و مغز خود و دیگران می کوبند، آنچه اینجا و آنجا رخ می دهد و به عنوان نمونه، «آنچه در برزیل رخ داد، پیروزی نیروهای راست اجتماعی به آرش راستین آن نیست که بیش از آن، شکست سیاست های نیم بند در روندی پر فراز و نشیب است که در سمتگیری سوسیالیستی خود با دشواری هایی بسیار روبرو شد و نتوانست آن سمتگیری را بگونه ای آماجمندانه پی گیرد و به پیش بَرَد. آنچه در برزیل رخ داد، نشان داد که سیاست های آمیخته به «سوسیال دمکراسی»، همچون اروپای باختری، راه را برای نیروهای راست و بویژه فراراست که این یکی ها بویژه در دزدیدن شعارهای چپ و کژدیسه نمودن شان به دلخواه خویش بسیار استاد شده اند، باز می کند ...»۲ برای رویش به جایگاه راستین چپی ساز و برگ یافته به «سوسیالیسم دانشورانه»، تنها «ماده گرا» (ماتریالیست) بودن، بسنده نیست. بماند که «ماده گرایی» در جهانی که چنانچه آغاز آن را زایش «سوسیالیسم دانشورانه» با کار آفریننده ی مارکس و انگلس انگاریم و گسترش آن به «مارکسیسم ـ لنینیسم» و کار پربار افزوده از سوی شمار بسیاری از کمونیست ها به آن را نیز بدیده بگیریم به تنهایی از هیچ آرش و مانشی برخوردار نیست. «ماده گرایی»، تنها در آمیزشی بنیادین با «دیالکتیکِ» پر و بال یافته از سوی کارل مارکس: «دیالکتیک ماتریالیستی» و نه حتا پیوندی با آن و همجوشی ساخته و پرداخته شده از آن دو، آرش و مانش و نیز کاربرد می یابد؛ وگرنه، هر گونه ی شناخته شده از آن میان، گونه ی نامور به «ماده گرایی مکانیکی» یا هنوز ناشناخته و از همه بدتر، گونه هایی آمیخته با شیوه ی برخورد همچنان چیره بر زمانِ «ایستا و فراطبیعی» («متافیزیک») که بویژه در میانِ بخش سترگی از نیروهای نامور به «چپ» ایران، بی آنکه بر آن آگاه باشند، پرکاربرد است را نمی توان «دیالکتیک ماتریالیستی» انگاشت. پیامد آن نیز روشن است:
سوسیالیسمی بی پر و بال یا بال و پر شکسته، نازا و ناکارآ که تنها درخورِ پرچانگی های دورِهمی روشنفکرانی پرگوست.۳

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_36.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ برگرفته از نوشته ی نیمه کاره رها شده ام در نوامبر ۲۰۱۸ ترسایی

۳ ـ این هم نمونه ای از آن که در سنجش با خودِ جُستار از کوچک ترین برجستگی برایم برخوردار نیست که نویسنده ی آن حسنقلی، حسینقلی یا کرمعلی باشد:
«من هیچ وقت در هیچ دوره ای از فعالیت سیاسی ام اعتقاد نداشته ام که ایران در آستانه ی انقلاب سوسیالیستی است. امروزه روز که اصلا اعتقادی ندارم سوسیالیسم را بشود در یک کشور ـ آن هم کشوری مثل ایران ـ برقرار کرد. آن چه من گفته ام و از آن دفاع می کنم مبارزه برای یک جمهوری با سمت گیری عدالت خواهانه و سوسیالیستی است. چپ ایران در جمهوری فرضی فردای ایران باید پیگیر و مبارز بی وققه ی گسترش عدالت اجتماعی ـ و حتی اگر سوسیالیسم را یک روند در نظر بگیریم ـ گسترش آماج ها و ارزش های سوسیالیستی در کشور در برابر سرمایه داری و نئولیبرالیسم باشد. این حرف کجا و آن چه تو می گویی که ”ایجاد شرایط مساوی برای رقابت همه، باید در سرلوحه فعالیت اقتصادی چپ رفرمیست باشد، حتی اگر زیر چتر نئولیبرالیسم قرار داشته باشد“ کجا؟ من البته چپ رفرمسیم نیستم و توصیه ای برای آن ندارم. اما می پرسم کدام شرایط مساوی برای کارگر گرسنه و معلم فقیر با رانت خواران و سودجویان و سرمایه دارانی که قطعا بعد از جمهوری اسلامی هم حضور خواهند داشت وجود دارد؟ اقتصاد مافیایی ایران که یک شبه دگرگون نمی شود.

آن چه من می فهم این است که در آن جمهوری که بر یک اقتصاد به شدت نابرابر، ناعادلانه و طبقاتی برقرار خواهد شد، وظیفه ی چپ ایستادن در کنار همین کارگران و دانشجویان و معلمانی است که امروز شعارهایی نظیر مقابله با خصوصی سازی و کنترل کارگری، آموزش و بهداشت و درمان رایگان را مطرح می کنند و عدالت می خواهند و فردا به زیاده خواهی متهم می شوند. آن ها در این دوران اختناق این را می گویند، اگر نسیم آزادی به آن ها بخورد بسیار پرشورتر و گسترده تر از این خواسته های خود دفاع خواهند کرد. چپ یا باید در کنار این کارگران و محرومان بایستد و مباد آن زمانی که به سرمایه دارانی بپپیوندد که وعده می دهند و می گویند بگذارید تا سرمایه داری رشد کند و به عدالت برسیم. تاریخ انتشار : ٣۰ دی ۱٣۹۷»

دانسته از ویرایش و پارسی نویسی آن خودداری ورزیده ام. برجسته نمایی های متن از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!