«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ تیر ۹, دوشنبه

چند نکته پیرامون اوضاع بحرانی ایران ـ بازانتشار

فروپاشی رژیم سگ مذهب اسلام پیشگان و باید افزود: پوشالی، سراشیبی تندتری یافته و چنانچه با سرنگونی آن از درون در بازه ی زمانی کوتاه همراه نشود و نیروهای امپریالیستی بتوانند در بازه ی زمانی درازتری، آسوده تر بزیر پوستِ جنبش رو به اوج توده های مردم ایران بخزند، روندی بس بلاخیزتر یافته و در فرجام، تکه تکه شدن ایران زمین را در پی خواهد داشت. درباره ی چگونگی آن فروپاشی، چنانچه روند کنونی همچنان دنبال شود، می توان از هم اکنون برخی روندها و رخنمون های آینده ی آن را گمانه زد؛ ولی در اینجا دانسته به این روندها و رخنمون ها که هنوز برخی سویه های آن ها برایم چندان روشن نیست، نمی پردازم و تنها به روند یا بهتر بگویم: سناریویی اشاره می کنم که از چندی پیش آغازیده و از سوی بازوی نولیبرال رژیم تبهکار با سازماندهی «دولت زهدان اجاره ای» دنبال می شود؛ سناریویی که بی هیچ گمان و گفتگو به پشتوانه و با همکاریِ کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها هر روز دامن بیش تری می گسترد و زمینه های فروپاشی ایران زمین را می آماید.     

به شَوَند ناتندرستی ام که تنها هر از گاهی و هر بار کم تر از پیش می توانم بنویسم، ناچارم تا اندازه ای کوتاه، فشرده و گاه گسیخته آنچه در سر دارم را در میان نهم که ناگزیر از هماوندی میان جُستارها، دربردارندگی و گواهمندی نوشته می کاهد و شاید چاله چوله هایی نیز فراهم نماید که پر نمودن شان به خواننده واگذار شده است! با این همه، مانند همیشه، پذیرای هرگونه انتقاد بویژه از سوی خوانندگان نکته سنج و موشکاف هستم.

همینجا پیش از پرداختن به ریز و شپش آن سناریو، برای جلوگیری از هرگونه برداشت نابجا باید این نکته را بیفزایم که وابسته دانستن جنبش اجتماعی ایران که از زمینه های بسیار نیرومندِ درونی برخوردار است به کشورهای بیگانه یا آنگونه که بیش تر از زبان کژدم گزیده ی سگ مذهبان درون و پیرامون «ولایت» بیرون می آید: «دشمن»، ناجوانمردی، بی چشم و رویی و تبهکاری بس بزرگ در هوده ی توده های میلیونی مردم ایران و نیز تُفی سر بالاست. این تبهکاری، همچنین یادآور شکرخوری همانند از سوی شاه گوربگور شده ی ایران نیز هست که جنبش انقلابی آن هنگام ایران را به «ارتجاع سرخ و سیاه» وابسته دانست و بسیار زود چوب آن را خورد.

در کنار جنبش کارگری همچنان گسترش یابنده، دست از کار شستن ها و پرخاش های خیابانی توده ی کار و زحمت و بیکار شده ای که آه ندارد تا با ناله سودا کند، این بار در سنجشی نسبی با آنچه در خیزش دی ماه سال گذشته رخ نمود و گذشته از رژیم موش های توسری خورِ اسلام پیشه، خداوندان جهان سرمایه را نیز به شگفتی و ترس دچار نمود و به چاره جویی هایی شتابزده واداشت، آنچه از چندین روز پیش به این سو در جریان است از جداگانگی های چندی برخوردار است و نشانه هایی کم و بیش پررنگ از دستکاری در روند اجتماعی، در آن بچشم می خورد. اینکه چنین دستکاری هایی تا چه اندازه گسترش خواهد یافت و به کجا خواهد انجامید، بستگی همه سویه ای به تراز نیروهای درگیر در پیکاری که به خیابان ها کشیده شده و اندازه ی هشیاری و سازماندهی نیروهای کارگری و زحمتکشان پیرامون آن در برخورد درخور، بجا و بهنگام با کژدیسگی هایی دارد که بخشی از آن ها ناگزیر و پیامد هرج و مرج سرشتی جنبش طبقاتی نارسا در اینجا و آنجاست و بخشی دیگر، سوار شده بر این زمینه از سوی راستگرایان، نوکیسگان و نولیبرال های اسلام پیشه بویژه با هماهنگی نیروهایی درون «دولت زهدان اجاره ای» براه افتاده و از سوی این نیروها در همدستی با سیاست های کشورهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها به آن دامن زده می شود؛ رویارویی با این روند دستکاری شده از سوی همه ی نیروهای پیشروی کارگری و روشنفکران خلقی ایران، نه تنها شدنی که کاریایی درنگ ناپذیر است. بررسی چند و چون این روند و دیگر سناریوهای تا اندازه ای پیش بینی پذیر آن را به شَوَند از آن میان یاد شده در چند بند بالاتر به آینده وامی گذارم و در اینجا تنها به اشاره ای بسنده می کنم:
بازوی راست رژیم برای سوار شدن همه سویه بر اوضاع و به فرمانبرداری واداشتن همه ی نیروهای برخاسته از همبودهای کهنه ی اجتماعی از واپسگرایان و تاریک اندیشان درون و پیرامون هِرَمِ ولایتِ سگ مذهب و خود «آقا بیشعور نظام» گرفته تا خوش چُسان خزینه نشین «بیرونی» (در برابر «اندرونی» در خانه های کهن خاوندی!) سخت در کار و کوشش است. این بازو همچنین خواهان یکسره نمودن کار با میان دو صندلی نشینانی فرصت جو و پیرو باد چون برادرانِ یکی از دیگری نیرنگبازتر تازی ـ انگلیسی و آن دُردانه آقازاده ی موش دَوان است که دست از دوپهلو گویی بشویند و سمتگیری خود را با همه ی دشواری های آن برای این گروه اجتماعی ریشه دار در تاریخ ایران، یکبار برای همیشه روشن نمایند. برجسته ترین دستاویز این بازو با همه ی ریشخندآمیز بودن آن، گونه هایی دمکراسی خواهی همچنان آغشته به اسلامی کمرنگ و آبکی، در پیکار با آنچه «آخوندیسم» خوانده شده، است و در این زمینه از پشتیبانی دامنه ی رویهمرفته گسترده ی سیاسی از نیروهای «سرتَنَت خواه» (سلطنت طلبان) و سازمان مزدوری با نام ریشخندآمیز «مجاهدین خلق» گرفته تا بخش سترگی از نیروهای با پیشینه یا گرایش به «چپ» و از آن میان حزب ها و سازمان های ایرانی تبارِ کاریکاتورِ سوسیال دمکراسی باخترزمین برخوردارند. در زمینه ی آنچه «آخوندیسم» خوانده می شود، نکته ای از دید من برجسته، شایان درنگ و بازگویی است:
با آنکه بخش سترگی از آخوندها و مُلاها از ریز و درشت، هر یک بگونه ای به رژیم سگ مذهب فرمانروا بر میهن مان وابسته اند و چندین دهه نانی چرب و آلوده از این رهگذر لُنبانده اند، گنجاندن پیکار طبقاتی در چارچوب تنگِ پیکار با «آخوندیسم» و به این بهانه، رویارویی با کیش اسلام یا آیین های آن، در شرایطی که یکسوی چنان پیکار طبقاتی گسترده و دامنه داری را توده های میلیونی کارگران و زحمتکشان باورمند به آموزه های همان کیش و آیین ها دربرمی گیرد، نه تنها از دیدگاه «سوسیالیسم دانشورانه»، نادرست است که کژدیسگی در پیکار اجتماعی، پراکندگی و در پی، شکست توده های کار و زحمت را بهمراه خواهد داشت و در کردار، آب به آسیاب بهره کشان ایران و جهان خواهد ریخت. با این همه، پیکار با پریشانگویی های مذهبی (خرافات) با همه ی دشواری های آن در مرزبندی باریک و بجا با باورهای نیک و پاک توده های مردم، کاریای راستین همه ی نیروهای پیشرو و از آن میان بویژه نیروهای چپ راستین است که از بنیاد، کاری بکار کیش و آیین توده های مردم در هیچ جای جهان ندارند و پیکار طبقاتی را با آن درنمی آمیزند.

با آنچه آمد، سرکوب توده های بجان آمده بدست نیروهای واپسگرا و تاریک اندیش با برانگیختن احساسات دینی و مذهبی مشتی نادان و بهانه هایی چون پوشش زنان سامان داده می شود و می خواهند، آنگونه که در زبانزدی گفته می شود: «مار را بدست مَش رجب بگیرند» و خود، نمایش پاکیزگی و پایبندی به دمکراسی بدهند. روشن است که چنان سرکوب هایی، دیر یا زود، زمینه ای بازهم بهتر برای چنگ اندازی هرچه بیش تر کشورهای امپریالیستی به بهانه ی پشتیبانی از هوده ی آدمی («حقوق بشر») فراهم می نماید؛ بی آنکه برخی دست اندرکاران و برنامه ریزان همسو با سیاست های امپریالیستی در این زمینه بازخواست شوند. گام پسین، سر جای خود نشاندن واپسگرایان و تاریک اندیشان، به فرمانبرداری واداشتن و بگاه بایسته، سرکوبی شان است که راه را همه سویه برای کودتای راست و نیروهای امپریالیستی برهبری «یانکی» ها باز می کند. در این باره، این یادآوری را بایسته می دانم که بخش سترگی از سگ مذهبان درون و پیرامون هِرَم رژیم، هم اکنون نیز از آمادگی بایسته برای چاکری و نوکریِ آشکار برای پیشبرد چنان آماج هایی برخوردار است. از دید من، آنچه پیرامون ماجرای ارز و سکّه در یکی دو ماه کنونی رخ داد، در چارچوب چنین سناریویی می گنجد و به هیچ رو نمی توان رخدادهای آن را به پای نادانی «دولت زهدان اجاره ای» و دزدانی چون ولی الله خان سیف و حرامزاده های دست اندرکار دیگر نهاد؛ نه! نادانی در کار نبود؛ دانسته و آگاهانه به نابکاری های بسیار بزرگ با آماج هایی چندگانه دست یازیده شد:
هم ارز بسیار گزافی بیرون بردند؛ هم آشوبی بپا کردند که در آن، مرزهای طبقاتی زیر پا نهاده شد و هم زمینه ای درخور برای آنچه فشرده و نارسا در بالا آمد، فراهم نمودند. آنچه بویژه بگونه ای برجسته خودمی نمایاند، کوششی اهریمنی برای کمرنگ نمودن و به حاشیه راندن جنبش توده های مردم و  جایگزینی آن با جریان های بازاری و "جنبش" هایی چون پرخاشِ خوب سازماندهی شده ی کامیونداران در کار بود و همچنان پی گرفته می شود؛ "جنبش" هایی که به هر رو از ماهیتی کارگری و توده ای برخوردار نیستند. همه ی این ها در شرایطی روی می دهد که با جلوگیری حساب شده و باریک از پرخاش های سازمان یافته ی کارگری و توده ای و دستگیری برخی رهبران سندیکایی و رستایی از میان کارگران و آموزگاران، پرخاش ها هرچه بیش تر به هرج و مرج می گراید و سویه ای ویرانگرانه بی هیچ آماج روشنی می یابند؛ همان زمینه ای که بهترین آبشخور برای نیروهای اهریمنی بیگانه و امپریالیست ها برهبری «یانکی» هاست.

با همه ی این ها، برجسته ترین و بلندترین سد برای کند شدن روند چنان سناریو یا سناریوهایی، در میدان بودن توده های سترگ مردم ایران و در پیشاپیش همه، کارگران و زحمتکشان هستند که انجام هر گونه کودتایی را تا آن هنگام که در میدان هستند با ناکامی و شکست روبرو خواهند نمود و درست از همین رو به حاشیه راندن جنبش کارگری و از کار انداختن آن، یکی از برجسته ترین کاریاهای دشمنان طبقاتی درون و بیرون ایران است.

پرداختن به گزینه ها و کاریاهای چپ راستین، آماج این یادداشت فشرده و نارسا نیست. با این همه، می پندارم از آنچه گفته شد، می توان برخی نتیجه گیری های بایسته برای باریک تر نمودن و بهبود سیاست های راهبردی (تاکتیکی) برکشید و بکار بست. به هر رو، در این باره باید بیش تر اندیشید و از آن برجسته تر، هم اندیشی نمود. به عنوان نمونه، آیا نباید خواهان نیرو گرفتن هر چه بیش تر شوراهای شهر و روستا و گسترده تر شدن کاریای آن ها در زمینه هایی فراتر از آنچه هم اکنون بر دوش دارند، شد و کار در آن زمینه را سامانمندتر به پیش برد؟

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ اَمرداد ماه ۱۳۹۷


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!