«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ بهمن ۳, پنجشنبه

آنک بی‌باده کند جان مرا مست، کجاست؟ ـ بازانتشار

آنک بی‌باده کند جان مرا مست، کجاست
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست، کجاست

و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگند من و توبه ‌ام اِشکست، کجاست

و آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از او
و آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست، کجاست

جانِ جان‌ست وَگر جای ندارد چه عجب
این که جا می‌طلبد در تن ما هست، کجاست

غمزه ی چشم بهانه‌ست وَ زان سو هوسی‌ست
و آنک او در پس غمزه‌ست دل خست، کجاست

پرده روشن دل بست و خیالات نمود
و آنک در پرده چنین پرده ی دل بست، کجاست

عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست، کجاست

مولانا جلال الدین رومی بلخی (دیوان شمس)

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از اینجانب؛ گرچه، در درستی یکی دو نشانه، اندکی دودلم.      ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!