«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ اسفند ۳۰, شنبه

دوباره ماند برای امسال تا ببینیم ...

«پارسال [پیرارسال] ما را به خدا حواله دادی، بیشرف!۱ کم مانده بود بگیریمت و آن زبان درازگویت را از کام بیرون بکشیم؛ ولی نشد! ...»۲ دوباره ماند برای امسال تا ببینیم ... انگار خدا تو دیوانه سر را جان سگ بخشیده تا شیره ی مردم را بکشی و همه را جان به سر روانه ی آن جهان کنی! «کیرونا» را هم که بجان مردم بیچاره انداخته ای تا هر چه بیش تر بُکُشد و نفس کشی نمانَد که ترا حقیرتر کند. دیگر چه بگویم؟ تنها همین که اگر گیرم بیفتی، در جا نمی کُشمت که آسوده شوی؛ مانند ماهی روی آتش، جوری دودت می دهم که از خدا مرگ بخواهی.

ب. الف. بزرگمهر ۳۰ اسپند ماه ۱۳۹۹ (یکم فروردین ماه ۱۴۰۰)

پی نوشت:

 ۱ ـ «پیام نوروزی: امسال خدا را جلوی چشمت می آوریم ...»، ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/03/blog-post_49.html 

۲ ـ «ماند برای امسال تا ببینیم ...» ب. الف. بزرگمهر  ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/03/blog-post_32.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!