«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ آذر ۱, شنبه

سیاستی همه جانبه گرا یا سردرگم و گمراه کننده؟! ـ بازانتشار

نوشته ای بیمایه از آدمی که کم ترین گمانی در سرسپردگی اش به نیروهای امپریالیستی ندارم، در تارنگاشت شان درج کرده اند. آماج این یادداشت، بیگمان بررسی چنان نوشته ی بیمایه و سفسطه آمیزی نیست که گوشزدی به گردانندگان آن تارنگاشت است که از سویی چنین نوشته های بی ارزشی از پاچه ورمالیده های نمک پرورده و برکشیده ی کشورهای باختری را که از کم ترین دانش درخور در زمینه هایی که به آن می پردازند، برخوردارند، گاه گداری در تارنگاشت شان درج می کنند و از دیگر سو در جایگاه پشتیبانی از یکپارچگی سرزمین ایران («تمامیت ارضی») بگونه ای آنچنان ضدعلمی (ضد سوسیالیسم علمی) و ضد تاریخی اسب می تازانند که با خود می اندیشی: 
آیا نیم کاسه ای زیر کاسه ی این گروه نیز چون برخی گروه ها و فرقه های چپ نمای دیگر هست؟ یا کارشان از روی نادانی است؟!

خود را در جایگاهِ پشتیبان استوار یکپارچگی سرزمین ایران نشان دادن، در چندماه گذشته آنچنان چشمگیر و بیرون از اندازه ی درخور آن بوده است که با خود می اندیشی: 
آیا گوشه ی چشمی به رژیم تبهکار جمهوری اسلامی نشان نمی دهند؟!

چنین رویه ای مرا بگونه ای یاد گفتگویی در گذشته با یکی از جانبداران حزب سوسیال دمکرات زنهارخوار کارگری در این کشور دوزخی سرمایه داری می اندازد. در آن هنگام، آدمی فراراست و ضد پناهنده که گرد و خاک فراوانی برای گردآوری آرای توده ی مردم ناخشنود این کشور به پا کرده و با شعار: «نخست هلندی ها!» که گویا به آن ها و سرزمین شان ستم بزرگی روا شده، ترس همه ی حزب های به رسمیت شناخته شده ی فرصت طلب این کشور را برانگیخته بود، می اندازد. در پایان آن گفتگو که گروهی نیز به آن چشم و گوش سپرده بودند و آرام آرام به دلیل کم آوردن در منطق گفتگو از سوی وی رنگ ستیزه به خود می گرفت، به وی گفتم: 
من آن آدم فراراست (نامش را به یاد نمی آورم!) را به شما سوسیال دمکرات ها ترجیح می دهم؛ زیرا وی به هر رو آنچه در سر دارد را رُک و پوست کنده بر زبان می آورد؛ ولی حزب شما در زبان چیزی نیکو می گوید؛ ولی در کردار درست همان راهی را می رود که آن آدم شعار می دهد. این گفته که با لبخند و پیشواز بخش عمده ای از گوش و چشم سپارندگان روبرو شد، خشم بیش تر وی را برانگیخت و گفتگو که پیگیری آن به شکل ستیزه را نمی خواستم، خوشبختانه پایان داد.

اینک، گردانندگان این تارنگاشت، کم و بیش همان سیاستی را ـ البته با زبانی گُنگ، سردرگم و نارسا! ـ به پیش می برند که در بنیاد خود همان سیاست به اصطلاح اصلاح طلبانه ی رهبر پیشین شان* است؛ سیاستی چندپهلو و فرصت طلبانه که تاکنون نمونه هایی از نزدیکی به ولیعهد حسرت به دل «نیم پهلوی و همکاری با نیروهای راست و فراراست شاه پرست و مشروطه خواه در «باختر زمین» تا فرستادن اندرزنامه به ولی فقیه دروغگو و فریبکار رژیم و برخی همکاری های سیاسی ـ اقتصادی با رژیم تبهکار جمهوری اسلامی را در پرونده ی خود دارد؛ با این تفاوت عمده که این یک از چنان راستگویی پیش از اندازه (یا همانا گستاخی و پررویی!) برخوردار است که رُک و پوست کنده اعلام کند: 
«من یک رفرمیست هستم» و حتا تاریخ دگردیسی خود از چپی باورمند به «سوسیالیسم علمی» که از دید من هیچگاه نبوده است به «اصلاح طلب» («رفرمیست») کنونی، به یاد دارد؛ ولی آن یکی ها یا هنوز شرمگینانه، سیاست نادرست و سردرگم خود را پی می گیرند («چپ شرمگین») یا زیرجُلکی و آبزیرکاهانه هنوز یکی به نعل و یکی به میخ می کوبند که باید گریبان شان را گرفت و گفت:

بجای راه اندازی «پروژه ی بزرگ چپ» و شکار دوباره** ی مشتی گیج و گول تازه زیر عنوان «چپ منفرد»، اگر راستگو و راست کردار هستید، نخست و پیش از هر چیز دست از سیاست به اصطلاح «همه جانبه گرایی» («پلورالیسم») خود بردارید و آشکارا بگویید که در کدام سوی جریان اجتماعی ایستاده اید؟ «دکان خوار و بار فروشی» را ببندید و بجای عرضه ی کالاهای گوناگون از "چپ" و راست و سردرگم نمودن روشنفکرانی که بدون آن نیز به اندازه ای بسنده سردر گم و سر در گریبان هستند، جایگاه راستین خود را دستِ کم مانند رهبر پیشین خود روشن کنید!

«شتر سواری دولا دولا نمی شود»؛ بویژه در جهان سیاست!

ب. الف. بزرگمهر     سوم فروردین ماه ١٣٩٢

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/03/blog-post_5930.html

* فرخ نگهدار

** دوباره به این دلیل که یکبار نیز این کار در گذشته و با همکاری کشورهای امپریالیستی اروپای باختری که بیگمان برادر بزرگ شان در آنسوی اقیانوس نیز در آن دست داشت، چنین کاری انجام پذیرفته و با گردآوری مشتی گیج و گول «دستِ اوّل» از نیروهای سرگردان چپ، گروهی با عنوان جمهوریخواهان پدید آمده بود که خرسندی فراوان دمکرات های ششلول بند باختر را برای مدتی کوتاه فراهم آورد؛ این گروه کم و بیش بزرگ، سپس به گروه های دیگری که نزدیکی و دوری شان از یکدیگر همانندی بسیار با گروه های گوناگون خام خواران و گیاهخواران دارد، بخش شد. در این باره، نگاهی به نوشتار «پاسخی به ملی گرایان تندرو!»، ب. الف. بزرگمهر، ١٠ مهر ماه ١٣٩١ و نیز پانوشت شماره ی ده آن را سودمند می دانم:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/10/blog-post_19.html 

پی افزوده:

یادداشت زیر را در هماوندی با آن نوشتار بیمایه برای آن تارنگاشت فرستادم: 
«این نوشته، بسیار سطحی و در بسیاری جاها دربرگیرنده ی آگاهی هایی نارسا از تاریخ ایران است. شیوه ی برگرفتن فاکت ها و چینش آن ها در کنار یکدیگر نیز از هیچگونه ارزش علمی و تاریخی برخوردار نیست و چنین به دیده می آید که با آماج از پیش تعیین شده ای، نگاشته شده است.

نویسنده که به گمانم چیز چندانی از تاریخ ایران نیز نمی داند با نُک زدن و خواندن تک نگاری هایی از اینجا و آنجا نوشته ای بیمایه سرهم نموده است.

درج اینگونه نوشته ها که در زمینه های دیگری نیز در تارنگاشت شما فراوان به چشم می خورد، این تارنگاشت را بیش تر به یک خواروبارفروشی مانند می کند که در آن همه گونه جنس  یافت می شود. در پهنه ی سیاست و در جایی که با گرایش های طبقاتی گوناگون و منافع درهم تنیده یا رودرروی طبقاتی نیروهای اجتماعی درون و برون هر کشوری سر و کار داریم، چنین رویه ای یا نشانه ای از نادانی همه جانبه است که نام آن را آنگونه که خوشایند برخی هاست، «چندجانبه گرایی» (پلورالیسم) نمی توان نهاد یا کوششی دانسته و آگاهانه برای به زیر یک چتر درآوردن دیدگاه های ناهمداستان یا زاویه دار با یکدیگر است که من نام آن را «سردرگم گرایی» می گذارم (یافتن نام همتراز لاتین آن با شما!)؛ چنین کاری، چنانچه از روی نادانی است، بویژه اگر از سوی نیروهایی انجام پذیرد که شاید هنوز تاجی از گل های سر سبز بهاری از گذشته ای چپ بر سر دارند، دوچندان ناشایست و نارواست.

ب. الف. بزرگمهر   سوم فروردین ماه ١٣٩٢»

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!