«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ اسفند ۱۹, سه‌شنبه

ما که سال ها شما را گفتگو کرده و می کنیم ... ـ بازانتشار

کار از پرخاش و غُر و لُند و اینا گذشته است. پیش از این با بَداَخمی وارد می شدند؛۱ اینک، دیگر نه آن ها اخم می کنند و نه ما بروی خودمان می آوریم! انگار نه انگار که بُرد و آوردی در کار است. هرگاه که بخواهند، سر زده می آیند و بی آنکه بخواهیم ما را گفتگو می کنند؛۲ دیگر حتا جیک مان هم درنمی آید؛ می دانیم، خواه ناخواه می کنند! این بار هم آمده و می گویند:
ما که سال ها شما را گفتگو کرده و می کنیم. موشک برای چه می خواهید؟!۳ و ما نمی دانیم چه پاسخی به آن ها بدهیم و چکار کنیم که کم تر بکارمان بگیرند؛ گرچه، در دل با آن ها همداستانیم و می دانیم که راست می گویند.۴

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/04/blog-post_71.html

پی نوشت:

۱ ـ «هرچه می گوییم به دایره ی قرمز ما وارد نشوید ...»، ب. الف. بزرگمهر  هفتم بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/01/blog-post_702.html 

۲ ـ «گمان بد نبرید! این شیوه ی نگارش که در آن بجای ”مفعول باواسطه“ (به عنوان نمونه با پادرمیانی سلطان عّمّان!)، ”مفعول بی واسطه“ (آورد و بُردِ بی واسطه با  ”شیطان بزرگ“ و گاه گداری همدستانش!)، بکار رفته، در پارسی سده های میانی ایران کاربرد بسیاری داشته است! اکنون که مردم ایران را به همان سو می کشانند و می خواهند فرهنگ آن هنگام را با کمی عربی و انگلیسی بیش تر به خوردمان بدهند، زبان پارسی هم به عنوان بخشی از فرهنگ، خواه ناخواه، چنین سمت و سویی می یابد! شاید، کمی شتاب ورزیده ام؛ ولی خواستم یکی از پیشگامان حرکت فرهنگی تازه باشم و فرموده ی ”آقا“ را در این زمینه به اجرا درآورم!» برگرفته از پی نوشتِ یادداشتِ «هم سیلی به گوش و بناگوش تان می نوازیم و هم شما را گفتگو می کنیم»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_14.html

۳ ـ «خود من به آقای ظریف گفتم، نوار مذاکرات شما [گفتگوهای موشکی با فرانسوی‌ها برای برچیدن واپسین توان نظامی ایران] موجود است. گفت، تمام اخبار شما درست است؛ اما ما مذاکره نمی‌کنیم؛ بلکه گفت‌وگو می‌کنیم! حال ببینید دیگر؛ اختلاف من و آقای ظریف بر روی کلیدواژه‌ی مذاکره و گفت‌وگو شد!» گفته های جواد کریمی قدوسی، نماینده مجلس فرمایشی نظام خرموش های اسلام پیشه، برگرفته از تارنگاشت جان ننه شان: «خانه ملت»  ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۸ (برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

بیچاره اگر می گفت، «نوار گفتگوهای شما موجود است»، پاسخ می شنید:
تمام اخبار شما درست است؛ اما ما گفتگو نمی‌کنیم؛ بلکه مذاکره می‌کنیم!

گرفتار جانوران شگرفی شده ایم. پیش ترها نیز آن هنگام که برای ببار نشاندن آنچه سپس «برجام» نام گرفت بسود خداوندان «یانکی» خویش دوندگی می کرد، در زمینه ای دیگر چیزی در همین مایه گفته بود:
«در صورتی که توافقی شکل بگیرد و پروتکل الحاقی بر اساس مقررات کشور و با توجه به چارچوب‌های موجود در کشور به صورت داوطلبانه اجرا شود، کاملا مشخص است. پروتکل الحاقی به هیچ وجه اجازه دسترسی بی‌رویه و بدون دلیل به ساختارهای کشورها را فراهم نمی‌کند و یک چارچوب قاعده‌مند و قانون‌مند را فراهم می‌کند ... مقررات موجود مانع سوء استفاده از این‌گونه دسترسی‌ها می‌شود که درواقع بازرسی نیست بلکه دسترسی است و چارچوب‌های آن کاملا مشخص و مدیریت شده است.» ( «در مذاکرات هیچ‌گونه زیاده‌خواهی را نمی‌پذیریم»، «ایسنا»، ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴) برگرفته از یادداشتِ «غلط می کنیم یا راست می کنیم، تفاوتی نمی کند ...»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۸ اردی بهشت ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/05/blog-post_58.html

۴ ـ «اگر هم خدای ناکرده، زبانم لال، زیر بار رفت، احوط آن است که خنجری بر کمر ببندد!»، برگرفته از یادداشت «... احوط آن است که خنجری بر کمر ببندد!»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۷ آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_8.html

کون دِهی را لوطی یی در خانه برد
سرنگون افـکندش و در وی فـشرد

در میانش خنجری دید آن لـعین
پس بگفتش: بر میانت چیست این؟

گفت آن که با مـن ار یک بـدمنش
بد بـیندیشــد بدرم اشـکمش

گفت لـوطی: حـمد لله را که مـن
بد نـیندیـشیده ام با تو به فـن

مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!