اینک همزمان دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی یافته ایم:
یکی چُلاقعلی درمانده از همه سو که سال هاست بر کشورِِ
باستانی بداختری "فرمان می راند" و از چندی پیش به این سو از ترس
«عزراییل زمینی» همه ی کار و بارش را به سوراخ های دراز تو در تویی جابجا نموده و
همراه با همسر و « دُردانه گُُل پسرش» به الله تازی پناه برده تا شاید گشایشی از
آسمان فرارسد؛ دیگری رهبرِ تازه تراشیده شده ای است که بویژه «عزراییل زمینی» وی
را در رسانه های پر و پیمان وابسته اش، باد کرده و با نادیده گرفتن شمار نه چندان
کمی از گروهبندی های ناهمداستان با وی از "چپ"و «راست» نیز شمار دیگری
که از بنیاد با جابجا نمودن خرموش های اسلام پیشه ی آزمون پس داده ای
تمرگیده در جایگاه «کفن دزدان کنونیِِِِِ» همچنان فرمانروا میهن نگونبخت مان با
«کفن دزد پیشین که صد رحمت الهی بر وی باد!»١ ناهمداستانند، وی را باد کرده به جلوی پرده
نمایش می راند.
اینکه «عزراییل زمینی» تا چه اندازه درباره ی به تخت پادشاهی نشاندنِ "رهبر" تازه تراشیده شده با گروهبندی فراراست «یانکی» ها و برادر شیر به شیر «انگلوساکسون» اش، هماهنگ و همسوست ـ که بگمانِ بسیار چنین است ـ جُستاری نیازمند پژوهش باریک تر است، آنچه بویژه چشمگیرتر است ـ و درباره ی آن، پیش از این چندین بار نوشته و بیم برانگیزی آن را یادآور شده ام، آماج «یانکی» هاست که بس فراتر از آنچه «عزراییل زمینی»، دستِکَم در گفتار خواهان آن است، رفته و پیوندهای گاه بیش از دو هزاره ی خلق های باشنده ی ایران زمین را نشانه می گیرد.٢
به هر رو، این بار که افزون بر خوانندگان تیزبینی که همواره روی نوشتارهای درخور انگشت نهاده و گویی سزاوارترین شان در این یا آن دَم را سپارش می کنند با خوانندگانی ویژه نیز سر و کار داریم که گرچه سرراست به «پسر عباسقلی خان»٣ نمی مانند، بویی از رفتار و کردار وی برده اند.۴
با این همه از آنجا که بگفته ی زیبای یکی از زبانزدهای پارسی سده های میانی «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»۵ آن دو رهبر مِلّی و اَنقُلابی نیز با یکدیگر سرِ سازگاری نخواهند داشت؛ این برآوردی دستپختِ برآوردکنندگان «یانکی» ها برای شیر مالیدن به سرِ توده های میلیونی مردم ایران و در کانون آن «طبقه کارگر» است که بدین سان در کردار از پهنه ی نمایش کنار نهاده می شوند تا چشم و همچشمی هر چه بیش تر سویه ای هالیوودی بخود گرفته، تنها نامزدهایی برای نشاندن تاژ پیروزی در میدانِ دمکراسیِ نامور به «آمریکایی» بر جای بمانند. چشم بندی و کلاهبرداری از این بهتر می خواهید؟۶
بفرمایید! شما کدامیک را برمی گزینید:
آخوندِ چُسی یا شازده چُسی؟
بگمانم پاسخ روشن تر از آن باشد که بخواهید نام بَرَنده را بر زبان آورید؛ بویژه چنانچه جوان باشید.
ب. الف. بزرگمهر ٢۶ دی ماه ١۴٠۴
پی نوشت:
١ ـ بنگرید به یادداشتِ «بازهم صد رحمت به کفن دزد اولی!» در پیوندِ زیر:
ب. الف. بزرگمهر ٣٠ دی ماه ١٣٩١
https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/01/blog-post_973.html
٢ ـ ... چه جای سخنی از «تمدن بزرگ اسلامی» که گویا در «اوج قدرت و اقتدار خویش» بوده است؟! آیا خونریزی های تیمور مسلمان یا امپراتوری عثمانی و نمونه های کوچک و بزرگ دیگری در همین زمینه را می توان نشانه ای از نیرومندی «فرهنگ اسلامی» بشمار آورد؟! و آیا این آخوند نادان می داند که بخش بسیار بزرگی از گسترش کیش اسلام در سرزمین های گوناگون، در دوره های پس از خونریزی های نخستین آن از سوی تازیان بیابانگرد عربستان، نه به نیروی شمشیر که به نیروی «علم کلام» ساخته و پرداخته ی دانشمندان ایرانی و ساز و برگ دادن آن اسلام نخستینِ با بهشت و حوری و غلمان و رودخانه ی شیر و انگبین و یاوه هایی دیگر از اینگونه و در همین تراز به فلسفه و دانش های زمان انجام پذیرفته است؟
بی هیچ گمان و گفتگو، وی این ها و بسیاری نکته های دیگر از تاریخ ایران و اسلام و منطقه را نمی داند؛ وگرنه، چنین یاوه ای بر زبان نمی راند. آن «همزیستی مسالمت آمیزی» که به گفته وی، «تمدن اسلامی [میان] همه نحله های فکری و اقوام و طوایف مختلف ... برقرار کرده بود»، نیز تنها دوره هایی از تاریخ، بویژه در سرزمین پهناور آریانا را دربرمی گرفت و نه همه جا که افزون بر آن، ریشه در تاریخ و فرهنگ کهن پیش از اسلام این سرزمین و همزیستی رویهمرفته خوب میان خلق ها و کیش ها و آیین های گوناگون از گذشته ای دورتر به این سو را دربرمی گرفت؛ زانو زدن کوروش بزرگ در برابر یکی از نیایشگاه های بابل، تنها نمودی از چنان فرهنگی را به رخ می کشد و آنگونه که برخی کودن های نژادپرست آریایی که زبان پارسی را نیز خوب نمی دانند، تنها از آن کوروش بزرگ نبود و بیش از آن نشانه ای از هستی چنین فرهنگ سازگاری در میان توده ها و خلق های باشنده ی آن پهنه ی بزرگ بود و هنوز نشانه هایی نیرومند از آن در خوی و آداب و شیوه ی برخورد مردم در جاهای گوناگونی از آن برجای مانده است.
درست واژگون آنچه این آخوند بیشرم «تمدن اسلامی» نامیده و به پندار خویش، هندوانه زیر بغل مشتی دزد سرِ گردنه و شیخک های کون گنده ی عرب در آن همایش نهاده، آن پدیده تاریخی که همه ی نشانه های چپاولگری، گردن زدن، دزدی (و از آن میان، بویژه دزدی زنان و دختران تبارهای دیگر!)، نیرنگبازی و شبیخون های کمابیش همیشگی میان تبارهای آن سرزمین بیابانی را دربر داشت و همه ی این ها را نیز به همراه خود به سرزمین هایی با فرهنگ باستانی آورد و آن ها را آلود، نمی توان فرهنگ («تمدن») به آرش باریک آن بشمار آورد.
برگرفته از نوشتار «قیچی هایی در دستان کارآزموده ی کشورهای امپریالیستی کهنه و نو!» در پیوند زیر:
ب. الف. بزرگمهر ۲۹ فروردین ماه
۱۳۹۵
https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_50.html
٣ ـ گُزیده سروده ای از زنده یاد ایرج میرزا، برگرفته از گنجور
داشت عباس قلی خان پسریپسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود علی مردان خان
کُلفَت خانه ز دستش به اَمان
...
۴ ـ گروهی که افزون بر هنرهای «پسر عباس قلی خان» به هنرهای دیگری از آن میان، ربودن خوراک آماده ی دستاورد دیگران نیز آراسته و گاه آش را با جایش می برند. نمونه های بسیاری از چنین دزدان ادب و اندیشه سراغ دارم که جای پرداختن به آن ها نیست.
۵ ـ برگرفته از یکی از متنوی های سراینده ی شیرین سخن پارسی: سعدی شیرازی در «گلستان»
۶ ـ به شوند روز و روزگار کنونی و بویژه ناتندرستی ام، ناچارم به همین بسنده کنم؛ وگرنه این یادداشت بدون برآوردهای هماوند دیگری از آن میان و برجسته تر از همه، چند و چون جغرافیای اختسادی ـ سیاسی جهان بویژه میان روسیه و «یانکی» ها به هیچ رو دربرگیرنده نخواهد بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر