«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۶ آذر ۲۰, دوشنبه

مبادا انگشترم را با چند لبوی بی ارزش تاخت بزنی!

«آقا جان! کار بزرگی که شما کردی، از سِنخ کار پوریای ولی است؛ این را پای خدا حساب کن و اجرش را از خدا بخواه و برای خودت حفظش بکن؛ این اجر معنوی را  نگه دار.  من احساس عزّت کردم از کار شما؛ آدم احساس عزّت میکند که یک جوانی از جوانهای ما این‌جور حاضر است که برای خاطر یک هدف بزرگ و بلند، پا روی نفس خودش بگذارد.»

بزرگداشت «آقا بیشعور نظام» از کشتی گیر مدال بر باد داده به خواست اسلام پیشگان؛ آنگونه که رسانه ها نوشته اند، گویا در این دیدار، «آقا بیشعور» انگشتر عقیقش را نیز به وی بخشیده است.

کشتی گیر مدال بر باد داده شاید همان آن با خود می اندیشد:
من مدال جهانی را واگذاشتم تا یک انگشتر عقیق بگیرم؟! اگر روده درازی هایت برای فاتی تنبان نمی شود، این انگشتر عقیق برایم به اندازه ی بند تنبانی ارزش ندارد. من که می دانم در آن فدراسیون چه خبر است؛ تو در جایگاه رهبری این کشور، اگر از باندبازی ها و پدرسوختگی های آن ها آگاه نیستی یا مغز خر خورده ای یا اینکه می دانی و خودت را به کوچه ی علی چپ می زنی ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ آذر ماه ۱۳۹۶


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!