«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

ما که نباید همیشه به ساز تو پای بکوبیم ... ـ بازپخشش

باز هم که سیاست را با هنرپیشگی جابجا گرفته ای. برای که فیلم بازی می کنی؟! خودت هم خوب می دانی که این بهترین توافق برای همه ی ما بوده و همه مان از آن، بهره وری سرشار اقتصادی و بویژه مالی نموده ایم. همینکه این همه پول و سرمایه شان را به بانک های ما آورده و تلنبار کرده و هر روز بازهم می آورند، برایت بس نیست؟! مگر تو از کسی چون «ارنست مونیز» بیش تر درمی یابی که از گوشه چشمی بسیار جداگانه، در سنجش با من و تو و دیگر سیاست بازان، پیمان بسته شده را «سفت و سخت‌ترین نظام راستی‌آزمایی اتمی» خوانده بود که تاکنون پایه‌ریزی شده است؟!* کمی با خود اندیشیده ای که چنین رویه ای، ریسک به باد دادن همه چیز را در پی خواهد داشت؟! مگر نمی بینی که هستی موش های اسلامی به «برجام» پیوند خورده است؟! اگر حساب جنبش مردم ایران و پیگیری آنچه چندین ماه پیش در آن کشور رخ داد را نموده و برای آن خود را آماده می کنی، ما نیز همان نگرانی ها را برای دگرگونی بهنگام سیاست های مان با این رژیم پلیدِ بی آبرو داریم؛ ولی، آیا هم اکنون، هنگام چنان چرخشی در سیاست مان است؟! چکارشان داریم؟ بگذار تا مدتی هنوز مردم شان را بچاپند و ما نیز همچنان از  قراردادهای نان و آبداری که با هیچ کشوری و هیچ رژیمی در تاریخ خود تاکنون نداشته ایم، بهره مند شویم. چکارشان داری که خود را بزرگ تر از آنچه براستی هستند، نمایش می دهند؟ اکنون، زمان توی سرشان زدن نیست. همان شرط ها که برای بیش تر بزانو درآوردن شان در میان نهاده ای، خوب است؛ ولی برجسته تر، شیوه ی بکارگیری آن با شکیبایی هرچه بیش تر است. می دانی که حساب روسیه و تا اندازه ای چین را نیز باید داشت. درمی یابی چه می گویم؟! نمی خواهی که بازار به این سودمندی را به این زودی از دست بدهیم؟ افزون بر آنکه چنین سیاست شتابزده ای، یگانگی شکننده ی «اتحادیه اروپا» را نیز به چالش می کشد. ما که نباید همیشه به ساز تو پای بکوبیم؛ یکبار هم تو به ساز ما دست بیفشان!

ب. الف. بزرگمهر    ششم اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷   

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_78.html

* بگفته آقای مونیز در نوشتاری که در روزنامه ی «بوستون‌گلوب» به چاپ رساند ... ایران «متعهد شده است که هرگز» دست به ساخت تسلیحات اتمی نخواهد زد. او بر این نکته نیز پافشرد که نیازی به اعتماد صددرصد به «تعهد» تهران نیست؛ همواره باید دست به راستی آزمایی زد و درونمایه ی «برجام»، امکان این امر را فراهم می‌کند. ارنست مونیز در نوشتار خود، «برجام» را «سفت و سخت‌ترین نظام راستی‌آزمایی اتمی» خوانده که تاکنون پایه‌ریزی شده است.

برگرفته از گزارشِ «هشدار کری و مونیز در مورد خروج ایالات متحده از برجام»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  هشتم فروردین ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است.   ب. الف. بزرگمهر)

بشکنه قلمی که لرزید رو ورق و خفه باد گلویی که نگفت راستی ـ بازپخشش

برگرفته از «تلگرام»

برنام را از بوم سروده برگزیده ام.  ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2021/10/blog-post_8.html

ویدئوی پیوست: بشکنه قلمی که لرزید رو ورق و خفه باد گلویی که نگفت راستی



مردمسالاری در چارچوب کدام سامانه ی اجتماعی و با کدام سمتگیری اقتصادی؟ ـ بازپخشش

نوشته است:
«... می‌بینیم که چشم آز دوختن به این فرد و یا آن گروه سیاسی، جز یاس و فقر و خشونت و خفقان و جنگ و کشتار و … برای کشورمان چیز دیگری نداشته است. می‌بینیم که چشم نیاز به واردات دموکراسی از خارج بر سر کشورهای همسایه ی ایران چه گلی زده است.  انتقاد سازنده، همیشه و از همه کس، پسندیده است؛ ولی پسندیده‌ترین آنها، انتقاد سازنده از خویش است. گرچه دولتهای خارجی در تاریخ معاصر ما اکثرا نقش داشته‌اند، ولی نمی‌توان مفعولانه، همه ی کوتاهی ها را به گردن  “شیطان بزرگ”  انداخت و یا تا ابد هر تحلیل سیاسی و ریشه‌ یابی حوادث مملکتی را  “کار انگلیس ها” دانست!  گرچه در تاریخ معاصر کشورمان، افراد فراوانی را می توان نام برد که به درجات مختلف، برای سرنوشت کنونی کشورمان گناهکار هستند؛ ولی نمی توان مفعولانه، همه ی کوتاهی ها را به گردن این یا آن فرد و یا این یا آن حزب و گروه سیاسی انداخت. باید یک گام فراتر رویم. هر کدام مان از خود بپرسیم که کوتاهی من در این وضعیت کنونی چه اندازه است؟ خود را انتقاد کنیم که در جریان استقرار و استمرار ولایت مطلقه ی فقیه، من به سهم خود، چقدر گناهکار بوده‌ام؟ اگر با توجیهاتی مانند  “اینها همه جنگ زرگریست”  و یا “سیاست پدر و مادر ندارد” در لاک خود فرو رفته‌ایم و به کار و کسب و تحصیل و زندگی خود سرگرم شده‌ایم و  “کلاه خود را گرفته‌‌ایم که باد نبرد”، می‌بینیم که برای مشکلی عمومی، راه حلی خصوصی و فردی جسته‌ایم و هر کدام مان، دیر یا زود و به انحاء مختلف، تجربه خواهیم کرد که این باد به هیچ کلاهی رحم نمی‌کند و تر و خشک را با هم می‌سوزاند.

حتی اگر در رهایی مملکت شب و  روز کوشیده‌ایم، باز جا دارد هر کدام مان از خود بپرسیم که چگونه می‌توانم نقش خود را در آزادی خود و میهن و هموطنانم، موثرتر کنم.

اگر پیوسته به خود یادآور شویم که لازمه ی مردمسالاری، اعمال قدرت و مشروعیت از طریق مردم است، انتقاد سازنده و بررسی سازنده ی عملکرد خود، کوشش برای در صحنه ماندن، سرنوشت خود در دست گرفتن و ایجاد ارتباط با دیگران را از ساده‌ترین و از عملی‌ترین و در دسترس‌ترین راهِ حلها می‌یابیم ...»

از «گوگل پلاس» با ویرایش و پارسی نویسی درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
در بنیاد خود، سخن خوب و فرمایشی سنگین است؛ ولی چند نکته را باید توجه کرد که از آنور بام زمین نیفتیم:

الف. جُستار، جُستاری اجتماعی است نه فردی؛
ب. پافشاری بیش از اندازه و بزرگنمایی این سویه از جُستار که بخودی خود سخنی سنجیده و درست است، بیم پنهان ماندن گناهکاران اصلی، نابخردان و نابکاران در زیر سرپوش همین سخن منطقی را در پی دارد: سخنی منطقی که از چارچوب خود فراتر رفته و به ناهمتای (ضد) خود دگردیسه شده است؛ و
پ. از همه مهم تر، «مردمسالاری، اعمال قدرت و مشروعیت مشروعیت مردم» در چارچوب کدام سامانه یا سازند اجتماعی؟ ستیز بزرگ و بنیادین بر سر این است؛ وگرنه، جُستار بسیار ساده تر و گره گشایی آن نیز آسان بود. آیا می خواهیم راه رویش سرمایه داری را در کشورمان همچنان دنبال کنیم؟ چنین راهی، در درجه ی نخست، پیمودن همان راهی است که رژیم شاه گوربگورشده می پیمود و به انقلاب اجتماعی انجامید؛ راهی که از دوره ی ریاست جمهوری رفسنجانی و دوره های پس از وی با شدت هرچه بیش تر پی گرفته شد و در دوره ی احمدی نژاد با زیرپا نهاده شدن اصل ۴۴ قانون اساسی از سوی رهبریِ نادان و نابکار کشور، وضع فاجعه آمیز کنونی را پدید آورد. پیگیری چنین راه رشدی در بهترین حالت آن که این امکان در دوران کنونی به دلیل نبود اتحاد شوروی از یکسو و هارشدن و درماندگی و زمینگیرشدن سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و همزمان چنگ اندازی به سرزمین ها و منابع انرژی کشورها از سوی دیگر بسیار کم تر از گذشته است، دوباره سرمایه داری وابسته (کمپرادور) را در ایران پدید خواهد آورد که از سویه ی سیاسی آن به مراتب سست تر، کارچاق کن تر و نوکرسرشت تر از دوره ی شاه گوربگورشده خواهد بود و در کشور ما به دلیل هایی بیرون از چارچوب این یادداشت کوتاه از کم ترین زمینه برخوردار است؛ یعنی یکپارچگی سرزمینی ایران از میان خواهد رفت. شوربختانه، امکان چنین گزینه ای به همان دلیل هایی که در بالا به آن گذرا اشاره نمودم، بسیار بیش تر از آن یکی است. دلیل دیگر و استوارتر جُستار، همچنین این است که هر برآمد تاریخی به هر رو به پاسخی نیازمند است. در کشور ما، انقلابی بزرگ و پردامنه رخ داد و اکنون که شکست خورده، شکست آن نیز به همان نسبت سنگین خواهد بود. خواست های مهم انقلاب حتا در چارچوب «رفرم» های سرمایه داری (البته نه در چشم انداز سرمایه داری که در چشم اندازی با سمتگیری سوسیالیستی!) پاسخ داده نشده است. این نکته ای بس مهم در کنار دیگر دلیل هاست.

با همه ی این ها همانگونه که می بینید، کوتاه بودن افق و چشم انداز تاریخی بازرگانان و سوداگران هست و نیست کشور و دولت های شان از رفسنجانی به این سو در داد و ستد کردن با سرمایه داری امپریالیستی و آنچه عسگرالاغی نادان بر زبان رانده بود، فشرده می شود:
ما ایران را تجارتخانه ی منطقه (یا جهان) می کنیم! (نقل به مضمون)

خوب که در آن باریک شوید، اندیشه ای بر پایه دیدگاه سرمایه داری مرکانتیلیستی سیصدسال پیش اروپا و حتا عقب مانده تر از آن که در جهان کنونی ممکن نیست! به همین دلیل است که اقتصاد ایران را با نابخردی از همه سو به ارابه ی سرمایه داری امپریالیستی بسته اند و می پنداشتند (از مدتی پیش به این سو دیگر چنین نمی پندارند!) که می توانند در کنار آن، سرمایه داری مستقل خود را آن هم نه برپایه بورژوازی صنعتی ـ تولیدی (در چارچوب مشخص و نارسایی: بورژوازی ملی!) که بر پایه سرمایه داری بازرگانی نگه دارند و روشن است که در این اندیشه، توده های مردم یا عوام الناس از دید این آقایان از بنیاد بشمار نیامده اند؛ یعنی وضع کنونی!

راه حل، درپیش گرفتن راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی (با راه رشد سوسیالیستی تفاوت هایی گاه عمده دارد!) و برپایی اقتصادی ملی است که در برخی زمینه های مهم اقتصادی ـ اجتماعی باید بومی باشد! راه دیگری نیست و این راه نیز اگر تا ۱۲ ـ ۱۵ سال پیش هنوز امکان پذیر بود، در چارچوب این رژیم دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، سرنگونی این رژیم تبهکار در دستور روز و مستقیم تاریخ میهن مان قرار گرفته و هر روز دیرکرد، فرورفتن در باتلاق جنگ های برادرکشی آینده و تکه تکه شدن ایران است؛ به عبارتی دیگر و روشن تر، گونه ای همچشمی (رقابت) میان نیروهای میهن پرست ایرانی با برنامه ای مشخص و روشن برای سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی یادشده در بالا و درنظر گرفتن منافع تک تک خلق های این سرزمین از سویی با امپریالیست ها به سرکردگی یانکی ها که عمده نیروی خود را برای سست و نارسا نمودن هرچه بیش تر نیروهای میهنی کشورمان از یکسو و رژیم خوار و سرافکنده و تبهکار جمهوری اسلامی که هم اکنون نیز در آن قرارداد ژنو به چیزهایی از دید من بدتر از قراردادهای گلستان و ترکمانچای تن داده و به همین دلیل کوشش در پنهان نگاه داشتن آن ها دارد از سوی دیگر بکار می برند تا کار را در فرجام خود هرچه کم هزینه تر با ریسک بسیار پایین و نتیجه ی پایور (تضمین) شده به پیش ببرند.

ب. الف. بزرگمهر    ۲۲ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_9152.html

۱۴۰۴ بهمن ۱۳, دوشنبه

گواهی دیگر بر پیکار پیروزمندانه ی زنان سرفراز و برومند ایران! ـ بازپخشش

اینکه زنان ایران همواره در برآمدهای تاریخی میهن مان، بویژه از جنیش و انقلاب مشروطیت به این سو، نقشی پیشرو داشته و گاه پیشگام جنبش ها نیز بوده اند بر کم تر کسی پوشیده است. حتا بسیاری از آخوندهای واپسگرا و تاریک اندیش حاکمیت ایران نیز با آنکه با واقعیت ها نمی خواهند کنار بیایند، این را نیک دریافته و از همین رو جز یکی دو آخوند دریده، سایرین در این زمینه لالمونی گرفته و جیک شان در نمی آید. هوا پس است! این ها، همان طیف ضدانقلابی از این صنف رویهرفته مفتخوار و شکمباره هستند که پس از به قدرت رسیدن و میوه چینی انقلاب، شعار: «یا روسری، یا توسری!» پیشه نموده و کوشیدند تا زنان انقلابی میهن مان را که بدون دستیاری آن ها انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نمی توانست به پیروزی برسد به خانه و کنج آشپزخانه ها رانده و از آن ها انتقام بگیرند؛ گرچه ناگفته نماند که دست امپریالیست های شکست خورده از انقلاب بزرگ توده های مردم و رانده شده از سرزمین ایران نیز بیگمان در کار بود تا با توسری زدن بر نیمی از جامعه ی ایران، زمینه ی سرکوب توده های انقلابی مردم در میدان و به شکست کشاندن انقلاب را فراهم نمایند.

اکنون در وانفسایی که با دنبال نمودن سیاست «هویج و چماق» امپریالیسم، انقلابی بزرگ را به شکست کشانیده، بی آنکه حتا گازی کوچک از آن "هویج" خوش عطر و بو که هربار تنها مشامشان را نوازش داد، زده باشند، بیم فرود آمدن چماق امپریالیستی را با همه ی هستی خود احساس می کنند. آن یکی، یاد آموزگار شهید توده ای، خانعلی افتاده تا «سوء تفاهم» خود و گروه لیبرال دمکرات ها و بورژوا لیبرال های رانده شده به پیرامون حاکمیت با گروه های «ذوب در ولایت» جمهوری اسلامی را به «تفاهم» تبدیل کند و این یکی با تار موی خانم ها که پیش از این پرتوهای اهریمنی آن، دیدگانشان را می آرزد، دیگر کم ترین دشواری ندارد. محمدرضا باهنر، «نایب رییس مجلس» در جمع طیفی از "اصولگرایان" شیراز چنین می گوید:
«با یک تار موی خانم ها مشکل نداریم؛ با چندتار موی خانمها هم مشکل نداریم؛ با بیش از صد تار موی خانمها هم مشکل نداریم؛ مشروط به اینکه به ناهنجاری نرسند و حد آن را عرف تعیین می کند.» (گاهنامه ی «انتخاب»).

براستی نیز چرا باید با موی زنان دشواری داشته باشند؟! مگر نه آنکه، پیامبر اسلام حتا از دید زدن بدن برهنه ی همسر زیبای پسرخوانده ی خود که سرزده وارد خانه شان شده و وی را هنگام شستشوی خود غافلگیر نموده بود، کم ترین دشواری نداشت؟ زنی که همان روز یا شاید پس از آن، فریفته ی پیامبر خدا شد ـ راست یا دروغ آن به گردن پیامبر اولی العظم! ـ از همسر جوان خود جدا شد و به ازدواج مردی در آستانه ی ۶۰ سالگی یا شاید بیش از آن درآمد! نایب رییس مجلس ایران از کدام حد عرفی سخن می گوید؟! این «حدعرفی»، چند تار موست و چگونه و با چه ابزاری باید آن را بررسی و مهار نمود؟ یا شاید این نیز نیرنگ تازه و دستمایه ای برای گشایش طرح و برنامه ای نو برای  بازنمودن پای سرمایه دارانی دیگر به کشورمان و سپارش فناوری های ها و ابزارهایی برای تعیین شمار تار موی زنان از سویی و پرنمودن بازهم بیش تر انبان دزدان اسلام پناه از سوی دیگر است؟! آیا آقای «نایب رییس» با بر زبان راندن چنین سخنی پس از اعتراف به شکستی تاریخی در برابر زنان ایرانی که دربرگیرنده ی همه ی آن ها با نادیده گرفتن باورهای مذهبی یا دگراندیشی شان یا شمار رکعت نمازهایشان در شبانه روز است، خود و حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی را ریشخند نمی کند؟!

با همه ی این ها و حتا نادیده گرفتن این نکته که میهن مان چه سرنوشتی خواهد یافت، یک چیز بازهم با روشنی هرچه بیش تر خودنمایی می کند:
زنان سرفراز و برومند ایرانی با پیکار جانانه شان و با همه ی دشواری هایی که تاکنون پشت سر نهاده اند، دزدان میوه چین به پوستین اسلام درآمده را از رو بردند؛ اگر آن ها در سرکوب زنان ایرانی و به کنج خانه و آشپزخانه راندن شان کامیاب نشدند، این ها تا همین جای کار، صورتک اسلامی دروغین را از چهره ی دزدان و تبهکاران حاکمیت اسلام پناه کنار زده، رسوایشان نموده اند و این هنوز فرجامِ کار نیست!

درود بر همه ی آن ها!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم اردی بهشت ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/04/blog-post_28.html

طبقه کارگر ایران و نزدیک ترین لایه های های هازمانی پیرامون آن این بار باید بتوانند ... ـ بازپخشش

درباره ی زیان های به بار آمده در دوره ی فرمانروایی دزدان اسلام پیشه در ایران که همچنان ناروا و بیم برانگیز برای آینده ی ایران و همبستگی تاریخی خلق ها و ملت های باشنده در آن، روی کول توده های مردم میهن مان سوارند، بسیاری نکته ها در زمینه های گوناگونی گفته یا نوشته شده و من نیز به نوبه ی خود به بسیاری از آن ها در نوشته هایم پرداخته ام؛ با این همه، وختی این زیان ها را با یکدیگر سنجیده و سبک سنگین شان می کنم، شاید هیچکدام به اندازه ی سرکوب های سامانمند و پیوسته ی جنبش کارگری و زحمتکشان پیرامون آن از سوی گروهبندی های خرموش اسلام پیشه و کوشش برای نابودی ساختارهای جان گرفته و نوپای توده ای که ستون مهره های کمر اختساد و هازمان هر کشوری برای پابرجا ماندن و پیشرفت اند، آنچنان سهمگین، ناجوانمردانه و زیانبار نبوده اند. این سرکوب ها که به بریدن بُنِ شاخه ای که خود خرموش ها نیز بر آن نشسته اند، می ماند،۱ در آغاز همواره این پرسش را برمی انگیخت که آیا از سر نادانی است یا دانسته و آگاهانه به چنین تبهکاری بزرگی که دودش خواه ناخواه به چشم کور شده ی خودشان نیز می رفت و همچنان می رود، دست می یازند؟ و اگر چنین است، کدام جریان های هازمانی و سیاسی از آن سود می برند؟ پاسخِ کم و بیش باریک به آن، چندان بدرازا نکشید:
اگر در آغاز با نادانی همراه بود، پس از آن با کودتای خزنده ی سال ۱۳۸۸و سپس بویژه سرکوبِ های خونین چندین خیزش انقلابی از سال ۱۳۹۶ به این سو دیگر نمی توانست از سرِ نادانی باشد؛ فرآورده های «همایش امپریالیستی گوادالوپ»۲ که گام بگام به کلیدی ترین جایگاه های دَم و دستگاه دیوانسالاری رژیم میوه چین «انقلاب بهمن» دست یافته بودند با نشان دادن دندان های تیز خود در دریدن و تکه پاره کردن هر آنچه همچنان رنگ و بویی از آن انقلاب نیرومند خلقی داشت به سوگند خویش در نیست و نابود کردن (بزبان کژدم گزیده: «قلع و قمع») نیروهای پیشرو و پیشرفتخواهِ با گرایش های چپ و سرکوب گسترده ی جنبش کارگری ایران پایدار ماندند؛ کمونیست ها که جای خود داشته و دارند:
«أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيمِ»۳

همه ی این ها به روز و روزگار کنونی با شمار فزاینده ای از کارآمدترین نیروهای رستایی ـ سیاسی در زندان ها و هر از گاهی بدار آویختن برخی از سرسخت ترین شان انجامید و گرچه نتوانست ساختارهای جان گرفته و نوپای توده ای دربرگیرنده ی طبقه کارگر و نزدیک ترین لایه های دیگر زحمتکشان را ریشه کن کند، ولی آن ها را تا اندازه ای از پویشِ شاید و باید انداخت و نگذاشت به درختی تنومند چون گذشته ای نه چندان دور از دیدگاه تاریخی فراروید. اینک که بسوی جنگی ناخواسته رهسپاریم، این کمبود و نارسایی پیامد تبهکاری بزرگ رژیمی سزاوار سرنگونی چشم آزارتر و بیم برانگیزتر از همیشه است. نبود چنان ساختارها در بن بستی که دستکم از ده سال پیش به این سو رخنمون یافت و هر روز بیش از پیش کورتر شده و می شود، جا برای پا به میدان نهادنِ راستگراترین و باید بیفزایم: بی چشم اندازترین گروهبندی های "سیاسی" سر تا پا وابسته به کشورهای امپریالیستی بسرکردگی «یانکی» ها چون «سرتنت خواهان» (نام راستینِ سلطنت طلبان!)۴ و گروهبندی های مزدور کوچک و بزرگ وابسته به آن ها گشود:
دسته گلی بزرگ که رژیم ورشکسته و رو به نابودی دزدان اسلام پیشه در دامن پیشینیان خود نهاد:
بفرمایید: این گوی و این میدان! دوباره نوبت شماست. راه را برای تان سنگفرش کردیم؛ ولی آیا خواهید توانست کاری هرکول وار به انجام برسانید؟۵

چندی پیش در یادداشتی نیمه کاره برجای مانده، آورده بودم:
«کارگران و نزدیک ترین زحمتکشان پیرامون شان همراه با روشنفکران خلقی بودند که انقلاب بهمن ۱۳۵۷ را به پیروزی رساندند؛ ولی به شوندهایی از همه برجسته تر، سستی و نارسایی چپی سردرگم و وامانده در سازماندهیِ سال ها به آینده وانهاده شده ی سازمان خود که حتا پیوندهای گذشته ی خویش با جنبش کارگری را به شوند ناهشیاری در شناخت بهنگام رخنه ی «ساواک» در سازمان های خود نتوانسته بود بهبود بخشیده، نخشی درخور در پیشبرد آن بدوش گیرد، طبقه کارگر از کم ترین بهره در دستیابی به نیروی فرمانروایی یا دستکم همدستی در ساختار سیاسی پس از انقلاب برخوردار شد.

طبقه کارگر در همراهی با نزدیک ترین لایه های های هازمانی پیرامون خوبش این بار باید بتواند آن نارسایی ها و سستی ها را به هر بهایی بهبود بخشد ...» ولی آیا خواهد توانست؟ پرسشی پررنگ که بر کاریای آگاه ترین و کارآزموده ترین کنشگران این طبقه ی انقلابی که سرنوشت میهن مان، این بار در گروی پیروزی آن است، بسی خواهد افزود؛ کاریایی که از زیر بار آن نباید شانه تهی کرد.

ب. الف. بزرگمهر  ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_14.html

پی نوشت:

۱ ـ «... انگیزه اصلی رویدادهای اسفناک روزهای اخیر را که سبب مرگ چندین نفر از هم میهنان مان شده است را باید در ترس و نگرانی نیروهای بورژوا ـ لیبرال که امکان کشیده شدن فرش از زیر پایشان را به خوبی احساس نموده اند از یکسو و نگرانی نیروهای اهریمنی سرمایه امپریالیستی از اوجگیری جنبش های توده ای، مدنی و سندیکایی زحمتکشان میهن مان دانست. بسیاری از آنها که سازماندهی حتا خودجوش طبقه کارگر و زحمتکشان را در سازمان های صنفی ـ سیاسی خود برنمی تابند و از آن جلوگیری می کنند، گاه بی آن که بدانند بر شاخه نشسته و بُن شاخه می برند.»

برگرفته از یادداشتِ کوتاه اینجانب بر نوشتار «مهندس موسوی و ماهیت بحران کنونی»  ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ خرداد ماه ١٣٨٨

https://www.behzadbozorgmehr.com/2009/06/blog-post_58.html

«... هر روز که می گذرد، بن بست ناپایدار کنونی تنها به سود سامانه سرمایه داری امپریالیستی است که برای رسیدن به آماج هایی فراتر از ꞌخاورمیانه بزرگꞌ یا حتا دسترسی مستقیم به نفت ارزان قیمت، خیز برداشته است. همه اینها، رویهمرفته سنگینی هرچه بیشتری بر دوش طبقه دلاور کارگر ایران و نمایندگان راستین سیاسی آن گذاشته و می گذارد. یاید با همه نیرو کوشید تا ارّه را از چنگ آنها که خود نیز بر شاخه نشسته، بن شاخه می بُرند، بدر آورد.»

برگرفته از یادداشتِ کوتاه اینجانب بر نوشتار «نقش جنبش کارگری در پیروزی مبارزه برای تغییرات پایه ای و ضرورت حمایت ملی از آن» ب. الف. بزرگمهر  ۲۰ آذر ماه ١٣٨٨

https://www.behzadbozorgmehr.com/2009/12/blog-post_11.html

آن هایی که در بالای هرم رژیم دزدان تمرگیده اند، حتا چشمی به پادشاهی عربستان و اشرافیت پلید آن نیز دارند؛ اشرافیتی مزدور، وابسته و گوش به فرمان امپریالیست ها بویژه «یانکی» ها که به شَوَندهای تاریخی و فرهنگی، دستی بالا در سرکوب توده ی مردمی نه چندان پرشمار در سرزمینی بیابانی داشته و برای انجام بسیاری کارها از کارگر بیگانه سود می برند. این ها نیز بگونه ابی الاغ منشانه، دستیابی به همان اوضاع را کمابیش برای ایران زمین خواهانند و در سر می پرورانند؛ گرچه، کور خوانده اند! اینجا عربستان نیست؛ کشوری است با فرهنگی پر مُهر و نشان در تاریخ جهان، دربرگیرنده ی خلق های گوناگونی که اگر از بخشی ناچیز از آن در گذریم، سایرین از پیوندهای دیرینه ی تاریخی با یکدیگر برخوردارند. بیهوده نیست که رژیم دزدان اسلام پیشه، در کردار تبهکارانه ی خویش، همین پیوندهای دیرینه را نشانه گرفته و خواهان گسستن آن است؛ بی آنکه دریابد با ایران زدایی، از میان بردن فرهنگ ایران زمین و خلق های آن و خرپروری زیر پوشش اسلامی انگلیسی ـ آمریکایی که کامیابی هایی چند نیز در این زمینه داشته، تنها و تنها به پیشبرد سیاست کشورهای امپریالیستی در گسستن آن پیوندهای تاریخی و زمینه سازیِ جنگ های برادر کشی یاری می رساند و بُن شاخه ای که خود روی آن نشسته را نیز می بُرد.

برگرفته از نوشتار «بچه ها بشتابید! پول اینجاست؛ درست زیر دُم این گوساله!»  ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/10/blog-post_32.html

۲ ـ «... کشورهای امپریالیستی کوشیدند تا نخست، انقلاب توده ای بهمن ماه ۱۳۵۷ را سرکوب نمایند [کاریای ژنرال اَزهاری که ناکام ماند.] و هنگامی که در برابر سیل بنیان کن آن ناتوان ماندند، همه ی توان خود را برای شاخه شاخه کردن و کاریزه (کانالیزه) کردن نیروی سهمگین آن بکار انداختند و با بهره برداری از ندانمکاری های انقلابیون با باورهای آسمانی و نیز زمینی و به یاری مزدوران به پوستین اسلام درآمده، سازمان های دوزخی چون ꞌحجتیهꞌ و ꞌفراماسونریꞌ و نیز همه ی نیروهایی که از ژرفش انقلاب به سود توده های مردم ایران تن و جان شان می لرزید، کار را به شکست آن انقلاب کشاندند.»

برگرفته از نوشتار «نام رمزی امپریالیستی و بهانه ای برای سرکوب توده های مردم!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_8.html

«رژیمی پلید و آدمکش که خود فرآورده ی همایش امپریالیست ها در «گوادالوپ» برای دگردیسه نمودن انقلاب شکوهمند مردم ایران در ۱۳۵۷و به نابودی کشاندن آنند ...»

«همایش گوادالوپ» از چهاردهم تا هفدهم دی‌ ماه ۱۳۵۷ با همپایی سردمداران «یانکی» ها، انگلیس، فرانسه و آلمان باختری در «آبخست گوادالوپ» برگزار شد. برجسته ترین و شاید انگیزه ی بنیادین چنین نشستی، بررسی و هماهنگی با یکدیگر درباره ی آشوب های بپاخاسته و دامن گسترده در ایران سال های ۱۳۵۶ ـ ۵۷ بود. این نشست که «جیمز کالاهان»، نخست وزیر آن هنگام انگلیس در برآورد پایانی و برآیند آن نخشی نشانه گذار داشت به این برآیند انجامید که کوشش برای پایوری محمدرضا شاه و پشتیبانی بیش تر از وی، کاری بیهوده است و هر چه بگذرد، بیم نیرو گرفتن «سرخ ها» در ایران افزایش خواهد یافت. گفتگوهای در آغاز پنهانی و سپس آشکار فرستادگان باختر زمین از آن میان، مزدوری به نام «صادق قطب زاده» برای شمردن دندان های آخوند خمینی، زمینه سازیِ راهگشایی وی به فرانسه و آوازه گری های زیرکانه بسود وی برای یکسو نمودن جریان های گسیخته ی اسلام پناهان با آماج جلوگیری از چنان روندی با پیشینه ی تاریخی درخور، اینچنین آغاز شد و با خَریّت بیمانند چپ وامانده و سال ها جا خوش کرده ای در «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» آب رفته ای که بنا بر گواهی های نه چندان کم از توانایی بایسته برای بازشناخت روز و روزگار ایران آن هنگام برخوردار نبود، جریان کار با آسودگی باز هم بیش تری جلو رفت.

برگرفته از یادداشتِ «جمهوری خرموش های اسلام پیشه در نخش مزدور کارشکن امپریالیست ها» و و پی نوشتِ آن،  ب. الف. بزرگمهر   دهم شهریور ماه ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2023/09/blog-post.html

۳ ـ با گویشی قرآنی، بسان شتر از ته گلو ادا کنید.

۴ ـ نظریه پردازان و برنامه ریزان جهان سرمایه خود نیک می دانند که اگر بازگرداندن نظام پادشاهی در کشوری چون افغانستان با همبودهای کهنه ی اجتماعی امکان پذیر نبود، پیاده نمودن چنین سناریویی در ایران، نقش بر آب زدن است؛ گرچه، آنها به همین سناریو در کنار دیگر سناریوها و برنامه هایشان برای شکاندن، فروپاشاندن و دست کم به کژراه بردن بخشی از نیروهایی که در برابرشان ایستاده اند، نیازمندند و از آن برای آفرینش جبهه ای جنبی و پیشبرد طرح عمومی خود سود می برند ... 

برگرفته از یادداشت «یک توضیح ضروری!»  ب. الف. بزرگمهر   ٢٦ آذر ماه ١٣٩٠

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/12/blog-post_18.html

۵ ـ «... باید کاری هرکول وار و شاید بیش از آن به انجام برسانیم. اگر آن پهلوان افسانه ای، آب دو رودخانه را به آخوری به نام ”اوژیاس“ با شمار بسیاری گاو که سی سال پاک نشده بود، بست تا پلشتی های تلنبار شده آن را یکسره بشوید و از ناپاکی بزداید، ما نیازمند کوششی بیش از آن خواهیم بود تا خیمه و خرگاهی پلیدتر و ناپاک تراز آن آخور با همه ی جانوران درونش از خر و گاو گرفته تا گراز و بوزینه را به آب و آتش بسپاریم. هنگام آن دیر یا زود فرا خواهد رسید؛ سوخت و سوز نیز نخواهد داشت؛ گرچه نیازمند کاری پهلوانی و هرکول وار است؛ کاری که تنها از دست توده های مردم و در پیشاپیش آن ها طبقه کارگر ایران برخواهد آمد. به امید چنان روزی ...» 

برگرفته از یادداشتِ «به امید چنان روزی به پیشواز سال نو می روم.»  ب. الف. بزرگمهر،   ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_387.html

از خدا می ترسی یا از من می ترسی؟ ـ بازپخشش

آن بار که آمده بودم، زود دویدی توی سوراخت و آرزوی بازی با دُم شیر را بِدِلم گذاشتی.* این بار هم داری زیر لب وِرد می خوانی و مرا نگاه هم نمی کنی. از خدا می ترسی یا از من می ترسی؟ شنیدم از چیزی به نام ناموس گفته ای که نمی توان درباره ی آن گفتگو کرد. من از هر جَک و جانوری دور و بَر خودم پرسیدم ناموس چیست، نمی دانست؛ گرچه، یکی شان گفت این خودش بی ناموس است؛ از چیزی می گوید که خود آن را ندارد؛ ولی من باور نکردم. برای همین، اینجا آمدم با چشم خود ببینم. نترس! نمی خواهد بیرون بیایی. از همانجا که نشسته ای نشان بده، ببینم چیست و بدرد چکاری می خورد ...

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ خرداد ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/06/blog-post_40.html

* «دُمت را از لانه بیرون بگذار تا ببینم بازی با دُمِ شیر چه مزه ای دارد»، ب. الف. بزرگمهر   یکم اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_44.html

۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه

چرا کار به آنجا بکشد که با بمباران و اینا زیر بارشان برویم؟ ـ بازپخشش

ـ سلامُ و عَلِیکُم و رَحمت الله! از حضرتعالی که درخواستِ این کم ترین را اجابت فرموده و از موشگاه به اینجا قدم رنجه فرموده اید، بسیار سپاسگزارم. خُب، اینجا خوبی آنجا را ندارد که می توان به آسانی با خدای مُتَّعال و امام زمان، عَجَّل الله تَعالی فَرَجه و اینا راز و نیاز کرد؛ ولی از این جهت که جای فراخ تری است و سرت را به در و دیوار نمی کوبی، بهتر است؛ بویژه چنانچه برای صلاح و مصلحت جویی از آن رهبر فرزانه باشد؛ بدی اینجا یکی هم شاید این باشد که موش های نفوذی «عزراییل» برای شنود گوش خوابانده باشند؛ ولی چه باید کرد؟ هم خر و هم خرما نمی شود.

غرض از مزاحمت، اوضاع بسیار اسفناکی است که اگر خدای نکرده، همینجور پیش برود، بی آنکه نیازی به تلنگرهای هر از گاهی «عزراییل» لعنت الله علیه باشد، زبانم لال، نظام رو به سرنگونی می رود! خود حضرتعالی ملاحظه می فرمایید که آب نیست؛ برق نیست؛ نان نیست؛ آب نیست؛ و این یکی تنها در لوله ها نیست که نیست؛ در سرتاسر «ولایت محروسه آسمانی ـ ریسمانی» مان نیز آب نایاب شده است. حال کاری به این نداریم که همه ی این کمبودها تقصیر دولت های بیعرضه و نالایق قبلی است که به دولت مان به ارث رسیده و حتا دیگر می ترسیم اگر بگوییم: «ما می توانیم ...»، چَک و چانه مان را خرد کنند.

داشتیم با خود فکر می کردیم، حال که بجز همه ی این ها بحث هسته ای هم غور بالا غوز شده و نه به آن لات بی پدر مادر «یانکی» و نه نوچه ی عزازیلش نمی توان اعتماد کرد، چرا بگذاریم کار به آنجا بکشد که با بمباران و اینا زیر بارشان برویم؟ بهتر نیست کُلِّ «ولایت محروسه را دودستی پیشکش «یانکی» ها کنیم تا بخت پابرجاییِ نظام مقدس آسمانی ـ ریسمانی مان افزایش یابد؟ شما بهتر می دانید که آن ها نیز ما را درمی یابند و بی درنگ بدادمان می رسند؛ دست مان هم بیش تر باز می شود تا حساب میلیون ها نفوذی و موی دماغ و اینا را برسیم. همین یکی دو روز پیش که با سران دو قوه ی دیگر نشستی داشتیم، با استعانت از منویات ارزشمندِ حضرتعالی تصمیم گرفتیم عجالتا «لایحه مقابله با انتشار محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی» را به اجرا بگذاریم؛ علی اَیُّحال التفات می فرمایید که نه با هزاران که با میلیون ها نفوذی روبروییم که نمی شود با این یا آن لایحه به حساب شان رسید. همچنین جسارتأ خواهشمندیم «سید از خر جسته»، «بچه انقلابی» تان* را عفو بفرمایید تا با یاری وی کار را تا دیر نشده با «شیطان بزرگ» فیصله دهیم.

ـ هر غلطی می کنید تا از این چاله در آییم، دست خدا همراه تان؛ ولی می دانید که ما در ریز و شپش امور دخالت نمی کنیم. مبادا ما را هم با آن لات آسمانجُل تاخت بزنید!

ب. الف. بزرگمهر   دوم امرداد ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/07/blog-post_93.html

* بنگرید به یادداشتِ «این مردک بی ناموس را پیش از زیان رسانی های بیش تر، هرچه زودتر برکنار کنید!»  ب. الف. بزرگمهر    هشتم دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_3445.html

اختساد کشور از هم فروپاشیده و توفان های بزرگی در راه است ـ بازپخشش

فرزانه صادق، وزیر راه و شهرسازی در نشست استانداران سراسر کشور با اشاره به «وجود ناترازی‌های مشهود در کشور» گفت: «بعضا از من اعتبار می‌خواهید ولی الان نقدینگی وزارت راه و شهرسازی صفر است». او گفت: «طلب گندم‌کار و پرستار و معلم و تمام بدهی‌هایی که روی هم انباشت شده، تخصیص‌ها آنجا رفته است. از حساب شرکت‌ها هم برداشتیم و به گندم‌کارها داده‌ایم. اینکه من دستور بدهم و تخصیص اعتبار بدهم دست‌های من بالاست.» (بنگرید به ویدئوی پیوست)

پی نوشت: اقتصادی که برای وزارت راهش ریالی بودجه باقی نمانده است و حکومت بودجه ای برای پرداخت طلب گندمکار و حقوق معلم و پرستار ندارد و پول از این وزارتخانه می گیرد تا علی الحساب کار وزارتخانه دیگری را راه بیاندازد از همه خطوط قرمز مهلک فروپاشی اقتصادی عبور کرده است.

انفجارهای بزرگ اقتصادی و اجتماعی  برای سال ۱۴۰۴ در راه است.  ا.آ.کا

برگرفته از «تلگرام»   ۱۲ اسپند ماه ۱۴۰۳

پی افزوده:

شایان درنگ بانو فرزانه صادق، وزیر راه و شهرسازی نظام خرموش پرور دزدان اسلام پیشه و سایر دست اندرکارانی که شاید هنوز روده ای راست در شکم دارند!

بانوی گرامی که امیدوارم شایسته ی نام خانوادگی خود باشید؛ و من چنین انگاشته ام. ناچارم آنچه سال ها پیش در نوشتارهایی چند به آن پرداخته یا اشاره نموده بودم و واپسین بار به بهانه ی گفته های بی هیچ آرش و مانش سخنگوی دولت پوشالی تر از دولت های پیشین تان که نامی سزاوارتر از «خاله خان باجی نظام» برای وی نیافته و هنوز نمی یابم، یادآور شده بودم۱ را یکبار دیگر برای شما بازگویم؛ با این امید که شما و شماری دیگر از چنان دست اندرکارانی یاد شده در بالا، دستکم گوشی شنوا برای نیوشیدن آن و خِرَدی بسنده برای باریک شدن و پژوهش بیش تر درباره ی آن داشته باشید؛ بدین سان، سخن بر سر پذیرفتن دربست آنچه آورده ام، نیست:

«آیا کمی هم شده با خود اندیشیدید که بدون سمتگیری اختسادی ـ هازمانی درست و درمان، هر کار نیکی هم که به انجام برسانید، آب در هاون کوبیدن خواهد بود؟»۲

در آنجا با یادآوری نمونه ای شایسته و بایسته از  یکی از نخستین کارهای مِهتَرِ‌ جمهوری برزیل: «لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا» پس از بازگشت دوباره به جایگاه پیشین خود در جلوگیری از خصوصی شدنِ بیش ترِ شرکت های دولتی برزیل چون یکی از دستپخت های مِهتَرِ‌ جمهوری فراراست پیشین آن کشور، نکته هایی چند در درستی کار وی یادآور شده و در پی نوشتِ آن یادداشت با سود بردن از یکی از یادداشت های سال ها دورترم در این باره که بنیاد دانشورانه ی جُستار را تا اندازه ای روشنی بیش تری می بخشد، آورده بودم:

«... سخن بر سر چشم و ابروی اقتصاد ایران نیست؛ سخن حتا بر سر دادن الگوی اقتصادی شایسته نیز در پله ی نخست نیست؛ سخن بر سر سمتگیری اقتصادی ـ اجتماعی است. نخست و پیش از هر کاری باید روشن نمود که به کدام سو باید سمتگیری نمود! آیا این سمتگیری، بسوی اقتصادی برنامه ریزی شده و هدفمند بسود زحمتکشان و توده های سترگ میلیونی مردم است یا تنها در چارچوب تنگ منافع سرمایه داری بازرگانی و دلالی و سوداگری است؟ باید حتا به گذشته برگشت و زمینه های اقتصادی ـ اجتماعی انقلاب را بررسی و بازبینی نمود. آیا راهی که بویژه از دوره ی ریاست جمهوری رفسنجانی به این سو پیش گرفته شد، همان سیاستی نیست که در دوره ی شاه گوربگورشده دنبال می شد؟ پاسخ آن بیگمان آری است و نیازی به اقتصاددان بودن نیز نیست که آن را دریابی. سپس باید از خود بپرسی، اگر چنین است، پس برای چه انقلاب شد؟! آیا تنها برای اینکه چادری به روی آنچه بود کشیده شود تا مثلن اسلامی شود؟! می بینید که اینگونه نیست. پس از پاسخ درست به این پرسش است که باید طرح های آمایش ملی ریخت؛ الگوی اقتصادی ساخت و ...؛ وگرنه همه ی ادعاها و حتا انتقادهایی که به خرده ریزها می پردازد و کار را برپایه علمی استوار نمی کند، راه به جایی نمی برد.»۳

آن مردک دروغگو، همه چیز دانِ نادان و فرومایه، بارها و بارها و گاه بسیار بی پایه از گسترش سرمایه داری و آنچه «بخش خصوصی» نام گرفته، آنهم نه آنگونه که «حزب توده ایران» به اندازه ی توش و توان خود در آغاز انقلاب توده ای شکوهمند بهمن ۱۳۵۷بگونه ای دانشورانه چارچوب آن را روشن نموده بود که گسترش سرمایه داری امپریالیستی در تار و پود اختساد ایران با همدستی یا باریک تر: پیشکاری و پادویی سرمایه داری بازارِ گام بگام فراروییده به سرمایه داری نولیبرال وابسته (کمپرادور) که کم و بیش همه ی آن را کلان سرمایه داری بازرگانی و سوداگری دربرمی گیرد،۴ تاکنون پشتیبانی نموده و در کردار با زیر پا نهادنِ فراقانونیِ «اسل ۴۴ قانون اساسی» در چارچوب نخستین آن، راه درآمدن سرراستِ کلان سرمایه داری امپریالیستی به بازار ایران را گشود؛ اینکه خود این «بصیرت العظما»ی نادان از چنان دانش و بینشی برخوردار نبوده و نیست که همه ی این ها را بتوان بر دوش وی افکند، بخودی خود روشن است؛ ولی به هر رو، در جایگاه پوششی آنچه توده های مردم ایران از هوده ی دیدن شان و آگاهی بر آن ها برخوردار نباشند و نیز «ستّار العیوب» (همانا پوشاننده ی نارسایی ها و بدی ها) گند و گه کاری های سترگ کلان سرمایه داری بازرگانی و  بویژه سوداگران هست و نیست ایران و ایرانی، نخشی درخور بازی نموده که بن بست کنونی و روز و روزگار سخت ناگوار ایران که بگونه ای بیم برانگیز رو به فروپاشی می رود از پیامدهای ناگزیر آن است. آنچه این نادان که مُرغش یک پا بیش تر ندارد و کسانی داناتر از وی با گرایش های طبقاتی واپسگرایانه و چشم اندازی تنگ، هرگز آن را درنیافته یا نخواسته اند دریابند، نکته ی زیر است:

«ناسیونالیسم ایرانی که این بار، برپایه گسترش سامانه سرمایه داری نه از ꞌبالاꞌ که کم و بیش بگونه ای طبیعی و از پایین، سر بلند کرده است، می خواهد ـ و در کردار خود تاکنون کوشش نموده است ـ تا بر دوش طبقه کارگر و سایر تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه و به بهای نیستی و نابودی آنها، رشد نموده، نیرومند شود و در برابر هماورد بس نیرومند خود: سرمایه داری جهانی، قد علم کرده، راهی مستقل پیموده و جایی درخور، در بازار جهانی برای خود دست و پا کند؛ پنداری نشدنی و بدور از پویه تاریخی.»۵

ما هم اکنون بسیار نزدیک به پایان این پویه ی ناسازگار و رودررو با آن پویه تاریخی هستیم که بخت پیمودنِ آن، دستکم از سال ۱۳۸۸ رو به کاهش نهاد و از چندی پیش به این سو برای همیشه کور شده است. به همین شوند به همه ی دست اندرکاران درون و پیرامون این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران که کون شان گُهی نیست یا کم تر آلوده هستند، سپارش می کنم چنانچه راهی برای بهبود نمی بینند از کشتی درهم شکسته ی چنین رژیمی کونسو هر چه زودتر پیاده شده و کار و بار خود را از آن جدا کنند؛ زیرا چنانجه روز و روزگار بدتر شود ـ و از دید من روندی بی برو برگرد است ـ نخستین کسانی که قربانی خواهند شد، «بُزهای عزازیل»۶ خواهند بود.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۲ اسپند ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/03/blog-post_3.html

پی نوشت:

۱ ـ «آیا این سخنان و پوزش خواهی «ملیجک» برای فاتی تنبان می شود؟»  ب. الف. بزرگمهر   هشتم دی ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/12/blog-post_89.html

۲ ـ همانجا

۳ ـ برگرفته از یادداشتِ «سخن تنها بر سرِ خورد و بُرد سرمایه نیست؛ سخن بر سرِ خواری و سرافکندگی ملّی است!»  ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/04/blog-post_4752.html

۴ ـ با انقلاب ایران و سرنگونی رژیم خیانتکار پهلوی و از آن مهم تر برچیده شدن سامانه شاهنشاهی، امکان تاریخی بسیار بزرگی برای میهن ما پدید آمد که نه تنها خواست های هنوز به ثمر نرسیده انقلاب مشروطیت را جامه عمل بپوشاند که از آن نیز فراتر رفته، با درپیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری و پیگیری راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی، برای همیشه خود را از بند اقتصاد و سیاست امپریالیستی برهاند. شعار استقلال، به عنوان یکی از شعارهای سه گانه انقلاب بهمن در ایران، با توجه به وابستگی های اقتصاد ایران به سرمایه امپریالیستی و حاکمیت سرمایه داری وابسته (کمپرادور) به عنوان مهم ترین لایه سرمایه داری در حاکمیت وابسته به امپریالیسم محمدرضا پهلوی، جز این معنایی نمی توانست داشته باشد.

با سرنگونی سامانه شاهنشاهی، سرمایه داران وابسته (کمپرادور) و تا اندازه ای کمتر از آن، زمینداران بزرگ، آسیب دیدند. پهناوری سرزمین ایران همراه با ناموزونی و رشد نارس اقتصاد سرمایه داری در بخش های گوناگون، وجود همبودهای کهنه اقتصادی ـ اجتماعی و سازمان نیافتگی طبقه کارگر، سبب شد که این نیروهای واپسگرا و ترمز رشد و پیشرفت اجتماعی ـ اقتصادی با دستیاری نیروهای محافظه کار، دربرگیرنده سرمایه داری بازرگانی بازار، سرمایه داری لیبرال و نیز زمیندارانی که از پیش یا هنگام جنبش انقلابی، به پوستین "اسلام" درآمده و «سهم امام» می پرداختند، دوباره جان بگیرند.

برگرفته از نوشتار «صورتکی نو بر چهره امپریالیسم ایالات متحده»  ب. الف. بزرگمهر   ١۹ بهمن ۱۳۸۷

«گاهنامه ویستا» ـ برگرفته از «پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه»

درج شده در گاهنامه ی «فرهنگ توسعه» (www.farhangetowsee.com) به تاریخ ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ و بازانتشار در گاهنامه ی «آفتاب» و «گاهنامه ویستا» و سپس نیز در پیوند زیر:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/05/blog-post_30.html

۵ ـ «... پیچیدگی روندهای سیاسی و اقتصادی ایران بویژه از این واقعیت برمی خیزد که از سویی با به ثمر رسیدن مرحله سیاسی انقلاب ایران، در شرایطی که سرمایه داری وابسته ضرباتی نسبی دریافت کرده و برای دوره ای ناتوان شده بود، ناسیونالیسم ایرانی که این بار، برپایه گسترش سامانه سرمایه داری نه از «بالا» که کم و بیش بگونه ای طبیعی و از پایین، سر بلند کرده است، می خواهد ـ و در کردار خود تاکنون کوشش نموده است ـ تا بر دوش طبقه کارگر و سایر تولید کنندگان ثروت های مادی و معنوی جامعه و به بهای نیستی و نابودی آنها، رشد نموده، نیرومند شود و در برابر هماورد بس نیرومند خود: سرمایه داری جهانی، قد علم کرده، راهی مستقل پیموده و جایی درخور، دربازار جهانی برای خود دست و پا کند؛ پنداری نشدنی و بدور از پویه تاریخی. همه انتقادهای این ناسیونالیسم که تا اندازه ای و تنها در چارچوب معینی همانند و یادآور دوره مرکانتیلیسم اقتصادی اروپای سده شانزدهم است و همه جنبه های محافظه کارانه و واپسگرایانه یاد شده در بالا را دربرمی گیرد، از این نبرد نابرابر و از نگاه تاریخی بن بست سرچشمه می گیرد. بازگشت به گذشته پنداری نشدنی است.»

برگرفته از نوشتار «درباره وظایف ما!» ب. الف. بزرگمهر ۳۰ دی ماه ۱۳۸۷

http://behzadbozorgmehr.blogspot.com/2009/03/blog-post_23.html

۶ ـ عزازیل واژه ای است عبری که در تورات آمده و می تواند مترادف ابلیس و شیطان گرفته شود. بز عزازیل بزی است زنده که در آیین «روز کفاره»ی یهودیان، گناهان و خطاهای قوم را با خود به وادی بی آب و علفی می برد:

«دو بز را بگیرد و آنها را به حضور خداوند به در خیمه اجتماع حاضر سازد و هارون بر آن دو بز قرعه اندازد، یک قرعه برای خداوند و یک قرعه برای عزازیل... و بزی که قرعه برای عزازیل بر آن برآمد ... آن را برای عزازیل به صحرا بفرستد. (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۷ تا ۱۰) . آنگاه بز زنده را نزدیک بیاورد و هارون  دو دست خود را بر سر بز زنده بنهد و همه خطاهای بنی اسراییل و همه تقصیرهای ایشان را با همه گناهان ایشان اعتراف نماید و آنها را بر سر بز بگذارد و آن را به دست شخص حاضر به صحرا بفرستد و بز همه گناهان ایشان را به زمین ویران بر خود خواهد برد پس بز را به صحرا رها کند (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۲۰ تا۲۲) و آن که بز را برای عزازیل رها کرد رخت خود را  بشوید و بدن خود را به آب غسل دهد و بعد از آن به لشکرگاه داخل شود (همانجا، آیه )۲۶،(نقل از کتاب کوچه، حرف ب، دفتر دوم، احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، انتشارات مازیار، تهران، ۱۳۷۷)

برگرفته از یادداشتِ «بیچاره بز عزازیل»  ب. الف. بزرگمهر   ٧ بهمن ١٣۸۵ گنجانده شده در تارنگاشت «کله مکعبی ها» که پیوند (لینک) آن را به هر شوندی از تارنگاشت شان زدوده اند.

بازپخشش:

ب. الف. بزرگمهر   ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۳

http://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_13.html

ویدئوی پیوست: اختساد کشور از هم فروپاشیده و توفان های بزرگی در راه است



گرامی میهن مان را گام بگام به گاوی شیرده، دگردیسیده و می دیسند ... ـ بازپخشش

نوشته ی زیر، بخشی از یک گزارش درباره ی کوشش شغال های اروپای باختری برای راه اندازی نهاد مالی تازه ای است که از راهِ آن، داد و ستدهای مالی با رژیم موش های توسری خورِ اسلام پیشه ی همچنان فرمانروا بر ایران، پس از آغاز تحریم های گسترده تر «یانکی» ها در نیمه ی آبان ماه امسال، پی گرفته شود.

بگمان من، نه چنان کوششی از دیدگاه سیاسی آنچنان راستین است و نه از زمینه ی کاربردی درخور برای «جابه‌جایی اعتبار در این نهاد مالی واسطه»۱ برخوردار؛ زیرا چنانچه چنین کاری شدنی بود، نیازمند راه اندازی نهاد مالی تازه ای با پسوند گولزنکِ «ویژه» (در گزارش: «نهاد مالی خاص») نبود و می شد با اندک دگرگونی در شیوه ی کارکردِ نهادهای مالی کنونی که شمار آن ها بر من روشن نیست به چنان آماجی دست یافت؛ «بانک تجارتی ایران و اروپا»  (EIHB) یکی از اینگونه نهادهاست که چندی پیش، درخواست رژیم دزدان اسلام پیشه برای برداشت ۳۰۰ میلیون یورو پول نقد از سپرده ی «بانک مرکزی ایران» در آنجا با دگرگونی بی درنگ مقررات در «بانک فدرال آلمان» روبرو شد و ناکام ماند.۲ از سوی دیگر، همین «جابجایی اعتبار» که به هر رو از زمینه ای مادّی و زمینی برخوردار است و هیچگونه هماوندی با آسمان و ریسمان و اینا ندارد، می تواند بسادگی از سوی سامانه های بانکی جهانی شده که در آن، «یانکی» ها به شَوَندهای گوناگون پایه ای و روبنایی دست برتری دارند، ردیابی شده و بگاه بایسته،۳ تحریم هایی را دربرگیرد. از همین فشرده و تا همینجا که بیش تر به آن نمی پردازم، می توان سویه ی تلخ و طنزآمیز روند کنونی را باریک تر دریافت. بزبانی ساده تر و بیش تر گوش آشنا برای ما ایرانیان، به این می ماند که نامادری یا ناپدری یا در اینجا باریک تر: پدرخوانده ای هفت خط، کودکِ کاری آلوده به همه گونه بزهکاری ها و تبهکاری های کوچک و بزرگ را پس از چندین بار گوشمالی، توبیخ کند و هر چه از فروش مال و منال ربوده شده از خانه ی پدری (همانا «بیت المال» بزبان کژدم گزیده ی مادربخطاهای روزگار!)،  جیب بری و گدایی (خُمس و زِکات و سهم امام و اینا) درآمد داشته را از وی بگیرد و تنها به اندازه ای به وی سهمی چون پول تو جیبی بدهد که سور و سات خودش روبراه شود و از آن برجسته تر، بتواند تبهکاری های یاد شده را همچنان پی گیرد.

به این ترتیب، نخستین پرسشی که برمی خیزد این است که چه کاسه ای زیر نیم کاسه ی «نهاد مالی خاص» نهفته است؟ پرسشی که پرسش های دیگری نیز برمی انگیزد:
آیا شغال های اروپای باختری در همدستی با «یانکی» ها، در جایگاه گاومیش۴ بیشه ی سرمایه داری امپریالیستی به چنین ترفندی دست یازیده و گونه ای بخش بندیِ کار، میان شان پیشاپیش به انجام رسیده یا چنین روندی تا اندازه ای هم شده، پیامد سرکشی و دوری جُستن نسبی شغال ها از گاومیش و زمینه سازی برای از آنِ خود نمودن بخشی از بیشه به یاری جَک و جانورانی دیگر چون خرس روسی و پاندای چینی است؟

با آنکه آن شغال های آبزیرکاه، بگمانم هنوز تا اندازه ای بسیار، ناچار به پیروی از شیر پیشین و گاومیش کنونی بیشه اند، روند دوم نیز که گونه هایی از برآورد نیرو و آزمایش برای یافتن راه هایی دیگر را دربر دارد، نقش هم اکنون کمرنگی بازی می کند؛ تا آینده چه زاید.

پرسش دیگر، چگونگی بدرازا کشیدن و چشم انداز چنان روندی است که پاسخ به آن، در سنجش نسبی با پرسش پیشین، می پندارم آسان تر باشد. با بدیده گرفتن اوضاع سخت ناگوار و بیم برانگیز ایران، بُرد چنان روندی نمی تواند چندان دامنه دار باشد؛ زیرا رژیم ضد خلقی و زنهارخواه موش های سگ مذهب، گرفتار در بن بستی که خود بیش از همه در پدید آوردن آن نقش داشته اند، چون ژاندارم کشورهای امپریالیستی به سرکوب توده های بجان آمده ی مردم ایران دست یازیده و کمر به نابودی همه سویه ی زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی ایران زمین بسته است. همزمان با چنین پدیده ی تاکنون بی همتایی که در سنجش با آنچه در سرزمین پاره تن مان، افغانستان روی داده و می دهد، بی هیچ جنگ و ایستادگی و پایداری که در آنجا همچنان گواهیم، روی داده و به کُرنش ها و «نرمش های قهرمانانه» ی یکی در پی دیگری «کیرِ خرِ نظام» و کلِّ نظام سگ مذهب بسنده شده، بسیاری از کلان دزدان و نوکران کشورهای امپریالیستی از چندین سال پیش به این سو زمینه ی فرار بهنگام از کشور را نیز آماده نموده و نیک می دانند که نمی توانند برای زمانی دراز پایدار بمانند و بچاپند. بخش سترگی از همین گروه کلان دزدان در زمینه چینی بند و بست های آشکار و پنهان با نهادهای یکی از دیگری آلوده تر کشورهای امپریالیستی و ساخت و پاخت هایی چون آن نهاد ویژه، نقشی برجسته بر دوش داشته و دارند. به این ترتیب، آن کاسه ی زیر نیم کاسه از دید من، نمی تواند چیزی بیش از فراهم نمودن و شتاب بخشیدن هرچه بیش تر فرار سرمایه از ایران به اروپای باختری و جاهای دیگر باشد؛ و بخودی خود روشن است که پیگیری چنین روندی، همه ی زمینه های درخور برای پولشویی و دیگر تبهکاری های مالی که بویژه کلان دزدانِ تمرگیده در بالاترین جایگاه های "نظام سپندینه" به آن چشم دوخته اند را بیش از پیش فراهم می کند.

در همینجا این نکته را نیز بیفزایم که بسان پیمان ننگین و فراقانونی نامور به «هسته ای» و سپس «برجام» که در فرجامِ کار، دست نابکاران نابخرد فرمانروا یر کشورمان را در پوست گردو نهاد و گردن ایران را بزیر ساتور «قطعنامه فصل هفتم منشور سازمان ملت ها» کشاند، بکار گیری دیگر دستپختِ کشورهای امپریالیستی به نام «اف‌. آ.‌تی.‌اف.» از «گروه ویژه اقدام مالی»، تنها بخشی از رژیم سگ مذهب و همراه با آن، توان نظامی ایران را نشانه گرفته و بگونه ای دلخواه و گزینشی از سوی آن اهریمنان و مزدوران شان در ایران، بکار گرفته خواهد شد. برای آنکه پر بیراه نگفته باشم، همین بس که سردمداران رژیم سر تا پا آلوده ی عربستان زیر چکمه ی خاندان سعودی و بسیاری دیگر در دَم و دستگاه دیوانسالاری خود کشورهای امپریالیستی و حتا کلان دزدانی چون محمود خاوری را نمونه بیاورم که هیچگاه مورد بازخواست آن گروه "ویژه" یا گروه "ویژه" ی دیگری قرار نگرفته و نمی گیرند؛ در حالی که همه ی آن ها به تبهکاری های بزرگ مالی و از آن میان، پولشویی آلوده اند. اینکه «کیرِ خرِ نظام» در حالیکه در کردار به آن تن داده، ولی همچنان نمایش مخالف خوانی می دهد، نشان از درماندگی رژیمی دست بسته در برابر امپریالیست ها و سایر زورمندان جهان دارد.۵ نمودی آشکار از چنین درماندگی را در گزارش برگرفته ی زیر نیز گواهیم که به آرش آماده نمودن اوضاع برای چنگ اندازی نظامی به کشوری بی سر و سامان و از هر سویه ناتوان و درمانده در آینده ای نه چندان دور دارد؛ کشوری که هم اکنون از بسیاری سویه های اقتصادی ـ اجتماعی به چنگ شان افتاده و آنچنان ناتوان و حتا درمانده شده که به عنوان نمونه ای چشمگیر، رهبری بخشی از بندر چابهار خود را به کشوری بیگانه می سپارد، در گام های پسین به چنگ اندازی بیگانگانی تا بُن دندان ساز و برگ یافته به جنگ ابزار نیز تن خواهد داد و بیگمان، سر ریزه خوارانی در پیرامون ایران و از آن میان، بی هیچ گمان و گفتگو، روسیه مافیایی نیز بی کلاه نخواهد ماند. همه ی این ها رویهمرفته به آرشِ تکه تکه شدن ایران یا در خوش بینانه ترین برخورد، گونه ای بخش بندی منطقه های نفوذ، چون آنچه میان روسیه تزاری و انگلستان به انجام رسید، خواهد بود.

پیش تر در یادداشنی طنزآمیز از زبان آخوند پفیوز امنیتی، حسن فریدون روحانی شده از آن میان، آورده بودم:
«... انشاء الله کار را بگونه ای پیش خواهیم برد که در پایان یکی از ”برجام“ ها این ولایت نیز چون ”هاوایی“ به یکی از ایالت های ممالک محروسه ی ”شیطان بزرگ“ تبدیل شود و همه ی دشواری های ما به خواست پروردگار به پایان برسد.»۶ آن قرارداد ننگین و فراقانونی با همه ی زیان های سترگ و سرافکندگی تاریخی پیامد آن برای ایرانیان، خوشبختانه نافرجام ماند و کودک پا به جهان نهاده از دلِ «دولت زهدان اجاره ای»، چندان نزیست که بر بنیاد آن حرامزادگی، کودکان حرامزاده ی دیگری، آنگونه که بویژه بازوی بورژوالیبرال رژیم سگ مذهب، شکم کارد خورده ی خود را برای ببار نشستن آن، صابون مالیده بود، زاده شوند؛۷ ولی با بر پا ماندن رژیم از درون گندیده و از چندین سال پیش به این سو سزاوار سرنگونی، روند شوم آغاز شده با زیر پا نهاده شدن «اصل ۴۴ قانون اساسی»، سویه ای دیگر یافت و به اینجا رسید که جلوی دیدگان همگی مان است. آنچه پیش تر به طنز نوشته بودم و اندک مایه ای از واقعیتی هنوز آشکار نشده را دربر داشت، اینک رنگ بیش تری از واقعیت بخود می گیرد؛ واقعیتی سخت ناگوار و نگران کننده برای آینده ای که دیگر چندان دور نیست:
گرامی میهن مان با همه ی دستاوردهای رویهمرفته درخشان تاریخی اش را گام بگام به گاوی شیرده که بود و نبودش به خواست پدرخواندگانی هفت خط بستگی می یابد، دگردیسیده و می دیسند ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ شهریور ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/09/blog-post_29.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از گزارش «طرح اتحادیه اروپا برای ادامه تجارت با ایران از طریق یک نهاد مالی خاص»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»

۲ ـ در پی تصمیم ایران به انتقال ۳۰۰ میلیون دلار به شکل نقد از بانک فدرال آلمان به این کشور، این نهاد مقررات عمومی خود را تغییر داد. بر اساس مقررات جدید، بانک فدرال آلمان موظف است در معاملات نقدی از طرف دیگر معامله برای به دست آوردن اطمینان در ارتباط با اهداف او درخواست اطلاعات کند. (برگرفته از «تارنگاشت «دویچه وله» دوم اوت ۲۰۱۸)

محافل دولتی آلمان اوایل ژوئیه گذشته تأیید کردند که جمهوری اسلامی می‌خواسته در اقدامی کم‌سابقه بیش از ۳۰۰ میلیون یورو از "بانک تجارتی ایران و اروپا" (EIHB) پول برداشت کرده و این میزان پول نقد را با هواپیما به تهران منتقل کند. گفته می‌شود که خواست جمهوری اسلامی برای برداشت پول از EIHB، به دارایی‌های بانک مرکزی ایران در این بانک دولتی مستقر در هامبورگ آلمان برمی‌گردد. (برگرفته از گزارش دیگری در «دویچه وله» دوم اوت ۲۰۱۸)

۳ ـ «بگاه بایسته» به این شَوَند که زد و بندهای پشت پرده میان امپریالیست های اروپای باختری با امپریالیست های «یانکی» در این زمینه روشن نیست و همه ی آن ها بنا بر سرشت خویش، خواهان خشک شدن چنین سرچشمه ای نیستند؛ از همین رو، این گمانه که در همدستی با یکدیگر، چنین راهی را برای بازه ای از زمان تا آن هنگام باز نگاه دارند که «گاو»، هم به شَوَندِ فشار از درون و هم فشار حساب شده ی خودشان که از چندی پیش به این سو از دُم آن بالا رفته و روی آن سوار شده اند، بزانو درآمده باشد، گزینه ای منطقی بدیده می آید.

۴ ـ با بدیده گرفتن دَم و دستگاه کنونی دیوانسالاری «یانکی» ها برهبری لات بی سر و پای «یانکی» و یکی دو شَوَند دیگر، بگمانم کاربردِ «گاومیش» بجای «شیر» سزاوارتر است.

۵ ـ «آفرین آقا بیشعور! این بار مرا هم سیاه کردی»، ب. الف. بزرگمهر    هشتم اَمرداد ماه ۱۳۹۷ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_35.html

۶ ـ برگرفته از یادداشت «چون تخم دو زرده کرده ایم ...»، ب. الف. بزرگمهر  ۱۱ اسپند ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/03/blog-post_1.html

۷ ـ روند پی گرفته شده در گفتگوهای پنهان و آشکاری که در فرجام کار به ننگین ترین قرارداد تاریخ ایران انجامید، برای نگارنده که آن را با باریک بینی هرچه بیش تر دنبال می کرد با همه ی تلخی آن از برخی سویه ها بسیار آموزنده بود. با همه ی پنهانکاری ها و فریبکاری های دوسویه ای که در روند آن گفتگوها پی گرفته می شد، یکی از برجسته ترین نکته هایی که برایم روشن شد و تا اندازه ای شگفتی ام را نیز برانگیخت، دست اندر کار بودنِ کمابیش همه ی بازوهای رژیم زنهارخواه و گروهبندی های مردم خر کنی «اصلاح طلب» و «اصولگرا» و ... در سیاه بازی های بکار گرفته شده برای خام کردن مردم ایران بود. اینکه به عنوان نمونه، «کیرِ خرِ نظام» پس از پایان رسواییِ زیر پا نهاده شدن رسمی آن قرارداد فراقانونی و آشکار شدن هرچه بیش ترِ واقعیت تلخِ همچنان زیر ساتور ماندن گردن ایران که به همین شَوَند، ناچار به آویختن به کالبد بیجان قراردادی جان سپرده اند، جانکاهانه می کوشد تا گناه کار را بگردن این و آن بیندازد، فرومایگی و پستی بیمانند و نمونه وارِ «این حقیر» را می رساند و بس! 

***

طرح اتحادیه اروپا برای ادامه تجارت با ایران از طریق یک «نهاد مالی خاص»

دو رسانه‌ آلمانی روز جمعه، ۲۳ شهریورماه، در گزارش‌هایی اعلام کردند که آلمان و فرانسه و بریتانیا در تلاش هستند تا با بنیان‌ گذاشتن یک نهاد مالی خاص، ادامه دادوستد با ایران را پس از اعمال تحریم‌های اقتصادی واشینگتن علیه تهران، میسر کنند.

بر اساس گزارشی که خبرگزاری فرانسه روز شنبه به نقل از روزنامه اقتصادی هندلزبلات و نشریه اشپیگل چاپ آلمان منتشر کرد، این نهاد مالی واسطه‌ای به عنوان یک بورس معاوضه عمل می‌کند و می‌تواند از طریق معاوضه و انتقال اعتبارات مالی، امکان دادوستد بین طرف‌های اقتصادی ایرانی و اروپایی را فراهم آورد.

برای مثال، ایران می‌تواند محموله نفت خود را به شرکتی در اسپانیا بفرستد، اما پول ناشی از فروش این محموله به عنوان اعتبار نزد این نهاد مالی واسطه‌ای باقی می‌ماند تا اگر برای نمونه یک خریدار ایرانی از یک شرکت ماشین‌سازی آلمانی ماشین‌آلات می‌خرد، این دادوستد با اعتبار ناشی از فروش نفت ایران به شرکت اسپانیایی تسویه شود.

با عملیاتی شدن این نهاد مالی واسطه‌ای یا بورس معاوضه، بدون انجام عملیات بانکی معمول یا نقل و انتقال وجه نفت که مشمول محدودیت‌ها و اعمال تحریم‌های آمریکا قرار خواهد گرفت، دادوستدها و مبادلات از طریق جابه‌جایی اعتبار در این نهاد مالی واسطه انجام می‌گیرد.

سخنگوی وزارت اقتصاد و امور مالی آلمان در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه گفت:
این طرح یکی از چندین گزینه مدنظر کمیسیون اروپا برای ایجاد مسیرهای پرداخت مستقل به تهران است که بحث بر سر ایجاد آنها در جریان است.

مایا کوتسیانچیچ، سخنگوی فدریکا موگرینی، مسئول امور سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت:
«اتحادیه اروپا، قصد دارد اطمینان حاصل کند که اثرات تحریم‌ها برای شرکت‌هایی که می‌خواهند کسب و کار مشروع خود را با ایران ادامه دهند، به حداقل برساند و آنها بتوانند به منابع مالی لازم دسترسی داشته باشند.»

ایالات متحده روز ۱۸ اردیبهشت سال جاری اعلام کرد که از برجام خارج می‌شود، ولی سه کشور اروپایی شامل فرانسه، بریتانیا و آلمان اعلام کردند که این توافق را حفظ خواهند کرد.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  ۲۴ شهریور ماه ۱۳۹۷

بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم. برجسته نمایی های متن، همه جا از آنِ من است.    ب. الف. بزرگمهر

گر سگی بانگی زند در بام كهدان غم مخور! ـ بازپخشش

«... انتخابات در کشور ما قد برافراشتن ملّی است؛ ملّت با انتخابات در مقابل دشمن سینه سپر میکند، عرضِ‌اندام میکند؛ اهمّیّت انتخابات این است. وقتی دشمن مشاهده میکند که بعد از ۳۷ سال با این ‌همه فشار، با این تحریمهای ظالمانه، با این تبلیغات غرض‌آلود و خباثت‌بار نتوانسته است مانع مردم از بیعت با نظام بشود، عظمت این انقلاب در چشم او هیبت پیدا میکند، ملّت ایران عظمت پیدا میکند؛ انقلاب او عظمت پیدا میکند؛ انتخابات این است ... انتخابات، نشان دادنِ وفاداری ملّت ایران است. یک ملّتِ قریب به هشتاد میلیونی در این میدان پُر از دشمن، میدان مین، میدان مقابله‌ها و مبارزه‌های غرض‌آلود و خباثت‌آلود این‌جور شجاعانه، این‌جور دلیرانه حضور خودش را اعلام میکند؛ انتخابات این است. ببینید چقدر مهم است!»

برگرفته از «بیانات در دیدار مردم نجف‌آباد»، پنجم اسپند ماه ۱۳۹۴

... اما آن بزرگانِ صاحب توفیق كه وجودشان به زینت حلم و وقار مُزَیّن است، اگر هزاربار، مجموع اتباع او را در برابر او كون بدرند، سر مویی غبار بر خاطر مبارك او ننشیند. لاجرم چندانكه زنده است، مرفه و آسوده روزگار بسر می برد. او از اهل و اتباع خشنود و ایشان از او فارغ و ایمن؛ اگر وقتی تهمتی به او رسانند، بدان التفات ننماید و گوید:
گر سگی بانگی زند در بام كهدان غم مخور!

جاودانه عُبید زاکانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/02/blog-post_44.html

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!