«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ آذر ۲۵, پنجشنبه

شاه کلید! ـ بازپخشش

تصویر شیخ حسنعلی نخودکی اسپهانی را درج کرده و داستان زیر را با عنوان «سه قفل با یک کلید؟!» درباره ی وی آورده است:
«نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت:
سه قفل در زندگی ‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم!
قفل اوّل این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم؛
قفل دوم اینکه دوست دارم، کارم برکت داشته باشد؛
و قفل سوم اینکه دوست دارم، عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود:
برای قفل اوّل، نمازت را اوّل وقت بخوان.
برای قفل دوم نمازت را اوّل وقت بخوان.
و برای قفل سوم هم نمازت را اوّل وقت بخوان!

جوان عرض کرد:
سه قفل با یک کلید؟!

شیخ نخودکی فرمود:
نماز اوّل وقت ”شاه کلید“ است.»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
می بینید؟! اگر ده تا قفل هم بود، پاسخ حسنعلی نخودکی همین بود. به همین دلیله که هیچکدوم از کارهای ما پیش نمی ره و همه چی قفل شده. حتا اون کلید بزرگ بنفش رنگ هم چاره ساز نیست؛ چون نمی گنُجه!*

ب. الف. بزرگمهر    دوم آذر ماه ۱۳۹۲ (در «گوگل پلاس»)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_7769.html

* با الهام از زبانزد:
به گنجشکه گفتند: منار تو ...ت!
گفت: یک چیزی بگو که بگنجه!

پی نوشت:

درج کننده ی جُستار نوشته است:
«خواهشا پا توی کفش عرفا نکنید. از این مردم با وسعت نظرتر پیدا نمی کنید .می گویند روزی ملا صدرا به مسجدی وارد شده، دید کسی نشسته و دارد نفرین می کند که خدایا ملاصدرا را لعنت کن .

می گوید:
ـ چرا می خواهی، خدا ملاصدرا را لعنت کند .

[پاسخ می شنود:]
ـ چون به وحدت واجب والوجود قائل است.

[ملاصدرا پاسخ می دهد:]
ـ خوب! پس لعنت کن. »

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آن من است.  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
«چرا فکر می کنی پا توی کفش عرفا کرده ام؟ و کی گفته که آن آقا حتمن از عرفاست؟ ... از آن گذشته، آن گفته را بهانه ای قرار دادم برای آماجی دیگر که آن نیز از پیش پنداشته شده نبود؛ همان هنگام به ذهنم آمد. به هر رو، اگر سبب رنجش شما شده ام پوزش می خواهم؛ ولی بیگمان چنین خواستی نیز نداشته ام.

کسی می تواند پا در کفش عارف کند که خود نیز دستِکم نیمچه عارف باشد و من عارف نیستم.»

پاسخ می دهد:
«خواهش می کنم رنجشی نبود ، صحبت کلامی بود و سلامی. تا آنجا که مطالعه کرده ام، معمولا کلام عرفا زیاد به عقل خوشایند نیست و این که مضامین عجیب و غریب را در یک جمله پیدا می کنند و یا می گنجانند هم عجیب نیست. از این رو، انتقاد به آنان خیلی درست در نمی آید.»

به وی پاسخ می دهم:
بله. سلام از من که از وقتی این طرف اومدم همیشه یادم می ره!

من کاری به آن عارف نداشته و ندارم. ولی میان «مضامین عجیب و غریب» اینان بسیار به جمله ها و عبارت های دوپهلو برخورد می کنی که آن ها را گاهی در اندازه ی یک شارلاتان ، شاید بی آنکه خود نیز بدانند، پایین می آورد. ما در تاریخ کشورمان نمونه های خوبی از عرفان نیز داریم که این نمونه ها به شدت با سالوس و نیرنگ مذهب زمانه ی خود در ستیز بوده و سخنان خود را به شکلی پوشیده در کالبد واژه ها و عبارت هایی رمزآلود و به ناچار دوپهلو بر زبان می آورده اند که تنها کسانی که زمینه ی لازم برای پیگیری آن ها را داشتند، آن را درمی یافتند. در دوره ی کنونی، همین درونمایه (مضمون) عارفانه را در سروده های سرایندگان کشورمان بویژه در دوره ی شاه گوربگورشده نیز می بینیم که به دلیل خفقان ناچار بوده اند، آنگونه بگویند و بنویسند. به این ترتیب به زمینه ی اجتماعی پیدایش چنین عرفانی که من آن را بگونه ای قراردادی، «عرفان مثبت» می نامم، باید توجه داشت. از این که بگذریم، یک نمونه ی جالب که عرفان هم نیست و پاسخی شایسته به کسانی است که درباره ی معجزه، دریافتی خرافی داشته اند از سوی سنت آگوستین بر زبان آمده و آدم خوش ذوقی در همین «گوگل پلاس» آن را بازگو نموده بود. وی می گوید:
«معجزات نه برخلاف طبیعت که بر خلاف آنچه ما از طبیعت می دانیم، روی می دهند.»

می بینید؟! چه زیبا منظور خود را تا اندازه ای پوشیده بیان کرده است؟

و بطور کلی نیز سخنی که  آن را به هر دلیلی نتوان نقد نمود از دید من، یاوه ای بیش نیست.

ب. الف. بزرگمهر   سوم آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/11/blog-post_7769.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!