«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ دی ۱۶, سه‌شنبه

اعترافی ناخواسته و پیگیری زبان بازی های پر از نیرنگ و فریب ـ بازانتشار

«من معتقدم حتی اگر در مساله ی هسته ای نیز همان خواسته هایی را که آنها دیکته می کنند، قبول کنیم، باز هم تحریم ها برداشته نخواهد شد زیرا آن ها با اصل انقلاب مخالفند.» علی خامنه ای، ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۳

وی در سخنرانی بیمایه و بی پایه اش یاوه های دیگری نیز بر زبان رانده که یا نشان از ناآگاهی مطلق وی از اوضاع اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی کشور و جهان دارد یا پیگیری همان فریبکاری ها و دروغ های گذشته به مردم است. من تنها همین یک جمله از سخنان وی را برگرفته ام که دربردارنده ی اعترافی پوشیده است؛ آنگونه که وی به جُستار هسته ای اشاره نموده با همه ی اگر و مگر و نیرنگبازی در سخن که دیگر پس از سال ها در اندیشه ی وی نهادینه شده، نه تنها نشانه های پذیرش «خواست های دیکته شده» ی امپریالیست ها را دربر دارد که حتا همه ی تحریم هایی که برداشته نخواهد شد را پیشاپیش پذیرفته است. دلیل آن، روشن است؛ زیرا در همان گفتگوهای پنهانی و دور از چشم مردم ایران در عُمان که با پیشگامی، همدستی و زد و بند خود این دَبَنگ انجام پذیرفت به همه ی فرمان های امپریالیست های «یانکی» گردن نهاده بودند و وی از همه ی آن ها آگاه است؛ سایر گفتگوهایی که پس از آن در ژنو و وین و نهار و شام هسته ای، دوجانبه و چندجانبه و ... پی گرفته شد و همچنان دنباله ی رو به پایان آن را گواهیم از سویی یک سیاه بازی و نمایش «خررنگ کنی» توافق شده میان رژیم تبهکار جمهوری اسلامی با امپریالیست ها و نیز روسیه و چین ( بیگمان با درخواست های پی در پی و زبونانه رژیم فرومایه!) و بیش تر بر سر خرده ریزها و چگونگی اجرای همه ی آن فرمان هایی است که رژیم تبهکار ایران به گردن گرفته و از سوی دیگر و هر از گاهی درخواست های زبونانه رژیم را در چانه زدن بر سر چیزهایی بسیار کوچک و ناچیز دربر دارد. به کل ماجرا از آغاز تاکنون و لاپوشانی های پیگیر همه ی طرف های گفتگو درباره ی درونمایه ی گفتگوها که می نگری، حتا با نادیده گرفتن دلیل های دانشورانه ی دیگر که به بسیاری از آن ها در یادداشت های دیگری پرداخته یا دستکم اشاره نموده ام، همین را نشان می دهد. بی هیچ گمان و گفتگو، درونمایه ی نامه های رهبر دَبَنگ به "برادر دینی" باهوشش در آنسوی اقیانوس نیز با نادیده گرفتن هارت و پورت ها و  گردن کلفتی های بی پشتوانه ی آن در همین مایه هاست؛ ولی برای مدت کوتاهی هم که شده، جایی برای نگرانی نیست؛ زیرا "برادر دینی"، فیل کوچک زرین و درخشانی برای تان نگاه داشته تا هوا کرده، دیدگان مشتی گیج و گول و ریزه خواران دورقابچین و دلواپس را خیره نمایید؛ عنترها، بوزینه ها، گرازها، پنگوئن ها و سایر جانوران درون و پیرامون رژیم تا کرم های کوچک الله درون باغِ سوخته که نیازی به آسمان نگریستن ندارند؛ آن ها همواره سر به زیر هستند.

اینکه «آن ها با اصل انقلاب مخالفند» که روشن نیز نمی گوید، «آن ها» چه کسانی هستند و می انگارم که کشورهای امپریالیستی را می گوید، نکته ی روشن و پیش پا افتاده ای است؛ آن ها با هرگونه جنبش و انقلابی که خواهان دگرگونی وضع موجود باشد، نه تنها مخالفند که همه ی کوشش خود را برای سرکوبی یا کژدیسه نمودن آن نیز بکار می برند؛ کاری که با انقلاب شکوهمند توده های مردم ایران نیز به انجام رساندند و پیامد آن نیز به عنوان نمونه، نشستن کسی در جایگاه رهبری یک کشور است که از توان چرخاندن یک نانوایی نیز برخوردار نیست.

این مردک پلید از کدام انقلاب یا کدام «اصلِ انقلاب» سخن می گوید که نشانی از آن برجای مانده باشد؟! واپسین اصل برجای مانده (اصل ۴۴ قانون اساسی) که با دستبرد فراقانونی خود وی به سود بزرگ سرمایه داران ایران و جهان زیر پا نهاده شد و شرایط کنونی را رقم زد.

آیا امپریالیست ها با بزرگ بازرگانان و سوداگران فرمانروا بر میهن مان که همگی «اهل بخیه» اند با دشواری های بزرگی روبرو هستند؟ می بینید که چنین نیست و روند رو به گسترش و ایران برانداز «نولیبرالیسم» در کشورمان و روی کار آمدن دزدترین و بی آبروترین دولت جمهوری اسلامی تاکنون، نشانه ی روشن آن است. 

بزرگ بازرگانان و سوداگران فرمانروا اگر تا دیروز رویای امپراتوری بازرگانی در منطقه و حتا جهان را در سر می پروراندند و درنمی یافتند که ایران را نمی توان به یک بنگاه بازرگانی بزرگ و ناوابسته (مستقل) در منطقه فراررویاند (سخنان عسگر الاغی گوربگورشده ی نظام)، امروز دیگر دست شان آمده که چاره ای جز گردن نهادن به خواست ها و فرمان های سرمایه داری بزرگ جهانی ندارند و خود نیز گام بگام روند وابستگی هرچه بیش تر را می پیمایند. روندی که برخلاف خواست ها و نیازهای برآورده نشده ی انقلاب بهمن، پیامد گرانبار نمودن پیگیری «راه رویش (رشد) سرمایه داری» در کشور ما و بن بستی تاریخی است که چنانچه این رژیم هرچه زودتر سرنگون نشود، فروپاشی ایران زمین و جنگ های برادرکشی و پیامدهای ناگوار دیگری در پی خواهد داشت! آیا به دلیل همین بن بست تاریخی نیست که سرمایه های سترگ از جیب مردم نگونبخت ایران به تاراج رفته با شتاب هرچه بیش تر از راه های قانونی و فراقانونی به بانک های کشورهای باخترزمین و سایر جاها جابجا شده و می شود؟ آیا به همین دلیل نیست که به بهای خشک شدن سرزمین ایران و بی هیچ چشمی بر سرزمینی سوخته از بی آبی در پشتِ سرِ خویش، تاراج و چپاول را با آهنگی پرشتاب، همچنان پی می گیرند و برای بار زدن و بردن شتاب می ورزند؟!

می بینید؟! سخن تنها بر سر نابخردی در اداره و مدیریت کشور نیست! این نابخردی، بخش بسیار کوچکی از نابکاری دزدان اسلام پیشه ای است که رویای زندگی در بهشتی زمینی چون کانادا یا سایر جاها را به واقعیت درآورده و فرموده ی رهبر پفیوزشان که گفته بود: عیش و نوش تان به دور از چشم توده های مردم باشد که برانگیخته نشوند (نقل به مضمون) را جامه ی عمل پوشانده اند! گرچه، بیگمان بسیاری از آن ها کور خوانده اند! زیرا شکست ایران و فروپاشی سرزمین برجای مانده از ایرانی بزرگ تر، دامن بسیاری از آن ها را نیز خواهد گرفت. آز و پول پرستی سرمایه داری بزرگ، همه یا دستِکم بخش بزرگی از سرمایه های بادآورده را به باد خواهد داد و بسیاری از آن ها را به پادافره دزدی ها و تبهکاری های شان که برای آن ها بهانه ای برای به چنگ آوردن سرمایه های دزدان اسلام پیشه است، روانه ی زندان خواهد نمود. در این باره، کم ترین تردیدی نداشته باشید؛ کرم های پلید!    

اگر حتا بینگاریم که از انقلاب و «اصل انقلاب» چیزی برجای مانده باشد که چنین نیست، آیا بزرگ بازرگانان و سوداگران فرمانروا بر میهن از توان پاسداری از آن ها برخوردارند؟

اگر آن رهبر دَبَنگِ نابکار، خود را به کوچه ی علی چپ می زند، بسیاری از روشنفکران و توده های مردم نیک می بینند که بازرگان و سوداگر، بنا بر سرشت طبقاتی خود، حتا دستاوردهای دانشورانه و ارزشمند کشور را که به گفته ای از دید من درست، ارزش آن حتا از ملی شدن صنعت نفت نیز بالاتر است، در برابر پایوری هستی پلید خود با «شیطان بزرگ» و همدستانش تاخت می زند؛ بازی بس پلشت و ننگینی که نام ریشخندآمیز «برد ـ برد» بر آن نهاده اند.

گاهی با خود می اندیشم که اگر این مردک خفقان می گرفت، سر به زیر می انداخت و دستِکم هارت و پورت نمی کرد، اندکی هم شده به سود خود وی و رژیم سرتاپا پلیدش بود که ایران را به گند آلوده و ایرانی را خوار و سرشکسته نموده اند.

سرنگون باد رژیم تبهکار جمهوری اسلامی!

ب. الف. بزرگمهر   ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/02/blog-post_710.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!