«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۳ فروردین ۱۶, پنجشنبه

برای ما دادگری اجتماعی، تنها بسود طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن از آرش و مانش برخوردار است ـ بازپخشش

آیا جز کارگران و کشاورزان و زحمتکشان دیگری چون آموزگاران و پرستاران که برای دستیابی به هوده ی خود و دیگران به آب و آتش می زنند و از جان خویش مایه می گذارند، گُردی دیگر در پهنه ی پیکار اجتماعی می بینید؟!

پاسخ به چنین بیانیه هایی از زبانِ کارگران و زحمتکشان پیشاهنگ ایران

آقایان جا خوش کرده در باخترزمین! از ما خواسته اید:
«بیایید دست در دست هم، همراه با همه گردان های اجتماعی و نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور، جبهه ی وسیع ضد دیکتاتوری را در برابر صف واحد ارتجاع، استبداد و واپسگرایی پایه‌گذاری کنیم و با مبارزه برای طرد رژیم ولایت فقیه راه را برای تحقق دموکراسی، آزادی و عدالت اجتماعی بگشاییم ...»۱

کجا بیاییم؟! ما که نمی توانیم اینهمه راه تا لندن و برلن و پاریس و هر ناکجاآباد دیگری بیاییم تا دست در دست شما بگذاریم! اگر هم می توانستیم، شَوَندی منطقی برای انجام آن نداشتیم. نمایندگانِ راستین ما نیز نیازمند نشان هایی چون «لژیون دو نون»، «خرگوش دلاور» و مانند آن ها نیستند که به آنجاها بیایند؛ برخی از آن ها هم اکنون در زندانند و دیگرانی که آزادند نیز هر از گاهی دستگیر می شوند. ما اینجا، درست در میانِ میدانِ جنگی نابرابر با سرمایه داران درون و برون ایران، درگیر پیکاری مرگبار هستیم که بهره کشان و چپاولگران اجتماعی بر ما گرانبار نموده و افزون بر بهره کشی که به کاهش بیش از پیش و بی پیشینه ی دستمزد و نابودی دیگر هوده های اجتماعی مان انجامیده، هستی مان را نیز نشانه گرفته اند. شما که از دور دستی بر آتش دارید به اینجا قدم رنجه فرمایید و به جنبش کارگری که سخت نیازمند سازماندهی بر بنیاد بینشی دانشورانه و حزب راستینِ کارگری ـ کمونیستی است، یاری رسانید؛ ولی آیا از چنین دانش و بینش و توانی برخوردارید؟ بگمان ما چنین نیست؛ آنچه در رسانه های تان بازمی تابد و نوشتارهایی که بیش تر به خبرنامه هایی کم مایه می ماند بخوبی گواه آن است. در همین پیام تان، نشانه های آشکار برخوردی ضدِّ کارگری و کمونیستی چشم را می آزارد.

ما جز «دمکراسی دربرگیرنده ی توده ای» بسود کارگران، کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش نزدیک و پیرامون خودمان به گونه ای دیگر از دمکراسی و باریک تر بگوییم: «دمکراسی بورژوایی» که همگی آشکار و پنهان، سنگ آن را به سینه می زنید و دانسته و آگاهانه از نام بردن گونه ی آن خودداری می کنید، باور نداریم. برای ما که اکنون آگاه تر از گذشته نیز شده ایم، «دمکراسی، آزادی و دادگری اجتماعی»، چون دیگر جُستارهای اجتماعی، همگی از مانشی طبقاتی برخوردارند. برای ما دادگری اجتماعی، تنها بسود طبقه کارگر و زحمتکشان پیرامون آن از آرش و مانش برخوردار است و نخواهیم گذاشت تا شما لمیدگان بر «سوسیالیسم دانشورانه» با کُلّی گویی و سخن پردازی پوچ بر روی همین اندک آگاهی طبقاتی که به آن دست یافته ایم، ماله بکشید.

از «گردان های اجتماعی و نیروهای مترقی و آزادی خواه کشور» سخن به میان آورده اید. آیا جز کارگران و کشاورزان و زحمتکشان دیگری چون آموزگاران و پرستاران که برای دستیابی به هوده ی خود و دیگران به آب و آتش می زنند و از جان خویش مایه می گذارند، گُردی دیگر در پهنه ی پیکار اجتماعی می بینید؟! «ارتجاع» که همان «واپسگرایی» است و از پرگویی، دو بار از آن یاد نموده اید بجای خود؛ ولی آیا خودکامگی (استبداد) را با «دیکتاتوری» یکسان نگرفته اید؟! آیا رژیم ایلخانیِ ناکانونمند (نامتمرکز)، بی سر و سامان و از زمانی به این سو، پوشالی و سزاوار سرنگونی که هر بوزینه ای وابسته به «ولایت» در جایی از آن خر خود می راند را با رژیمِ بگونه ای کانونمند (متمرکز) خودکامه ی پادشاهی یکسان یا همانند نپنداشته اید؟ آیا چنین خواستی از ما کارگران و زحمتکشان ایران، آن هم در شرایط بحران اجتماعی ـ اقتصادی فراگیر که اعتصاب ها و پرخاش های پرشمار توده های مردم و در کانون آن، طبقه کارگر در سراسر کشور، نمودها و نشانه های روشن آنند، بجاست که در پیشانیِ (جبهه) پندارآمیز «ضد دیکتاتوری» شما پای نهاده و در برابر آنچه «صف واحد ارتجاع، استبداد و واپسگرایی» نام نهاده اید، آرایش یابیم؟! آیا در چنان پیشانی پندارآمیزی، ما کارگران و زحمتکشان ایران را خواه ناخواه در کنار واپسگرایان رژیم گوربگورشده و بخاک سپرده شده ی پادشاهی، نیروهای زنهارخواهِ خودکامه ای چون «سازمان مجاهدین صددام و امپریالیست های یانکی»، گروهبندی های ریز و درشتِ جَک و جانورانی یکی از دیگری پاچه ورمالیده تر با فرنامی ریشخندآمیز چون «اصلاح طلب» و حتا برخی از شترمرغ های نامور به «ملی ـ مذهبیِ» پناه بر شیطان نگنجانیده اید؟! آیا با چنین گنجاندنی، ما کارگران و زحمتکشان که خود در کانونِ پیکار با رژیمی تبهکار و سزاوار سرنگونی جای داریم را به پیروی از چنان نیروهایی فرانمی خوانید؟!

حساب کار خود شما  که با همه ی رنگارنگی گروهبندی های تک افتاده تان در اینجا و آنجای جهان، رویهمرفته کاریکاتوری از سوسیال دمکراسی اروپای باختری سده های گذشته را به نمایش نهاده اید نیز جداست؛ خیزش دی ماه ۱۳۹۶ سنگِ تراز خوبی برای اندازه گیری انگ و نشان همه ی اینگونه گروهبندی های تک افتاده بود: چیزکی کمابیش هیچ و پوچ! آیا درست به همین شَوَند نبود که پس از فروکش آن خیزش خیره کننده، داد و فریاد همگی تان و حتا چپ روهای گمان برانگیزی چون «استالینیست» های سردرگم۲ از نبود دمکراسی و آزادی بایسته در ایران درآمد؟ آیا چنان داد و فریادی، بازتاب نیازی درونی برای سرپوش نهادن بر بیکارگی تان نبود؟ با این همه، بگذار چنین انگاریم که دمکراسی و آزادی دلخواه شما نیز فراهم شود! آیا گُلی به سرِ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان ایران خواهید نشاند؟ نه! از دید ما روشن است که نه تنها آبی برای توده های مردم ایران گرم نخواهید کرد که خواه ناخواه از آگاهی طبقاتی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان خواهید کاست. آماج سخن از بیکارگی که در بالا از آن یاد شد، تنها کارکرد اجتماعی تان را نشانه نمی گیرد که دانش و بینش اجتماعی و بویژه اندازه ی آگاهی تان از «سوسیالیسم دانشورانه» را بدیده می گیرد؛ دانشی کاربردی که باید بتوان آن را بکار گرفت. سیاست شما که بروشنی برای دمکراسی بورژوایی دست دست می کنید تا شاید با سُمِّ گرازهای «یانکی» و انگلیسی و دیگر امپریالیست ها به ایران بیاید و راهگشای جولان دادن تان شود، تنگدستی تان در زمینه های تئوریک را به نمایش می نهد. ناگفته نگذاریم که هم اکنون، چنین سیاستی تا اندازه ای که بیش تر سویه ای نمایشی دارد از سوی «دولت زهدان اجاره ای» نیز دنبال می شود و گونه هایی از دمکراسی نیم بند بورزوایی در بخش های بالادست نشین کلانشهر تهران و برخی دیگر شهرها را پدید آورده است.

با آنچه فشرده و نارسا بر زبان آوردیم و همه چیز را نیز نگفتیم، آیا تراز بینش اجتماعی طبقه کارگر ایران را با هر کاستی و نارسایی و ناهمترازی که همچنان در برخی زمینه ها و اینجا و آنجا دارد، دستِکم نگرفته اید؟! آیا ما را آنچنان نادان پنداشته اید یا رُک و پوست کنده، خود را به خریّت می زنید؟

ما هیچیک از شما باشگاه های سیاسی و گروهبندی های لمیده بر «سوسیالیسم دانشورانه» را به عنوان «حزب طبقه کارگر» برسمیت نمی شناسیم. از دید ما هیچکدام تان، هر اندازه ادعا نیز که داشته باشید، نیروی چپ راستین نیستید؛ مزدوران سرمایه در جامه ی چپ هستید. شما به هیچ رو از چنین هوده ای برخوردار نیستید که به عنوان نمونه ای گستاخانه، خود را «سخنگوی اصلی و صادق جنبش مردمی»۳ بنامید که دلاورانه جلوی گلوله می روند و جان می دهند و کار نکرده و تلنبار شده ی دهه ها ناکارآمدی مدعیان دروغین توده های کار و زحمت را اندکی هم شده، جبران می کنند. ما کارگران و زحمتکشان ایران به سخنگو و بویژه سخنگویانی اینچنین ناکارآمد و گستاخ، نیاز نداریم؛ خودمان سخنگویانی شایسته و زبان آور داریم و بگاه بایسته، زبان همگی مان درازتر از همگی شماست. هنگام آن رسیده و حتا کمی دیر کرده ایم تا برای پیروزی پایدار و بازگشت ناپذیرِ توده ی کار و زحمت، خودمان رهبری جنبش اجتماعی را در دست گیریم. ما از شکست باکی نداریم و نیک می دانیم که چنانچه پای در میدان نبرد داشته باشیم، هر شکستی زمینه ای برای پیروزی آینده مان خواهد بود. ما نیازمند حزب راستین کارگری و کمونیستی هستیم و در نبود آن، ناچاریم خود آستین ها را بالا زده و بر بنیاد دستاوردهای تاریخ پرفراز و نشیب جنبش کارگری ـ کمونیستی میهن مان، آن را از نو بسازیم؛ حزبی که بخش سترگی از بدنه و رهبری آن را کارگران پیشرو و انقلابی پر نموده باشند و تنها، شایسته ترین روشنفکران توده ای آگاه، پربار، چیره بر تئوری و پراتیک انقلابی، از جان گذشته و براستی باورمند به «سوسیالیسم دانشورانه» در آن جای گیرند. ما نیک می دانیم که «بدون تئوری انقلابی، هیچ جنبش انقلابی نمی تواند از هستی برخوردار باشد.»۴ و همین را بنیادِ کار و پیکار خود خواهیم نهاد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_47.html

پی نوشت:

۱ ـ برگرفته از اعلامیه ی حزبی کاریکاتور سوسیال دمکراسیِ باخترزمین

۲ ـ چپ رو و سردرگم در خوش بینانه ترین برخورد! زیرا می توانند چپ نماهایی در جامه ی «سوپر کمونیست» باشند که دانسته و آگاهانه، مرزهای پیکار طبقاتی را در هم ریخته و مانش های سوسیالیستی را با آت و آشغال های گوناگون درهم می آمیزند. ناگفته نیز نگذارم که یاد نمودن از «استالینیست» که سزاوارِ دستِکم یکی از چنین گروه هایی با برخورد ایستا و فراطبیعی (متافیزیک) چشمگیر است به آرش بدگویی از «یوسف استالین» و بزرگنمایی نقش وی در این یا آن ندانمکاری تاریخی نیست؛ افزون بر آنکه با چشم پوشی از جُستارهای دیگر و از آن میان، شیوه ی برخورد مکانیکی و نارسای وی به بسیاری از جُستارهای اجتماعی ـ اقتصادی دوران خویش که برخی از آن ها نیز ناگزیر بوده اند، وی کمونیستی برجسته با شم سیاسی باریک در شناخت دشمن طبقاتی و «پراتیسین»ی رویهمرفته کارآزموده و توانا بود. از سوی دیگر، نوآوری ها و دلاوری های سترگ توده های مردم «اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی» را نیز نمی توان و نباید به پای وی نوشت؛ چنین شیوه برخوردی، همچنانکه پیش تر نیز چندین بار یادآور شده ام، نه تنها دانشورانه نیست که کار سترگ توده های مردم و دیگر روشنفکران خلقیِ برخاسته و شکفته شده از درون نخستین کشور زحمتکشان جهان را کوچک می شمارد.  

۳ ـ برگرفته از گزارشی از همان حزب کاریکاتور سوسیال دمکراسیِ باخترزمین

۴ ـ «چه باید کرد؟»، و. ای. لنین

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!