«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ شهریور ۲۰, پنجشنبه

من كیر خر استاده دیده ام؛ كون خر استاده ندیده ام! ـ بازانتشار

این هم خودروی ملی ما! پشت و جلوی آن، مانند خودمان یکیست.

هرچه به او گفتند، پشت فرمان بنشین تا عکس بگیریم به هر شوندی که نمی دانیم، ننشست.

ب. الف. بزرگمهر   دهم دی ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/12/blog-post_551.html

* داستانکی از جاودانه عُبید زاکانی:

خواجه ای بر خواجه عزّالدین قوهر دوی سلام كرد و بایستاد. خواجه یك دو نوبت گفت كه بنشین. نمی نشست. جلال ورامینی حاضر بود، گفت: من كیر خر استاده دیده ام، كون خر استاده ندیده ام.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!