«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ بهمن ۶, یکشنبه

بزرگداشت شاه دزد تاریخ ایران، نشانه ای از نادانی بی اندازه یا نیرنگ و فریبکاری است! ـ بازانتشار

به بهانه ی زادروز بنیادگزار پادشاهی وابسته به انگلیس و سپس امریکایی ـ انگلیسی «پهلوی»، تصویری بزرگ از «رضا قلدر» (سپس رضا شاه!) و دختر نابکارش، گرداننده ی اصلی باندهای قاچاق مواد مخدر در دوره ی شاه گوربگور شده ی پیشین درج کرده است.

می نویسم:
با همه ی احترام برای شما آقای ...، رضا شاه، بزرگ ترین دزد تاریخ ایران و شاید جهان است. کسی به اندازه ی این مرک پلید، ایران را نچاپید و از پیشرفت عقب نیندانخت. آن رشته اصلاحات ناگزیر در دوره ای که سیاست کشورهای امیریالیستی در رویارویی با کشور نوبنیاد اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی به ناچار دگرگون شده و نیازمند حکومت نیرومند مرکزی برای جلوگیری از رشد و گسترش کمونیسم در کشورهای پیرامون آن و از آن میان کشور ما به آن دست یازیده و از چارچوب مشخصی نیز فراتر نمی رفت را نباید به پای رضا شاه یا نمونه ی بهترش در ترکیه ی آن دوران: «آتاتورک» گذاشت.

با نادیده گرفتن حتا جستارهای دیگر درباره ی منش پلید و زورگوی این آدم نادان و بیسواد که به دست انگلیس ها در ایران به حکومت رسید، بزرگنمایی نقش شخصیت در تاریخ کاری نادرست و غیرعلمی است. این، تاریخ است که شخصیت ها را از دل خود بیرون می دهد و آن ها نیز به نوبه ی خود بر روند تاریخی تاثیر می گذارند؛ ولی تاثیر این "شخصیت" ها، چه منفی و چه مثبت، از حد و اندازه ی نوسان هایی کوچک پیرامون روند تاریخی هر دوره (trend) فراتر نمی رود. بنابراین، از این سویه نیز بزرگنمایی نقش رضا قلدر و سپس رضا شاه و هر کس دیگری در پویه ی تاریخی، روشی غیرعلمی، ناروا و نادرست است.

توجه شما را در این زمینه به نوشتار «رضا شاه، سرسپرده ی انگلیس و شاه دزد تاریخ ایران و جهان!»* جلب می کنم.

این نوشتار با همین برنام، همان هنگام در «گوگل پلاس» هم درج شده بود.

ب. الف. بزرگمهر        ۲۴ اسپند ماه ۱۳۹۲


* «رضا شاه، سرسپرده ی انگلیس و شاه دزد تاریخ ایران و جهان!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۸ دی ماه ۱۳۹۲

پی نوشت:

آدمی آبزیرکاه می نویسد:
«حتما از نظر شما ایت الله ها خیلی عالی هستند.»

از «گوگل پلاس»

پاسخ من چنین است:
حرف دهنت رو بفهم! شاه پرستی ات را زیر چنین حرف هایی پوشش نده! من یکبار دیگر نیز با شما در پُستی دیگر برخورد داشته ام و شخصیت آبزیرکاه و کم جرات شما و نمونه هایی چون شما را می شناسم. من و آیت الله ها؟! می دانم که یادداشت هایم را می خوانید؛ ولی اگر اشتباه می کنم، لطفن سری به آن ها بزنید. از دید من، حاکمیت کنونی باید سرنگون شود و همراه با آن آیت الله هایش نیز! گرچه از دیدگاه علمی ـ طبقاتی با آنکه بیش تر این آیت الله ها در سوی حاکمیت تبهکار ایران جای دارند و از کنار آن نان می خورند، من تفاوت بسیاری میان زنده یادانی چون «حسینعلی منتظری»، «طالقانی» و دیگر کسانی که بیگمان نمونه های آن ها در میان آخوندها و ملاهای کنونی و بویژه طلبه های جوان، هرچند ممکن است اندک نیز یافت می شوند، قائل هستم. من آخوندها و ملاها را آنگونه که شاه پرستان و پیروان نادان شان، به شکل «کاست» می بینند، نمی بینم.

این را هم بگویم، پاسخ آدم بی صداقتی چون شما را نمی بایستی می دادم؛ برایم تفاوت هم نمی کند:
برای دوست یا دشمنی که به سخن و کردار خود وفادار است، احترام قائلم؛ ولی برای فریبکاران، آبزیرکاه ها و موش مرده هایی که خودشان را یا پشت سخنانی دیگر یا آدم های دیگر پنهان می کنند، کم ترین ارزشی قائل نیستم و طرف گفتگوی شان نمی شوم. این یکبار را هم به احترام دیگران و برای آن ها چنین پاسخی نوشتم.

سخنی منطقی داری، بگو! اگر نمی دانی یا نمی توانی بگویی، خاموش باش؛ زبان به دهان بگیر و اتهام ناروا نیز نزن!

هرچه بنویسی، از من پاسخی نخواهی شنید!

ب. الف. بزرگمهر     ۲۴ اسپند ماه ۱۳۹۲


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!