«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ مهر ۱۲, شنبه

اگر این یکی، حزبِ خوب است، آن یکی نیز بیگمان، حزبِ چپ است ... ـ بازانتشار

چندی پیش داشتم گزارشگونه ای از کهنه مزدوری رسانه ای در تارنگاشت وابسته به وزارت امور بیرونی «یانکی» ها درباره ی گزینش ریاست جمهوری و مجلس در ترکیه می خواندم که بخشی از یک بندِ آن چشمم را گرفت و ناخودآگاه حزب نوبنیادی به نام «حزب چپ ایران» (فداییان خلق( که آن را «حزب اوشاخلار»۱ نام نهاده ام را به یادم آورد:
«... گروه قابل توجهی از آن حزب ناسیونالیستی [«حرکت ملت‌گرای ترکیه»] به نشانه اعتراض از این حزب جدا شده و می‌خواهند با سازمان نوتأسیس خود موسوم به «حزب خوب» در مخالفت با اردوغان و همکاری با او به انتخابات بروند.»۲ 

با خود گفتم:
اگر این یکی، حزبِ خوب است، آن یکی نیز بیگمان، حزبِ چپ است؛ آنهم حزبِ چپِ ایران! و آن عبارت درون کَمانَک (پَرانتِز)، هم خاستگاه آن را نشان می دهد و هم بگونه ای ناسرراست یادآور می شود که نیروی چپ ایران از آنجا ریشه گرفته و پیش از آن یا چپی در کار نبوده یا اگر بوده، همگی بی بُتّه بوده اند!

اگر این یکی حزبِ خوب است، روشن است که سایرین از چپ گرفته تا راست، همگی بد هستند! وگرنه، جوانمردانه تر بود که نامِ «حزب خوب تر» را برای خویش برمی گزید تا دستِکم اندکی از خوبی برای دیگران برجای نهاده باشد. ماجرای حزب نوبنیادِ «اوشاخلار» نیز کمابیش در همین مایه است:
ما تنها حزبِ چپ ایرانیم و سایرین، همگی حزب ها و سازمان های راستگرا هستند!

... و آن کَمانَکی نیز که در پشت آن باز می کند، بیش تر به سوراخ کونی می ماند که گروهِ روشنفکرانِ باشگاهی، همگی در آن می گنجند؛۳ روشنفکرانی رویهمرفته تهی مغز، پرگو و پرمدعّا که بویی از «سوسیالیسم دانشورانه» نبرده و در میان شان، شماری نیز تن به مزدوری کشورهای امپریالیستی داده و تنی چند از میان شان تا آنجا که شناختی نسبی از آن ها دارم، جیک و پیکی و شاید داد و ستدهایی با رژیم موش های اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران دارند:
خنجری زنگ زده و رنگ و روغن شده که کم ترین نشانی از چپ راستین در آن نمی یابی و به تازیان راهزن و دزد سده ها پیش می مانند که هر یک تکه ای از فرش بزرگ، زیبا و باشکوه تیسفون را ربوده و با آن پُز می دهد.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ تیر ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_15.html

پی نوشت:

۱ ـ بنگرید به نوشتارِ «مگر شما خانه ی تازه می سازید، جشن نمی گیرید؟!»، ب. الف. بزرگمهر   ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_8.html

۲ ـ برگرفته از گزارش «انتخابات ترکیه: دیگر بس است یا ادامه؟»، تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» ۳۱ خرداد ماه ۱۳۹۷ (برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ نامی تهی شده از درونمایه ی نخستین آن که با همه ی نارسایی ها و زمینه های روشنفکری ـ آنارشیستیِ (هرج و مرج جویانه) اش در سال های پیوسته به انقلاب بهمن ۱۳۵۷، شماری از راستکردارترین روشنفکران لایه های میان به بالای اجتماعی ایران و از آن میان به عنوان یکی از بهترین نمونه ها تورج حیدری بیگوند را نیز دربرمی گرفت.

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!