حسن پاچه ورمالیده ای آبزیرکاه است که زیر سایه ی رهبر و استادش، ایران را به باد می دهند!
ب. الف. بزرگمهر ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_57.html
حسن پاچه ورمالیده ای آبزیرکاه است که زیر سایه ی رهبر و استادش، ایران را به باد می دهند!
ب. الف. بزرگمهر ۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_57.html
«نادان یابو» در کلنجار ذهنی با خود:
ب. الف. بزرگمهر ۲۰ مهر ماه ۱۴۰۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_11.html
* عزازیل واژه ای است عبری که در تورات آمده و می تواند مترادف ابلیس و شیطان گرفته شود. بز عزازیل بزی است زنده که در آیین «روز کفاره»ی یهودیان، گناهان و خطاهای قوم را با خود به وادی بی آب و علفی می برد:«دو بز را بگیرد و آنها را به حضور خداوند به در خیمه اجتماع حاضر سازد و هارون بر آن دو بز قرعه اندازد، یک قرعه برای خداوند و یک قرعه برای عزازیل...و بزی که قرعه برای عزازیل بر آن برآمد... آن را برای عزازیل به صحرا بفرستد. (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۷ تا ۱۰) . آنگاه بز زنده را نزدیک بیاورد و هارون دو دست خود را بر سر بز زنده بنهد و همه خطاهای بنی اسراییل و همه تقصیرهای ایشان را با همه گناهان ایشان اعتراف نماید و آنها را بر سر بز بگذارد و آن را به دست شخص حاضر به صحرا بفرستد و بز همه گناهان ایشان را به زمین ویران بر خود خواهد برد پس بز را به صحرا رها کند (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۲۰ تا۲۲) و آن که بز را برای عزازیل رها کرد رخت خود را بشوید و بدن خود را به آب غسل دهد و بعد از آن به لشکرگاه داخل شود (همانجا، آیه ۲۶، نقل از کتاب کوچه، حرف ب، دفتر دوم، احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، انتشارات مازیار، تهران، ۱۳۷۷)
برگرفته از نوشتار «درباره وظایف ما!» ب. الف. بزرگمهر ۳۰ دی ماه ۱۳۸۷
ما، جمعی از وکلای دادگستری، با ابراز همبستگی با مردم معترض ایران و با احترام به کنشهای مدنی مسئولانهی همکارانمان -از جمله استعفای اعتراضی و دستهجمعی از کانون وکلای فارس و کهگیلویه و بویراحمد- بر خود فرض میدانیم که نسبت به سرکوب عریان شهروندان و نقض گسترده حقوق بنیادین آنان، موضعی روشن و مسئولانه اتخاذ کنیم.
بر اساس گزارشهای متعدد، مستند و مستقل، نیروهای نظامی و امنیتی با شلیک به سوی مردم معترض، موجب کشته و مجروح شدن شهروندان غیرمسلح شدهاند. این اقدامات، نقض آشکار و فاحش حق حیات، حق تجمع مسالمتآمیز و اصول حاکم بر منع استفاده مرگبار از زور طبق موازین حقوق داخلی و تعهدات بینالمللی حکومت است و مصداق جرایم جدی و غیرقابل اغماض تلقی میشود.
ما تاکید میکنیم که در شرایط سرکوب عریان، ایفای مسئولیت اخلاقی، مدنی و حرفهای وکلا میتواند اَشکال متفاوت و متناسب با شرایط هر فرد داشته باشد؛ از جمله خودداری از مشروعیتبخشی به خشونت، پایبندی به وجدان حرفهای، ثبت و مستندسازی وقایع، و استفاده از ظرفیتهای حقوقی در سطوح مختلف داخلی و بینالمللی.
بر این اساس، ما اعلام میکنیم:
۱- شلیک به معترضان و کشتار و مجروحسازی شهروندان را به شدیدترین وجه
محکوم کرده و آن را قابل تعقیب و مجازات میدانیم.
۲- هرگونه رسیدگی در مراجع فاقد صلاحیت و غیرقانونی مانند محاکم انقلاب
اسلامی و ویژه روحانیت را فاقد اعتبار حقوقی میدانیم.
۳- مسئولیت حقوقی و کیفری آمران، عاملان و تصمیمگیران این سرکوب -اعم از
مسئولیت فردی متناسب با جایگاه سازمانی- قابل اسقاط نیست و مشمول مرور زمان نمیدانیم.
۴- پیگیری حقوقی این وقایع از طریق سازوکارهای ملی و بینالمللی، از جمله
مستندسازی، اطلاعرسانی حقوقی و بهرهگیری از نهادهای ذیصلاح را ضرورتی اجتنابناپذیر
قلمداد میکنیم.
۵- از کانونهای وکلا و نهادهای حقوقی و صنفی میخواهیم که در چارچوب
مسئولیت حرفهای خود، نسبت به نقض گسترده حقوق مردم ایران بیتفاوت نباشند.
این بیانیه، یک هشدار حقوقی و اخلاقی روشن است: فرار از مسئولیت، پایدار نیست و نقض حق حیات و سرکوب عریان شهروندان، در حافظه جمعی ثبت شده و در مراجع حقوقی بینالمللی مستند خواهد شد.
امضا کنندگان:
فرزانه زیلابی
محمد سیفزاده
رمضان حاجیمشهدی
علی شریفزاده
آزیتا پولادوند
محمود طراوتروی
سعید دهقان
مهرانگیز کار
محمد اولیاییفرد
بهنام داراییزاده
نازلی صدقی
مرضیه محبی
ایمان سلیمانی
سارا قریشی
ماجده بزرگی
امیر مهدیپور
فرشید جهانی
علی هریسچی
پویا شوقی
هوشنگ لطفی
یکشنبه /۱۴ دی /۱۴۰۴
پی افزوده:
افزون بر کشت و کشتار ددمنشانه ی توده های مردم بی ساز و برگ از آن میان، در ملکشاهی در استان ایلام، این هم تازه ترین نمونه ی تیراندازی سگ های هار بجان مردم افتاده ی رژیمی در سراشیبی مرگ در شهر آبدانان همان استان
ب. الف. بزرگمهر ١۴ دی ماه ١۴٠۴
ویدئوی پیوست: تازه ترین نمونه ی تیراندازی سگ های هار بجان مردم افتاده ی رژیمی در سراشیبی مرگ در شهر آبدانان استان ایلام
برگرفته از «تلگرام»
١۴ دی ماه ١۴٠۴
ویدئوی پیوست: در سوگِ کشته شدنِ اسماعیل قریشوندی بدست سرکوبگران جمهوری اسلامی در ایذه (برگرفته از «تلگرام» به تاریخ ١۴ دی ماه ١۴٠۴ (با اندک ویرایش درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
مسعود فرهیخته فعال صنفی معلمان در پیامی از زندان مرکزی کرج ضمن حمایت از اعتراضات و اعتصابات مردم مبارز ایران خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی و ارتشی یقین بدانند که حکومت ظلم و ستم در پایان کار است و به زودی شاهد فروپاشی آن هستیم؛ پس بهتر است آنان بین نبرد ملت ایران و حاکمان ستمگر اسلامی سمت درست تاریخ و همراهی با مردم ستمدیده را انتخاب کنند و از خشونت و سرکوب مردم پرهیز کنند.
مسعود فرهیخته در پیام خود از درون زندان کرج تاکید کرده است که: «همراهی خود را با کارگران، معلمان، دانشجویان، بازاریان و مطالبات بحق مردم اعلام داشته و یقین بدانند در کنار آنها تا پای جان ایستاده ایم.»
برگرفته از «تلگرام» ١٣ دی ماه ١۴٠۴
پیشینه ی بسیاری از «نشانه های خدا» و «نمودارهای اسلام» در گذشته ای نه چندان دور:
بسیاری از آن ها سرراست یا ناسرراست و از آن میان از راه پُلی سرپوشیده به نام «انجمن حجتیه» با «ساواک» همکاری داشتند. انجمنی دوزخی در پیوند با جریان های «فراماسونری» و وابسته به امپریالیسم انگلیس که پس از برتری گرایش های ضدانقلابی در حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی از نیروی بازهم بیش تری برخوردار شد و همچنان سیاست آن کشور امپریالیستی را در ایران پیش می برد.
ب. الف. بزرگمهر ۱۹ خرداد ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/06/blog-post_78.html
* مردک پدرسوخته، نام خود را آریامهر نهاده بود؛ بسیاری از مردم، آن را به «عاری از مهر» برگرداندند که بگونه ای باریک با خودکامگی و منش وی سازگار بود.
تصویر و نوشته ی زیر آن از «گوگل پلاس»:
نشانه های خدا: دستغيب، حائری، رَبّانی، مَكارم، در رکاب
«شاهنشاه عاری از مهر!»، شيراز، حرم شاهچراغ، سال ۱۳۵۱
ای مردم!
روزی که به شهر شما پا نهادم، همین ردا و همین دستار بیابانگردان عربستان بر سرم بود؛ تنها سرمایه ام، کتری سیاهی بود که سال ها با آن چای درست می کردم. نه الاغی داشتم که بر آن سوار شوم؛ نه الاغی بر ما سوار بود. از شما پنهان نیست که من تا نمرده ام یا خدای نکرده بلای ناگهانی ـ زمینی یا آسمانی آن توفیر نمی کند! ـ بر سرم نیاید از شهر شما که بسیار به آن دلبسته ام، بیرون نخواهم رفت. چنانچه روزی دیدید که با همان کتری سیاه از شهر شما رهسپارم، بدانید که کاسه ای زیر نیم کاسه است!
از بیانات «گداعلی»
ب. الف. بزرگمهر هفتم اسپند ماه ۱۳۹۵
به گزارش آرازنیوز؛ او [ویکتوریا آزاد، رایزن پیشین شازده چُسی*] در حساب ایکس خود. با اشاره به اعتراضات سراسری، نوشت که پس از چند روز از آغاز و گسترش اعتراضات، فراخوان ناگهانی رضا پهلوی عملاً باعث کاهش دامنه اعتراضات در تهران و برخی شهرهای دیگر شد و در مناطقی مانند فسا و کوهدشت نیز اعتراضات به دلیل سرکوب شدید با افت مشارکت مواجه شد.
این مشاور سابق جریان پهلوی تأکید کرد که مردم ایران خواهان مصادره اعتراضات خود به نام هیچ فرد یا جریان خاصی نیستند و پروژه «پهلویسازی» اعتراضات، سایه سرکوب را بر سر معترضان سنگینتر کرده است.
او همچنین نوشت که نگرانی از مصادره انقلاب توسط این جریان، موجب شده بخشهایی از جامعه در مناطق مختلف از جمله تهران، کردستان، آذربایجان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و ترکمنصحرا، نسبت به حضور گسترده در میدان اعتراضات مردد شوند.
ویکتوریا آزاد در پایان تأکید کرده است که جریان رضا پهلوی با شعارهای حاشیهای و تبلیغات رسانهای، عملاً مانع شکلگیری همبستگی شده و به گفته او تا زمانی که این رویکرد ادامه داشته باشد، امکان گسترش اعتراضات سراسری فراهم نخواهد شد.
آرازنیوز؛ گرچک خبرلرین آدرسی ١٢دی ماه ١۴٠۴ (دانسته از ویرایش و پارسی نویسی این یادداشت خودداری ورزیده ام. برنام و برجسته نمایی های بوم نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)
* بنگرید به یادداشتِ «شازده چُسی ذوق رده تر از همیشه در دیگ حلیمی هنوز خوب جا نیفتاده افتاد» ب. الف. بزرگمهر یکم تیر ماه ۱۴۰۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/06/blog-post_84.html
همچنین خواندن دو یادداشت زیر را در هماوندی با جستار بالا سودمند می دانم:
«گوشزدی بایسته به روشنفکرانی که می دانند چه نمی خواهند؛ ولی نمی دانند چه می پویند» ب. الف. بزرگمهر ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/09/blog-post_8.html
گوشزدی بایسته به لات بی همه چیز «یانکی» و دَم و دستگاه اهریمنی اش؛ ب. الف. بزرگمهر چهارم اردی بهشت ماه ۱۴۰۴
رژیم تبهکار اسلام پیشگان، جنگ ساز و برگ یافته به جنگ ابزار را به توده های مردم در همه جا گرانبار نموده و از سال ها پیش در کردستان و چندی پس از آن در سیستان و بلوچستان پی گرفته است. راهپیمایی ها و پرخاش های خیابانی و از کار بازایستادن ها، برای پیشبرد کار جنبش توده ای و به فرجام رساندن آن، دیگر به تنهایی بسنده نیست.
اینجا کازرون، پهنه ی نبردی نابرابر با سرکوبگران رژیم سگ مذهبِ فرمانرواست که شمار کشته شدگان آن در پیشانی توده های مردم تاکنون به هفت تن رسیده است؛ رژیمی که از چند سال پیش به این سو آشکارا به رویارویی جنگی با توده های مردم ایران برخاسته و افزون بر خیزش دی ماه سال گذشته، هم پیش و هم پس از آن، بارها و بارها راهپیمایی های کارگران و زحمتکشان میهن مان را به خاک و خون کشیده و هر بار کارگری، نوجوان یا جوانی را به گلوله بسته و بزبان کژدم گزیده شان به «جهان باقی» رهسپار نموده است؛ رژیمی که بنا بر شَوَندهای دانشورانه که به بسیاری از آن ها در نوشتارهایم اشاره نموده و بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» برخی از آن شَوَندها را نیز شکافته ام، سزاوار سرنگونی است.پفیوزهای تبهکارتر از «اصلاح طلبان» که تنها صورتکی از «چپ» بر جهره دارید! آیا همچنان چشم براه دمکراسی بورژوایی پنداربافانه ای هستید که دو سه دهه از آن دَم زدید و خود و هواداران تان و نیز توده های مردم ایران را فریفتید؟! آیا همچنان با بر زبان راندن یاوه گویی های آمیخته با اندرزهایی که گاه از بیمایگی با اندرزگویی های «آقا بیشعور نظام» پهلو می زند،۱ چشم براه پای نهادن سربازان «یانکی» در ایرانید تا «دمکراسی پارلمانی» بسته بندی شده ی کمی مایه دارتر۲ از آنچه تاکنون از سوی رژیم سگ مذهب بخورد مردم ایران داده شده و چون روسیه و جاهای دیگر، تنها به کودن شدن هرچه بیش تر توده های مردم یاری نموده، همراه خود بیاورند؟!
کدام نشانه های جداگانگی بنیادین میان سیاستِ سردرگمِ همراه با به میخ و به نعل زدن های پی در پی شما که کاریکاتوری از سیاست های جاافتاده ی «سوسیال دمکراسی» در باخترزمین را به نمایش می نهد با سیاست های فرصت جویانه ی بازو یا بازوهای گرایش یافته بسوی امپریالیست ها در خیمه و خرگاه رژیم، چشم را می گیرد؟ آیا میان شما با کفترهای پرقیچی و بوقلمون های پرورشی دولت «زهدان اجاره ای» در جامه ی «چپ» که افزون بر گاهنامه های گمان برانگیزی چون «اخبار گوز»، پای شان به گاهنامه های ماهواره ای سردرگم تر از خودتان نیز باز شده، جداگانگی چشمگیری دیده می شود؟ آیا همچنان خواهان لاس خشکه زدن با همپالکی هایِ آن باشگاهِ سیاسی و حزب تازه بنیاد نهاده ی «اوشاخلار»۳ هستید و به وقت گذرانی ها و سرگرمی هایی چون پا نهادن به این یا آن جشنواره و کباب و آش رشته لُنباندن یا پخش اعلامیه های این یا آن «حزب برادر» دلخوش نموده اید؟! بماند که کم ترین نشانی از حزب توده ایران در سال های ۱۳۲۰ ـ ۱۳۳۲ در شما نیست و همچنان زیر آن نام تاریخی سینه می زنید؛ آیا کم ترین نشانی از حتا حزب های سوسیال دمکرات جاافتاده در باخترزمین که می کوشید پا در جای پای آن ها نهاده و همان سیاست ها را در ایران پیاده کنید، در پیشانی شما دیده می شود؟۴
آیا همه ی آنچه در روندی بدرازای نزدیک به چهار دهه تاکنون رخ داده، شکست چنین سیاست های نازا و ناکارآمدی را نشان تان نداده است؟ آیا گوشه ای از این همه گند و گه کاری بارآمده، دامن شما را نیز می گیرد؟ یا نه، شما نیز چون «آقا بیشعور نظام»، پاک و پاکیزه، در گوشه ای لمیده، پند و اندرز داده و به هیچکس پاسخگو نیستید؟! آیا چون همین مردک دروغگو، بیکاره و نیرنگباز که در گذشته ای دورتر، گاه چشمی بر واقعیت های پیرامون می بست و تنها با چشم دیگر می نگریست و از زمانی به این سو، هر دو چشمش را بر واقعیت های سخت ناگوارِ پیرامون می بندد، شما نیز چشم کور شده تان را بروی واقعیت سرسختِ بایستگیِ سرنگونی چنین رژیمی بسته و این پا و آن پا می کنید؟! آیا ناتوانی خود را ناتوانی جنبش توده های مردم جا نمی زنید؟۵ آیا آذرخش دی ماه سال گذشته به شما و دیگرانی تمرگیده اینجا و آنجا نشان نداد که چنان جنبش هایی نیازمند سازماندهی از درون است و سازمان های رَستایی ـ سندیکایی از پسِ چنین کاریایی برنمی آیند؟ به تصویر پیوست، نیک بنگرید! پهنه ای از نبردی نابرابر را نشان می دهد. رژیم تبهکار اسلام پیشگان، جنگ ساز و برگ یافته به جنگ ابزار را به توده های مردم در همه جا گرانبار نموده و از سال ها پیش در کردستان و چندی پس از آن در سیستان و بلوچستان پی گرفته است. همه ی این واقعیت ها را کنار هم بگذارید و کلاه خود را به داوری برگزینید!
راهپیمایی ها و پرخاش های خیابانی و از کار بازایستادن ها،
برای پیشبرد کار جنبش توده ای و به فرجام رساندن آن، دیگر به تنهایی بسنده نیست؛ چنین
پرخاش های رویهمرفته آشتی جویانه ی پراکنده ای به شَوَندِ بی سر و سامانی، گاه
به درخواست های از سر درماندگی به رژیم تبهکار کاهش می یابد و به آماج های خود، آنچنان
که شاید و باید، دست نمی یابد. در گذشته ای دورتر نیز از آن میان به شَوَندِ
ناآگاهی و ناآزمودگی بیش تر جنبش توده ای، چنین بود و اگر از کار بازایستادن ها در
کارخانه ها که آموزشگاهی برای افزایش بینش طبقاتی کارگران در همه جای جهان است را
کنار بنهیم، چنان پرخاش ها و راهپیمایی های خیابانی در بیش تر موردها بجایی نمی
رسید؛ زودتر سرکوب می شد و دامنه ای گسترده چون امروز نمی یافت و نیازمند آزمون
های بیش تری از سوی خودِ توده های مردم ایران بود. با این همه، چنانچه حزبی
خوب سازمان یافته و سمتگیری شده بر بنیاد «سوسیالیسم دانشورانه» از هستی برخوردار
بود، می بایستی از همان هنگام برای چنین دورنمایی، پیش بینی و سمتگیری می نمود؛۶ ولی حتا اگر بر این نارسایی و کوتاهی در گذشته
ای دورتر چشم پوشیم، دستِکم از سال های ۱۳۸۸ ـ ۸۹ ، بایستگی سرنگونی رژیم تبهکار
اسلام پیشگان چون چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت۷ روشن
بود. شوربختانه، هیچکدام از حزب ها و سازمان های فرقه گرای با گرایش چپ یا این ها
را ندیدند و چنانچه باریک تر بگویم: به شَوَند طبقاتی برآمده از انباشتگی
روشنفکران کندذهنِ جاخوش کرده ی درون شان، نخواستند ببینند. پس از آن نیز تاکنون
چنین بوده که همواره لنگ لنگان در پی رویدادها شتابان بدوند؛ سُر بخورند؛ پشتک
وارو بزنند؛ با فرومایگی کار دیگران و در این موردها بویژه کار ب. الف. بزرگمهر را
به جیب مبارک شان بگذارند و هنوز جوهر نوشته های دیرهنگام شان خشک نشده، به عنوان
نمونه، بنویسند:
«همانگونه که حزب ما گفته بود ...»! ولی، این ها سویه کم
تر برجسته ی چنین روند ناگواری در جنبش نامور به «چپ» در ایران است؛ سویه ی
ناگوارتر آن، شیوه های برخورد کینه توزانه، رشک ورزانه و وامانده ی همان روشنفکران
تمرگیده در جایگاه های رهبری چنین حزب ها و سازمان هایی است که بجای دریافت بهنگام
جُستار و جُنبیدن بایسته و بهنگام تر از آن، هم دیر درمی یابند و هم به تنبلی خو
گرفته اند. همه شان نیز از سرِ راست این دامنه ی وامانده گرفته تا سوپرکمونیست های
چپ رو، رویهمرفته سر و ته یک کرباسند: فرقه گراهایی نادان، سردرگم و پرمُدّعا!
برای آن ها همان به که با همپالکی های شان، اینجا و آنجا آش رشته هُرت بکشند؛ لقمه
ای کباب بلُنبانند و به گفته ی گیلک ها «کَله گَپ» بزنند و پیِ این و آن سخن چینی
کنند؛ کاری بهتر از این نیاموخته اند؛ وگرنه، چنین نبود ...
ب. الف. بزرگمهر ۲۸ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/05/blog-post_58.html
پی نوشت:
۱ ـ
واپسین نمونه ی آن، چرند زیر است:
«... در این موقعیت بسیار
خطیر، باید با بهرهجویی از اختلافنظر پنج امضا کنندهٔ دیگر برجام با دولت آمریکا
به تلاش جدّی برای حفظ و تداوم توافق برجام ادامه داد.»
برگرفته از «اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران ـ ضرورت مبارزۀ مشترک و هماهنگ با سیاستهای جنگطلبانهٔ آمریکا و ارتجاع در منطقه» ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۷
۲ ـ اگر آن ها به «الگوی وست مینستر» پشت نمی کردند، انقلاب گرانادا با ناکامی بزرگ پایان نمی یافت.
اگر آن ها بجای درانداختن کون شان با شاخ گاو، تنها به ریز و شپش چالش ها می پرداختند و از آن میان، پیکار خویش در منطقه های پشه خیز را پی می گرفتند، دولتهای همسایه از گسترش انقلاب گرانادا به کشورشان بیمناک نمی شدند و از امپریالیست های «یانکی» درخواست کمک نمی کردند! (مبادا خدای ناکرده، بیندیشید که این، امپریالیست های «یانکی» بودند که از انقلاب گرانادا بیمناک شده بودند! نه!دولت های همسایه بودند ... ـ ب. الف. بزرگمهر)
اگر آن ها خواست ساده ی «رونالد ریگان» درباره ی برگزاری بیدرنگ انتخابات "آزاد"* در گرانادا را پذیرفته بودند، همدستان واشنگتن در گرانادا گستاخ نمی شدند و نمی توانستند گاهنامه ی ضدانقلابی شان به نام ”صدای گرانادایی“ را بیرون آورند!
اگر «بیشاپ» (نخست وزیر دولت انقلابی گرانادا در آن هنگام ـ ب. الف. بزرگمهر) در برابر «ریگان» سرسختی نشان نمی داد و نمی گفت که گرانادا جواز هیچگونه بازگشتی به الگوی بورژوایی جامعه را نخواهد داد، «رونالد ریگان» دیگر بهانه ای برای یورش نظامی به گرانادا نداشت!
برگرفته از نوشتار «ممکن است این آن زمانی بوده باشد که واشنگتن به حملهٔ نظامی به گرانادا تصمیم گرفت.»، «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۴، ۲۷ شهریور ماه ۱۳۹۶
* در این نوشتار چرند از نشانه ی راست گوشه ی «" "»، هم برای گفته ها و نوشته های برگرفته شده یا نام های لاتینی سود برده شده و هم در این نمونه که بگمانم آن را به آرشِ گزینشی (انتخابات) که براستی گزینش آزاد نیست، درست بکار برده اند؛ کاربرد نادرست و سردرگم در نشانه گذاری که به سردرگمی خواننده نیز می انجامد. این مورد و موردهای دیگری اینچنین و نیز در زمینه ی پارسی نویسی را تاکنون چندین بار از آن میان به میرزابنویس های این چرندنامه در گذشته یادآور شده ام.
۳ ـ بنگرید به نوشتار «مگر شما خانه ی تازه می سازید، جشن نمی گیرید؟!»، ب. الف. بزرگمهر ۱۹ فروردین ماه ۱۳۹۷
https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/04/blog-post_8.html
۴ ـ همین چند شب پیش، در گفتگویی تلفنی با کهنه رفیقی می گفتم، چنانچه همه ی این ها (آن حزب وامانده، «حزب اوشاخلار» و دیگر فرقه ها و باشگاه های دمکراسی زده ی باختری) با یکدیگر گرد آیند و دستکم گرانیگاهِ یک حزبی سنگین رنگین با گرایش های «سوسیال دمکراتیک» را پدید آورند، باز هم خوب بود. ناچارم همینجا این نکته را نیز بیفزایم که چنان حزبی به شوندهای طبقاتی ـ تاریخی در میهن مان و همه ی کشورهای پیرامونی سرمایه از کم ترین بختی برای ریشه دواندن برخوردار است. به این نکته، پیش تر در یکی دو نوشتار اشاره نموده و چون و چرای آن را تا اندازه ای بسنده شکافته ام.
۵ ـ «... گویی حزب آمیزه ای چون ”ترشی هفته بیجار“ است که مواد بایسته ی آن از هویج و خیار و گوجه فرنگی گرفته تا بادنجان و گل کلم و سیب زمینی و سبزی های گوناگون، یکبار فراهم شده و بگونه ای رده بندی شده در کوزه ای رویهم کوت و در فرجامِ کار با ادویه و ترشی رهبری پر می شوند تا برای خوب جا افتادن در جایی تاریک و دور از دسترسِ مدت زمانی ناروشن نگهداری شوند»!
برگرفته از نوشتار «بجای پرگویی، سیاست و سازمان حزب را بر بنیاد حزب تراز نو لنینی بهبود بخشیم!»، ب. الف. بزرگمهر سوم دی ماه ۱۳۹۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/12/blog-post_24.html
۶ ـ اینجانب، چون حزبی یکتنه (!) که به همین شَوَند
از بُردی بسنده برخوردار نیست و نمی تواند باشد از سال ها پیش به این کار دست
یازیده و در همان اندازه و گنجایشِ حزبی یکتنه در انجام چنین کاریایی، پیشگام و کامیاب
بوده ام. نمونه ی زیر گواه آن است:
به نظر میرسد که در مجموع، دو «گزينه ی»
عمده بيشتر پيش روی جنبش نيست:
نخست،
پيروی از نسخههای ليبرال دمکراسی و سوسيال دمکراسی؛ و آفرينش نوعی دمکراتيسم
بورژوايی. اين راهی است که همه ليبرال دمکراتهای مکلا و معمم، انواع گوناگون
سوسيال دمکراتها و «سوسياليست»های تازه دمکرات شده، کسانی که به تازگی قرمه سبزی
ليبراليسم به دهانشان مزه کرده و نيز همه ی آنها که دانسته يا ندانسته دمکراسی را
بیپشتوانه ی عدالت اجتماعی خواهانند، برای اقتصاد ايران پيشنهاد میکنند. همه اين
گروهها از راههای گوناگون با سرمايه غارتگر جهانی پيوندهای آشکار و نهان دارند؛
از پشتوانه آتشباری سنگين تبليغات نوليبراليستی سرمايه امپرياليستی برخوردارند و
مستقيم و غيرمستقيم مورد پشتيبانی گسترده ی مالی آن هستند.
دوم، درپيش گرفتن راه رشد با سمتگيری
سوسياليستی (غير سرمايهداری) و آفرينش نوعی دمکراتيسم خلقی با پشتوانه ی عدالت
اجتماعی. طرفداران اين راه، کمونيستها و نمايندگان پيگير دمکراتيسم خلقی، صرفنظر
از اين که باورهای مذهبی دارند يا ندارند، هستند.
به نظر نگارنده اين سطور، ، ليبرال دمکراسی و همتای آن سوسيال
دمکراسی و به طور کلی، انواع سامانههای دمکراسی بورژوايی که نقش تودههای مردم را
در گزينش دورهای سگ زرد و شغال١ محدود
میکنند، راهحل جامعه ايران نيستند. «گزينه» نخست، آنگونه که برخی سوسيال دمکراتها
و «سوسياليست»های تازه دمکرات شده میپندارند، پلی برای رسيدن به عدالت اجتماعی
در کشور ما نيست و در سير خود به گزينه ی دوم که تنها گزينه ی درست، واقعبينانه و
پيگيرانه انقلاب بهمن است، نمیانجامد. پيروی از نسخههای ليبرال دمکراسی و سوسيال
دمکراسی، از نگاه اجتماعی ـ اقتصادی و نيز تاريخی، برای کشور ما گامی به پس
و در جهت سياستهای امپرياليستی است و در نهايت به پراکندگی هر چه بيشتر نيروها
انجاميده و روند تجزيه و تلاشی کشور را که با درپيش گرفتن و ادامه سياستهای
نوليبرالی از بيش از دو دهه ی گذشته آغاز شده، شتاب بيشتری خواهد بخشيد. سرانجام
پيمودن اين راه بن بست اجتماعی ـ اقتصادی است.
برگرفته از نوشتار «کدامین گزینه پاسخگوست؟»، ب. الف. بزرگمهر، تارنگاشت «کَلُه مُکعبی ها»، مهرماه ۱۳۸۵
۷ ـ دگرگونی های بنیادین، نه تنها دیگر «در چارچوب رژیم ولایت فقیه امکان پذیر نیست» که تنها راه برجای مانده، سرنگونی رژیم تبهکاری است که چون میوه ای پوسیده افتاده از درخت، هر روز بیش تر می گندد و میهن مان را به تباهی بیش از پیش می کشاند!
برگرفته از نوشتارِ «ساختارها و ساز و کارهای سیاسی و اجتماعی درخور انقلابی ملی ـ دمکراتیک»، ب. الف. بزرگمهر ۱۶ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲
https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/05/blog-post_2699.html
«... بیش از آنکه حزب ها یا سازمان هایی براستی پاسخگو به توده های مردم ایران باشند، در پی چیزهایی خرده ریز، سیاست هایی کوته بینانه، توی سر و مغز یکدیگر زدن یا سخنرانی های پرآب و تاب سالنی اند. دل شان خوش است که کارِ سیاسی می کنند؛ آنهم در شرایط بسیار اسفناک مردم و بویژه جوانان و زنان کشور که زیر بار فشارها سرگشته و دیوانه و خُرد شده و می شوند؛ در شرایطی که نیاز به کارپایه و جایگزینی خلقی و توده ای هر روز بیش از پیش خود را نشان می دهد و رژیمی که سر تا پای آن پوسیده و گندیده است؛ رژیمی که بیش از ۴ سال است که شرایط سرنگونی آن فرارسیده و تنها به کمک امپریالیست ها سرِ پاست؛ اکنون، این نکته روشن تر از روز است.»
برگرفته از نوشتارِ «آن سلام علیکم نامه از ناسزای خواهر و مادر گزنده تر و شرم آورتر است! »، ب. الف. بزرگمهر ۲۲ شهریور ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_54.html
«... سخن بر سر سرنگونی رژیمی تبهکار که چون میوه ای از درخت افتاده و گندیده، هر روز بیش از پیش می گندد و کشورمان را به پلشتی بیش تر می آلاید، نیست؛ سخن بر سر چگونگیِ سرنگونی آن بگونه ای است که بدست توانای توده های مردم ایران با کم ترین زیان پیامدهای چنگ اندازانه ی امپریالیستی انجام گیرد و بدست مشتی روشنفکر نادان یا خودفروخته، کلاه گشادی چون نمونه ی آنچه در کشور باستانی لیبی رخ داد به سر ایرانیان نهاده نشود. این نیز بماند ـ و پرداختن به آن درچارچوب این جُستار نیز نمی گنجد ـ که چنان کلاهی با گرانبار نمودنِ ننگین ترین قراردادهای تاریخ ایران با دستینه ی فراقانونی رژیم ورشکسته ی دزدان اسلام پیشه، بگونه ای دیگر به سر مردم ایران رفته است.»
برگرفته از نوشتار «سرنگونی رژیم دزدان اسلام پیشه از راه جداسری و تکه تکه نمودن پیکار جنبش انقلابی، شدنی نیست!»، ب. الف. بزرگمهر ۲۴ تیر ماه ۱۳۹۵
با همین داس، شما مفتخواران بیکاره و علف های هرزه ی لیبرال دمکرات و سوسیال دمکرات تان که میان ما کارگران و زحمتکشان بُر خورده اند را هر بار که سر بلند کنید، درو و واچین (وجین) خواهیم نمود؛ می دانیم چه کار دشوار و همچنان جانفرسایی است؛ ولی چاره ای نداریم. نباید بگذاریم تا بیش از این، جان بگیرید و جان مان را بستانید. با همین چکش تا هنگامی که هنوز ناگزیر زنده اید و نتوانسته ایم همبود دلخواه خود که در آن از بهره کشی نشانی نیست را برپا کنیم، توی مغزتان خواهیم کوبید. داس و چکش مان به همان اندازه که ابزارهای کارمان هستند، در کارزارمان با شما تفاله ها بکار خواهند آمد. ما دمکراسی و آزادی بورژوازی در بهره کشی از نیروی کار زیر هر پوششی از آن میان، شیرین زبانی درباره ی «ارزش های همه بشری» که با آن سرمان شیره مالیدید و بسیاری از دستاوردهای مان را نابود کردید را نه تنها برسمیت نمی شناسیم که چنین ارزش های دروغینی را زیر پا له می کنیم. ما این بار، «دیکتاتوری پرولتاریا»۱ را چه خوشایند شما بورژواها و خرده بورژواهای دودل باشد یا نباشد با پیگیری بیش تر و همه سویه ای به انجام خواهیم رساند.۲ این دیکتاتوری که بگونه ای سنجش ناپذیر، «دمکراتیک تر از دمکراتيک ترين جمهورى های بورژوايى است ...»۳ به همان اندازه که برای شما بهره کشان، دیکتاتوری است و راه آزادی تان را می بندد، برای طبقه کارگرِ یه فرمانروایی دست یافته در هر جایی و زحمتکشان پیرامون وی، دمکراسی از گونه ای دیگر است.۴
ب. الف. بزرگمهر ۱۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸
https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_3.html
پی نوشت:
۱ ـ «میان همبودهای سرمايهدارى و کمونيستى، دوران دگردیسی انقلابىِ همبود نخست به همبود دوم جای می گیرد. سازگار با اين دوران، يک دوران جابجایی سياسى نيز از هستی برخوردار است و دولتِ اين دوران، چيز ديگرى جز ديکتاتورى انقلابى پرولتاريا نمي تواند باشد.» برگرفته از نوشتار «انقلاب پرولترى و کائوتسکى رانده شده (مُرتد)»، و. ای. لنین، ۱۹۱۸ ترسایی (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
«بلشويسم انديشه ی ”ديکتاتورى پرولتاريا“ را در سراسر جهان گسترش بخشید و اين واژه ها را از زبان لاتين به روسى و سپس به همه ی زبان هاى جهان برگردان نمود و در نمونه ی فرمانروایی (حاکمیت) شوروى، نشان داد که حتا کارگران و دهگانان تهيدست در يک کشور وامانده و حتا ناآزمودهترين، بى دانشترين و از دیدگاه سازمان یافتگی، خو نیافته ترین شان از این توان برخوردار بودند تا يک سال تمام با همه ی دشوارىهاى سترگ، همراه با پیکار با بهره کشان (که بورژوازى همه ی جهان آن را پشتيبانى مي کرد)، فرمانروایی زحمتکشان را پاس دارند و آنچنان دمکراسى پدید آورند که از همه ی دمکراسىهاى پيشين جهان، والاتر و دامنهدارتر باشد؛ و نيز توانستند، کنش های نوآورانه ی ده ها ميليون کارگر و دهگان در رشته انجام سوسياليسم در کردار را بیاغازند.» برگرفته از نوشتار «انقلاب پرولترى و کائوتسکى رانده شده (مُرتد)»، و. ای. لنین، ۱۹۱۸ ترسایی (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)
۲ ـ «مبارزه طبقاتی ناگزیر به
دیکتاتوری پرولتاریا می انجامد. ... این دیکتاتوری فقط گذاری است به سوی نابودی
هرگونه طبقه، به سوی جامعه فارغ از طبقات» (برگرفته از «دولت و انقلاب»، و.
ای. لنین). لنین، درباره این کشف پر اهمیت تئوریک ـ سیاسی می گوید:
«دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم البته نمی تواند با اشکال سیاسی بسیار فراوان و بسیار گوناگون همراه نباشد، ولی ماهیت آنها ناگزیر یکی، دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود» (همانجا) وی در جای دیگر می افزاید:
«محدود نمودن مارکسیسم
به آموزش درباره مبارزه طبقاتی، معنایش مثله کردن مارکسیسم، تحریف آن و تنزل دادن
آن به سطحی است که برای بورژوازی قابل پذیرش باشد. مارکسیست فقط کسی است که پذیرش
مبارزه میان طبقات را به پذیرش دیکتاتوری پرولتاریا برساند.» (همانجا)
۳ ـ برگرفته از نوشتار «انقلاب پرولترى و کائوتسکى رانده شده (مُرتد)»، و. ای. لنین، ۱۹۱۸ ترسایی
۴ ـ هرگاه بشيوه ی مارکسيستى داوری کنیم، بايد بگوييم: بهره کشان بیگمان دولت را (سخن هم بر سر دمکراسى به آرش يکى از برونزدهای دولت است) به ابزار چیرگی طبقه ی خود، همانا بهره کشان بر بهره دِهان، دگرمی دیسند. از اين سویه، هم دولت دمکراتيک تا هنگامی که بهره کشانِ چیره بر بیشینه بهره دِهان از هستی برخوردارند، ناگزير دمکراسى ویژه ی بهره کشان خواهد بود. دولت بهره دِهان بايد از بيخ و بُن با چنين دولتى جداگانگی داشته باشد؛ بايد دمکراسى ویژه ی بهره دِهان و ابزار سرکوب بهره کشان باشد و سرکوب طبقه هم به آرشِ نابرابرى اين طبقه و جدا (مستثنى) نمودن وى از «دمکراسى» است.
برگرفته از نوشتار «انقلاب پرولترى و کائوتسکى رانده شده (مُرتد)»، و. ای. لنین، ۱۹۱۸ ترسایی (با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است. ب. الف. بزرگمهر)
این حرفا با همه ی برخی درستی های آن، دیگر واسه فاتی تنبان نمی شود و از دیدگاه کاربردی و آنچه شیخ اجل: سعدی شیرازی، روشن و فشرده بر زبان آورده بود،١ یاوه گویی بیش نیست. با آنچه رژیم خرموش پرور دزدان اسلام پیشه بدرازای زیست ننگین خود ببار آورده، پیش و بیش از هر گامی به کاری هرکول وار٢ نیاز است.
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی!
ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!
ب. الف. بزرگمهر ١١ دی ماه ١۴٠۴
https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/01/blog-post_1.html
پی نوشت:
١ ـ دو سد گفته چون نیم کردار نیست
٢ ـ «... باید کاری هرکول وار و شاید بیش از آن به انجام برسانیم.
اگر آن پهلوان افسانه ای، آب دو رودخانه را به آخوری به نام ”اوژیاس“ با شمار
بسیاری گاو که سی سال پاک نشده بود، بست تا پلشتی های تلنبار شده آن را یکسره
بشوید و از ناپاکی بزداید، ما نیازمند کوششی بیش از آن خواهیم بود تا خیمه و
خرگاهی پلیدتر و ناپاک تراز آن آخور با همه ی جانوران درونش از خر و گاو گرفته تا
گراز و بوزینه را به آب و آتش بسپاریم. هنگام آن دیر یا زود فرا خواهد رسید؛ سوخت
و سوز نیز نخواهد داشت؛ گرچه نیازمند کاری پهلوانی و هرکول وار است؛ کاری که
تنها از دست توده های مردم و در پیشاپیش آن ها طبقه کارگر ایران برخواهد آمد. به
امید چنان روزی ...»
برگرفته از یادداشتِ «به امید چنان روزی به پیشواز سال نو می روم.» ب. الف. بزرگمهر، ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۳
https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_387.html
یورش شبانه ی گماشتگان امنیتی به خوابگاه دانشجویان بهشتی در دَمادم بامداد امروز (برگرفته از «تلگرام» ١١ دی ماه ١۴٠۴)
ویدئوی پیوست: فریادهای جگرخراش دانشجویان برای رهایی دانشجوی دیگری در دام سرکوبگران افتاده
سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!
برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی!
ننگ و نفرت بر همه ی رژیم هایی که به هر شوند سودجویانه و کوته بینانه از رژیم تبهکارِ دزدان اسلام پیشه ی ننگ ایران و ایرانی پشتیبانی می کنند!
ب. الف. بزرگمهر ١١ دی ماه ١۴٠۴