«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

نه تنها دوست آدمی که جایگزین وی در چرخه ی فرآوری کالاها و خدمات!


به گزارش علمی زیر اندکی باریک شوید. عنوان آن چنین است: «آدمکهایی که دوست آدمی می‌شوند!»؛ ولی آیا چنین عنوانی دربرگیرنده ی همه ی واقعیت است؟ بیگمان، چنین نیست؛ چنانکه هم اکنون نیز اینگونه نیست و بی درنگ، یاد گفتگوی چندین سال پیش خود با یکی از فرزندانم می افتم.

با اشاره به تفاوت های چشمگیری که میان دانش آموزان وامانده و کم هوش دبیرستانش با گروه به گفته ی وی «باهوش» که کم و بیش همگی از خاستگاه طبقات و لایه های میانگین به بالا و ثروتمند این جامعه ی کوچک اروپای باختری هستند، می گوید:
«... ولی شما یک مرز مشخصی [منظورش مرزی گذرناپذیر است] میان آن ها می بینی!»

ناچارم جُستار را کمی پایه ای تر برایش بشکافم و از ماهیت و چگونگی «هوش» و گفتگوی ادیسون با خبرنگار یک گاهنامه امریکایی، سال ها پیش از این آغاز کنم که در پاسخ به پرسشِ آمیخته با شگفتی خبرنگار که چگونه بیش از ۷۵٠ اختراع توانسته انجام دهد، رُک و پوست کنده و به سادگی گفته بود:
شاید گنجایش اندیشگی (استعداد) نقش کوچکی داشته باشد؛ ولی بقیه اش کار و زحمت و عرق ریختن است! (نقل به مضمون)

برایش توضیح دادم که آنچه «هوش» نامیده می شود و هنوز هم برای آن تعریف دربرگیرنده ای نشده، تنها از سرشت آدمی سرچشمه نمی گیرد؛ چیزی است که با آموزش و پرورش و پشتکار بر آن افزوده یا با تنبلی و بیکارگی از آن کاسته می شود؛ همچنانکه کم و بیش همه ی آدم ها هنگامی که پیر می شوند به گونه ای کم هوشی ویژه دچار می شوند.

برایش گفتم: اگر به عنوان نمونه، ایرانیان را همه جا مردمی باهوش می شمرند، این جُستار پیش از هر چیز دیگری جنبه ای تاریخی دارد و تاریخ پر فراز و نشیب و پر رویداد این کشور است که مردم را اینچنین باهوش و سرزنده نگاه داشته است١ و همه ی این ها، سینه به سینه با همه ی نارسایی ها و کاستی های آن بر دوش نسل پسین و واپسین نهاده شده و می شود. این، هوشی تاریخی است.

بازهم برایش گفتم که چگونه درآمد خوب، خوراک خوب، زندگی پر و پیمان و پیرامونی که تو را به کار و کوشش و همچشمی علمی وادارد، سبب افزایش هوش می شود؛ برایش ناچار بودم، شیر خوراکی را نمونه بیاورم که خوردن آن در سال های کودکی اهمیت بسیاری برای رشد سلول های عصبی مغز دارد و هوش را افزایش می دهد و به همین دلیل، بسیاری از کودکان خانواده های تنگدست در همه جای جهان، کم هوش می مانند. برایش از کاربرد مدیریت خوب خانواده در پرورش کودکان گفتم تا نشان دهم، چنان مرز گذرناپذیری میان آدم ها درهیچ جای کره ی زمین هستی ندارد و آنچه هست، تفاوت های اجتماعی ـ اقتصادی میان آدم هاست.  

گزارش علمی زیر را که می خواندم، یاد این افتادم که نزدیک به ١٠ سال پیش، پژوهشگران و دانشمندانی که بر روی آفرینش هوش ساختگی کار می کردند، توانسته بودند "هوش"ی به اندازه ی "هوش"٢سوسک بیافرینند. تا آنجا که به یاد دارم، آن ها پیش بینی نموده بودند که فرآوری چنین هوشی به اندازه ی کودکی یکی دو ساله، دستِکم ٢۵ سال بدرازا خواهد کشید. اکنون، در این گزارش آمده است که «آدمک ای کوب (iCub) عملکردی همانند یک کودک 3.5 ساله دارد و می تواند شیوه ی یادگیری کودک در محیط را برای پژوهشگران روشن کند.» این نکته، نشان می دهد که فناوری ها و نوآوری های علمی به اندازه ای شتاب یافته اند که حتا پیش بینی های دانشمندان ویژه کارِ آن رشته ها را نیز پشت سر می گذارند. به این ترتیب، فرآوری انبوه و به بازار پا نهادن آدمک٣هایی که از پس کارهای بسیاری در رشته های گوناگون اقتصادی ـ اجتماعی برمی آیند، بسی زودتر و پرشتاب تر از روندی خواهد بود که به عنوان نمونه، نخستین رایانه ها در پهنه ی نظامی و پس از آن دانشگاهی پدیدار شده و سپس به بازار مصرف عمومی راه یافتند. چنین روندی، بیگمان جهان آدمی و سامانه های اقتصادی ـ اجتماعی آن را باز هم بیش تر و این بار از بیخ و بُن دگرگون خواهد نمود؛ آنچنان دگرگونی هایی که اگر سامانه ی زمینگیر شده ی سرمایه داری همچنان به شکلی نیمه جان نیز برجای مانده باشد، نابودی بخش عمده ای از زندگی و فرهنگ آدمی در روی کره ی زمین را در پی خواهد داشت.

تنها سوسیالیسم و اقتصاد برنامه ریزی شده ی سوسیالیستی خواهد توانست بر دشواری های پیامد خودکارشدنِ کم و بیش سراپای فرآوری (تولید) به مانش گسترده ی آن در شرایط پا به میدان نهادن دستگاه های با هوش ساختگی و حتا آدمواره٤ها چیره شده و با گسترش فرهنگ، موسیقی، هنر و همه ی نیازمندی های معنوی دیگری که توده های سترگ آدمی در سرتاسر جهان از آموزش و کاربرد آن کم بهره یا بی بهره مانده اند، چشم انداز روشنی پیشِ روی نسل های آینده ی آدمی در همه ی کره ی زمین بگشاید؛ ولی برای دستیابی به سوسیالیسمی پویا، هنوز دشواری های بزرگی بر سرِ راه است که باید گشوده شوند.

«از دید من و برپایه ی پیشرفت های علمی و فنی بدست آمده ... نمی توان بی درنگ چنین نتیجه گرفت که ”جامعه دیگر نمی تواند زیر فرمان بورژوازی زندگی کند ...“ [«مانیفست»، مارکس و انگلس]. تنها می توان گفت که بر اثر پیشرفت های فن آورانه، بخش سترگی از آدمیزادگان در شرایط هستی سامانه ی سرمایه داری به عنصرهای افزون بر نیاز در فرآوری (تولید به معنای گسترده ی آن) دگردیسه شده و بیکار می شوند. از آنجا که هیچگونه خودپویگی و روند خودکاری (اتو دینامیسم) برای رویش سوسیالیسم از درون سامانه ی سرمایه داری وجود ندارد، با روند پرشتاب و بالارونده ی فن آوری و علمی می توان بازهم نتیجه گیری نمود که در آینده ای نه چندان دور، آمیزه هایی از «آدم ـ ابزارها» و «ابزار های هوشمند» جایگزین طبقه کارگر بگونه ای ویژه و نژاد کنونی آدمیزادگان بگونه ای عام شود. در چنان شرایطی، دیگر «طبقه کارگر» نخواهد بود که با نابودی سامانه ی سرمایه داری، خود و نیز «طبقه سرمایه دار» را از میان برداشته و جامعه ای آدموار که در آن کسی «گرگ» دیگری نیست، بسازد که در روندی واژگون، سامانه ی سرمایه داری امپریالیستی و «طبقه سرمایه دار»، آنهم در شرایطی که هر روز زمینگیرتر می شود و به کوشش نظریه پردازان و رفوگران خود با دشواری بسیار بر صندلی چرخدار نشسته، خود، «طبقه کارگر» و نژاد آدمی را از پهنه ی جهان و روزگار خواهد زدود.

با آنچه گفته شد، سوسیالیسم نمی تواند گونه ای بازگشت به گذشته و سوسیالیسمی خمود، نه چندان پویا و دیوانسالار باشد. به کوشش همه ی کمونیست ها و نیروهای پیشروی جهان باید توانست الگوهای سوسیالیستی درخور ـ دربرگیرنده ی الگوهایی با سمتگیری سوسیالیستی ـ دارای دورنما و چشم انداز روشن برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان ساخت و پرداخت؛ الگوهایی که کاربرد داشته باشند. همچنانکه بورژوازی با «دگرگونی های پی در پی تولید»، «مجموع مناسبات اجتماعی را پی در پی انقلابی می کند» [«مانیفست»، مارکس و انگلس]، سامانه سوسیالیستی نیز در پیکر الگوهای خود باید بتواند بیش از سامانه ی سرمایه داری یا دستکم به اندازه ی آن، دگرگونی های پی در پی تولید و مناسبات اجتماعی را در پی داشته باشد؟ ... جامعه سوسیالیستی باید راه حلی برای چگونگی جایگزینی «جبر اقتصادی» در سامانه ی سرمایه داری با گونه ای خودپویی در پیکر الگوهای سوسالیستی بیابد. این جایگزینی نمی تواند، آنگونه که تا اندازه ای بسیار در نخستین کشور سوسیالیستی جهان چهره نمود، درآمیزی «جبر اقتصادی» با «جبر غیر اقتصادی» یا بدتر از آن جایگزینی این به جای آن باشد.»۵   

زندگی، کار سنگینی برای راهگشایی به سوی چنان سوسیالیسمی پویا که پاسخگوی نیازمندی های نسل کنونی و آینده ی آدمی باشد، بر دوش همه ی نیروهای انقلابی و خواهان پیشرفت، بویژه کمونیست ها نهاده است. برای پیشبرد چنین کاری هنوز باید، همانگونه که ادیسون یادآور شد، کار و زحمت بسیاری کشید؛ عرق ریخت و جانانه کوشید.

ب. الف. بزرگمهر     هفتم آبان ماه ١٣٩١

پانوشت:

١ ـ گرچه دوره ی کنونی را از جنبه هایی، بویژه چیرگی ملایان و آخوندهای شکمباره ی نادان که جز نادانی و پخش پریشانگویی (خُرافه) های دینی و مذهبی و زدودن فرهنگ و مغزشویی توده های مردم و بیگمان پرنمودن جیب خود کاری انجام نداده اند، باید یکی از آن نشیب های تند تاریخی کشورمان بشمار آورد؛ نشیبی که به گمانم، چنانچه این رژیم بازهم بیش تر سگجانی از خود نشان دهد، نشانی از ایران کنونی برجای نخواهد ماند.

٢ ـ نکته ای مهم که دانشمند بزرگ: پاولوف، همواره با دانشجویانش بر آن پافشاری می نمود ...  وی می گفت:
ما نباید واژه هایی مانند «هوش» را که تنها با جهان آدمیان پیوند دارد؛ درباره ی جانوران بکار بریم (نقل به مضمون). وی، مخالف بهره بری از مانش (مفهوم) های وابسته به سرشت ها و رفتارهای آدمیان به جهان جانوران و سازگار نمودن آن مانش ها بر جهان جانوران بود (َAnthropomorphism).
برگرفته از بخش: پی افزوده ی نوشتار «نظریه ی نسبیت» و «تضاد دیالکتیکی»، محمد باقری

٣ ـ واژه ی «آدمک» را به آرش دستگاه های با هوش ساختگی (robot) بکار برده ام.

٤ ـ واژه ی «آدمواره» را به مانش همپیوندی های بسیار گوناگونی از کالبد آدمی و سامانه های نرم ابزاری که در آینده برپایه دانش های گوناگون زیست فن آوری (بیوتکنولوژی) پدید خواهند آمد، بکار برده ام.
از پانوشتِ نوشتارِ «چگونه "جهان افلاتون" به واقعیت می پیوندد!»، ب. الف. بزرگمهر، سوم آبان ماه ۱۳٨٨

۵ ـ «سمتگیری سوسیالیستی، گُزینه ای دشوار، دست یافتنی، ولی نه ناگزیر!»، ب. الف. بزرگمهر،   ۲۰ بهمن ۱۳۸۹

***

آدمک هایی که دوست آدمی می‌شوند!

پژوهشگران سرگرم طراحی نسل پیشرفته‌ای از آدمک (robot) ‌های آدم نما هستند که افزون بر توانایی انجام دامنه ی گسترده ای از عملکردها، می‌توانند در آینده دوست آدمی شوند.

آزمایشگاه «بریستول» و دانشگاه «اسکس» از مراکزی هستند که سرگرم طراحی نسل پیشرفته از آدمک های شبه آدمی بوده و می‌توانند در مأموریت‌های یاری رسانی و رهایی، خنثی‌سازی بمب، تعمیرات نیروگاه‌های اتمی، عملیات نظامی و شناسایی، اعمال جراحی و حتا ورزش، آدمی را همراهی کنند.

برخی از این آدمک ها می توانند مانند آدم راه بروند؛ فوتبال بازی کنند؛ تا ٢٠ کلمه را بر زبان بیاورند؛ به ٤٠ زبان خارجی سخن بگویند یا با واکنش های صورت و دست با آدمی تماس برقرار کنند.

آدمک «ای کوب («iCub») عملکردی همانند یک کودک 3.5 ساله دارد و می تواند شیوه ی یادگیری کودک در محیط را برای پژوهشگران روشن کند. آدمک «رووُتسپین» («Rovothespian») نیز یک آدمک برنامه ریزی پذیر برای تقلید رفتار آدمی و در حقیقت آدمکی بازیگر است.

«جولز» و «ایوو» سرهای آدمک هایی هستند که توان سخن گفتن و دگرگون نمودن چهره در واکنش به صدای آدمی را دارند. آدمک «نااو» («Nao») نیز از توانایی راه رفتن و واکنش به صدای آدمی برخوردار است.

دکتر لوروپلوس، پژوهشگر ارشد آزمایشگاه آدمک «بریستول» تأکید می کند:
در طراحی بسیاری از آدمک‌ها از طبیعت الهام گرفته شده و طبیعت بسیاری از دشواری های پیش روی مهندسان در امر طراحی را برطرف کرده است.

این آدمک ها توان انجام دامنه ی گسترده ای از عملکردهای نسبتا پیچیده را دارند.

برخی از آدمک ها مانند «ماهی آدمک» حرکاتی همانند ماهی طبیعی داشته و می تواند آلودگی آب دریاچه ها را شناسایی کند و برای راهنمایی و بیرون راندن ماهیان از منطقه های آلوده مورد بهره برداری قرار گیرد. آدمک های پرنده نیز که با الهام از پرندگان و حشرات طراحی شده اند، دارای کاربردهای نظامی و شناسایی هستند.

آدمک های دیگری مانند «شروبُت» («Shrewbot») و «اسکارچ بُت» («SCRATCHbot») ساز وبرگ یافته به سبیل‌های حساسی هستند که در مأموریت های یاری رسانی و رهایی و جست‌وجو در غارها کاربرد دارند.

آدمک «اکو بُت ٣» («EcoBot III») با پساب شارژ می‌شود. پساب دربردارنده ی مواد سرشار برای شارژ سلول‌های سوخت آدمک و فرآوری برق هستند.

برگرفته از «خبرگزاری دانشجویان ایران»

این گزارش از سوی اینجانب ویرایش، پاکیزه و پارسی نویسی شده است.   ب. الف. بزرگمهر

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!