«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۰ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

اختیار دارید! ـ بازپخشش

«گویا در سال ۶۲، یکی از رفقای توده ای مسن، ”اطلاع ثانوی“* شده بود. به او گفته بودند، اگر در ”حسینیه“ مصاحبه کند، آزاد می شود؛ اما این رفیق حاضر نشده بود بر علیه حزبش مصاحبه کند. خلاصه بعد از مدتی، برخی از رفقایش با او صحبت می کنند و قانعش می کنند که با توجه به پرونده اش، ایرادی ندارد که مصاحبه را بپذیرد و به صورت ”فرمال“ و مختصر اعلام انزجار کند. روز مصاحبه فرا می رسد. رفیق مُسن با لهجه ی آذریش، ساده و مختصر می گوید:
”ما کارگرهایی بودیم که قبل از کودتای ۲۸ مرداد، توده ای شده بودیم. چون حزب شعارهای خوبی به نفع کارگران می داد، ما هم طرفدار حزب شدیم تا اینکه ۲۸ مرداد شد و شاه با کمک انگلیس و آمریکا کودتا کرد و حزب هم سرکوب شد. ما هم دیگر نتوانستیم فعالیت کنیم. رسیدیم به انقلاب. دوباره حزب آمد و در برنامه اش، حرف ها و شعارهایی به نفع کارگران داد. دوباره جذب حزب شدیم و فعالیت کارگری و حزبی کردیم و الان هم که در خدمت شما هستیم.“

مجید قدوسی، کسی که در ”حسینیه“ از زندانیان مصاحبه می گرفت، با تعجب و عصبانیت می گوید:
ـ ”همین؟! پس ما خظا کردیم که شما را گرفتیم؟!“

ـ ”بله؟“ (یعنی: نشنیدم چه گفتید.)

ـ ”می گم این همه جنایت و خیانت های حزب توده که رهبرانش همین جا اعتراف کردند، چرا این ها را نمی گی؟“

ـ ”جنایت؟“

ـ ”بله! جنایت، خیانت، جاسوسی“

ـ ”اختیار دارید!“

 وقتی رفیق مُسن، عبارت ”اختیار دارید“ را بکار برد، کلّ ”حسینیه“ اعم از سرِ موضعی و توّاب و پاسدار و گویا خود قدوسی خنده شان می گیرد.

 قدوسی با تشر می گوید:
”بیا! بیا پایین! نمی خواد مصاحبه کنی.“

فورا توّاب ها بخود می آیند و شروع می کنند به شعار دادن علیه همه ی احزاب و سازمان ها ...»

برگرفته از «یه جنگل ستاره»، خاطرات زندان امیرحسین بهبودی، چاپ دوم، تابستان ۱۳۹۵، انتشارات فروغ، کُلن ـ آلمان (با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ برنام را از متن برگزیده ام.   ب. الف. بزرگمهر)

* بنا بر آنچه در یادمانده ی بالا آمده، زبانزدِ «اطلاع ثانوی» درباره ی آن گروه از زندانیانی بکار برده می شد که به شَوَند خودداری ورزیدن از «اعلام انزجار» به حزب یا سازمان سیاسی خویش در بیدادگاه رژیم تبهکار «تا اطلاع ثانوی» در زندان نگاه داشته می شدند.

ب. الف. بزرگمهر    ششم آبان ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/10/blog-post_99.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!