«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۳ مرداد ۲۷, دوشنبه

پاسخ


بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه كارِ خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغِ مهرِ نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب
بهر فریبِ خلق بگویی خدا خدا

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی درِ بهشت

او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش
گویی كه خاك طینتِ ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست
كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم

چون سینه جای گوهر یكتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

ماییم … ما كه طعنه ی زاهد شنیده ایم
ماییم … ما كه جامه ی تقوی دریده ایم

زیرا درونِ جامه به جز پیكر فریب
زین هادیانِ راهِ حقیقت، ندیده ایم

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید
گر در میانِ دامنِ شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما كه سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهكاره ی رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم، حكایت عشق مدامِ ما

«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده ی عالم دوام ما»

فروغ فرخزاد


http://www.behzadbozorgmehr.com/2010/07/blog-post_1846.html

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!