«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ تیر ۶, جمعه

در عقدنامه قید نمی شود که زوجه با فروش فَرَجَش موافق است یا نه! ـ بازانتشار

چیزی می ستانی و چیزی می دهی که می شود: داد و ستد!

ـ عاقا!۱ عقد آریایی چرا درست نیست؟۲ آیا چون بزبان پارسی سوگند می خورند یا در دفترهای رسمی ثبت نمی شود، درست نیست؟ یا شَوَندهای دیگری دارد؟

ـ بسمه تعالی! شما چند پرسش را یکجا مطرح کرده اید که پاسخ مُطَوّل به هر کدام به زمانی دراز نیازمند است و هزینه ی بیش تری نیز دربر دارد! ولی برای اینکه شما را بی پاسخ نگذارم:
اولا، زبانی که الله آن را بخوبی درمی یابد، زبان عربی و ترجیحا «عربی فُصحا»ست و زبان های دیگر را چندان خوش ندارد؛ نه آنکه استغفرلله، زبان دیگری سرش نمی شود؛ ولی به هر دلیلی که بر ما معلوم نیست، خوش ندارد و جایی برای بحث و جدل در آن باره نیست! اللهُ اَعلَم؛
ثانیا، از زمان آن رضا قُلدر و سپس، پسر گوربگور شده اش، اوضاع زمانه و کار و بار جهان بگونه ای پیش رفت که کم کم و هر بار، بخشی از وظایفی که الله بر دوش ما نهاده بود را از چنگ مان درآورده به وزارتخانه های بادگستری و آموزش و پرورش و فرهنگ غربی و جاهای دیگر سپردند؛ تنها همین ماند که بر اساس «شرع انور» که برخی کُفّار ـ انشاء الله ذلیل بمیرند! ـ آن را «شرع عنتر» نام داده اند، ازدواج و طلاق و اینا همچنان در دست مان ماند و در بدبختی آن روزگار که برای روضه خوانی سر سفره ی پیرزنان یا بر سر گور، هر از گاهی چند ریالی دستمان را می گرفت و آب باریکه ای بیش نبود، دیگر ممرِّ درآمدی نداشتیم و بازاریان نیز که پول بیش تری می دادند، دست همه را نمی گرفت. این پاسخ به دو پرسش یکم و دوم شما! ولی دلیل نادرستی «عقد آریایی» از نظر شرعی، در واقع این دو نیست؛ دلیل اصلی، این است که در عقدنامه یا بزبان مارگزیده شان: «سوگندنامه»، برخلاف قانونِ الهیِ نِکاح،۳ قید نمی شود که زوجه با فروش فَرَجَش۴ موافق است یا نه. شما باید توجه داشته باشید که این یک قرارداد است؛ درست مانند همه ی قراردادهای دیگر:
چیزی می ستانی و چیزی می دهی که می شود: داد و ستد!

فرمایشات نزدیک به شش سال پیشِ «مقامِ مُعَظَّمِ رهبری» گواه دیگری بر این مَدّعاست؛ «مُعَظَّمُ لّه»  درباره ی اهمیت خانه داری و کدبانوگری خانم ها فرموده بودند:
«تصوّر از زن در خانه، تصوّر یک موجود درجهى دویى [است] که موظّف به خدمتگزارى به دیگران است؛ این تصوّر بین خیلىها هست ـ حالا بعضىها به زبان مىآورند، بهرو مىآورند، بعضىها هم به رو نمىآورند، امّا در دلشان این است ـ این درست نقطهى مقابل آن چیزى است که اسلام بیان کرده است. من مکرّر عرض کردهام این حدیث معروف را که ՛اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة՝ قهرمان، در تعبیرات رایج عربى، به آن کارگزار میگویند؛ مثل ՛اَمَرَ قَهرِمانَهُ بِکَذا՝؛ مثلاً فلان صاحب ملک و املاک فراوان به قهرمان خودش، یعنى آن کسى که کارگزار امور این املاک است، گفت؛ به این میگویند ՛قهرمان՝ و در این حدیث می گوید:
خیال نکن زن، کارگزار تو داخل خانه است که باید کارهاى خانه را [انجام دهد]؛ اینجورى نیست. خب ببینید، این خودش یک فصلى است که از آن چندین فصل گشوده می شود: مسألهى احترام کار زن در خانه و عدم الزام او، مجبور نبودن او، قابل خریدارى شدن این کار یعنى قابل مبادلهى با پول؛ این است. [پس زن باید در خانه کار کند و بابت کارش از مرد پول بخواهد! خوب! چرا همین کار را بیرون خانه انجام ندهد و مزد نستاند؟ کُس دادن در رختخواب چه؟ بر سر آن نیز می توان معامله کرد که به عنوان نمونه، چند بار آورد و برد داشته باشند و هر بار آن چه اندازه خرج برمی دارد؟ مرد بیچاره! آیا همین، ریشه ی روسپیگری زیر پوشش آن شرع انور نیست؟] اینها چیزهایى است که خُب در اسلام هست؛ در فقه اسلام هست؛ ... واقعاً فقه ما فقه مترقّى و برجستهاى است ... »۵ همانطور که می بینید، در این «جهان فانی»، هر چیزی قابل خرید و فروش است که بزبانی پوشیده تر به آن «تعامل» می گوییم و روابط زن و مرد هم از این قاعده، مستثنا نیست؛ علی الخصوص آنکه وظایف زن در خانه، شبانه روزی است و خدا وی را برای آسایش و آرامش مرد آفریده است.

خوب! بحث (؟) شیرین ما کمی بدرازا کشید؛ به شما عرض کرده بودم که هزینه ی بیش تری دربردارد ...

ب. الف. بزرگمهر   دهم آبان ماه ۱۳۹۸


پی نوشت:

۱ ـ واژه ی ساخته و پرداخته ی «عاقا» را از جوانانی که در «گوگل پلاسِ» رخت بربسته می نوشتند، آموخته ام. مبادا خدای ناکرده، اندیشه ی بد بخود راه دهید که آن ها «حضرت آقا» را دوست نداشتند و اینچنین وی که در بصیرت آسمانی ـ ریسمانی مانند ندارد را ریشخند می کردند! نه! درست ناساز با (برخلاف) آن، از بس به او دلبستگی داشته و دارند، یک «عِین» عربی به نشانه ی پاس و سپاس و نشان دادنِ جایگاه بلند وی به «آقا» افزوده اند تا سنگین تر شود؛ بعله!

۲ ـ رییس کانون سردفتران ازدواج و طلاق، روز چهارشنبه هشتم آبان از تعلیق موقت دفاتر رسمی و پلمب مؤسسه‌هایی خبر داد که مراسم عقد آریایی برگزار می‌کردند. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، علی مظفری، رئیس کانون سردفتران ازدواج و طلاق، تعداد مؤسس‌های پلمب‌شده را ۳۴ مؤسسه عمدتاً در استان‌های تهران و البرز اعلام کرد و گفت پنج دفترخانه نیز به دلیل برگزاری مراسم عقد آریایی حکم تعلیق موقت گرفته‌اند.

مراسم «عقد آریایی» مراسمی ابتکاری است که در سال‌های اخیر برخی زوج‌های ایرانی آن را به‌جای انجام تشریفات عقد اسلامی در دفترخانه‌های رسمی یا همراه با آن برگزار می‌کنند و طی آن، سوگندنامه‌ای را به زبان فارسی می‌خوانند. بگفته ی آقای مظفری، برگزاری مراسم عقد آریایی «غیرقانونی» است، با این حال او اتهام ۲۱ نفر افراد شاغل در این مؤسسات را «جعل عنوان» اعلام کرد و افزود اتهام آنان در دادسرا در حال رسیدگی است. وی همچنین اعلام کرد که پرونده دفاتر تعلیق‌شده نیز به‌دستور رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک به دادسرای انتظامی این سازمان ارسال شده است.

اول آبان امسال، ذبیح‌الله خداییان، رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک ایران، با اشاره به برگزاری مراسم عقد آریایی در برخی از دفاتر، گفته بود: «صیغه‌هایی تحت عنوان آریایی و امثال آن مغایر شرع و قانون است و با این دفاتر باید برخورد قاطع به عمل آید». برخی جامعه‌شناسان ایرانی دلیل روی آوردن برخی جوان‌ها به برگزاری مراسم عقد آریایی را تلاش آنان برای کسب هویت ملی در برابر فشار جمهوری اسلامی برای تقویت هویت اسلامی ارزیابی می‌کنند.

برگرفته از خبرخوانِ تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا» هشتم آبان ماه ۱۳۹۸ (بختی برای ویرایش این گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۳ ـ واژه ی عربی «نِکاح» در بنیاد خود، نه به آرش پیوند زناشویی که به آرش باریکِ «گاییدن» یا «سپوختن» است؛ در واژه نامه ها آن را به آرش «بغل خوابی» نیز آورده اند ...

برگرفته از پی نوشتِ یادداشت «جهاد در راه الله و فرزندی بی پدر در راه»، ب. الف. بزرگمهر     ۲۱ شهریور ماه ۱۳۹۴

واژه ی عربیِ «اَنکَحتُ» در «صیغه ی عقد» با «نِکاح» همریشه است (نکح).

«در ՛حَنَفیه՝ (یکی از چهار آیین سُنّی ها)، عقد نکاح با هر لفظی که از اراده برای ازدواج حکایت کند، مانند ՛بَیع՝ و ՛هِبِّه՝ نیز منعقد می شود؛ یعنی اگر زن به قصد ازدواج بگوید: خودم را به تو فروختم یا بخشیدم، عقد ازدواج محقق می شود.» برگرفته از «دانشنامه آزاد پارسی» (با ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ برجسته نمایی های متن نیز از آنِ من است  ب. الف. بزرگمهر)

«نکاح در لغت بنا بر مشهور به معنی وَطی است. پس استعمال آن در عقد و تزویج مجاز خواهد بود (مصدر نکح ینکح بر وزن ضرب یضرب می باشد ).» برگرفته از «دانشنامه اسلامی»

واژه ی «وَطی» نیز به آرش «جماع»، «مجامعت»، «بغل خوابی»، گاییدن و سپوختن است:
«و الدخول الموجب للمهر هو الوطی قُبُلاً او دبراً.» (شرایع عَلّامه حِلّی)

۴ ـ شرمگاه زن

۵ ـ بخشی از بیاناتِ «کیر خر نظامِ خرموشی» در ديدار با گروهی از بانوان برگزيده ی بحمدلله یکی از دیگری کون گُنده تر كشور که اگر میان پنگوئن های قطب جنوب رها شوند، گونه ی نرینه ی آن ها بسراغ شان خواهند رفت و پیش از دماغ سوخته شدن، بزبان پنگوئنیِ گوش آشنا خواهند گفت:
«مال از این بهتر نمی شود»، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳ (برجسته نمایی های متن و  افزوده های برجسته نمایش داده شده برنگ قهوه ای درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

پی افزوده:

نکاح را می توان همان پیوند زناشویی بشمار آورد؛ ولی در اینجا این ستیزه (بحث) پیش می آید که این پیوند زناشویی در چه دوره ی تاریخی و برقراری کدام هماوندی (ارتباطات) های اجتماعی و در چارچوب کدام قانون های حقوقی و عرفی انجام پذیرفته است. اینگونه برخورد نیازمند پژوهشی بیش تر و گسترده تر است؛ بگونه ای که آرش آن واژه در همان چارچوب تاریخی خود و حتا همراه با دگرگونی های در پی آمده انجام پذیرد. به عنوان نمونه ای روشن به واژه ی «سیاست» بنگرید که بدرازای کم تر از ۱۰۰ سال از «ادب کردن» (سیاست کردن کسی) آنهم با چوب زدن بر پشت بزهکار یا فلک کردن وی به آرش امروزی آن درآمده که از بنیاد چیزی دیگر است.

درباره ی نکاح، اگر به عنوان نمونه به شیوه ی ازدواج های میان تبارها (ایل ها و عشیره ها) باریک شویم، باید چیزی در همان چارچوب بوده باشد؛ یعنی برای زن گرفتن می بایستی مبلغی به عنوان شیربها یا زیر هر نام دیگری به خانواده ی زن پرداخت شود؛ صاف و ساده اش همان خرید و فروش زن چون برده ای است که آخوندهای بیشعور و نابکار خودمان نیز کوشیده اند تا آن را در جامعه ی ایران جا بیندازند و فرجام آن همین است که می بینید:
مردانی که به خاطر چند راس شتر (همتراز طلا) و پرداخت نکردن مهریه در زندان هستند؛ از میان رفتن بنیان خانواده که با نیرنگ آن را به کشورهای دیگر نسبت می دهند؛ دگردیسه نمودن عالی ترین، ویژه ترین و اگر با دلباختگی و پاسخگویی زن و مرد به یکدیگر همراه باشد، پربارترین پیوند میان دو نفر است به گونه ای خرید و فروش همخوابگی یر پایه دریافت پول در برابر شمار گل زدن های شبانه ی مرد در نقش فوروارد تیم فوتبال به زن در نقش دروازه بان تیم حریف و بنابراین گونه ای گاوبندی که «آقا بیشعور» خودمان، بی آنکه دریابد چه می گوید، در نیکی های کدبانوگری زنان برای شماری از زنانِ به اصطلاح برگزیده گفته بود! (برگرفته از یکی از نوشته های نیمه کاره بر جای مانده ام از آنِ بیش از پنج سال پیش.  ب. الف. بزرگمهر)

«مسئله‌ی اشتغال بانوان، جزو مسائل اصلى نیست.  [اکنون صفحه را پشت و رو کرده و از سر گشاد سَرنا می نوازد. جای پا هم می گذارد که اگر هوا پس شد، بتواند بگوید ما که گفته بودیم!] البتّه ما با اشتغال بانوان مخالف نیستیم؛ بنده خودم نه با اشتغالشان، نه با مدیریّتهاشان مخالفتى ندارم، مادامىکه با آن مسائل اصلى معارضه و تنافى پیدا نکند؛ اگر معارضه پیدا کرد، آن مقدّم است. [جای اصلی زن در خانه است!] یکى از کارهایى که در این زمینهى سوّم که عرض کردیم باید انجام بگیرد، طبعاً این است که نگاه کنند ببینند آن مشاغلى که متناسب با این خصوصیّت زن است چیست. [بیگمان چیز بهتر از شغل شریف کدبانوگری یافت نخواهد شد! کار توی شالیزار چطور مردک؟] بعضى از مشاغل هست متناسب با ساخت زن نیست، خب اینها را دنبال نکنند. یکى از کارها این است که آن تحصیلاتى را که به آن مشاغل منتهى میشود، بر زن تحمیل نکنند. این بحث دانشگاه و تحصیلات و مانند اینها که باز بعضىها جنجال میکنند که در تحصیلات تبعیض است، این تبعیض همهجا بد نیست. تبعیض آنجایى که ضدّ عدالت باشد بد است.  [نابرابری جنسیتی بسیار خوب است] والّا فرض کنید وقتىکه شما در یک تیم فوتبال، یکى را میگذارید مهاجم، یکى را میگذارید مدافع، یکى را می گذارید دروازهبان، خب این تبعیض است دیگر. [به این ترتیب، روشن است که بانوان باید دروازه بانی کنند و آقایان مهاجم باشند؛ مدافعان و خط میانی هم بیگمان از مُخنثان و خاکشی مزاج ها که شمارشان بحمدالله در کشورمان کم نیست، پر می شود. نکته ی مهم دیگر در اینجا این است که بانوان محترم نه تنها ضرورت ندارد که دروازه بان خوبی باشند که باید بلد باشند، چجوری گاوبندی کنند و بر پایه ی همان قانون های یاد شده در بالا که پیشاپیش، نیازمندِ قراردادِ مَرضی الطرفین است، در برابر هر گُلی که می خورند از آقایان پول بگیرند.]» بخشی از بیاناتِ «کیر خر نظام خرموشی» در ديدار با گروهی از بانوان برگزيده ی بحمدلله یکی از دیگری کون گُنده تر كشور که اگر میان پنگوئن های قطب جنوب رها شوند، گونه ی نرینه ی آن ها بسراغ شان خواهند رفت و پیش از دماغ سوخته شدن، بزبان پنگوئنی خواهند گفت: «مال از این بهتر نمی شود»، ۳۰ فروردین ماه ۱۳۹۳ (برجسته نمایی های متن و  افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!