«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ مهر ۲۹, دوشنبه

کودتایی دیگر، زمینه ساز جنگ داخلی! ـ بازانتشار

حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی، وضعیت اسفناکی در همه زمینه ها پدید آورده است. بُن بست اقتصادی ـ اجتماعی هرچه بیشتر تنگ می شود و تنش ِ سیاسی درون و پیرامون کشور ما هرچه بیشتر بالا می گیرد. پایگاه اجتماعی حاکمیت در میان توده های مردم تنگ تر می شود و همزمان گام های بزرگتری برای برقراری پیوند های تازه و استوار با امپریالیست های اروپایی و ایالات متحده برداشته می شود. همه هستی کشور و بنیادهای اقتصادی آن به حراج گذاشته شده، حقوق توده های مردم ، از کارگران تا دهگانان و روشنفکران زحمتکش، پایمال می شود. دشمنی میان خلق های ایران زمین، بویژه میان کُردها و پارس ها که پیشینه سده ها و هزاره ها همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر داشته، در کنار هم برای پایداری ایران رزمیده اند، دامن زده می شود. کوشندگان حقوق سندیکایی و مدنی و نیز کوشندگان صلح و همزیستی مسالمت آمیز با بی رحمی هرچه بیشتر سرکوب می شوند. خرافات دینی و مذهبی هرچه بیشتر پرورده و گسترده می شوند و زمینه برای برادرکشی، جنگ میان خلق ها و فروپاشی سرزمین باستانی ایران از هرباره فراهم می آید.

دست تبهکار نیروهایی که به یاری امپریالیست ها در یورش به یوگسلاوی، عراق و افغانستان شتافت، این بار به یاری این نیروها برای نابودی سرزمین ایران برخاسته است. اسلام آمریکایی ـ طالبانی، حجتیه، گروه های وابسته به «اخوان المسلمین»، واپسگرایان وابسته به انگلیس همراه با نولیبرال های "اصلاح طلب" و "نو اندیش" سرمایه داری درون و پیرامون ایران، هر یک به شیوه ای، ولی در مجموع هماهنگ و سازمان یافته، به پیشبرد سیاست ضد ملی و فروپاشی سرزمین ایران یاری می رسانند.

بالاگرفتن موج نارضایتی و ناآرامی هایی که به مناسبت های گوناگون رُخ می نماید، هراس مرگبار حاکمیت تبهکار و بی پشتوانگی آن هم از سوی توده های مردم و هم از سوی نیروهای امپریالیستی که تضمین کافی به آنها نداده و نمی دهند، زمینه های سرنگونی آن را ازهرباره و در آینده نزدیک پدید آورده اند. نبود سازمان های صنفی ـ سیاسی استوار کارگری و دیگر زحمتکشان دست ورز و اندیشه ورز که همواره سرکوب شده اند و می شوند، سستی و بی مایگی سازمان های چپی که بطور عمده در بیرون ایران تمرکز داشته و از کمترین پیوندهای ضروری با طبقه کارگر و زحمتکشان برخوردارند و برخی انگیزه ها و عوامل دیگر، زمینه های کودتای انگلیسی ـ امریکایی را از هرباره فراهم نموده است. چنین کودتایی حتا در صورت ناکامی نیز می تواند پیش زمینه ای برای آغاز و گسترش جنگ برادرکشی میان خلق های ایران  ـ به عنوان یکی از گزینه ها  ـ و دخالت نظامی نیروهای امپریالیستی در کشور ما باشد. نیروی اقتصادی سترگ بورژوازی لیبرال ایران که با همه تبلیغات سازمان یافته برضد بخش دولتی و تمرکز سرمایه در این بخش، از توانی ده ها برابر بیش از «بخش دولتی اقتصاد» در ایران برخوردار است، پشتوانه ای بزرگ برای بستر سازی، بسیج نیرو، پشتیبانی و همیاری چنین کودتایی است. هم اکنون زمینه چینی چنین کودتایی با همه نیرو و با پشتوانه سازمانی ـ تبلیغاتی و جاسوسی امپریالیست ها در میهن ما در جریان است.

در پهنه جهانی، سمتگیری های سیاسی حاکمیت مافیایی روسیه که به دنبال تحولات درونی و قطب بندی هرچه بیشتر نیروها در این کشور، هرچه بیشتر به آغوش امپریالیست ها پناه برده و می برد، کاهش نقش بازدارنده این کشور را در برابر سیاست های امپریالیستی برضد کشورمان به همراه داشته، به پیشبرد سیاست گستاخانه تر امپریالیست ها، بویژه امپریالیست های ایالات متحده، یاری می رساند. دگرگونی های نو در سیاست خارجی روسیه، کفه ترازو را به سود سیاست های تبهکارانه امپریالیستی سنگین تر نموده است.

افزایش موج خشونت، دستگیری ها، به زندان افکندن ها و به دارآویختن ها در سیاست داخلی از یکسو و ناکامی های بزرگ سیاست خارجی، مانند صدور قطعنامه «شورای امنیت» بر علیه ایران و رد شدن درخواست عضویت در پیمان بسیار مهم و حیاتی «شانگهای» در سرنوشت آینده میهن مان، از سوی دیگر، شرایط خطرناک و ناپایداری برای میهن مان به ارمغان آورده است. ناکارآمدی و پیگیری سیاستی ضدملی از سوی رژیم ایران بربادده جمهوری اسلامی، مسوولیت هرچه سنگین تری بر دوش همه نیروهای پیشرفت خواه و بویژه نیروهای چپ می نهد. سازماندهی طبقه کارگر و سایر زحمتکشان در سازمانهای صنفی ـ سیاسی خود و نیز افزایش نقش و توانمندی شوراهای شهر و روستا در بدست گرفتن هرچه بیشتر روندهای اقتصادی و سیاسی جامعه، بار سنگین تری بر دوش این نیروها نهاده و می نهد. درکنار آن ـ و نه جدا از آن ـ آفرینش جبهه ای دربرگیرنده همه نیروهای طرفدار عدالت اجتماعی به سود طبقه کارگر و همه زحمتکشان دست ورز و اندیشه ورز، دربرگیرنده نیروهای آزادیخواه و خواهان «دمکراسی خلقی»، هر روز و بیش از پیش اهمیت بیشتری می یابد.

در زمینه چند و چون جبهه نیروهای پیشرفتخواه و مبارزه برای آماج یاد شده در بالا، توجه به  ناپایداری نیروهای بورژوا ـ دمکرات و آزادیخواهان میانه رو  از سوی نیروهای چپ، از اهمیتی دوچندان برخوردار است. در شرایط اقتصادی ـ اجتماعی میهن ما و جهان که گفتگو درباره آن بیرون از چارچوب این نوشتار است، نیروهای بورژوا ـ دمکرات و آزادیخواهان میانه رو، گرایش بیشتری به سوی همدستی با نیروهای سرمایه امپریالیستی در همه پهنه ها از خود نشان داده و می دهند. از همه بدتر و نادرست تر، پذیرش نقش رهبری چنین نیروهای ناپایدار و دنباله روی از آنها زیر چتر آزادیخواهی و دمکراسی، آنهم بویژه در شرایطی است که خواست ها و شعارهای توده های مردم بسی فراتر از خواسته و نیازهای این نیروهاست. به این جنبه از جُستار، بویژه در شرایط کنونی، باید با هوشیاری بیشتری نگریست و پا در جای پای این نیروها نگذاشت. شرکت و همیاری این نیروها در جبهه یاد شده در بالا تنها در شرایطی مجاز و پذیرفتنی است که نیروهای راستین چپ توانسته باشند نقش رهبری جبهه را بدست گیرند.

ب. الف. بزرگمهر  بیست و سوم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!