«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۹ تیر ۱۹, پنجشنبه

باشه! هرچی شما می گی! بازانتشار

خدا مرا از بهشت راند
از زمین ترساند
شما مرا از زمین راندید
از خدا ترساندید
من اینک در کنار شیطان آرام گرفته ام
که نه مرا از خویش می راند
 و نه از هیچ می ترساند 

 از زنده یاد احمد شاملو (برگرفته از «گوگل پلاس»)

آقای «بی نام» زیر سروده ی زیبای زنده یاد احمد شاملو نوشته است:
«شیطان را با خدا مقایسه کرده ... و رفته طرف شیطان ... چند بار دیگه هم  توی همین «پلاس» شعر های الحادی از ایشون خواندم  ...» از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور بگونه ای عمده و بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب که «پُست» های پسین را نیز دربرمی گیرد:
ب. الف. بزرگمهر

از سادگی و نیز بی آلایشی نوشته، هم خوشم آمده و هم کمی خنده ام می گیرد که هیچ از سروده درنیافته است. «شیطان» یا همانا: اهریمن، زیر پوستم می رود که کمی سر بسرش بگذارم. می نویسم:
«خوب! اشکالش چیه؟!  اگه تنها شعرهای الهی بخونی که چیزی از کار جهان دستت نمیاد. اینجوری دستِکم یخورده مخت وا می شه! یادت هم نره که شیطان هم یکی از فرشتگان خداست و احترامش بر هر مسلمان و نامسلمانی واجبه!»

پاسخ می دهد:
«خواندنش به شرطی که قبول نکنی و ردش کنی، اشکال نداره؛ ولی، خب زیاد خواندنش ممکنه آدم را جذب کنه و حرف و درست و غلط مخلوط بشه و درست از نادرست در نیاد و ... نخواندنش بهتره ... گرچه احترام شیطان! جهت مزاح گفتید؛ ولی جدی فرشته نبوده.  از جِنیّان است که به سبب عبادت در جمع فرشتگان بوده، طوری که در خطاب کلی بین فرشتگان بوده؛ ورنه در معرفی شیطان در آیات قرآن آمده که جنّ بوده؛ نه فرشته؛ و به دلیل تکبر و نافرمانی، رانده شده و معلون است تا ابد:
«اعوذ بالله من شیطان رجیم».

به وی پاسخ می دهم:
«خوب! مگه خدا بهت عقل نداده؟ یک جو عقل هم که تو کله ت داشته باشی، کافیه که جذب حرف های بد و غلط شیطان نشی! تازه اگه مساله به این سادگی بود که این همه داستان ها درست نمی شد. منظورم اینه که شیطان حرف های خوب و درست هم ممکنه بزنه که آدم می تونه ازش یاد بگیره. بعدش هم، کی گفته شیطان جن بوده؟ شیطان یکی از فرشتگان بسیار نزدیک (مُقرّب) به خدا بوده و اگه خدا دلش می خواست از یکی از همون شاخه های درخت سدر دارش می زد. پس خدا هم یه حکمتی تو کارش بوده که این کار و نکرده! مگه نه؟ یعنی می خوام بگم که اگه شیطان در کار نبود و تنها خدا بود که خیلی جهان لوس و بیمزه ای می شد. تازه! اینهمه آخوند هم بیکار می شدن و به وجودشون دیگه نیازی نبود.»

آقای «بی نام» پاسخ می دهد:
«خدا عقل داده، درست! ولی، هنر که با عقل کار نداره؛ هنر را احساسات به کار میندازه  ... یه جمله زیبا، یه موسیقی زیبا گاه میتونه در لابلای زیبایی ذاتی خودش یه مفهوم هایی رو به نرم و آهستگی منتقل کنه که کم کم باعث انحراف میشه  ... شیطان حرف درست نمیزنه؛ هدف شیطان انحرافه. آیه قرآنه که شیطان چیزی میگه، گوش ندید که می خواد، منحرف تون کنه ... نقل به مضمون بود؛ اگه قبول ندارید تا آیه هاش را «سرچ» [همانا: جستجو] کنم، پیدا کنم. آیه ی فرشته نبودن و جن بودن شیطان رو هم الان پیدا می کنم ... معلوم شد شما حرف مرا قبول نداری برادر! ولی، درست می گید که خدا خودش خواسته که شیطان بمانه؛ درسته و باز درست می فرمایید که اگر شیطان نبود که آزمایشی نبود و معلوم نبود کی چند مرده حلاجه.»

... و در پی آن در پُستی دیگر می افزاید:
«به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید؛ آنها همگی سجده کردند؛ جز ابلیس. اما او جن بود؛ از فرمان پروردگارش سرپیچی کرد» «سوره کهف»، آیه ۵۰
ضمنن فرشته اختیار نداره که سرپیچی کنه  ...»

برایش این بار و با شوخی تا اندازه ای بیش تر می نویسم:
«پس قبول می کنی که خدا هم بر همه چیز آگاه نبود. چون خودِ سوره داره می گه، ابلیس هم لای فرشتگان بُرخورده بوده؛ اما در واقع جن بوده! ضمنن من از هرچی جانور موش مرده ی بی اختیار که تنها فرمانبر این و اون باشه، بدم میاد. هر کدوم از این فرشته های بی اختیار هم اگه گیرم بیفتن یک پس گردنی جانانه مهمان شون می کنم.»

پاسخ می دهد:
«دوست عزیز! خدا یر همه چیز دانا است ... شما تفسیر المیزان یا نمونه در مورد این آیه رو ببینید؛ کامل توضیح داده. خدا می دانسته که جنه! این که واضحه همه موجودات آفریده خدا هستن؛ ولی از بس عبادت کرده بود، مقام پیدا کرده بود که داخل فرشته ها بشه ... و چون داخل فرشته ها شده بود، باید سجده می کرد  ...»

دیگر مانده ام به این آدم نیک اندیش و ساده  چه بگویم که کار بیخ پیدا نکند و من نیز پایم را از گلیم خود بیرون نگذارم؛ زیرا توجه نمی کند، هنگامی که می گوید:
«از بس عبادت کرده بود، مقام پیدا کرده بود که داخل فرشته ها بشه ...» نشانه ای از کلاه گذاشتن  اهریمن بر سر خدا بدست داده و بی آنکه بداند، خدا را نادان انگاشته است! از همین رو، برایش می نویسم:
باشه! هرچی شما می گی!

ب. الف. بزرگمهر    ۱۸ آبان ماه ۱۳۹۲


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!