«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۴ اسفند ۲, شنبه

سخن تنها بر سر فرهنگ نیست ... ـ بازپخشش

تصویری از نقشه ی خاورمیانه ی بزرگ بر پایه ی سیاست امپریالیست های یانکی را درج کرده و نوشته است:
«آری، آن‌گاه که ”بیشینه‌ی مردمِ ایران“ در خوابِ ناآگاهی و نادانی به سر می‌برند یا خود را به خواب زده‌اند یا به تماشای تلویزیون نشسته‌اند و یا در رده‌ی (صف) رآی دادن ایستاده‌اند، ”دشمنان و بدخواهانِ سرزمین گرامی‌تر از جان‌مان“ رَه‌نامه‌ی پاره‌پاره کردنِ میهن‌مان را می‌کشند و اِنگاره‌ پردازان‌شان با بی‌شرمیِ شگفت‌آوری، از رَه‌نامه‌های پلید و پلشت و بی‌شرمانه‌شان سخن می‌گویند:
بیش از یک دهه پیش، به گاهِ ۱۸ ژانویه‌ی ۱۹۹۹، ”برنارد لوییس“ در سخنرانی خود با بَرنامِ ”ایران در تاریخ“ در ”کانون موشه دایان“ در ”دانشگاه تل‌آویو“ درباره‌ی ”جایگاه ایران در تاریخ“ و درایشِ آن بر فرهنگمندیِ جهان، چنین گفت:
... در دوهزار سالِ گذشته، هیچ کشورگشا یا نیروی بیرونی نتوانسته ‌است بر زبان و فرهنگ ایرانی درایش‌های (تأثیرات) بنیادین بگذارد که این یکی از نشانه‌های فرهنگِ برتر است؛ و فرهنگِ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته‌است  ...“

وی در ”همایشِ بیلدربرگ“ به این برآیند رسید که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابود نمودنِ آن است؛ و پیشنهاد کرد که ایران را به تکه‌های دودمانی (قومی) گونه‌گون بشکنند و میان کشورهای نوپا بخش کنند [پروژه ‌های ”کوردستان بزرگ“، ”آذربایجان بزرگ“، ”بلوچستان بزرگ“ و  ...]

فرهنگی که ”لوییس“ از آن سخن می‌گفت، هنوز زنده است. هرچند که در سینه‌ی انگشت‌شماری از “مردمِ این سرزمینِ بزرگ باستانی“ مانده است و دشمنانِ بسیاری کمر به نابودیِ آن بسته‌اند.

اگر این فرهنگ زنده نبود، دشمنان و بدخواهانِ ”ایران“، این‌گونه خود را به آب و آتش نمی‌زدند تا ”ایران“ را پاره‌پاره، و ”ایرانیان راستین“ را گوشه‌گیر نمایند ... ولی  ...افـــــســـــوس ...»

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب:  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
به صغرا و کبرای آن که درست می نماید، کار ندارم. ولی با دیدی بسته و تا اندازه ی بسیاری ملی گرایانه به جُستار نگریسته است. چرا جُستاری بسیار گسترده  را به چارچوب فرهنگی آن محدود نموده است؟ سخن بر سر انقلابی است که از درون نابود شده و به دست ضدانقلاب افتاده است؛ سخن بر سر سیاست های امپریالیستی در منطقه ای نفتخیز و گازخیز است که هر نیروی امپریالیستی بر آن دست یابد، گلوی سایر همچشمان را گرفته و آن ها را به خود وابسته یا وابسته تر می نماید. سخن بر سر شرایط بسیار مهم جغرافیایی ـ سیاسی (ژئوپلیتیکی) منطقه ای است که کشورمان ایران در کانون آن قرار دارد و بی سیاستی فرمانروایانی نابخرد، افزون بر تبهکاری هایشان، آن را به لقمه ای چرب برای امپریالیست ها تبدیل نموده است؛ سخن بر سر رژیمی به بن بست رسیده است که نه پشتوانه ی مردمی دارد؛ نه اقتصادی ملی و نیرومند پدید آورده که بتواند روی پای خود بایستد؛ و رهبرانش در پی تضمین گرفتن از «شیطان بزرگ» و همدستانش تاکنون به خواری های بسیاری تن داده و سرافکندگی مردم ایران را به بار آورده اند؛ سخن بر سر کشوری بزرگ است که سیاست تبهکارانه ی رژیمی فرومایه آن را به سوی ازهم پاشیدگی اقتصادی ـ اجتماعی و گسستن پیوندهای تاریخی میان خلق های آن سوق داده و می دهد.

بد نیست، آن نویسنده و دیگر ملی گرایانی چون وی اندکی در این باره نیز بیندیشند که منظور از سرزمین در فرجام کار، مردمی هستند که روی آن زندگی می کنند؛ نه خاک به تنهایی! به عنوان نمونه، نگاهی به وضعیت اسفناک مردم بلوچستان و آمارهای آن بیندازند که مردم از بیکاری و تنگدستی مطلق ناچار به کوچ هستند و گاه جگرگوشه های خود را برای لقمه ای نان می فروشند. روشن است که هیچ مردمی، هیچ خلقی، خوبی های زندگی در سرزمینی بزرگ در کنار دیگر خلق ها را به آسانی زمین نمی گذارد تا به اصطلاح مستقل شود! نگاهی به وضعیت اسفبار سرزمین های جداشده از یوگسلاوی که تنها نامی از آن ها برجای مانده و سرزمین شان جولانگاه سربازان نیروهای ناتو شده، گواه خوبی در ای باره است؛ ولی از سوی دیگر، دیدگاه ملی گرایانه به جُستار سرزمین و آب و خاک، دیدگاهی کور است. برای آنکه مشخص تر و رک و پوست کنده گفته باشم، می تواند شرایطی پدید آید که خلقی یا خلق هایی در چارچوب سرزمینی یکپارچه، بخواهند راه مستقل خود را پیش گیرند و شرایط اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی نیز چنین امکانی که بهتر اقتصاد و اجتماع خود را سر و سامان دهند، برای شان فراهم نموده باشد. در چنان شرایطی باید به خواست آن خلق یا خلق ها ـ حتا اگر اشتباه نیز به دیده آید! ـ ارج نهاد و جنگ و خونریزی بیجا راه نینداخت؛ ولی بازهم این را می گویم، خواست همه ی ما و بسیاری از مردم کردستان، آذربایجان، بلوچستان و خوزستان و ... این است که در کنار یکدیگر زندگی کنند و بسیاری پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان شان وجود دارد. سخن بر سر شیوه ی نگرش علمی، انساندوستانه و احترام آمیز به دیگران است؛ به این ترتیب، همه ی جستار را در چارچوب کور ملی گرایی که به هیچ رو با میهن پرستی یکسان نیست، محدود نکنیم و نبندیم.

ب. الف. بزرگمهر  ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/12/blog-post_6303.html

بر پدر و مادر هر کس که «خط قرمز نظام» را لگدمال کند، لعنت! ـ بازپخشش

خدا را خوش می آید با بازگویی خرده ریزهای «فکت شیت»، نگرانی رهبر عظیم الشان را فراهم کنیم؟

«عین الله نظام»: ریز و شپش داستان را چرا به «آقا» نمی گویی؟!

«سیّد از خر جسته»: «آقا» خرده ریز کارها را به ما واگذار کرده است. توافق های کلی، واگذاری یا فروش «کیک زرد»، بستن این یا آن نهاد هسته ای، بحمدلله در عُمّان انجام شده است. حتا قرار است دانشمندان مان را هم به آن ها بسپاریم تا از آن ها نگاهداری کنند. به ما گفته اند، آنجا از امنیت بیش تری برخوردارند و دست اسراییل و ترکیه و «داعش» به آن ها نمی رسد. آقا خودشان هم اینگونه آسوده ترند و نیازی به پاسخگویی به کسی ندارند. فرموده اند: «خط قرمزهای نظام» را زیر پا نگذارید؛ ما هم چنین کاری نکرده ایم؛ شما که خودت گواه بودی؟ آن هنگام که هنوز برای باز کردن «گیرهای فنی» نیامده بودی (با لحنی که آن خودشیفته را خوش آید)، من و نخودچی و خرکچی و ... هر چه گشتیم، چنین خطی نیافتیم؛ رنگش را هم ندیده ایم. دیگران اگر دیده اند و آن را لگد کرده اند، خودشان در پیشگاه الله پاسخگو خواهند بود. من تنها می توانم بگویم: بر پدر و مادر هر کس که «خط قرمز نظام» را لگدمال کند، لعنت! این را هم برای آن می گویم که «آقا» آن را بکار می برد و ما ناچار به فرمانبرداری از رهبر عظیم الشان هستیم. خدا را خوش می آید با بازگویی خرده ریزهای «فکت شیت»، نگرانی وی را فراهم کنیم و وقت گرانبهایش را که باید صرف نیایش به درگاه الله شود، بگیریم؟! زبانم لال، یک پایش هم لب گور است؛ ممکن است خدای ناکرده ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_14.html

... آن را به زمین بنه که بر سر داری ـ بازپخشش

۱۴۰۴ اسفند ۱, جمعه

جنبش کنونی مردم ایران را پاس داریم و به بار بنشانیم! ـ بازپخشش

آماج امپریالیست ها از توش و توان انداختن جنبش پرخاشگرانه ی توده های مردم و جلوگیری از فرارویی آن به جنبش انقلابی خوب سمت و سو یافته با خواست های روشن اقتصادی ـ اجتماعی است!

سزاوارترین کاری که دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها و لات بی سر و پای تمرگیده بر بالای آن می توانند در این بازه ی تاریخی برای توده های مردم ایران به انجام برسانند، انتشار بی درنگِ سیاهه ی دارایی های مادربخطاترین دزدانِ جهانِ هستی۱ یا همانا اسلام پیشگان بیشرم و آبروی فرمانروا بر میهن مان در نخستین گام و در پی، بستن همه ی حساب های بانکی شان برای بازگرداندن آن به مردم ایران در آینده ای است که رژیمی ملی و ایرانی در کشورمان بر سرِ کار آمده باشد. به اینکه چنین کاری از آن دَم و دستگاهِ به نوبه ی خویش، نادرست و تبهکار در پهنه ی جهانی سر خواهد زد، در یادداشت یاد شده در پی نوشت شماره ی یکم، اندکی پرداخته ام و بگمانم برای بسیاری از مردم ایران روشن باشد که «آب، آب را می جوید؛ تبهکار، تبهکار را» و هیچگونه جداگانگی در کوچک و بزرگ بودن شان در سنجش با یکدیگر، شیوه ی بده بستان ها و اندازه ی دله دزدی های شان و اینکه به عنوان نمونه، «رجب طیّب»، «ناتان یابو»۲ را بجوید یا آخوندِ پستان مادر گزیده: حسن فریدون روحانی شده، لات بی سر و پای «یانکی» را نیست. بنابراین با یاری گرفتن از گفته ی هر از گاهی بر زبان آمده از سوی لات بی سر و پای «یانکی»: «خواهیم دید» که به چنان کار سزاواری دست خواهند یازید یا نه!

ناسزاوارترین کارهایی که دَم و دستگاه دیوانسالاری یاد شده و تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ شان: «رادیو فردا» که به باور من، شایسته ی نام بهتری چون «رادیو دیروز و پریروز» است، می توانند به انجام برسانند و در هنگامه ی جنبش تازه ی توده های مردم ایران، سخت دست اندر کار آنند را بگونه ای فشرده در زیر برمی شمارم و پرداختن به چرایی و چند و چون آن را چنانچه بایسته آید به یادداشت یا نوشتاری جداگانه وامی نهم:
الف. ادعاهای پی در پی و ریشخندآمیز لات بی سر و پای «یانکی» در زمینه ی پشتیبانی از مردم ایران؛ کسی که چندی پیش، سرزمین و مردم «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره» را به نابودی با بمب هسته ای تهدید نمود، نمی تواند پشتیبان مردم یا باریک تر: توده های مردم در هیچ جایی از جهان از آن میان، «ایالات متحد» باشد. «توئیت» بازی های وی که بخوبی تراز اندیشگی این آدم نابخرد را نشان می دهد، بیش از هر چیز دیگر به چلغوزهای کفتر یا پرنده ای دیگر می ماند که در هر پرش کوتاه خود، یکی از آن ها را بر جای می نهد: «توئیت»، «توئیت»، «توئیت»، ...

ب. پشتیبانی دروغین وی از جنبش مردم ایران، نه تنها کمکی به این جنبش نمی کند که چون ترمزی جلوی گسترش دامنه ی آن را می گیرد و در آن رخنه پدید می آورد. این پشتیبانی، دو گزینه ی بسیار ناهمتا و ۱۸۰ درجه رودرروی یکدیگر را به پندار می آورد:
ـ یا با گاگولی سر و کار داریم که با آماج نیکی در سر (حُسن نیّت)، ناآگاهانه راه دوزخ را برای ایرانیان فرش می کند؛
ـ یا با دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها با همه ی کارشناسان و ویژه کارانش روبروییم که چنین آش خوش بویی را برای ایرانیان فراهم نموده و آن را به لات بی سر و پای «یانکی» سپرده اند تا زیر پوششی لات منشانه همراه با هیاهو و گزافه گویی هایی چشم آشنا بخورد مردم ایران بدهد.

بگمانم جز برخی کهنه آخوندهای خنگ که هنوز جداگانگی میان یک آدم با همبود آدمیان و هماوندی میان «کل و جزء» را درنمی یابند و می پندارند، این یک (همبود آدمیان) همان یک آدم همراه با شماری دیگر آدم است و بس، برای کم تر آدمی ناروشن است که ما نه با لات بی سر و پای «یانکی» که با دَم و دستگاه دیوانسالاری دراز و پهنِ «یانکی» ها سر و کار داریم؛ بویژه آنکه پافشاری بیش از اندازه بر پشتیبانی از «پرخاش های آشتی جویانه (اعتراضات مسالمت آمیز)»، نه تنها در کمابیش همه ی چلغوزهای «توئیتیِ» لات بی سر و پای «یانکی» بگونه ای گمان برانگیز و چشم آزار پی گرفته شده که در برخورد سایر سیاست بازان آن کشور به رویدادهای ایران نیز بر همین سویه ی آشتی جویانه بودن پرخاش ها پافشاری شده و می شود. خوب! آمدیم و برخلاف سپارش و پند و اندرزی اینچنین که افزون بر لات بی سر و پای «یانکی» و دیگر سیاست بازان آن کشور بر زبان دیگران و از آن میان، حزب ها و سازمان های ایرانی تبارِ کاریکاتورِ «سوسیال دمکراسی» باخترزمین نیز رانده شده، کار به خشونت کشیده شد. آیا در چنان شرایطی که به عنوان نمونه: «... در دو روز گذشته، خشونت سازمان‌یافته ی نیروهای سرکوبگر رژیم ولایت فقیه را شاهد بوده‌ایم»۳ «نباید گذاشت رژیم با کشاندن جنبش به بیراهه ی خشونت،‌ جنبش اعتراضی گسترده ی توده‌ها را از بدنه ی اجتماعی آن جدا کند و با حمله ی گسترده و سرکوب خونین و خشن، جنبش درحال نضج‌گیریِ توده‌ها را سرکوب و مردم را از ادامه ی مبارزه ناامید کند.»۴؟!

آیا اگر کشیده ای به یکی از گونه هایت نواخته شد، باید آنگونه که درباره ی عیسا مسیح ساخته و پرداخته شده و تبلیغ می شود، گونه ی دیگرت را نیز جلو بیاوری تا باز هم کشیده ای دریافت کنی؟! اگر لات بی سر و پای «یانکی» همین شیوه را سپارش می کند، آیا خود از چنان آمادگی برخوردار است که اینجانب به نمایندگی از سوی مردم «جمهوری سرفراز دمکراتیک خلق کره»، توده های مردم و خلق های پا به میدان کارزار نهاده ی ایران و هر خلق و ملت دیگری که وی سخنانی تهدیدآمیز یا خوارشمارنده درباره شان بر زبان رانده، کشیده ای جانانه به هر دو گونه ی وی بزنم و دل خودم را نیز کمی خنک کنم؟ و آیا تندی و زد و خورد را توده های مردم بر رژیم ها گرانبار می کنند یا آن ها که مزدوران شان به باتوم و همه گونه ابزارهای سرکوب ساز و برگ یافته اند، مردم را وادار به رویارویی می کنند؟ آیا توده ی مردمی که به شَوَند اوجگیری جنبش پرخاشگرانه و سرکوبگری سازمان یافته به کانون های شناخته شده ی رژیم ضدانقلابی فرمانروا در برخی از شهرهای ایران یورش برده اند را می توان از این کار بازداشت و سپارش نمود:
نه! این، کارِ آدم های مودب۵ و باتربیت نیست! چنین کاری «... تنها به‌نفع نیروهای سرکوبگر رژیم و مخالفان جنبش مردمی خواهد بود.»۶ «... افراد معترض ... باید خواسته‌های خود را به دور از تخریب اموال عمومی [بگونه ای عمده همان سطل های آشغال آتش زده شده در برخی شهرها!]، خشونت، هتک حرمت و توهین به مقدسات و هویت ملی کشورشان به صورت مدنی و آرام فریاد کنند.»۷

آیا پافشاری لات بی سر و پای «یانکی» بر پیگیری «پرخاش های آشتی جویانه» به این آرش نیست که در کردار، هم جنبش پرخاشگرانه ی توده های مردم را از توش و توان انداخته، جلوی فرارویی آن به جنبش انقلابی خوب سمت و سو یافته با خواست های روشن اقتصادی ـ اجتماعی را بگیرد و هم رژیم سرافکنده و تبهکار کلان سوداگران و بازرگانان و خُمس و زکات بگیران شان را ناتوان تر کرده، باز هم بیش تر بدوشد و همزمان، زمینه را برای گرفتن ماهی گنده تری از آب گل آلود فراهم کند؟ آیا چنان پافشاری حساب شده ای که مشتی الف بجه ی سیاسی گمان برانگیزِ تمرگیده در حزبی با پیشینه ی رویهمرفته درخشان در دوره ای از تاریخِ خود نیز آن را بگونه هایی دیگر پی می گیرند، ترس امپریالیست های «یانکی» و امپریالیست های اروپایی و انگلیسی از برآمد جنبشی توده ای را نشان نمی دهد؟

مگر آماج راهپیمایی های پرخاشگرانه ی توده های مردم در خود آن نهفته و مردم برای راهپیمایی، راهپیمایی می کنند که باید همواره آشتی جویانه باشد؟! از دید من، راهپیمایی های توده های مردم در شهرها بهنگام خود می تواند و باید همانگونه که نمونه ای از آن در شهر قهرمان ایذه رخ داد با یورش به کانون های بنیادین رژیم در تهران و دیگر شهرها برای برانداختن رژیم سزاوارِ سرنگونی پی گرفته شود؛ وگرنه، کاری نیمه کاره از آب در خواهد آمد و چون کِشی کشیده شده در جلوی چهره ات، گسسته شده و چشم و چالت را زخمی خواهد نمود. اینکه یکی از آماج های راهبردی (تاکتیکی) رژیم تبهکار به هرج و مرج کشاندن۸  جنبش توده ای و پراکنده تر نمودن آن است، سخن نادرستی نیست؛ ولی هنگامی که می گوییم:
«رژیم مترصد است تا جنبش اعتراضی توده‌ها را به خشونت کشانده و آن را مانند سال ۱۳۸۸ به‌شدت سرکوب کند!» ۹ افزون بر ترساندن بیجای مردمی هنوز نپیوسته به توده های دلاوری که با همه ی سرکوب رژیم، پای در میدان کارزار نهاده اند از «به خشونت کشانده شدن»، جُستارِ خشک مغزانه ای ساخته ایم که گویا هرگز نباید به آن دست یازید! چنین برداشتی در خوش بینانه ترین برخورد، یاوه ای بیش نبوده و با آماج جنبش توده ای و فرارویی آن به جنبشی انقلابی برای بدست گرفتن فرمانروایی (حاکمیت) ناسازگار است؛ زیرا رژیم با پای خود گورش را گم نمی کند و در فرجامِ کار باید با نیروی توده ها سرنگون شود! با چنان برخورد سازشکارانه ای که نمونه ای دیگر از آن، پیشنهاد بسیار نابجای «همه پرسی» است،۱۰ توده های مردم دلاور را به سازش با رژیم تبهکار فراخوانده ایم؛ سازشی مرگبار که چنانچه به آنجا انجامد، نه تنها زیست و کار و بارِ توده های مردم میهن مان از این نیز بدتر خواهد شد و شرایطی چون آنچه در نخستین جنگ جهانی از سوی امپریالیست های انگلیسی های بی وجدان بر میهن مان گرانبار شد و نیمی از مردم ایرانِ آن هنگام از گرسنگی از پای درآمدند، بر توده های مردم گرانبار شود و این بار، حتا از کشوری به نام ایران نیز نشانی برجای نمانَد.      

با آنچه تا اینجا در بندهای «الف» و «ب» آمد، روشن است که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها، خواهان سرنگونی رژیم تبهکار اسلام پیشگان بدست توده های مردم ایران نیستند و آن را برای خود و بگاه بایسته که شاید نیازی به آن نیز نباشد، می خواهند. نمودها و نشانه های دیگری نیز گواه این سخن است که در اینجا به آن ها نمی پردازم و تنها به نکته ای بیم برانگیز و شایان درنگ برای همه ی مردم و سازمان های سیاسی و سندیکایی کنشگر ایران اشاره می کنم که چنانچه روی دهد، نه تنها کشورهای امپریالیستی از آن بهره ی فراوان خواهند برد که موش های توسری خورده ی اسلام پیشه نیز برای رها شدن گریبان شان از چنگ توده های مردم و زایش بهانه ای نیکو برای سرکوب گسترده (چون آغاز جنگ با رژیم «صددام»!)، سخت به آن نیازمندند: جنگ افروزی به یاری و همدستی و همچشمی رژیم تبهکار دیگری به نام عربستان یا باریک تر بگویم: عربستان زیر چکمه ی خاندان پلید، نوکرسرشت و خرپول سعودی! این جنگ افروزی، حتا در آن اندازه که به یکی دو موشک پرانی از هر دو سو و نشانه گیری مُرغدانی شیخک ها و خرسک های آنجا از این سو بسنده شود، کمک شایانی برای رژیم پوشالی و سزاوار سرنگونی دزدان اسلام پیشه خواهد بود تا همچنان از ستونی به ستون دیگر بپرد و هر بار امتیازهای تازه تری به امپریالیست ها و نوکران منطقه ای آن بدهد؛ و
ت. برخیزاندن سگ مرده هایی چون «نیم پهلوی» و ننه ی نیم تاجش از گورهای خویش و به نمایش واداشتن شان به ایراندوستی و پشتیبانی از توده ی مردم ایران که گویا در یک همه پرسی، خاکِ تاج و تخت سرنگون شده تکانده شده و این بار بر سر «نیم پهلوی» جای خواهد گرفت؛ و در کنار آن، پرگویی های هر از گاهی برای بزرگنمایی «قحبه قجر»ی که ویژه کاری برجسته و بزرگ ترین هنرش تاکنون، نشست و برخاست با سازمان های خبرچینی کشورهای امپریالیستی بوده است و بس!  

همه ی این ها و «سناریوهایی» چون آنچه در بند «ت» از آن بگونه ای فشرده یاد شد و در فرجامِ کار، هیچکدام از کم ترین بُردی برخوردار نیستند، نشان می دهد که امپریالیست ها بسرکردگی «یانکی» ها نه تنها در رفتار خود با مردم ایران، راستگو و درستکار نیستند ـ و اگر بودند، جای شگفتی داشت ـ که همه ی کوشش خویش را برای پراکنده نمودن جنبش به پاخاسته بکار می برند تا از درون آن و در گام نخست به یاری «دولت زهدان اجاره ای»، زمینه های بایسته برای پیشبرد دیگر آماج های راهبردی خویش را فراهم نمایند. آن ها نیک می دانند با مردمی سر و کار دارند که افزون بر کامیابی های درخشان تاریخی در همه ی زمینه های دانش و فن و هنر، نخستین انقلاب بزرگ (انقلاب مشروطیت) در پهنه ی آسیا را در دوران رویش و گسترش بورژوازی در جهان سازمان دادند؛ در دوران «جنگ جهانی دوم»، پیشرفت هایی بسیار بزرگ و در برخی موردها خیره کننده در زمینه های گوناگون اجتماعی، آن هم در بازه ی زمانی کوتاه داشتند و سپس در انقلاب سترگ توده ای بهمن ۱۳۵۷، یکی از پایدارترین آبخُست های جهان سرمایه داری (دومین منطقه ی برجسته از دیدگاه جغرافیای سیاسی پس از آلمان باختری در آن هنگام!) را به آتشفشانی پر از گُدازه و لرزان در زیر پای امپریالیست ها فرارویاندند. آن ها نیک درمی یابند که پیشبرد نقشه های اهریمنی شان با همه ی گند و گهی که رژیم سزاوار سرنگونی اسلام پیشگان بدرازای نزدیک به چهل سال در میهن مان پدید آورده، در اینجا برخلاف برخی جاهای دیگر با دشواری های بزرگ تری روبروست. جنبش کنونی مردم ایران، نمونه ای از آن همه است. آن را پاس داریم و به بار بنشانیم!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۴ دی ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/01/blog-post_69.html

پی نوشت:

۱ ـ «انتشار سیاهه ی دارایی های مادربخطاترین دزدانِ جهانِ هستی، کمکی بس ارزشمند به جنبش مردم ایران است»، ب. الف. بزرگمهر    ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/12/blog-post_34.html

۲ ـ «آب، آب را می جوید؛ رجب طیّب، ناتان یابو را»، ب. الف. بزرگمهر   هفتم تیر ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/06/blog-post_65.html

۳ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶ (برجسته نمایی های متن و افزوده های درون [ ] از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

۴ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۳ کمیته مرکزی حزب توده ایران، ۱۲ دی ماه ۱۳۹۶

۵ ـ واژه ی از ریشه عربی «مودّب» یا «تأدیب شده» را در اینجا دانسته به آرشِ «رام شده» و «اهلی» آورده ام.

۶ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶

۷ ـ گفته ای از مصطفا معین، وزیر علوم در دولت جان ننه شان: «اصلاحات»، برگرفته از گزارش «مردم اعتراضات خود را به صورت مدنی بیان کنند ...»، «ایلنا» ۱۳ دی ماه ۱۳۹۶ برجسته نمایی های درون [ ] همه جا از آنِ من است.

۸ ـ چنانچه آن الاغ های سیاسی که آرش و مانش و بار بسیاری واژه های زبان پارسی را نیز از یاد برده و آن ها را با شلختگی بکار می گیرند، بجای واژه ی «خشونت»، واژه ی «هرج و مرج جویی» بکار می بردند، درست تر بود؛ ولی سخن بر سر کاربرد این یا آن واژه به تنهایی نیست؛ خواست طبقاتی آن ها که بخش سترگی شان از لایه های میانگین به بالای جامعه ی ایران برخاسته و همگی از خیزش کارگران و زحمتکشان و فرودستان جامعه ترسی سرشتی دارند، در اینگونه موردها مودب تر و آشتی جوتر از همیشه از آب درمی آیند و هیچ جداگانگی نیز در کار نیست که کدام پرچم را در دست گرفته و نمایش می دهند: پرچم هایی دروغین!

۹ ـ برگرفته از اعلامیه ی شماره ی ۲ کمیته مرکزی حزب توده ایران، دهم دی ماه ۱۳۹۶

۱۰ ـ چنانچه بخت با من یار باشد، در این باره یادداشت جداگانه ای خواهم نوشت.

واپسین سدی که اگر شکسته شود ... ـ بازپخشش

پشت همه ی فشارها نه تنها واپسگرایان سرسپرده و مزدور فرمانروا بر میهن که خودِ امپریالیست ها ایستاده اند!

چند ماهی پیش و بیش تر به انگیزه ی برخی سخنان نادرست، نسنجیده و بی هیچ پشتوانه ی شناخت و تجربه، یادداشتی درباره ی اعتصاب های کارگری در یکی از معدن های ایران مرکزی نوشته بودم.۱ یک هفته پیش نیز می خواستم نوشتاری نو در هماوندی با رویدادهای تازه در شهرستان بافق که با همه ی کوجکی خود، قلب تپنده ی کارگری در منطقه ای شوربختانه کم جمعیت و در سنجش نسبی با بسیاری از منطقه های دیگر ایران دچار واماندگی بیش تری از دیدگاه اجتماعی ـ اقتصادی است، بنویسم که جانی و شکیبی برای آن نداشتم. اکنون نیز ندارم و این، خواه ناخواه، فشاری دوچندان بر گردن و دوشم می گذارد. برخی نتیجه گیری های تازه است که باید به آن پرداخت. در اینجا، تنها این نکته ی بسیار مهم را یادآور می شوم که چندی پیش در یکی دیگر از نوشتارها به آن اشاره ای اینچنین داشتم:
«پشتیبانی همه سویه و بویژه مالی از کارگران اعتصابی در همه جا از اهمیتی بسیار برای آینده ی کشورمان برخوردار است! این، واپسین سدی است که اگر شکسته شود، نه تنها صنایع ایران را تکه تکه و نابود می کند که یگانگی مردم و خلق های میهن مان و یکپارچگی سرزمین ایران را از هم خواهد گسست.»۲

هم اکنون، حاکمیت تبهکار جمهوری اسلامی با فرستادن گروه سیاسی ـ امنیتی از تهران به بافق و دستگیری ناجوانمردانه ی تنی چند از کارگران معدن سنگ آهن چغارت و بگمانم یکی دو معدن دیگر منطقه، برخلاف همه ی قول و قرارهای پیشین با نمایندگان کارگری و زیر پا نهادن برخی دیگر از سوگندهای قرآنی و گواه گرفتن پیامبر و ائمه اطهار، همه ی نیروی خود را برای درهم شکاندن جنبش صنفی ـ سیاسی کارگری در آنجا بسیج نموده است. این حاکمیت به دلیل کوته بینی طبقاتی خود، حتا این نکته را نیز درنمی یابد که با شکست دادن کارگران، زیر پای خود را نیز با شتاب بیش تری خالی می کند؛ زیرا این واپسین سنگر طبقاتی در کشور ما و کم و بیش بسیاری کشورهای دیگر جهان است. هر سنگری که در این سو فرو می ریزد، نابودی ناگزیر آن حاکمیت تبهکار را نیز نزدیک تر می کند؛ گرچه، چنین شکست هایی، بی هیچ گمان و گفتگو،  تکه تکه شدن ایران زمین و بدبختی بسیار بزرگی برای همه ی مردم ایران و حتا آن گروه های خوش خیال و الکی خوش لایه های میان به بالای جامعه را در پی خواهد داشت و آنچه بازهم بیش از پیش پیداست، دست امپریالیست های انگلیسی، «یانکی» و دیگر روباهان و ریزه خواران شان در پس همه ی این رویدادهاست. در اینجا، نبرد طبقاتی بسیار نابرابری میان کارگران و زحمتکشان ایران و سرمایه داری امپریالیستی جهانی در جریان است؛ نبردی بس شکننده و سرنوشت ساز برای میهن مان. این را روشنفکران خلقی و میهن دوست کشورمان باید به جان دریابند و از هرباره به پشتیبانی کارگران و زحمتکشان بافق و هرجای دیگر ایران بشتابند.

... و به آن حزب وامانده ای که به دروغ خود را «حزب طبقه کارگر ایران» جا می زند و برخلاف همه ی هشدارها، راهنمایی ها و پیش بینی های اینجانب که پس از دریافت درست بودن شان، حتا آن را آذین بخش سخنرانی های خود در جایی نموده۳ و در جریان تظاهرات خیابانی سال ۱۳۸۸ بگونه ای واژگون از طبقه کارگر ایران خواستار پیوستن و در واقع دنباله روی از جنبش خرده بورژوازی شهری با گرایش ها و مدیریت نیروهای بورژوا لیبرال بودند، این را بگویم و هشدار دهم که وقت تنگ است. باید هرچه زودتر برای سرنگونی این رژیم تبهکار سمتگیری نمود؛ هم اکنون نیز تا اندازه ای دیر شده و باید جنبید. این نکته که ما از نیرویی برخوردار نیستیم،۴ دلیل درست و گواهمندی برای درجا زدن یا به نعل و به میخ زدن نیست و افزون بر آن، خودمحورانه است! سخن بر سر چندی (کمیّت) نیز نیست؛ گرچه، درست است که در یک لیوان آب، کشتی نمی توان راند؛ ولی با این همه، سخن در درجه ی نخست، بر سر چونی (کیفیت) است؛ هر چند کوچک باشد؛ و نیز پاسخگو بودن در برابر مردم و تاریخ! می توان حتا پیشاپیش نیز خود را بازنده بشمار آورد؛ ولی چنین باختن و فداکاری، اگر به پیشبرد کاری سترگ به سود توده های کار و زحمت بینجامد، ارزشمند خواهد بود و با باختن هایی چون آنچه بر سر نیروهای فداکار و از جان گذشته ی توده ای پس از کودتای ننگین انگلیسی ـ امریکایی ۲۸ امرداد ماه ۱۳۳۲ آمد و  یکبار دیگر نیز پس از رودست خوردن از حاکمیت جمهوری اسلامی که از همان هنگام و حتا پیش از آن، چراغ سبزهایی برای امپریالیست ها روشن نموده بود و برخی از رهبران و بویژه آن «بلانکیست» کوته بین و در سرشتِ خود، ماجراجو۵ این ها را به هنگام ندیدند، نجنبیدند و خودسرانه بهترین نیروهای توده ای را با نابخردی دم تیغ دادند از زمین تا آسمان تفاوت خواهد داشت. سخن دیگر حتا از «طرد ولایت فقیه» که آن را نیز تا اندازه ای کمرنگ نموده و فروخورده اید، گذشته و کارد به استخوان رسیده است. آزمون تاریخی بلشویک ها که از بسیاری سویه های خود، هنوز سرمشق خوبی برای چگونه کار کردن و به هنگام و بجا جنبیدن است، پیش روی همه ی ماست؛ و مگر «حزب پرافتخار و پیروزمند بلشویک روسیه» تا واپسین روزهای پیروزی انقلاب سترگ و تاریخی اکتبر ۱۹۱۷، از نیرو و پشتوانه ای بزرگ برخوردار بود؟ نه! حزبی بزرگ نبود؛ ولی خوب ساز و برگ داده شده به تئوری و پراتیک انقلابی بود و شعارهایی به هنگام جلوی پای توده های کارگر و زحمتکشان روسیه نهاد تا از آن ها اهرمی ارشمیدسی برای واژگونی «جهان کهنه» بسازند. 

اکنون، هنگام فراخواندن روشنفکران خلقی و نیروهای خرده بورژوازی برای پیوستن به جنبش کارگری کشور در جنگ نابرابرشان در برابر سپاه بزرگ دشمن درونی و برونی ایران است. این واپسین سنگر است؛ و اگر مرد میدان نیستید، رُک و پوست کنده به همه ی مردم ایران بگویید؛ آنگاه کسی به شما کوچک ترین تلنگری برای شرکت در سخنرانی ها و نشست وبرخاست های سالنی نخواهد زد. بجنبید! پشت همه ی این فشارها نه تنها واپسگرایان سرسپرده و مزدور فرمانروا بر میهن که خودِ امپریالیست ها ایستاده اند!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/09/blog-post_30.html

پی نوشت:

۱ ـ «به بهانه ی سخنانی نسنجیده پیرامون اعتصاب های کارگری در معدن چادرملو!»، ب. الف. بزرگمهر، ۲۹ بهمن ماه ۱۳۹۲

۲ ـ «خصوصی سازی صنایع زیربنایی، تنها به سود امپریالیست ها و نوکران شان در ایران است!»، ب. الف. بزرگمهر، ۱۵ تیر ماه ۱۳۹۳

۳ ـ هر شعار سیاسی و اجتماعی، تاریخی برای کارکرد خوب و بجای خود دارد؛ پس از آن یا فرآورده ای نیک و دلخواه به بار نمی آورد یا حتا آروینی واژگون در پی دارد بگونه ای که حتا در پهنه ی نظری به زبان بازی پوچ و میان تهی دگردیسه می شود. در این باره به عنوان نمونه ای ارزنده، هشدارهای لنین در روزهایی که کارگران پترزبورگ و مسکو برای سرنگونی دولت پوشالی «کرنسکی» می بایستی دست به جنگ ابزار می بردند و وی پافشاری می کرد که اگر در همین یکی دو روز این کار انجام نشود، چنین امکانی برای همیشه از دست خواهد رفت را یادآور می شوم و تاریخ نشان داد که وی با تیزبینی ویژه و بی همتای خود، بس درست دیده بود!

۴ـ در گفتگویی از راه دور با رفیقی کهنسال و ارجمند!

۵ ـ درباره ی وی که از دید من، بویی چندان از دانش کمونیسم نبرده بود و این را هم اکنون با اطمینان بسیار بالاتری در سنجش با گذشته می توانم بگویم، یافته ها و گمانه هایم را در بختی دیگر و به هنگام خود، جداگانه خواهم نوشت.

از قضا خود دشمن هم پشت سر ماست و جای هیچ نگرانی نیست ـ بازپخشش

«ناوگان میلیاردی آن‌ها با یک موشک نابود می‌شود؛ البته اگر بخواهند اقدامی انجام دهند با ده‌ها موشک تهدید خواهند شد؛ چرا که در آن زمان، دیگر دست مسوولان نیست که بخواهند محتاطانه کاری انجام دهند و دست رهبر عزیزمان است. همه ما آماده پشت رهبرمان هستیم و دشمنان هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند ...»، «نشانه خدا»: یوسف طباطبایی نژاد، نماینده ی «کیر خر نظام» در استان و امام آدینه ی اسپهان، در سخنرانی های نیایش آدینه ی ۲۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸ (برگرفته از «قطره»  ۲۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸)

پاسخ «کیر خر نظام»:
جناب یوسف آقای طباطبایی نژاد، دامت برکاته! از قضا خود دشمن هم پشت سر ماست و جای هیچ نگرانی نیست؛ ترا بخدا سوگند، مساله را این اندازه بزرگ نکنید و این همه آدم پشت سرمان ردیف نکنید که بیش تر ترس برمان می دارد ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۰ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_1.html



خواب نوشین روان از زبان یزدگرد سوم ساسانی! ـ بازپخشش

پیش بینی رویدادهای شوم آینده و چیره شدن تازیان بر ایران

همانا که آمد شما را خبر
که ما را چه آمد ز اختر به سر

ازین مارخوار اهرمن چهر‌گان
ز دانایی و شرم بی‌بهر‌گان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی ‌داد خواهند گیتی به باد

بسی گنج و گوهر پراگنده شد
بسی سر به خاک اندر آگنده شد

چنین گشت پرگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند

ازین زاغ ساران بی‌آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

که نوشین روان* دیده بود این بخواب
کزین تخت بپراگند رنگ و آب

چنان دید کز تازیان صد هزار
هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی به اروند رود
نماندی برین بوم بر تار و پود

به ایران و بابل نه کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش بِمُردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده

از ایوان شاه جهان کنگره
فتادی به میدان او یکسره

کنون خواب را پاسخ آمد پدید
ز ما بخت گردن بخواهد کشید

شود خوار هر کس که هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان

بهر کشوری در ستمگاره‌یی
پدید آید و زشت پتیاره‌یی

نشان شب تیره آمد پدید
رگ روشنایی بخواهد برید

پادشاهی یزدگرد، شاهنامه ی فردوسی، جلد نهم، چاپ مسکو

* کسری انوشیروان ساسانی

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/07/blog-post7_7680.html

۱۴۰۴ بهمن ۳۰, پنجشنبه

سروده ای از دیوان عارف قزوینی ـ بازپخشش

واعظا! گمان کردی، داد به معرفت دادی

                                                          گر مقابل عارف، ایستادی، استادی؟
پار در سر منبر داده حکم تکفیرم،
                                                          شکر کنم کامروز، از بزرگی افتادی.
گر قباله جنت، پیشکش کنی، ندهم
                                                          یک نفس کشیدن را در هوای آزادی.
از خرابی یک مشت رنجبر چه می خواهی
                                                          تا به کی توانی کرد زین خرابی، آبادی؟
 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2009/12/blog-post_25.html

۱۴۰۴ بهمن ۲۹, چهارشنبه

مگر ما خودمان قَرِه نوکر و پادو نداریم که همین شکرها را بخورد؟! ـ بازپخشش

ما به عنوان نوکران رسمی آمریکایی ها دستِکم از هوده ای شناخته شده برخورداریم؛ شما هم همین راه را دنبال می کنید و برای اینکه پشت در نمانید،۱ ناچار به سگدویی هستید. شما نوکران هنوز برسمیت شناخته نشده، کون تان گهی تر از کون ماست و برای نوزادان مردم در ایران نیز نمی توانید پوشک فراهم کنید؛ آنوقت می آیید برای خودشیرینی هم شده، پا در کفش ما می کنید؟! دل تان می خواهد بار دیگر «محمود افغان» آنجا بفرستیم تا این بار آن سلطانعلی گدای دروغگو و لافزن را از تخت بزیر بکشد و به همانجا بفرستد که عرب نِی انداخت؟ چه کسی به آن خبرچین و قره نوکر آمریکایی ها اجازه ی خوردن چنین شکری داد:
«دولت آینده در افغانستان نمی‌تواند بدون نقش طالبان باشد ...»۲ مگر ما خودمان قَرِه نوکر و پادو نداریم که همین شکرها را بخورد؟! شکر خدا اینجا هم مانند آنجا توی سر هر ماچه سگی بزنی، قَرِه نوکر و پادو پس می اندازد. تا زُلمای خلیل زاد داریم که دوباره سر و کلّه اش برای میانجیگری پیدا شده و یک پایش همیشه در ممالک محروسه ی آمریکاست، چه نیازی به آن خبرچینِ خودشیرین داریم؟! ما بدتر از «نرمش قهرمانانه» را سال ها پیش از سر گذرانده و مهمانان ناخوانده ی ما اینجا جا خوش کرده و خانه زاد شده اند. ما خودمان با آن ها بر سر یک سفره، چاشت و چای می خوریم و گپ و گفتگو داریم. «مقامات وزارت خارجه ایران این روزها در نقش سخنگویان طالبان عمل می‌کنند. اگر کشور همسایه معتقد به گفتگو برای راه حل می‌باشند چرا راه گفتگو با گروه‌های مخالف داخلی خود را ... بسته است؟ چرا به مشکل سیاسی داخلی خود که سال‌ها ایران را به بحران برده است از راه گفتگو اقدام نمی‌کند؟ آیا بهتر نبود به جای شنیدن صدای طالبان، صدای مخالفان سیاسی ... شنیده می‌شد؟»۳

ب. الف. بزرگمهر   ۲۴ دی ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/01/blog-post_41.html

پی نوشت:

۱ ـ «ما اگر چنانچه به توافقی هم برسیم، بلدیم چه‌جوری عمل بکنیم که بعد آنها نتوانند جمهوری اسلامی را پشت در نگه دارند. این را مسوولین نظام جمهوری اسلامی بلدند که چه جوری عمل بکنند ...»، یاوه های «کیرِ خرِ نظام» در دیدار اعضاى «مجلس خبرگان رهبرى»، پس از برگزاری هفدهمین همایش آن مجلس

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=29151

۲ ـ «دولت آینده در افغانستان نمی‌تواند بدون نقش طالبان باشد، اما به طور قوی بر این باوریم که آن‌ها نباید نقش غالب در افغانستان داشته باشند؛ البته قطعا این مردم افغانستان هستند که در نهایت باید تصمیم‌گیری کنند.» گفته ای از «سیّد از خر جسته»: محمدجواد ظریف، در سفر به دهلی نو

۳ ـ نوشته ی شاه‌حسین مرتضوی، سخنگوی دولت پوشالی افغانستان در «فیسبوک» که سپس آن را زدود. برگرفته از «خبرگزاری دَری»

۱۴۰۴ بهمن ۲۸, سه‌شنبه

کس را بر اندرون حکمی نیست! ـ بازپخشش

... اندیشه ها مادام که در باطنند، بی نام و نشان اند؛ بر ایشان نتوان حکم کردن؛ نه به کفر، نه به اسلام. هیچ قاضی گوید که در اندرون چنین اقرار کردی یا بیا سوگند بخور که در اندرون چنین اندیشه نکردی؟

نگوید! زیرا کس را بر اندرون حکمی نیست. اندیشه ها مرغان هوایی اند.

«فیه ما فیه مولانا»، مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی

از «گوگل پلاس» با ویرایش درخور در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ برنام را از متنِ نوشته برگزیده ام.    ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/10/blog-post_25.html

حساب کتابِ من و این یابو با هم امری علیحدّه است ـ بازپخشش

به تو چه مربوط که پایت را این وسط دراز کرده ای؟* سرِ پیازی یا ته پیاز؟! به پندار خود، آب را گل آلود دیده و آمده ای ماهی چاق و چله ای برای نمایش به «جامعه جهانی» بگیری؟ بگوش مان رسانده اند که به مسابقات شرط بندی علاقمندی و هر از گاهی پول بسیاری اینجا و آنجا به باد می دهی؟ البته ما در جزئیات دخالت نمی کنیم؛ ولی خواستیم گوشزد کنیم که همین کار را پی بگیری و حلیم «مَش عباس»، «مَشتعلی» که خودمانیم یا آن یابوی لعنت الله را هم نزنی. علی ایحال، برای اینکه حسابی شیرفهم شوی و پایت را از نیمچه گلیمت درازتر نکنی به تو ابله حسرت به دل و دیگرانی که هر بار ترا پیش می اندازند، خاطرنشان می کنیم که حساب کتابِ من و آن یابو با هم کاری جداگانه و بزبان دلنشین خودمان، امری علیحدّه است؛ نه آنکه با هم قرار و مدار پنهانی و اینا داشته باشیم تا خدای نکرده، دُم به تله ی رسانه ها بدهیم؛ حتا قرارداد شفاهی یا چیزی بسان «بسته شفاهی» که آن خبرچین «جامعه جهانی»: «سیّد از خر جسته» ی پاچه ورمالیده به ما چپاند، در کار نیست؛ همینجوری پیش آمده و هر دوی مان بر پایه ی احساسی غریزی به آن عمل کرده و می کنیم؛ و بحمدلله تاکنون نتایج مثبتی از آن گرفته ایم:
هر وخت در آن سرزمین مقدس غصب شده، سر و صدا بالا گرفت و یهودیان نیز به آن پیوستند یا خودشان آن را ایجاد کردند، ما با جنباندن عوامل خودمان در آنجا و ایجاد درگیری به این نادان کمک می کنیم تا بتواند سر و صداها را بخواباند و یهودیان ناراضی را تار و مار کرده، در اقصی نقاط جهان پراکنده کند؛ و هر وخت اینجا در ولایت خودمان، عوام النّاس بی چشم و رو سر به شورش بردارند، او با تهدیدات خود از آنسو به ما یاری رسانَد که دستکم بتوانیم سر ولایتمداران خودمان را شیره بمالیم و نگذاریم ما را لخت و کون برهنه در برابر این جماعت که چشم دیدن مان را ندارند، تنها و بیکس رها کنند؛ کم و بیش چیزی بسان رابطه ی میان «زال با سیمرغ» در آن کتاب لعنتی با این تفاوت که نخش های مان بسته به اوضاع جابجا می شود؛ هر از گاهی ما پَر وی را آتش می زنیم و گاهی او. البته گاه گداری علی الخصوص در حوادث اخیر غَزّه و اینا که کار بیخ پیدا می کند و در هر دو سو بیم شورش می رود، ناچاریم درگیری های کوجک ولی پر سر و صداییمانند همین قضیهِ بمباران کنسولگری در دمشق و احیانا موشک پرانی به پایگاه های «موساد» در کردستان راه بیندازیم تا حواس خلق الله پرت شده و گاه آنچنان برافروخته شوند که اصل داستان را فراموش نموده و حتا با شعارهای کوبنده ی مرگ بر این و آن پا به میدان بگذارند. بحمدلله «شیطان بزرگ» هم که کَاَنَّهُ الله فراموش کرده در قرآن از آن یاد کند، همواره پشت و پناه هر دوی مان بوده و انشاء الله در آینده نیز خواهد بود.

در واقع، عددی نبودی که برایت ناچار به قلمفرسایی شویم؛ ولی نوشتیم تا کاسه ی داغ تر از آش نشوی و کمی بصیرت پیدا کنی؛ فهمیدی الف بچه؟!

از زبان «کیر خر نظامِ خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/04/blog-post_13.html

* «رضا نیم پهلوی»، در پیامی به علی خامنه‌ای [بخوان: «کیر خر نظامِ خرموش پرور»!] هشدار داد که «دست از حماقت بردارد و با سیاست‌های توسعه‌طلبانه و البته خیانت‌کارانه‌اش ایران را به ورطه جنگ نکشاند.»

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»   ۲۵ فروردین ماه ۱۴۰۳ (با اندک پاکیزه نویسی درخور از اینجانب؛ افزوده های درون [ ] نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر)

اینجا ایران نیست که هر کار دلتان خواست بکنید! ـ بازپخشش

پیاده‌روی محمد جواد ظریف و گروه گفتگوکنندگان هسته‌ای ایران با محافظان سوییسی. این خانم که در پست محافظان «حلقه ی نخست» انجام وظیفه می‌کند، در بسیاری از تصویرها همراه دیپلمات‌ها دیده می‌شود.

برگرفته از «دویچه وله» با ویرایش و پارسی نویسی درخور از اینجانب

از زبان و اندیشه ی آن خانم خوش قد و بالای محافظ:
می دانم حواس همگی تان بیش از گفتگوهای هسته ای روی باسن من متمرکز شده است. اینک همه ی مردم جهان با اسلام شما و گیر و دارهای آن خوب آشنا شده اند. به هر رو، من هیچگونه دشواری با چشم چرانی زیرزیرکی شما ندارم. مهم این است که سرتان را مانند بچه ی آدم پایین بیندازید و دنبال من بیایید. اینجا ایران نیست که هر کار دلتان خواست بکنید.

ب. الف. بزرگمهر      ۱۵ فروردین ماه ۱۳۹۴


 https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/04/blog-post_4.html


پچپجه ای دور و نزدیک میان جویندگان روشنایی ـ بازپخشش

ـ بدبختانه فرمانبرداری از خداوندان زر و زور و تزویر در جان مردم نهادینه شده است.

ـ خوب! این دشواری دیروز و امروز نیست. سده ها همینگونه بوده؛ ولی به کوشش حیدرعمواوغلی ها چه اندازه دگرگون شده. ضمن اینکه مردم ایران را هم نباید دستکم گرفت. آن ها ناچار بوده اند همیشه صورتکی بر چهره داشته باشند؛ ولی به هنگام خود، صورتک را برداشته و چه کارهای بزرگی حتا از کسانی سر زده که باورش دشواره. از دید من، آنچه که یادآور شده ای و درست هم هست، تنها و تنها کاریا (وظیفه) را سنگین تر می کند؛ همین و بس.

ـ این کاریا مانند پاک کردن نگاره ای از روی سنگ و آفرینش نگاره ای نوین است. کاریایی سخت که اگر انجام بگیرد، بخشی از سنگ نابود می شود و سنگ کوچک تر خواهد شد. سدها سال به درازا خواهد کشید تا فرهنگ آزادگی را در جان و اندیشه مردمی رخوت زده بازآفرینی کرد. مردم را اندیشه گر و آزاده خواستن، در نظر بهره کشان گناهی نابخشودنی است. این سخنان را گاهی می گویم؛ اما امیدوارانه کارم را  پی می گیرم.

ـ چاره ای جز این نیست. نمی دانم آیا متن نامه ی حیدرعمواوغلی به میرزا کوچک خان، آن هنگام که خرده بورژوازی اسلام پناه گیلان وی را برضد حیدرعمو اوغلی و کمونیست های قفقاز برانگیخته بودند که این ها می خواهند اینجا را کمونیستی کنند و دین ما را از میان ببرند، دیده ای یا نه. خودم هم شوربختانه هیچگاه اصل این نامه را هیچ جا نیافته ام و آنچه می گویم تنها یک جمله از آن نامه است که از زبان این و آن شنیده ام. وی به میرزا کوچک خان ناپایدار و تا اندازه ای دمدمی مزاج از آن میان، چیزی در این مایه می نویسد:
میرزا! من به تو قول می دهم که تا پنجاه سال دیگر هم این کشور کمونیستی نخواهد شد.

با همه ی این ها دیدی که چگونه جانفشانه همه چیز خود را در راه آگاهی توده های مردم و سازماندهی نیروهای انقلابی و از آن میان نیروهای با گرایش های مذهبی نهاد و چگونه جان ارژمندش را ناجوانمردانه ستاندند. خوب! بیگمان او همه ی این ها را بدیده گرفته بود.

بگمانم، برای ما هم کسانی چون وی باید سرمشق باشند و چه خوب که چنین آدم های وارسته و از جان گذشته ای داشته ایم و هنوز هم داریم. مگر همین زندانیان گمنام یا نامدار درون زندان های رژیم اسلام پیشگان، کم قهرمانی از خود نشان داده اند؟ و جز این است که این رژیم، ترس مرگ از توده ی مردم ایران دارد؟

خوب! همه ی این ها را در برابر سخن درست خودت:
«بدبختانه فرمانبرداری از خداوندان زر و زور و تزویر در جان مردم نهادینه شده است» که تنها برشی نازک از مکان ـ زمان را در چارچوبی سنگ شده (ایستا) دربرمی گیرد، بگذار و ببین چه زمینه های گسترده ای برای کار و پیکار هست.

ـ روشنایی امید سبب می شود مبارزه را در جبهه های گوناگون ادامه داد.

ـ روشنایی امید، ریشه در روند و مارپیچ بالارونده ی تاریخی با همه ی زیگزاگ ها، ایست ها و واپس نشینی های کوتاه آن داشته و از زمینه ی عینی برخوردار است و شوربختانه یا خوشبختانه، ما «موش های نقب زن» آن هستیم که هر بار ناچاریم راهی تازه به روشنایی بگشاییم.

ـ موش های نقب زنی که یکدیگر را نمی شناسند و ناآگاهانه با هم دشمنی می ورزند. با همبستگی می توان شاهراهی ساخت که بستن و کور کردن آن ممکن نباشد.

ـ از دید من، شاهراهی در کار نیست. بخش عمده از پیمودن این راه که یکی دو تا هم نیست و همواره از سمت و سوی یگانه ای هم با یکدیگر برخوردار نیستند، سویه ای تجربی (empiric) دارد. نباید فراموش نمود که پراتیک از هر سویه پیشاپیش تئوری و از همین رو سنگ تراز آن است. اگر جز این بود، جهان بسیار ساده می شد؛ به همان اندازه ساده در تئوری نادرست «مرگ حرارتی گیتی» («آنتروپی» در فیزیک). در جاهایی گاه راه ها به یکدیگر می پیوندند و موش ها گوش تا گوش و همسو با یکدیگر، راهی به بیرون می یابند. از دید من، بیش تر اینگونه است تا آن شکل آرمانگرایانه.

از «گوگل پلاس» ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۳۹۴

ب. الف. بزرگمهر    ۱۹ دی ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_9.html

کسی را که حساب پاک است از محاسبه چه باک! ـ بازپخشش

بازی گربه با موش های مسلمان نما

نوشتار «سقوط احمدی‌نژاد به ضرر آمریکا است»۱ در تارنگاشتی که بی گفتگو گوشه ای از سیاست امپریالیستی «ایالات متحده» در ایران را پی می گیرد، بهانه ای شد که یادداشت زیر را بنویسم. در آن "تحلیل" یکسویه  و سفسطه آمیز، دانسته به نقش حاکمیت ایالات متحده، هم پیمانان و مزدورانشان در ماجراهای کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی ایران اشاره ای نشده و بر آن سرپوش نهاده می شود.

جُستار «گفتگو و کنار آمدن (به زبان آنها: تعامل) با ایالات متحده» نه محدود به رییس جمهور کنونی ایران است و نه، تنها دوره کنونی را دربرمی گیرد. این جُستار از همان نخستین سال های حاکمیت جمهوری اسلامی و به نسبت دور شدن آن از منافع توده های مردم و سمتگیری آشکار گونه ای سرمایه داری واپسمانده بر بنیاد واسطه گری و بازرگانی۲، در دستور کار گروه های نیرومند درون حاکمیت ایران به رهبری «هاشمی رفسنجانی» قرار داشته و تاکنون نیز پی گرفته شده است. ماجرای مک فارلین و خرید سلاح های اسراییلی با میانجیگری نامبرده، نمونه ی روشنی از این کوشش هاست.

با دور شدن بازهم بیش تر حاکمیت جمهوری اسلامی از نیازهای راستین توده های مردم و خواست های انقلاب بهمن در دوره ی ریاست جمهوری خاتمی و نیز همسویی هرچه بیش تر اقتصادی ـ اجتماعی با بنگاه های و نهادهای سرمایه ی امپریالیستی چون «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول»، جُستار «گفتگو و کنار آمدن با ایالات متحده و دیگر متحدان اروپایی اش» با نیروی باز هم بیش تری پی گرفته شد. چنین گرایشی، بی هیچ گفتگو، ناخشنودی گسترده ی توده های مردم و بخشی از نیروهای پیرامون حاکمیت، بویژه در زمینه ی پیشبرد سیاست اقتصادی «درهای باز» را به دنبال داشت.

فشار نیروهای راست، فراراست و نوچه های "اقتصاد دان" ایرانی و ایرانی تبار طرفدار «دهکده ی جهانی»، همراه با سردرگمی نیروهای چپ به ویروس نولیبرالیسم آغشته شده که توانایی اجرای وظیفه ی تاریخی خود را از دست داده و عملا در سوی دشمنان خلق های ایران قرار گرفته بودند، بر فشار سنگین نیروهای سرمایه ی امپریالیستی برای پیگیری راه رشد نولیبرالیستی بازهم افزود. در پی آن، دستبرد فراقانونی رهبری نادان، دروغگو و نیرنگباز جمهوری اسلامی در اصل ۴۴ قانون اساسی به سود سرمایه داران بزرگ امپریالیستی، نقطه ی پایانی بر هرگونه امکان پیشرفت اجتماعی ـ اقتصادی به سود توده های کار و زحمت در چارچوب رژیم کنونی نهاد و میهن مان را باز هم بیش تر به  لبه ی پرتگاه فروپاشی اقتصادی ـ اجتماعی و سرزمینی نزدیک تر نمود. "رهبر" جمهوری اسلامی در یکی از سخنرانی هایش گفت:
«هنگام گفتگو با آمریکا که رسید، خودم اعلام می کنم» (نقل به مضمون). در آن هنگام و در پی پشت پا زدن های حاکمیت ایران به خواست های انقلاب بهمن، شرایطی درون حاکمیت جمهوری اسلامی پدید آمده بود که گروه های گوناگونی، در راستای یکدیگر و در همچشمی با هم، پنهانی و دور از چشم مردم ایران، برای گفتگو و کنار آمدن با حاکمیت امپریالیستی ایالات متحده، پیشگام شده و ارتباطاتی برقرار نموده بودند. در همین دوران، بسیاری از "موش کور"های نامیده شده با عنوان «اصلاح طلب» که «بن بست اقتصادی ـ اجتماعی» را با شامه ی تیزشان احساس نموده بودند، به «ینگه دنیا» رهسپار شده و بیشترشان با عنوان هایی چون «روزنامه نگار پیشرو»، «کوشنده ی حقوق بشر» و «کارشناس امور امنیتی!» به خدمت مستقیم امپریالیست ها بویژه «شیطان بزرگ» درآمدند. بخش دیگر حاکمیت، دربرگیرنده ی بطور عمده نیروهای محافظه کار اجتماعی که از «گریز گسترده ی موشها از کشتی نظام» و روند سست شدن و فروریزی پایه های رژیم هراسناک شده بود، کوشش نمود تا رهبری و مدیریت «تعامل با شیطان بزرگ» را در دست خود گیرد. همان نقل قول یاد شده در بالا به خوبی گرایش این بخش از حاکمیت ایران را برای به دست گرفتن افسار «گفتگو و تعامل» با «شیطان بزرگ» به نمایش گذاشت. پس از آن در دوره ای، یک یا چند نامه میان «صورتک تازه امپریالیسم امریکا»: باراک حسین اوباما و "رهبر" جمهوری اسلامی: علی خامنه ای رد و بدل شد که نشانه های روشنی از پیگیری گفتگوها با ایالات متحده، این بار از راهی دیگر و در رده ای بالاتر بود. باید به این نکته توجه داشت که بویژه همین بخش از حاکمیت ایران که نماینده ی واپسگراترین و محافظه کار ترین همبودهای کهنه ی اجتماعی ایران است، از کمترین امکان طبقاتی برای رویکردی اجتماعی ـ اقتصادی به سود توده های کار و زحمت برخوردار بوده و درفرجام کار، بهتر و آسان تر به نوکری امپریالیسم گردن می نهد. در این باره، در یکی از نوشتارهای پیشین، چنین آمده است:
«عمده نیروهای حاکمیت جمهوری اسلامی، از جناح های "اصلاح طلب"، نولیبرال ها و سرمایه داری بازرگانی گرفته تا جناح های محافظه کار، زمینداران بزرگ و لایه های فربه شده سرمایه داری بازار و طیف کم دامنه ای از نیروهای پیرامون آنها در لایه های فرادست خرده بورژوازی، در ترمز نمودن و به شکست کشاندن روند انقلابی نقش داشته و دارند. سرشت طبقاتی این نیروها، آن‌ها را از انتقاد دانش پژوهانه، پیگیر و کارساز از سامانه سرمایه داری بطورکلی و سیاست سرمایه امپریالیستی بطور ویژه، باز می‌دارد و ناتوان می سازد. در این باره، تجربه تاریخ پیدایش، رشد و گسترش سامانه سرمایه داری، بویژه پس از پیدایش سرمایه داری امپریالیستی و رشد و گسترش طفیلی گری در اقتصاد این سامانه، نشاندهنده گرایش های واپسگرایانه و همکاری این سامانه تبهکار با واپسمانده ترین طبقات و لایه‌های ستمگر همه همبودهای کهنه و فرسوده اجتماعی در همه کشورهاست.

هنگامی که سامانه ای نو و پیشرو رُخ می نمایاند یا پدید می‌آید، سامانه ای که رو به سراشیبی نهاده، به ناگزیر به همدستی، همیاری و همکاری هرچه بیشتر با واپسمانده ترین نیروهای اجتماعی در اینجا و آنجا، گرایش می یابد. چنین روندی، سوی دیگر رابطه، یعنی واپسمانده ترین نیروهای اجتماعی همبودهای کهنه را نیز دربرمی گیرد و ترس از دگرگونی، آن‌ ها را به همکاری و در دوران کنونی، پذیرش هرچه بیشتر نقش نوکری و کارچاق کنی سرمایه امپریالیستی وامی دارد. کشور ما نیز در این میان تافته ای جدابافته نیست و نخواهد بود. در اینجا نیز، امکان همدستی و وابستگی میان محافظه کارترین طبقات و لایه‌های اجتماعی بطور عمده دربرگیرنده ی بزرگ زمینداران و سرمایه داری بازرگانی و نمایندگان سیاسی شان با سرمایه امپریالیستی بسی بیشتر از دیگر جناح های حاکمیت ایران است. درست همین نیروها هستند که بیشترین سوء‌استفاده از احساسات دینی و مذهبی توده ها را دستمایه سیاست خود نهاده اند.»۳ این نکته از دید گروه کوچکی از نیروهای چپ دور مانده است. این گروه بر این گمان است که نبرد میان انقلاب و ضدانقلاب همچنان در میان گروه ها و لایه هایی از حاکمیت جمهوری اسلامی («نبرد کِه بر کِه») جریان داشته و بخشی از این حاکمیت یعنی دار و دسته ی احمدی نژاد و پشتیبان های آنان در سپاه و سایر بخش های حاکمیت، منافع توده های مردم  را پاس می دارند. در این میان، نقش رییس جمهور برگمارده که از دید من جز «بز عزازیل»۴ رژیم حمهوری اسلامی بیش نیست، پیشبرد سیاست های رهبری جمهوری اسلامی ـ دستکم در آغاز ماجرا ـ  و برقراری هرچه بیش تر تماس ها میان رهبری این رژیم با رهبری ایالات متحده بوده است. باید به این نکته نیز توجه نمود که پیشینیان احمدی نژاد در مقام رییس قوای مجریه، شهامت اجرای بسیاری از طرح های ضدملی و ضد خلقی رژیم حاکم و از آن میان «طرح هدفمند کردن یارانه ها» (بخوان: «طرح از میان برداشتن یارانه ها و بدبختی بازهم بیشتر توده های تیره روز») را نداشته اند. بخش عمده ای از این طرح های ضدملی و بویژه ضدکارگری در دوره ی اخیر و به دست چنین «بُزی» که تا هم اکنون برای رژیم جمهوری اسلامی «نعمت الهی» به شمار می رفت، انجام پذیرفته است!  

در ماجراهای میان «ولی "مطلق" فقیه» و «رییس قوه ی مجریه»، به گمان من، حاکمیت ایالات متحده که از توش و توانی به مراتب بیش تر از حاکمیت نادان و ناکارآمد جمهوری اسلامی در همه ی زمینه ها برخوردار است، در سمت و سو دادن این رویدادها برای آماج های پلید امپریالیستی این کشور نقشی مهم و همه جانبه داشته است؛ نکته ای که در نوشتار یاد شده در بالا، دانسته به آن پرداخته نشده است.

پُر بیراه نیست که «بز عزازیل» در اینجا و این بار، بازیچه ی دست حاکمیت ایالات متحده شده باشد. یکی از سناریوها می تواند پر وبال دادن و دلگرم نمودن وی به دستیابی هرچه بیش تر به قدرت در حاکمیت باشد۵ و البته برای این کار، حاکمیت ایالات متحده ـ و اصولا هر حاکمیت دیگر در چنین شرایطی ـ خواسته های منطقی، روی میز می گذارد:
ما باید بدانیم با چه کسانی گفتگو می کنیم؛ برنامه و چشم اندازشان چیست؟ تا چه اندازه پشتوانه سیاسی و اجتماعی دارند؛ چنانچه نیروهای دیگری در حاکمیت مخالف «گفتگو و تعامل» هستند یا گونه ای دیگر از آن را در سر می پرورانند، نیرویشان چه اندازه است؛ تا چه اندازه می توانند در روند «گفتگو و تعامل» سنگ اندازی نموده یا جلوی آن را بگیرند و ...

همه ی این خواست ها و امّا و اگرها به نوبه ی خود، در چارچوب سیاسی، منطقی می نمایند. بی گفتگو، حاکمیت ایالات متحده با دیگر گروه های درون و پیرامون حاکمیت جمهوری اسلامی نیز همین سیاست را حتا از گذشته ای دورتر دنبال می نموده است. برای نمونه، کافی است به برنامه های پیشنهادی میرحسین موسوی، پیش از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری نگاه کنید تا به خوبی رگه های «گفتگو و تعامل» با «شیطان بزرگ» را در آنجا نیز ببینید.

اینکه «ولی "مطلق" فقیه» هنوز شهامت برکناری کارگزار خود را ندارد، به گمان من، گیر بودن پای خود وی در «گفتگو و تعامل» با «شیطان بزرگ» و البته کارهای ناشایست دیگری است که تنها «از ما بهتران» ـ و تا اندازه ای «بُز عزازیل» ـ به آنها آگاهند و هنوز برای مردم به روشنی بازگو نشده است. اینکه همه ی «دزدهای سر گردنه» رژیم و از آن میان شاید بیش از دیگران «بز عزازیل» هر از گاهی گروه های همچشم خود را به پرده دری تهدید می کند، به خوبی نشاندهنده ی این واقعیت است. همه ی آنها کم و بیش دریافته اند که سرنوشت همسانی در انتظار همه شان است و از همین رو، «خط قرمز» های یکدیگر را پاس می دارند و همه ی آنچه را که می دانند، برای مردم نمی گویند. این آگاهی ها تنها تا آن اندازه و در آنجا سودمند است که همچشم های کوچک و بزرگ نشسته بر «خوان نعمت» را به سکوت و خفقان وادارند. پافشاری «رهبر مُعَظَّم» در کشانده نشدن جُستارها و درگیری ها به رسانه ها و آگاهی عمومی نیز از این واقعیت سرچشمه می گیرد؛ وگرنه «کسی را که حساب پاک است از محاسبه چه باک!»

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ خرداد ماه ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/06/blog-post_7536.html

پانوشت:

۱ ـ «سقوط احمدی‌نژاد به ضرر آمریکا است»، «سوزان مالونی» و «ری تکیه»


۲ ـ سنجیدنی با دوره ی مرکانتیلیسم رشد کلاسیک سرمایه داری در اروپا؛ ولی نه کاملا با همان درونمایه، سرشت و سمتگیری.

۳ ـ یادآوری هایی شاید سودمند، ب. الف. بزرگمهر

https://www.behzadbozorgmehr.com/2010/02/blog-post_06.html

۴ ـ «بیچاره بُز عزازیل»، ب. الف. بزرگمهر

«عزازیل واژه ای است عبری که در تورات آمده و می تواند مترادف ابلیس و شیطان گرفته شود. بز عزازیل بزی است زنده که در آیین «روز کفاره»ی یهودیان، گناهان و خطاهای قوم را با خود به وادی بی آب و علفی می برد:«دو بز را بگیرد و آنها را به حضور خداوند به در خیمه اجتماع حاضر سازد و هارون بر آن دو بز قرعه اندازد، یک قرعه برای خداوند و یک قرعه برای عزازیل...و بزی که قرعه برای عزازیل بر آن برآمد... آن را برای عزازیل به صحرا بفرستد. (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۷ تا ۱۰) . آنگاه بز زنده را نزدیک بیاورد و هارون  دو دست خود را بر سر بز زنده بنهد و همه خطاهای بنی اسراییل و همه تقصیرهای ایشان را با همه گناهان ایشان اعتراف نماید و آنها را بر سر بز بگذارد و آن را به دست شخص حاضر به صحرا بفرستد و بز همه گناهان ایشان را به زمین ویران بر خود خواهد برد پس بز را به صحرا رها کند (سفر لاویان، باب ۱۶، آیه های ۲۰ تا۲۲) و آن که بز را برای عزازیل رها کرد رخت خود را  بشوید و بدن خود را به آب غسل دهد و بعد از آن به لشکرگاه داخل شود (همانجا، آیه )۲۶،
(نقل از کتاب کوچه، حرف ب، دفتر دوم، احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، انتشارات مازیار، تهران، ۱۳۷۷)»

۵ ـ بر پایه پژوهشی آماری، «قوه مجریه» در رژیم جمهوری اسلامی، چیزی به اندازه ی ۱۲ ٪ نیرو در هرم حاکمیت را داراست!

***

دو تحلیلگر آمریکایی: سقوط احمدی‌نژاد به ضرر آمریکا است

«سوزان مالونی»، پژوهشگر ارشد مرکز مطالعات خاورمیانه در مؤسسه بروکینگز، و «ری تکیه»، کارشناس امور ایران و خاورمیانه در مرکز پژوهشی شورای سیاست خارجی، در تحلیل مشترکی که روزنامه نیویورک‌تایمز آن را منتشر کرده است، می‌نویسند که جناح‌های مذهبی محافظه‌کار و بنیادگرا در حکومت ایران در حال تضعیف محمود احمدی‌نژاد هستند و این تغییر برای دولت آمریکا که سعی دارد برنامه‌های هسته‌ای ایران را متوقف کند، خبری ناخوشایند است.

به نوشته این دو کارشناس امور خاورمیانه، محمود احمدی‌نژاد که منکر وقوع نسل‌کشی یهودیان و مبلغ ایده‌های مربوط به ظهور امام زمان است، در عین حال صریح‌ترین مبلغ انجام گفت‌وگوهای مستقیم با آمریکا بر سر برنامه‌های هسته‌ای بوده است و با تضعیف موقعیت احمدی‌نژاد و طرد شدن وی توسط روحانیون تندرو احتمال هر گونه مذاکره و توافقی بین تهران و واشنگتن از بین می‌رود.

«سوزان مالونی» و «ری تکیه» یادآوری می‌کنند که سقوط احمدی‌نژاد یک زمانی چهره محبوب روحانیون حاکم بود چنان سریع و مقتدرانه صورت گرفت که در تاریخ حذف چهره‌ها و جناح‌های دیگر در حکومت ایران بی‌سابقه بوده است. در ماه‌های اخیر حتی رهبر ایران که قاعدتاً نباید درمشاجرات و رقابت‌های جناحی شرکت کند، مستقیماً اطرافیان و مشاوران ارشد احمدی‌نژاد را مورد حمله قرار داده است.

بر اساس این تحلیل روحانیون حاکم بر ایران از ابتدا و به صورت عامدانه حقوق و اختیارات محدودی برای مقام رئیس‌جمهور تعیین کرده و رؤسای جمهور قبلی ایران نیز هر یک به نوبه خود طعم تلخ این محدودیت‌های رئیس قوه مجریه را چشیده‌اند. اما محمود احمدی‌نژاد سرسختانه‌تر از دیگران در برابر محافل قدرت روحانیون ایستادگی کرد و با تبلیغ نوعی از ناسیونالیسم ایرانی قصد داشت موقعیت خود را به قیمت تضعیف روحانیون تحکیم کند. همین غریزه بی‌پروای سیاسی باعث شد که وی از مذاکره با آمریکا دفاع کند، تصمیمی که با موضع رسمی روحانیون حاکم بر ایران و مواضع ضد آمریکایی آنها تضاد بنیادی دارد.

این دو کارشناس آمریکایی یادآوری می‌کنند که دلیل گرایش احمدی‌نژاد به مذاکره نه علاقه وی به تمدن و سیستم جامعه آمریکا بلکه بهره‌برداری از چنین حربه‌ای برای تحکیم موقعیت خود در داخل ایران بود. برای سیاستمداری مثل احمدی‌نژاد که به عظمت و توانایی‌های خود شدیداً توهم دارد ایده انجام مذاکرات مهم با آمریکا می‌توانست فرصتی باشد تا ضد آمریکایی بودن خود را در صحنه مهم بین‌المللی به نمایش بگذارد.

این تحلیل می‌گوید، روحانیون حاکم بر ایران از مدت‌ها پیش بلندپروازی احمدی‌نژاد را برای خود یک خطر تلقی می‌کردند؛ خطری برای موقعیت سیاسی و حکومتی و همینطور موقعیت ایدئولوژیک و مذهبی روحانیت. ولی تا زمانی که احمدی‌نژاد در راستای منافع رژیم روحانیت پیش می‌رفت رهبر ایران نه تنها از وی حمایت کرده بلکه او را تشویق و تقدیر می‌کرد. تا اینکه لحظه‌ای فرارسید که بلند پروازی‌ها و اعمال رئیس‌جمهور حتی موقعیت رهبر را نیز تهدید می‌کرد.

«سوزان مالونی» و «ری تکیه»، در ادامه تحلیل خود می‌نویسند، اکنون با به زانو درآوردن محمود احمدی‌نژاد شخصیت و نهاد دیگری وجود ندارد که موقعیت آیت‌الله خامنه‌ای را تهدید کرده و یا در موضع ضد آمریکایی سرسختانه وی خللی ایجاد کند. همزمان با گسترش ناآرامی‌های سیاسی در سطح خاورمیانه مسلماً ایران سعی خواهد کرد از این شرایط بهره‌برداری کند و یک حکومت یک‌دست‌تر و مطمئن‌تر در تهران بدون شک با گستاخی بیشتری نفوذ خود را گسترش خواهد داد.

آنها در ادامه یادآور می‌شوند که این تغییر در ساختار حکومت ایران رهبران غرب را با یک مشکل افزوده روبه‌رو خواهد ساخت و بعید است که فشارهای دیپلماتیک و تشدید تحریم‌ها به سقوط جمهوری اسلامی و یا تغییر سیاست هسته‌ای آن منجر شود. فراموش نکنیم که حکومت ایران در سال‌های اوج تحریم، انزوا و پیامدهای جنگ طولانی با عراق برنامه‌های هسته‌ای خود را آغاز کرده و گسترش داد.

این دو کارشناس سپس اشاره می‌کنند که با تمامی این احوال وضعیت بحرانی خاورمیانه مسلماً رژیم حاکم بر ایران را نیز آسیب‌پذیر خواهد کرد. اقتدارگرایی مطلق آیت‌الله خامنه‌ای نه تنها موجب بیزاری اکثریت مردم ایران شده بلکه گروهی از بنیانگذاران این نظام مثل هاشمی رفسنجانی و یا نسل دوم رهبران متعهد به نظام مثل احمدی‌نژاد را ناراضی و خشمگین کرده است.

در شرایطی که حکومت ایران دچار چند دستگی است، اقتصاد ایران به شدت تحت فشار است و اکثریت مردم در جستجوی دموکراسی مشروعیت حکومت را نمی‌پذیرند مسلماً سیاست‌های آمریکا در قبال ایران می‌تواند روی تعادل قدرت بین جناح‌های صاحب نفوذ در سیاست ایران مؤثر واقع شده و فرصتی را برای تغییر اولویت‌های سیاسی ایران فراهم کند.

«سوزان مالونی» و «ری تکیه» در پایان تحلیل خود خاطر نشان می‌کنند که آمریکا باید همواره این اصل را در نظر بگیرد که حکومت ایران اصلاً قابل پیش‌بینی نیست. برای پیشبرد سیاست خود و موفقیت آمریکا نباید به تصحیح رفتار حکومت ایران و یا تشویق کردن آن به مذاکره دلخوش کند.

سیاست آمریکا در قبال ایران باید تشدید فشارهای اقتصادی و تحریم مالی و فنی برنامه‌های هسته‌ای آن کشور، تقویت نیروهای مخالف، تأثیرگذاری روی رقابت‌های درونی صاحب قدرت و محافظت از همسایگان ایران در برابر تهدیدهای آن کشور باشد. شکی نیست که آمریکا و متحدان آن می‌توانند رهبران انقلاب و نظامی را که یک بار دیگر افراد خودی را به مسلخ برده است، سرجای خود بنشانند.

۱۳۹۰/۳/۲۷

برچسته نمایی ها از اینجانب است.    ب. الف. بزرگمهر

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!