«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۵ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

سخنی کوتاه با طبقه کارگر ایران بویژه آگاه ترین، پیشروترین و کارآمدترین بخش آن

سخنی کوتاه با طبقه کارگر بویژه کارآمدترین و پیشروترین بخش آن درباره ی منگنه ی فشاری که در آن گیر افتاده اند:
ساده پنداری و حتا خام اندیشی است که آوازه گری های امپریالیست های یانکی درباره ی چند و چون و چگونگی آزاد نمودن دو هوانورد که گویی ناگهانی و بی هیچ زمینه چینی رخ داده را بباوریم؛ شیوه های کارکرد گروه نه چندان کوچکی که به هواپیمای سخت رسان نیز ساز و برگ یافته بودند، نشاندهنده ی برنامه ریزی گسترده و زمانبری است که می تواند از چارچوب این یا آن دَم و دستگاه دیوانسالاری «یانکی» ها فراتر رَوَد١ و از دید من که پیش تر نیز به آن اشاره نموده بودم،٢ نمونه ای از آن را گواهیم که کارکشته ترین نیروهای هوابرد، «تفنگداران دریایی» و آبی ـ خاکی سپاهیان «یانکی» به آن فراخوانده شده اند. درباره ی نابود کردن آبخست خارک نیز دروغ می گویند؛ به چنین تبهکاری نه تنها دست نخواهند یازید که بسان چنگ اندازی به ونزوئلا برای از آنِ خود نمودن و فروش در بازارهای سخت نیازمند نفت دندان تیز کرده اند؛ کاری نه چندان ساده و شدنی که در این یادداشت کوتاه به آن نپرداخته ام. آنچه برجسته است، روشنگری در میان توده های کارگر و زحمتکشان پیرامون آن درباره ی نخشه های خوب ساخته و پرداخته شده در تکه تکه نمودن ایران زمین و گسست پیوندهای تاریخی خلق های باشنده ی آن بر بنیاد ملی گرایی و جا زدن آن چون میهن دوستی است. می دانید که گسترش آگاهی نه به شیوه ی آوازه گری که بگونه ای دانشورانه در میان توده های کارگر بخودی خود پدیدآورنده ی نیروست؛ و بگمان من باید کار را بر این پایه نهاد و به پیش برد. ما باید روز و روزگار کنونی را با همه ی دشواری های آن، چون بختی بدیده بگیریم که شاید زین پس هیچگاه پدید نیاید.

نباید در دام سیاست های ملی گرایانه بویژه بدترین نمونه ی آن: «ملی گرایی آمیخته به کیش و آیین اسلام»٣ افتاد و ناخواسته به آن دامن زد؛ رژیم پلید دزدان اسلام پیشه، باری دیگر و این بار که راه پس و پیش ندارد، آن را بریش گرفته و سرنوشت ایران را باز هم بیش تر به سرنوشت نافرجام خود گره خواهد زد.۴

این یادداشت نه چندان دربرگیرنده و نارسا را در آستانه ی یورش «یانکی» ها به میهن بلا گرفته مان با شتابی درخور نوشته و امیدوارم جنگ در گیر نشود؛ می دانید که برای این نابکارترین دزدان همچنان فرمانروا بر میهن ارژمندمان که بسیاری از آنها در همدستی با امپریالیست ها تبهکاری های شان را پی گرفته و می گیرند، بود و نبود ایران از جداگانگی چندانی برخوردار نبوده و به ایران زمین چون جایی برای چاپیدن و شیره ی جان مردم را کشیدن نگاه کرده و می کنند.

ب. الف. بزرگمهر  ١٨ فروردین ماه ١۴٠۵

 پی نوشت:

 ١ ـ بنگرید به یادداشتِ «ما کار را از همانجا پی می گیریم که گاومیش و گروهش به پایان خواهند رساند»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۱ آذر ماه ۱۳۹۹

https://www.behzadbozorgmehr.com/2020/12/blog-post.html

٢ ـ بنگرید به یادداشتِ «گمانه ی پیاده نمودن نیرو از سوی «یانکی» ها در خاک ایران بیش از پیش نیرو می گیرد»  ب. الف. بزرگمهر  ١۴ اسپند ماه ١۴٠۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2026/03/blog-post_5.html

٣ ـ «در دام سیاست های ملی گرایانه نیفتیم!»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/10/blog-post_5.html

۴ ـ «اگر شما، دانسته و آگاهانه، می خواهید هستی ننگین و سرنوشت رژیم تبهکار خرموش های اسلام پیشه را به سرنوشت ایران و ایرانی گره بزنید. همه ی نیروهای آگاه، پیشرو و انقلابی ایران، درست واژگون آن، خواهان گسستن بند بند گره های سخت فرسوده و زهوار در رفته ای هستند که این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران همچنان به آن ها بند است و کوشش جانکاهی بخرج می دهد تا پشتوانه ی اجتماعی بیش تری برای خود فراهم نماید.»

برگرفته از یادداشتِ «جداگانگی سترگی است میان ایران و توده های مردم آن با رژیم خرموش های اسلام پیشه»  ب. الف. بزرگمهر   ۲۳ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_67.html

 

 

 

 

اینجا تا دلت بخواهد، آزادی هست! ـ بازپخشش

ششلول هایی که به کمر بسته اند را می بینی؟! اینجا تا دلت بخواهد، آزادی هست!

ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ اُردی بهشت ماه ۱۳۹۸

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/05/blog-post_19.html



جانا ترا هنوز بدین حسن و این جمال ... ـ بازپخشش

نه وقت حج رسیده و نه روزه درخورست

در خبرها آمده بود که آقای قالیباف شهردار "خوش تیپ" تهران (البته به نسبت آنهای دیگر که سرِ کارند) به خاطر سفر به فرانسه برای گرفتن مدرک خلبانی نتوانسته در مراسم افتتاح چند طرح عمرانی در جنوب خاوری تهران حضور یابد!

گفته اند: ز گهواره تا گور دانش بجوی. ازین رو به ایشان هیچ ایرادی نمی توان گرفت که چرا  می خواهند خلبانی بیاموزند؛ ولی از شما چه پنهان، هرچه به مغز خود فشار آوردم، رابطه ی آن را با شهرداری و شهردار بودن ایشان و چرا درست هنگامی که با دست مبارک شان باید روبان چند طرح عمرانی را با قیچی ببرند یا نخستین کلنگ افتتاح را جایی در زمین خدا فرو کنند به سر مبارک شان زده خلبانی بیاموزند، درنیافتم؛ آنهم تنها چند روزی مانده به ماه رمضان! شاید هوس رییس جمهور شدن از سرشان پریده و بیش تر در اندیشه ی آینده و عاقبت شانند؟! لابد ایشان در آنجا به آموزش خلبانی جنگی نپرداخته اند. اگر چنین درخواستی هم نموده بودند، آنها نمی پذیرفتند و راهش نمی دادند. آموزش خلبانی هواپیماهای مسافربری هم نمی تواند در کار باشد؛ مگر اینکه ایشان بخواهند مقام والای شهرداری تهران را که سکوی پرش خوبی برای رسیدن به ریاست جمهوری در کشور فلک زده ی ماست به دیگری واگذارند و در «هواپیمایی ملی ایران» (هُما) به کار بپردازند. این امر بسیار دور از ذهن است؛ مگر اینکه ایشان، بلانسبت شما، مغز خر خورده باشند؛ یا شاید هم برای آینده ای که چندان روشن نیست، برنامه ریزی نموده و پیش خود اندیشیده اند:
«در این آشفته بازاری که اُلاغان و کرّه الاغان از هر گروه و دسته گرد و خاک بسیاری هوا نموده اند، حرفه ی خلبانی هم بد چیزی نیست. شاید هم در «هواپیمایی ملّی» جای دیگری دستمان بند شد و تا آخر عمر آب خوشی از گلویمان پایین رفت ... بالاخره، کاچی به از هیچی! تازه آن بالا هم هوایش پاکیزه تر است و هم دیگر ناچار نیستی هر روز از کلّه سحر و بوق سگ، نوزده رکعت نماز بخوانی ... مگر ما چه کم داریم از آقای محلاتی (نخستین نماینده ی جمهوری اسلامی در سازمان ملل) که سال هاست «گرین کارت» از «شیطان بزرگ» دریافت کرده و زیر سایه ی استکبار رحل اقامت افکنده؟! حتا این فوتبالیست هایمان هم از مکتبی ترین شان بگیر تا بیدین ترین شان «گرین کارت» گرفته و آینده ی خود و اهل و عیال شان را تضمین کرده اند. مگر ما چه چیزمان از آن ها کم تر است؟! خوب! حالا گیریم که یک سوگندی هم باید به پرچم «شیطان بزرگ» بخوریم؛ از نظر شرعی که اشکالی در کار نیست. خود زعمای دین گفته اند: همه جا زمین خداست. تخم اسلام را همه جا بکارید ...»

ما این گمانه را هم که احیانا ایشان برای رتق و فتق امور مالی و خدای ناکرده، زبانم لال، خارج کردن پول از کشور و پولشویی به فرانسه رفته اند، با توجه به خداشناس بودن و دینداری بیش از اندازه ی ایشان که همواره نماز و روزه شان را ادا نموده اند، نادیده می گیریم. بماند که دلبستگی به خلبانی، چندان میانه ای با نماز و روزه ندارد؛ چون همیشه ناچاری نمازت را شکسته بخوانی و روزه ات هم با توجه به نقل و انتقال در آسمان و ستیز دائمی با جهت حرکت خورشید، چندان وضع درستی نمی تواند داشته باشد و گاه شاید ناچار شوی به اندازه ی دو روز روی زمین، روزه بگیری یا برعکس روزه ات را زود بخوری. از آن گدشته، علمای دین اسلام درباره ی شرایط نماز برای چنین حرفه هایی هنوز با جبرئیل یا امام زمان تماس نگرفته اند که خلبان ها و فضانوردان و ... تکلیف سرعی خودشان را بدانند.

از همه ی این موردها و موردهای ناگفته در بالا که بگذریم، چند چیز روشن تر از روز است و از آنها دیگر نمی شود گذشت:
ـ آموزش خلبانی در خود ایران چندان چنگی به دل نمی زند؛
ـ گرفتن مدرک خلبانی مهم تر از افتتاح چند طرح عمرانی در جنوب خاوری تهران و جاهای دیگر است؛ و 
ـ آموزش خلبانی مهم تر از انجام فریضه ی دینی سفر به مکه و حاجی شدن برای مسلمانی که دستش به دهانش می رسد، می باشد.

عبید زاکانی سروده ی زیر را گویا فراخور حال ایشان که به هوانوردی بیش از پیاده روی علاقمندند، سروده اند که با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان، پیشکش شان می کنم:
«جانا ترا هنوز بدین حسن و این جمال
نه وقت حج رسیده و نه روزه درخورست
گر در پی ثوابی و در بند آخرت
بشنو حدیث بنده كه این رای بهتر است
بر كیر من سوار شو از روی اعتقاد
كاین با هزار حج پیاده برابرست»

پیشاپیش از کاربرد واژه ای بی ادبانه از سوی خودم و عبید زاکانی پوزش می خواهم؛ گرچه با شناختی که از وجنات و سجایای اخلاقی ایشان در گذشته دارم، می دانم که چندان به تریج قبایشان برنخواهد خورد و "سعّه صدر" ایشان وسیع تر از آن است که با دیدن و شنیدن چنین چیزهایی رَم کنند یا از کوره در بروند.

«نخود آش»    تاریخ لازم نیست!

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/07/blog-post_7206.html

آیا ما از این هوده برخوردار نیستیم که نژادپرست باشیم؟ ـ بازپخشش

برای ما برده های نوین به همان اندازه کهنه اند که برده های کهنه، نو هستند و همین راز کامیابی مان تاکنون بوده است.

دیدید رییس جمهور شدن توی این کشور با همه ی سختی هایش چه آسان بود؟! خوب! شما آقایان و بانوانِ یکی از دیگری هوشمندتر، می پذیرید که من از همگی شما باهوش ترم؟ من که هر چه کوشیدم، نتوانستم به این وزیر امور بیرونی مان حالی کنم که من از وی باهوش ترم و او همچنان مرا کودن بشمار می آورد. شما به وی حالی کنید که آدم های کنونی روی این کُره خاکی، هر کدام شان نمونه ای از همان «آدم هوشمند»* چهل هزار سال پیش اند و هوش آدم کنونی نیز از این سویه، چندان جداگانگی بزرگی با آن ها ندارد. تنها می ماند فوت و فن های برخورد با آدم ها و شم سرشتی شان در بکارگیری درست و بهنگام آن ها که کم ترین هماوندی با مُخ در بخش جلوی پیشانی ندارد و بیش تر با بخش های پایینی مخ یا همانا مخچه هماوند است؛ وگرنه بجای من یا «جرج دبلیو سی» و پدرش که همچنان در این سن و سال خوی بدی در دستمالی کردن بانوان دارد، می بایستی یک دانشمند رییس جمهور می شد. فیلسوف نیمچه دیوانه ای، من، او، پدرش و نمونه های انگشت شمار دیگری چون ما را «جانور موبور» نامیده و درست هم می گوید؛ زیرا به همان شَوَندی که در بالا از آن یاد کردم، هیچکدام مان با هوشمندترین بخش مُخ، سر و کار چندانی نداریم. همه چیز آن پایین است که بسیار درست تر و باریک تر از آن بالا کار می کند. آیا ما از این هوده برخوردار نیستیم که نژادپرست باشیم و همگی شما از باهوش ترین تا کم هوش ترین تان را به بردگی واداریم؟ نه؟! از زیر پرسش در نروید! چشمان خود را خوب بگشایید و ببینید که هم اکنون نیز به چنین کاری سرگرمیم و همه ی شما، خواه ناخواه برده های ما هستید. نام آن را هرچه می خواهید، بگذارید:
«برده های نوین» یا هر نام دیگری. اینگونه مانش ها برای «جانور موبور» از کم ترین برجستگی برخوردار نیست؛ برای وی، گذشته و اکنون و آینده، همواره بهم می آمیزد و جداگانگی میان گذشته ای دورتر با هم اکنون یا آنچه در آینده خواهد بود، نمی بیند. برای ما برده های نوین به همان اندازه کهنه اند که برده های کهنه، نو هستند و همین راز کامیابی مان تاکنون بوده است.

از ژرف ترین سُهش و اندیشه ی لات بی سر و پای «یانکی» که ناگزیر اندکی رنگ و بوی دانشورانه بخود گرفته است:   ب. الف. بزرگمهر     ۱۷ آبان ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/11/blog-post_35.html

* آماج سخن «هوموساپینس» («Homo sapiens») است. گرچه، وی سخنان روز پیشِ یکی از کارشناسان در این باره را با سُهش و اندیشه ی خویش می آمیزد و بلغور می کند.

این امام زمان نیست که از چشم جهان پنهان شده ... ماییم که در بازار جهان گم شده ایم! ـ بازپخشش

تصویر پیوست را درج کرده و زیر برنام (عنوان): «پاسخ حاج اسماعیل دولابی به یک پرسش درباره غیبت امام زمان ارواحناله‌الفداء» به پرسشی درباره ی «امام زمان» از زبان وی، نوشته است:
امام زمان غایب است یعنی چه؟

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟ بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید:
پدرم گم شده است.

ما مثل بچه‌ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می‌کنند. بچه جلب ویترین مغازه‌ها می‌شود و دست پدر را رها می‌کند و در بازار گم می‌شود و وقتی متوجه می‌شود که دیگر پدر را نمی‌بیند، گمان می‌کند پدرش گم شده است. در حالی که در واقع خودش گم شده است.

انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می‌گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند. غالب خلائق، جلب متاع ‌های دنیا شده‌اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده‌اند.  امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته‌ایم. امام غایب نیست، تو نمی بینی آقا را. او حاضر است. چشمت که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد، آقا را می بیند. خلاصه نگو آقا غایب است. تو نمی بینی.

منبع: کتاب امام زمان ارواحناله‌الفداء در کلام اولیای ربانی

از «گوگل پلاس» با اندک ویرایش درخور بویژه در نشانه گذاری ها از سوی اینجانب؛ عنوان نیز از آنِ من است.  ب. الف. بزرگمهر

می نویسم:
روشن شد؟! تا شما باشید، دست پدرتان را ول نکنید که گم و گور شوید! این شمایید که غیب شده اید؛ خودتان هم آگاه نیستید! گناه هم به گردن خودتان بوده، چشم تان کور! می خواستید دستش را ول نکنید. او که گناهی ندارد؛ حواسش به هزار بدبختی بوده، یادش رفته دست شما توی دستش نیست!

نتیجه ی منطقی:

ـ اگر دست ننه تان را توی بازار ول کنید، نه ننه تان غیب می شود؛ نه شما! این حکم تنها درباره ی شما و بابای تان صدق می کند.

ـ با بابای تان، هیچگاه به گردش یا بازار نروید!

ب. الف. بزرگمهر     ۱۳ دی ماه ۱۳۹۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/01/blog-post_8235.html

 

۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

بهتر است سرِ جایت بتمرگی و نواله ات را بلنبانی! ـ بازپخشش

به بهانه ی بازپخششی دیگر

یادداشت زیر از دوره ی نخست بکارگماری «لات بی همه چیز یانکی»: «دونالد ترامپ»، در پاسخ به عَرّ و تیزهای مُشتی ایرانی تبار خودفروخته و شماری از روشنفکران خودباخته را دانسته و آگاهانه برگزیده ام؛ اگر نگویم همگی، بسیاری از آن ها بویژه کاسه های داغ تر از آش شان، درباره ی توده های انبوه مردم ایران بگونه ای آوازه گری های امپریالیست های «یانکی» و شغال های دنباله روی شان در اروپا را پی گرفته و بازمی تابند که انگار آن ها کودکانی مادرمرده و نیازمند سرپرستی اند؛ بهانه ای برای دستیابی به دو آماج بنیادین:

الف ـ پیگیری کار برجای مانده از دشمن درونی توده های مردم ایران و به فرجام رساندن آن١

ب ـ نمایش برتری های دمکراسی باختری بر خودکامگی های همچنان چیره بر بخش هایی از آسیا، آفریکا، آمریکای لاتین و بدترین نمونه ی آن: «خاورخودکامگی دیرینه پای ایران» با پدیداری پرده ی دودی درخور برای لاپوشانی شَوَندهای نابودی ساختارهای اختسادی ـ هازمانی و در پی، فروپاشی سرزمینی و گسستن پیوندهای دیرینه ی خلق های ایران٢   

ب. الف. بزرگمهر  ١٧ فروردین ماه ١۴٠۵

پی نوشت:

١ ـ در این باره بنگرید به دو یادداشت زیر:

«به ولایت انباشت و پخش خوش آمدید! خانه ی خودتان است ...»  ب. الف. بزرگمهر   ۱۰ فروردین ماه ۱۴۰۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/03/blog-post_56.html

«نخش آشوبگرانه و ویرانگر «یانکی» ها در از هم پاشی اختسادی ـ هازمانی بسیاری از کشورها»

https://www.behzadbozorgmehr.com/2025/10/blog-post_36.html

٢ ـ «... هر دو رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران و تبهکاران فراراست تمرگیده در بالاترین جایگاه های فرمانروایی عزراییل، یکی بیش تر دانسته و آگاهانه و دیگری تا اندازه ای کورکورانه، بازیگران نمایشی خونین به کارگردانی امپریالیست های «یانکی» و انگلیسی هستند؛ و انگیزه ی بنیادین جنگ و خونریزی در هر دو کشور، واپس راندن، به خاموشی واداشتن و بگاه بایسته، سرکوب توده های میلیونی مردم برای جلوگیری از دستیابی به خواست ها و هوده های دادخواهانه ی خود و نیز آفرینش پراکندگی، ستیزه جویی و دشمنی میان خلق ها و ملت ها زیر پوشش های گوناگون و از همه برجسته تر بر بنیادِ جداگانگی های دینی و آیینی با آماجِ پایمال نمودن همزیستی آشتی جویانه (صلح) در میان شان است که هم در آن کشورعزراییلزده و هم در ایران از زمینه های تاریخی نیرومندی برخوردار است «... هر دو رژیم دزدان اسلام پیشه ی فرمانروا بر ایران و تبهکاران فراراست تمرگیده در بالاترین جایگاه های فرمانروایی عزراییل، یکی بیش تر دانسته و آگاهانه و دیگری تا اندازه ای کورکورانه، بازیگران نمایشی خونین به کارگردانی امپریالیست های «یانکی» و انگلیسی هستند؛ و انگیزه ی بنیادین جنگ و خونریزی در هر دو کشور، واپس راندن، به خاموشی واداشتن و بگاه بایسته، سرکوب توده های میلیونی مردم برای جلوگیری از دستیابی به خواست ها و هوده های دادخواهانه ی خود و نیز آفرینش پراکندگی، ستیزه جویی و دشمنی میان خلق ها و ملت ها زیر پوشش های گوناگون و از همه برجسته تر بر بنیادِ جداگانگی های دینی و آیینی با آماجِ پایمال نمودن همزیستی آشتی جویانه (صلح) در میان شان است که هم در آن کشورعزراییلزده و هم در ایران از زمینه های تاریخی نیرومندی برخوردار است.»

برگرفته از یادداشتِ «چنانچه دندان تان برای گوشمالی خرموش ها می خارد، این تنها و بهترین گزینه خواهد بود» ب. الف. بزرگمهر   ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2024/10/blog-post_92.html

***

بهتر است سرِ جایت بتمرگی و نواله ات را بلنبانی!

بله! درست است؛* مردم ایران، دستِکم از هشت نُه سال پیش به این سو دریافته اند که برای برونرفت از بحران دامنگیر اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی، راهی جز سرنگونی رژیم پلید اسلام پیشگان برجای نمانده و این دریافت، هر روز دامنه و ژرفای بیش تری نیز یافته است؛ ولی همین مردم و بویژه توده های میلیونی کارگران و زحمتکشان ایران، برای انجام چنان کاری کارستان نیازمند سپارش خوک زبان درازی چون تو یا زرزرهای هر از گاهیِ رییس لاتِ جنده بازت که درباره ی نقش خود و تحریم های تازه گزافه می گوید، نیستند و دروغگویان تبهکاری چون شما را نیک می شناسند. توده های میلیونی کارگران و زحمتکشان ایران، نیک می دانند که چنان تحریم های ناجوانمردانه ای، بسی بیش از رژیم موش های توسری خور اسلام پیشه، خود آن ها را آماج قرار داده و بگونه ای سرراست یا ناسرراست به همین رژیمِ پوشالیِ سرکوبگر یاری می رساند تا همچنان از این ستون به آن ستون بپرد و هر بار با نرمشی قهرمانانه در تنبان خود بریسد و ایران و ایرانی را سرافکنده تر نماید. دَم و دستگاه دیوانسالاری شما اهریمنان روی زمین، چه در دوره ی ریاست جمهوری آن سیاه باهوش و چه در دوره ی ریاست جمهوری لات بی سر و پای «یانکی» به سرِ پا ماندن و پایوری تبهکارترین و ضد ایرانی ترین رژیم تاریخ ایران بارها یاری رسانده است؛ بگونه ای که می توان گفت: اگر چنین پشتیبانی هایی در کار نبود، ایرانیان تاکنون رژیم موش های اسلام پیشه را بزیر کشیده بودند. در خیزش سترگ دی ماه سال گذشته ی مردم ایران، اگر هارت و پورت های پندآمیز رییس بی سر و پایت که مردم را به پرخاش آشتی جویانه فرامی خواند و از دست یازیدن به کاری بیش از آن پرهیز می داد، نبود، آن خیزش بیمانند بگمان بسیار نیرومند به جنبشی فراگیر گسترش می یافت و بکوشش کارگران و کنشگران پیشروی ایرانی، سازمان یافته تر می شد. هارت و پورت های آن لات بی سر و پا نقش آشکاری در کاهش یکباره ی خیزش و بهانه های دروغین بدست رژیم و "رهبر" پفیوز و بیمایه اش برای سخن سرایی و نشانی نادرست دادن درباره ی «دشمن» داد؛ دشمنی که دهه هاست در کالبد کلان سوداگرانِ ایران بربادده، سرمایه های افسانه ای بجیب زده و بخش سترگی از آن را به همین بانک های کشور تو خوک پفیوز و کشورهای اروپایی و جاهای دیگرجابجا نموده؛ ولی آن پفیوزِ بیشرف به کارگران و زحمتکشان ایران هشدار می دهد که مبادا دشمن در میان تان رخنه کند!

اگر براستی می خواستید کمکی به جنبش مردم ایران کرده باشید، می توانستید سیاهه ی نام دزدان ریز و درشت رژیم و موجودی حساب های بانکی شان در آن کشور، کانادا و دیگر کشورهای باخترزمین در اروپا که همه را موبمو می دانید را در رسانه ها به آگاهی مردم ایران و جهان برسانید. این، سزاوارترین کمک بود و همچنان هست؛ ولی شما این کار را نمی کنید و نخواهید کرد؛ زیرا دست در دست آنان دارید و از این سرمایه های بادآورده، بهره می برید. به همین شَوَند، سپارشم، همچنین از سوی کارگران و زحمتکشان کشورم، به تو این است که سرِ جایت بتمرگی و نواله ات را بلنبانی!

ب. الف. بزرگمهر   چهارم اَمرداد ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2018/07/blog-post_14.html

* وزیر امور بیرونی «یانکی» ها روز چهارشنبه٬ سوم اَمرداد ماه گفت که مردم ایران دریافته ‌اند که رژیم دزدسالار جمهوری اسلامی آن رژیمی نیست که می‌خواهند و همین، آن‌ها را به سوی یک تصمیم‌گیری بنیادین خواهد راند.

برگرفته از تارنگاشت دروغپردازِ و بی هیچگونه مسوولیتِ اخلاقیِ وابسته به وزارت امور خارجی یانکی ها: «رادیو فردا»  چهارم اَمرداد ماه ۱۳۹۷ (با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

اگر دستم به آن بیشعور می رسید ... ـ بازپخشش

ب. الف. بزرگمهر   نهم اردی بهشت ماه ۱۳۹۵

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/04/blog-post_376.html


مال بد بیخ ریش صاحبش! ـ بازپخشش

مدتی کم تر از یک ماه است که به گوگل پلاس پا گذاشته ام و بسیار خرسندم که پس از نزدیک به دو سال فیلتر شدن تارنگاشتم و از دست دادن شمار بسیاری خوانندگان و بینندگان پر و پاقرص در ایران، همین دریچه ی کوچک به رویم باز شده تا با بچه های خوب میهنم ـ و منظورم همه شان، با هر باوری و در هر سن و سالی است ـ ارتباط برقرار کنم؛ گرچه این هماوندی به دلیل فضای آلوده ای که مامورین "از ما بهتران" در اینجا نیز پدید آورده اند، کم و بیش برایم یکسویه است و به ناچار باید آن را تا هنگامی که اوضاع، دگرگونی های بنیادین یابد، شکیبید، بازهم از خواندن و گوش سپردن به سخنان شما، درد دل ها و اندوهی که بیش تر میان همه مشترک است و نیز شادی ها و امید و آرزوها که بی آن ها دیگر چیزی برجای نمی ماند، خرسندم. برای من که از میهن دورم، این دریچه امکان سر فروبردن در هوای تازه ای است که بخش عمده ای از آن را جوان ترها پدید آورده و می آورند. می گویم: جوان ترها و نه جوان ها! من نیز گرچه به سنین ٦٠ نزدیک می شوم، همچنان دلی جوان دارم و با شما بازهم جوان تر می شوم!

اکنون که سال ترسایی جابجا می شود، بهانه ی خوبی است تا آنچه را که گاه گداری با ناخنک زدن به نوشته ها و شوخی های شما در «گوگل پلاس» گرد آورده ام به خودتان پیشکش کنم؛ نام نویسندگان یا درج کنندگان آن ها را دانسته و آگاهانه ننوشته ام. بیگمان بسیاری از شما چیزی از خود در این ها خواهد یافت. بسیاری چیزها هم هست که از دستم در رفته یا آن ها را ندیده ام.

در میان این نوشته ها ممکن است گاهی سخنی بی ادبانه یا شوخی با ایل و تبار دیگری هم به دیده آید که پیشاپش از همه ی آن ها که خوشایندشان نیست، پوزش می خواهم؛ ولی چکار می توان کرد؟ دشنام و ناسزا و شوخی های آنچنانی نیز بخشی ناگسستنی از ادبیات توده ی مردم در همه جای جهان است و ما ایرانیان نه تنها دستِ کمی از دیگران نداریم که گاه ...

برای همین، عنوان را هم آنچنان برگزیده ام که می بینید!

همگی خوب و خوش باشید.

ب. الف. بزرگمهر   ١١ دی ماه ١٣٩١ (کم تر از سه ساعت به سال تحویل اینوری ها به وقت اروپای باختری)

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/01/blog-post.html 

***

پس از رشته‌های زندان‌بانی و مداحی، ١٢٠ رشته اسلامی به دانشگاه‌ها اضافه شد

تسبیح و چراغ و فرش مسجد بردند         چیزی که نمی برند فرمان خداست

دختر و پسر هندونه نبریده اند!     زبانزد یزدی

بچه ها امروز روز آخره،  یک بار دیگه سوال های شب اول قبر رو مرور کنید، چیزی رو اشتباهی جواب ندید! منکر امتحان میگیره، هر کی غلط جواب بده نکیر کهریزکیش میکنه!! (از «گوگل پلاس» امید

ابراهیمی)

کور از خدا چی میخواد؟!

يه عينك ري بن!

با آسانسور بعدی بیا چون اینجا برای من و غرور تو جای کافی نیست.

کازینو رویال

مارتین کمپل، ٢٠٠٦

مرد از زن خیلی تنهاتره!

مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد،دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد!

مرد موهاش بلند نیست که توی بی کَـسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همۀ دنیا!

مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی شه!

مرد حتی دردهاشو اشک که نه،یه اخـمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش!

یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت :

"میـــــــــــــم ... مثلِ مـــــرد

 وقتی خدا می شاشید روی کره زمین، یکی بلند نشد بگه هوی یارو، اینجا غریبی؟ مقوله رو یه جا نگیر، گلاب پاشش کن، این شد که هر چی پیامبر اومد از خاورمیانه ظهور کرد

لابلای دوست داشتن ها همیشه استخوانی هست که زخمها را تازه می کند !

خدا از همون اولم خطوطش فیبر نوری بوده!با پهنای باند بالا! فکر میکنی که دیسکانکتی اون همیشه به ما کانکته؟!

نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

 عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است

قطره بر گل شبنـــــــم و در قعر دریا گوهر است

صائب

برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین شان نباشید!

پولدار شدن همیشه با بارکشی از گرده ی آدمیزاد شروع می شود .

چون هیچ چیز ارزان تر از جان آدمیزاد نیست .

اگر جان آدمیزاد قیمتی داشت این همه جنگ در دنیا نبود .

میگل آنخل آستوریاس

ـ دلت می خواد خورشید زندگیم باشی؟

ـ چه خوب! بنابراین ٩٩۵۵٨٨۷,٦ مایل از من دور شو!

تــــوی ایــــــن دنیــــا همیـــــــشه

بعضــی ها “بــرای بــه جــایـــی رسیــدن”

و بعضـی ها “بـعـد از به جـایــی رسیــدن”

هــمــه چیــز را “زیـــر پــا” می گــذارنـــد…

تحقیقات من نشان میدهد که،

"سگ  تو  روحت"

یک همچین شکل و شمایلی باید داشته باشد ...

می بینی؟! ملاها حق دارن ...

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند

ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند

گل، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد

نتیجه :


زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

آدمک آخر دنياست بخند

آدمک مرگ همينجاست بخند

دست خطي که تو را عاشق کرد

شوخي کاغذي ماست بخند

آدمک خر نشوي گريه کني

آن خدايي که بزرگش خواندي

بخدا مثل تو تنهاست بخند ...


در عجبم از زنان که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!!

اسکیمو: اگر من چیزی درباره ی خدا و گناه ندانم آیا بازهم به جهنم میروم؟

کشیش: نه، اگر ندانی نمی روی.

اسکیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی؟

آنی دیلارد

بعضیارو هم انگار توی بچگی‌ سه بار انداختن بالا ، دو بار گرفتن ؛ از بس که مشکل مغزی دارن !

زندگی به من آموخت هر چیز قیمتی دارد

پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود !

به یک اتفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم! خرید در محل!

گفت: حاج آقا! من شنیده ام اگر انسان در نماز  متوجه شود که کسی در حال دزدیدن کفش اوست می تواند نماز را بشکند و برود کفشش را بگیرد؛ درست است حاج آقا؟!

شیخ گفت: درست است آقا. نمازی که در آن حواست به کفشت است، اصلاً باید شکست!

ما يه همكلاسى داشتيم دوم دبستان، فاميليش "باقى" بود. پدر بزرگش فوت كرد، يه تابلو آورد سر كلاس. روش نوشته بود "هوالباقى"، فك كردم اسم پدربزرگشه. تا چند ماه اين سه تا سوال مغزمو گاييد :

١. آخه "هوال" چه جور اسميه كه ما تا حالا نشنيده بوديم

٢. چرا اسم و فاميلشو سر هم نوشته حالا

٣ ـ اصلا چرا اسم پدر بزرگشو آورده مدرسه، آدم انقد از خود راضى

واحد اندازه گیری فاصله متر نیست ، اشتیاق است ،مشتاق که باشی یک قدم هم فاصله یی دور است

بت ها شکستنی بودند و باورها ماندگار چه ساده دل بود ابراهیم.

[ فردریش نیچه]

دوره ی نوجوانی ، دندان های عقلم در آمدند!

رفتند و ته دهانم پنهان شدند!

برای خوردن میوه های شــیــــریـــــن خیــــال، نیازی هم به آنها نبود!

**************************************

حالا... بزرگ شده ام! عقلم دندان درآورده !!!

دارد سرم را گاز میگیرد!

دارد درخت های خیــــــــال پــردازی را از ریــــــشه می جود!

هرچه میخورد تلـــــــــخ است و از گلوی باورم پائین نمی رود !!!

قلب آدما مثل قلکه، اگه سکه ی محبت کسی توش افتاد، نمیشه درش آورد؛ مگه بشکنیش!

ﻣﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ ﮐﺎﻣِﻨﺘﻬﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﺎ:

ﻋﮑﺴﺖ ﻗﺸﻨﮕﻪ = ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟

ﺑﺎﺑﺎ ﻭﺭﺯﺷﮑﺎﺭ = ﻋﺎﺷﻖ ﻫﯿﮑﻠﺘﻢ

ﻻﯾﮏ = ﺧﻮﺷﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺍﺯﺕ

ﺑﭽﻪ ﭘُﺮﺭﻭ = ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻩ ﺩﯾﮕﻪ

...ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ = ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺎﻫﯿﯿﯽ

ﻧﺨﯿﺮ = ﺑﻠﻪ

ﺩﯼ =: ﺍﯼ ﺷﯿﻄﻮﻥ

ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ = ﺑﺎﺑﺎ ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻦ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ = ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﯼ

ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ = ﺗﻮ ﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﺎﺯﻣﻮ ﺑﮑِﺶ

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻻﻻ = ﺑﻬﻢ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﮕﻮ

ﭼﺮﺍ ﮐﻢ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻣﯿﺸﯽ؟ = ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﯿﺎ ﭘﯽ ﺍﻡ = ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯿﺸﻢ

ﺣﻮﺻﻠﻢ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ = ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮ

ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟ = ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ

ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﺴﺘﯽ = ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺣﺴﻮﺩﯼ

ﺑﻬﺖ ﻗﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻡ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ = ﺗﺎ ﯾﮏ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ

ﺍﻻﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻡ = ﮐﺴﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻻﻥ ﻋﺠﻠﻪ ﮐﻦ

اون سنگی که شما به سینت میزنی ما میرفتیم حموم به پامون میزدیم

پادشاهى در زمستان به یکى از نگهبانان گفت: سردت نیست؟

گفت: عادت دارم

گفت: میگویم برایت لباس گرم بیاورند ولى فراموش کرد

اما صبح جنازه نگهبان را پیدا کردند

و روى دیوار نوشته شده بود:

به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا ویران کرد.

*یادم باشد.*

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهم باشند

 یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

 که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد!

لره تو انوبوس تا نشست یه چک زد تو گوش بغل دستیش.

یارو گفت: دیونه چته چرا میزنی؟

لره: راه طولانیه گفتم یهو زر زر زیادی نکنی!

دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل ..

عشق؛ باز نشدن آن....

کاری که ما بلدیم اما...باز کردن در است با لگد!!...

نمای عقب یک اتوبوس همیشه غمگینه؛ جلوش اما می تونه شاد باشه!

الهی سالیانی می پنداشتم که ما حافظ دین توایم، «استغفرک اللهم».

در این شب- لیله الرغایب هزار و سیصد و نود- فهمیدم که دین تو حافظ ماست، «احمدک اللهم»                                                                   

الهی نامه علامه حسن زاده آملی

کل خرجی تو طفولیت واسه ریدن ما کردن، تو تا تیکه پارچه کهنه بوده که قبلش دم کنی قابلمه پلو ننه م  بوده یا  زیرشلواری آقام، من نمی دونم کون این بچه های جدید  چه تکنولوژی  داره که باید برینن تو ماهی صد هزارتومن پوشک سه لایه ضد حساسیت آنتی باکتریال؟

نه کسی منتظراست،

نه کسی چشم به راه،

نه خیال گذرازکوچه مادارد ماه...

بین عاشق شدن و مرگ مگرفرقی هست؟

وقتی ازعشق نصیبی نبری غیر از آه ...؟

خدايا، كمي بيا نزديكتر! ديگر برايم "رگ گردن" هم دور است ...

"آواره"

خدايا

تو ناديده ميگيري

من هم ناديده ميگيرم

تو خطاهايم را

من عطاهايت را

ايــن روزهـــايم به تظاهر مي گذرد....

تظـاهر به بي تفـــاوتي....

تظاهـــر به بي خيــالي....

به شــادي....

به اينكـــه ديگر هيچ چيـــز مهم نيستــــ....

امــا....

سختــــ مي كاهد از جــانم اين نمايشــ ...

زن ها تا وقتی عاشق نشده اند بــــهتــریــن روانکاوها هستند ولی وقتی عاشق میشوند تبدیل میشن به بـــهتـــریـــن بــیــماران روانـــی ..!

طلسم شده - آلفرد هیچکاک

تجریه نشان داده است که خوردن زهرمار، عواقب کمتری نسبت به خوردن سهم دیگران دارد.

(ستاد کاهش بلایای غیرطبیعی)

بیکارترین شخصیت عالمم فکر کنم اسرافیله همینجوری نشسته آخر دنیا بیاد یه سوت بزنه بره دوباره روز محشر بیاد یه سوت بزنه بره دنبال کارش

فرهنگستان ادب فارسي املاي كلمه انتخابات روعوض كرد ... زين پس ننويسيد انتخابات بنويسيد عن تو خوابات از بس كه اين عمل به روياهاي انسان ميريند

گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ

آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد

دنـیـا ،

دنـیـای ریـاضـیات اسـت ،

وقـتـی عـشـق را ،

تـقـسـیـم میکـردنـد ،

نمیدانم چرا تـو  "  خـارج  قـسـمـت "  مـن شـدی ...

ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!