«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۴۰۲ فروردین ۸, سه‌شنبه

روز و روزگار سخت ناگوار زنان افغانستان؛ زنانی که فریادرسی هم ندارند

نابود باد امپریالیسم و همه ی نوکران و مزدوران شان که بویژه در کالبد اسلامی پوشالی، خونخوارتر از دیگر گروه های شناخته شده و ناشناخته ی این سامانه ی زمینگیر شده و بی سر و سامان در همه جای جهان اند!

مرگ بر «داعش»، «طالبان» و همچشمان همپشم شان در گرامی میهن مان!

 ب. الف. بزرگمهر   هشتم فروردین ماه ۱۴۰۲

وبدئوی پیوست: روز و روزگار سخت ناگوار زنان افغانستان؛ زنانی که فریادرسی هم ندارند (برگرفته از «تلگرام»   هشتم فروردین ماه ۱۴۰۲)



برو روزی ات را نزد آن ناپاکان بجوی!

ما که هندو نیستیم به تو چیزی بدهیم بخوری؛ برو روزی ات را نزد آن ناپاکان بجوی!

ب. الف. بزرگمهر   هشتم فروردین ماه ۱۴۰۲ 

زیرنویس پرتور:
روزه گشودن (افطار) در ماه مبارک و میمون رمضان ـ «دهلی نو، هندوستان»



۱۴۰۲ فروردین ۷, دوشنبه

تنها آرنگِ درست، همچنان همان است که نزدیک به دو سده پیش سر داده شد و جهان را درنوردید

سامانه ی بی سر و سامان سرمایه داری امپریالیستی، زمینگیرتر می شود؛* روندی که بی هیچ گمان و گفتگو شیبی تندتر و شتابی فزاینده تر در آینده یافته و در فرجام کار به کله پا شدن این سامانه ی انگل سرشتِ تبهکار که در پی نابودی مردم جهان است، می انجامد؛ بگمانم بخودی خود روشن باشد که جایگزین آن، همجوش یا همجوش هایی سر هم بندی شده از باهماد (اتحادیه) های کاسه بشقاب فروشان جهان که دادگری هازمانی («عدالت اجتماعی») را تنها در چارچوب بده بستان و خرید و فروش کالاها که تنها بخشی از دورپیمایی سرمایه بسود سوداگران و بازرگانان ریز و درشت را دربرمی گیرد، نبوده و نخواهد بود؛ همبودهایی که نه تنها از توانِ به انجام رساندنِ دادگری هازمانی بسود میلیاردها توده ی کار و رنج برخوردار نیستند که گسترش شان به افزایش تنش درون سامانه ای و همچشمی های اختسادی فزاینده و جنگ هایی هر بار کشتارگرانه تر از پیش می انجامد؛ بدین سان، آرنگِ (شعار) «سوداگران خرده فروشِ جهان با یکدیگر همدست و همپا شوید!» در سنجش با آرنگِ آنچه دانشمند بی همتای انقلابی: «کارل مارکس» و دوست و هم اندیشی گرانمایه اش: «فریدریک انگلس» در میان نهادند، بیش از آن کوته بینانه و ریشخندآمیز است که در همچشمی با کلان سرمایه داری امپریالیستی با همه ی زمینگیر شدنش به پیروزی دست یابد. تنها آرنگِ درست، همچنان همان است که آن دو نزدیک به دو سده پیش، در «مانیفست حزب کمونیست» سر داده و به آگاهی کارگران و رنجبران جهان رساندند:
«کارگرانِ همه ی کشورها یگانه شوید!» 

ب. الف. بزرگمهر   هفتم فروردین ماه ۱۴۰۲

* مهتر «بانک فدرال رزرو مینیاپولیس» بر این باور است که دشواری ها در سامانه ی بانکی «ایالات متحد» می تواند تأثیر منفی بر بازار املاک و مستغلات و ساخت و ساز در این کشور داشته باشد و اختساد آن کشور را به رکود نزدیک کند.

«نیل کشکاری»، مهتر «بانک رزرو فدرال ایالات متحد» در گفتگویی رسانه ای در پاسخ به این پرسش که آیا دشواری های بانک های آمریکایی که بر بخش ساخت و ساز کشور تاثیر می گذارد، «ایالات متحد» را به رکود نزدیک می کند، گفت:
«هنوز روشن نیست که آیا دشواری های کنونی در بخش مالی به فروپاشی گسترده در وام‌دهی می انجامد و تا چه اندازه می‌تواند بر اختساد انگ و نشان خود را بگذارد.»

دشواری ها در بخش بانکی ایالات متحده در ۱۰ مارس گذشته پس از بسته شدن بانک «سیلیکون ولی»، یکی از بیست بانک بزرگ سوداگری «ایالات متحد» در «ایالت کالیفرنیا» آغازید. این بزرگترین ورشکستگی بانکی در «ایالات متحد» از زمان بحران مالی سال ۲۰۰۸ بود. همه ی سپرده های بیمه شده از این بانک به یک ساختار جداگانه" «بانک ملی بیمه سپرده سانتا کلارا» جابجا شد.

ناساز با گفته های بلندپایگان آمریکایی [بخوان: «یانکی»!] درباره ی در پناه ماندن سامانه ی بانکی این کشور، کارشناسان برآورد کردند که دولت آمریکا [بخوان: «یانکی»!] برای پایوری (تثبیت) آن به دستکم دو تریلیون دلار نیازمند است و پنجاه بانک دیگر شاید پیش از گره گشایی دشواری ساختاری از سوی بلندپایگان، ورشکست شوند.

گزیده ای برگرفته از گزارشی شلخته و نارسا در «چوب دو سر گُه» به تاریخ  هفتم فروردین ماه ۱۴۰۲ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

ما به چهره هایی چون تو سخت نیازمندیم

درمی یابی چه می گویم اولاغ؟* به اینجا فراخواندمت تا در جریان باشی و وختی برمی گردی، گند کار را درنیاوری و حتا از سخنان دوپهلو که روس ها بویی از ماجرا ببرند، خودداری کنی. می دانی که ما در دَم و دستگاه دیوانسالاری و سازمان خبرچینی تان، آدم های بسیاری داریم و آنجا برای مان کشوری چندان جدا از سرزمین خودمان نیست؛ نمی خواهم این سر درخشان با چهره ای الاغ وَش به سرنوشت «جان. اف. کندی» یا حتا «نیکسون» دچار شود. ما برای شکست دادن روس ها و چینی ها به چهره هایی چون تو سخت نیازمندیم.

از زبان «پرزیدنت بادبادی»:  ب. الف. بزرگمهر   هفتم فروردین ماه ۱۴۰۲

* «اولاف شولز، نخست وزیر آلمان، در جریان رهسپاری به «ایالات متحد» درباره ی کارشکنی (خرابکاری) در «نورد استریم» گفتگو و رایزنی کرده بود.» از گفته های «سیمور هرش»، روزنامه نگار آمریکایی، برگرفته از «چوب دو سر گُه» دوم فروردین ماه ۱۴۰۲

۱۴۰۲ فروردین ۶, یکشنبه

هُرهُری مذهب ها! ـ بازپخشش

همزمان با روزهای عزاداری امام حسین، تصویرش سیاهپوش می شود و من در پندار خود آن را سیاه چادری در کوه های زاگرس می انگارم که وی به زیر آن پناه برده و آن مهمان نوازان، چپ و راست از وی با شیر و ماست و خامه و هر آنچه در بساط دارند، پذیرایی می کنند. مهمان برای آن ها نه «حبیب خدا» که خودِ خداست. از پندار خود خنده ام می گیرد و یاد یکی از نخاله های همدوره ی دانشگاهی می افتم که بسان تازیان بیابانگرد همدوره ی آن پیامبر تازی، ده ماه در سال به هرکاری دست می یازید* و تنها در ماه های رمضان و مُحرّم هر سال، مسلمانی عابد می شد. همیشه، پیش از فرارسیدن این ماه ها نیز از دوستان نزدیک و دورش که من نیز به دلیل همبازی بودن در یک تیم، کم و بیش یکی از آنان بشمار می آمدم و راستش از ویژگی های وی که ویژگی کم و بیش همه ی مردم خوزستان است، خوشم می آمد، خواهش می کرد در این دو ماه از شوخی و سخنان دور از دین و مذهب و «اخلاق حسنه» و سربسر گذاشتنش دوری جوییم. نخست که وی را خوب نمی شناختم، می پنداشتم شوخی می کند و کارش گونه ای دورویی است؛ ولی دورویی در کار نبود و انگیزه ای نیز برای اینکه خود را گونه ای دیگر در میان دوستان نزدیک و حتا دور وانمود کند، نمی توانست در کار باشد؛ آدمی بود خوشرو، همواره خندان، سرزنده و ناگفته نماند: نخاله و قالتاق با برخی کارهای شرم آور و شاید ناجوانمردانه اش؛ تنها در همان ۱۰ ماه. به هر رو، برای من با تربیت و سرشتی دیگر، پدیده ای بود بی همتا! پدیده ای که بگمانم در این سی و اندی سال حاکمیت دزدان و شکمبارگان الله کرم، رویشی آنچنان چشمگیر یافته که دیگر سخن از بخش بندی سالیانه در کار نیست؛ جُستار و کرداری روزمره شده است.

 اکنون که تصویر پیوست شده را دیدم، با خود گفتم:
شاید با همین خانم در زیر آن سیاه چادر به عزاداری سرگرم بوده اند؟ نمونه ای از «اخلاق اسلامی» گسترش یافته از بالا تا پایین نظام از آن رهبر که گویا پنهانی، همراه آن مشاور وردستش تریاک می کشد تا دله دزدها و آفتابه دزدهای کوچک که نمونه های پرشمار آن را مردم بهتر می شناسند؛ اخلاقی که گام بگام به سوی گونه ای واگرایانه و کژدیسه شده از آن در عربستان سعودی گرایش یافته است؛ مسلمانانی که برون از خانه، کسی در اسلام پناهی شان کم ترین بدگمانی ندارد و نمی تواند داشته باشد؛ ولی درون کاخ های شان از آشامیدن شراب گرفته تا بسیاری کارهای غیرشرعی دیگر روبراه است؛ با این تفاوت بزرگ که اگر در آنجا، چنین اخلاقی، تنها لایه ی نازکی از توانگران خرپول خانواده ی سعود و پیرامون آن را دربرمی گیرد، در میهن مان گستره ای به درازا و پهنای ایران زمین یافته و تا ژرفای لایه های اجتماعی فرودست را نیز دربرمی گیرد. اینگونه است که هرگاه یاد گستاخی و دورویی بیش از اندازه ی آن رهبر تبهکار، نابخرد و ناپاسخگو درباره ی آنچه «نگرانی های فرهنگی» نامیده بود، می افتم، بیش تر برآشفته می شوم.

ب. الف. بزرگمهر   ۱۶ آبان ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/11/blog-post_25.html 

* هرچند که دوره ی جنگ و ستیز و شبیخون و دزدی و هر نابکاری دیگر آن تازیان، هشت ماه در سال بود!

به همین سادگی افتخار تاریخی ساخت نخستین سرسره را از دست دادیم! ـ بازپخشش

یک یادآوری بایسته

آنچه در پایان این نوشتار درباره ی «حزب توده ایران» آمده، گروهبندی کنونی با همین نام را دربرنمی گیرد.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم اسپند ماه ۱۳۹۷

https://www.behzadbozorgmehr.com/2019/02/blog-post_13.html 

***

به همین سادگی افتخار تاریخی ساخت نخستین سرسره را از دست دادیم!

در تارنگاشت «بی بی سی» چند تصویر همراه با توضیح زیر درج شده است:
«مورخان عکس هایی کشف کرده اند که به نظر می رسد اولین سرسره جهان باشد. این سرسره ٩٠ سال پیش از چوب ساخته شد و شهرت فراوانی هم به هم زد. در روزهای اول، دو سرسره مجزا در نظر گرفته شده یود؛ یکی برای دخترها و یکی برای پسرها. اما بعدا این تقسیم بندی از بین رفت و همه می توانستند از هر دو سرسره استفاده کنند.» این یکی از آن تصویرهاست:

یاد ناصرالدین شاه با سرسره ی پرآوازه اش می افتم که تنها دخترها یعنی همان خانم های حرمسرا از آن استفاده می کردند. گرچه «شاهنشاه ممالک محروسه» نیز بگونه ای دیگر از این سرسره سود برده، اوقات آسایش خود را پر می نمود. بی گفتگو، بسیاری از شما درباره ی آن شنیده اید. برای همین به شرح ریزه کاری های نه چندان خوشایند آن که فرهنگ شاهنشاهی کشورمان را به چالش می کشد، در می گذرم و از گفته ی همان «شاه شهید» سود می برم که در نشستی با بلندپایگان دربارش فرموده بود:
«آنها که می دانند برای آنها که نمی دانند تعریف کنند!» به این ترتیب، بار من هم سبک تر می شود.

سپس با خودم گفتم:
بخشکی شانس! این اروپایی ها از آن ایتالیایی های نیرنگباز و دزد گرفته که کم و بیش مانند خودمان هستند تا این انگلیسی های دروغگو و آبزیرکاه از گذشته تاکنون، همه ی اختراعات و اکتشافات ما را دزدیده و به نام خودشان جا زده اند. سرسره که نمی شود ٩٠ سال پیش ساخته شده باشد. تاریخ مرگ این ”شاه شهید“ هم ١٢۷۵ خورشیدی است؛ یعنی ١١٦ سال پیش از این ...

اگر بینگاریم که «سلطان صاحبقران» در چند سال پایان زندگی پرثمرشان (فرآوری شمار بسیاری شاهزاده، دوله، سلطنه، ...) به هر دلیلی سرسره بازی نمی کرده اند، بازهم تاریخ ساخت نخستین سرسره چیزی دستکم بیش از ١٢٠ سال می شود. گرچه من به این تاریخ هم تردید دارم و می پندارم ساخت چنین وسیله ی آسایش و سرگرمی خوبی که هم خانم های حرمسرا با آن سرگرم شوند و هم مایه ی آسایش روحی و جسمی شاهنشاه را فراهم آورند، می تواند بسیار دورتر باشد ...

به هر رو، گرچه دشواری های ما ایرانی ها یکی دو تا نیست، ولی یکی از آنها هم فرهنگ بیش تر شفاهی مان است؛ به همین خاطر زود به زود گذشته مان را فراموش می کنیم و دوباره فیل مان یاد هندوستان می کند. یک آن با خود می اندیشم:
شاید آن هنگام هنوز دوربین عکاسی ساخته نشده بود که ما هم از سرسره مان ـ ببخشید منظورم سرسره ی «شاه صاحبقران» است ـ عکسی داشته باشیم و بتوانیم آن را به عنوان مدرک یا شاهد نشان جهانیان بدهیم ...

یادم افتاد که پیش تر، عکس هایی از «شاه شهید» ـ آن هنگام که هنوز شهید نشده بود ـ و از آن میان یکی دو عکس از وی با زنان حرمسرایش در روزنامه ها و اینترنت دیده بودم. یکی از این عکس ها که به تازگی در یکی از تارنگاشت ها درج شده، عکس زیر است که در اندرون حرمسرا از شاه قاجار به همراه انیس‌الدوله و عالیه خانم، دو تن از همسرانش برداشته شده و در آن از سرسره اثری دیده نمی شود.

با خود می اندیشم:
چه حکمتی در کار است؟ اینکه با همسرانش نیز عکس گرفته و می دانسته که این عکس ها دیر یا زود جایی چاپ خواهند شد؛ پس چرا هیچ عکسی از آن سرسره پرآوازه هیچ جا یافت نمی شود. سرسره که دیگر بخشی از مُحرّمات نیست ... چه پندار خامی! شاید سرسره از این خانم ها و همه ی زنان حرمسرا مُحرّم تر باشد ... حتما کسی از میان خواجه های حرمسرا به عقلش رسیده که عکسی هم از آن سرسره گرفته شود؛ البته سرسره ی خالی؛ نه، زبانم لال، خانم های عور و کون برهنه ی شاه قاجار در روی آن و خود وی با چنان وضعیتی که بی گفتگو سبب شرمساری «شاهنشاه ممالک محروسه» و همه ی ما ایرانیان، آنهم پس از این همه سال می شد. حتما پیش خود گفته:
شنیدن کی بود مانند دیدن! تا عکسش را ندیده اند، می توان همه چیز را به شایعات نسبت داد و سخن پراکنی های خواجگان حرم را که چشم دیدن خوشی و آسایش ما را ندارند، به پای شایعه و دروغ نوشت ... عکس که برداشته شود، دیگر کار تمام است و همه یقین خواهند کرد ...

به همین سادگی ـ نخواستم واژه ی شایسته تری بکار برم ـ ما افتخار تاریخی ساخت نخستین سرسره را از دست دادیم!

بازهم اندیشه ی آزار دهنده ی دیگری به مغزم می آید:
گیریم، آن نوشته ی بالا را انگلیسی ها نوشته و از سرسره ی تاریخی(!) ما ایرانیان آگاهی نداشته اند. پس تکلیف این همه ایرانی تباری که توی «بی بی سی» کار می کنند و نانشان را از آنجا درمی آورند، چیست؟ به این کاری ندارم که برخی هایشان که سال هاست آنجا زندگی می کنند و تابعیت پادشاهی انگلستان را دارند، دیگر خود را ایرانی نمی دانند و تنها پارسی سخن پراکنی می کنند؛ یک آن پیش خود نیندیشیده اند که سرسره ی ناصرالدین شاه قدیمی تر از سرسره ی آنهاست؟! حساب و کتاب هم می انگارم سرشان می شود! سپس بازهم در اندیشه می شوم:
شاید هم بیش تر تخصص شان در تاریخ کنونی بویژه از هفتاد سال پیش به این سوست؛ آنهم بیش تر در زمینه ی گردآوری هرچه آت و آشغال و دروغ پردازی بر علیه تاریخ حزب توده ایران؟!

آره! باید چنین باشد. برای همین دستمزد می ستانند؛ مگر نه؟!

ب. الف. بزرگمهر       دوم اردی بهشت ماه ١٣٩١

https://www.behzadbozorgmehr.com/2012/04/blog-post_9709.html

ما که برای فریب شما به اینجا نیامده ایم

ما که برای فریب شما به اینجا نیامده ایم؛۱ برای میانجیگری میان تان که بسان سگ و گربه به هم چنگ و دندان نشان می دهید و آماده اید همدیگر را لت و پار کنید، آمده ایم. به نام «خدای پدر»، «خدای پسر» و «جان پاک»۲ سوگند، ترسایانی۳ از ما راستگوتر و راست کردارتر که برای همزیستی آشتی آمیز آسمانی به اینجا پا نهاده اند، در جهان نخواهید یافت! اگر پس از رفتن مان پوشی لای پالان های تان یافتید، هر اندازه دلتان خواست به ما ناسزا بگویید. ما کَکِ مان نمی گزد ...

از زبان ننه مِرکِل:  ب. الف. بزرگمهر   ششم فروردین ماه ۱۴۰۲

پی نوشت:

۱ ـ دستینه نمودن «سازش های مینِسک» بسود «کی یف» بود ... زمانی که به یاری «سازش های مینِسک» در دسترس (اختیار) «کی یف» نهاده شده به آن برای افزایش توان رزمی کمک نمود.

از گفته های «فرانسوا اولاند»، مِهتَر جمهوری پیشین فرانسه در گفتگو با روزنامه ی «فرانکفورتر آلگماینه»، برگرفته از «چوب دو سر گُه»   ششم فروردین ماه ۱۴۰۲ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

«سازش های مینِسک» برای گره گشایی (حل و فصل) روز و روزگار (شرایط )در خاور (شرق) اوکراین در سال ۲۰۱۵ دستینه شدند (به امضا رسیدند) و در برگیرنده ی آتش بس، برونرفت (خروج) جنگ ابزارهای (تسلیحات) سنگین از نخستین لبه / مرز درگیری (خط مقدم) و نیز بهبود (اصلاحات) «قانون اساسی» که بندهای بنیادین (اصلی) آن می بایستی کانون (مرکز) زدایی و پذیرش جایگاهِ ویژه ی سرزمین های (مناطق) جداگانه ی استان های «دونتسک» و «لوگانسک» بود.

گزیده ای برگرفته از گزارشی بسیار شلخته در پیوند یاد شده در بالا («چوب دو سر گُه») به تاریخ ششم فروردین ماه ۱۴۰۲ (با ویرایش، پارسی و پاکیزه نویسی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

۲ ـ پایه و بنیاد آنچه در دین و آیین های ترسایی، نخست بگونه ی خدایان سه گانه («خدای پدر»، «خدای پسر» (ایسا) و «جان پاک» پدیدار شد و پس از آن در روندی بدرازای چندین سده به بازتاب روان «خدای یگانه» در سه کالبد جداگانه ی نامبرده در بالا  (همانا «تثلیث» در زبان عربی) دگردیسید و کالبدی تازه یافت از خدایان سه گانه ی هندی ریشه گرفته و در دین سر همبندی شده ای به نام «مُحَمَّدان» که سپس «اسلام» نام گرفت، نخش آن «جان پاک» نامبرده در بالا به جک و جانوری پندارآمیز به نام «روح القُدُس» کاهش یافت و پیامبر تازی نیز به نخش «برگزیده ی خدا» که ایمان آورندگان باید در نیایش های شبانه روزی خود به وی و خانواده اش درود بفرستند، بسنده نمود.

۳ ـ «ترسا» نام کهنِ گِرونده به «آیین ترسایی» (مسیحی)

۱۴۰۲ فروردین ۵, شنبه

اینگونه که پیش برود، همه مان را به دادگاهی جهانی جواهند کشاند

اینگونه که پیش برود، نه تنها برتری مان در جهان را از دست می دهیم که همه مان را چون رهبران «نازی» به دادگاهی جهانی جواهند کشاند که افسار آن نیز در دست خودشان خواهد بود. ما باید تا دیر نشده، میدان جنگی را به سِربستان، گرجستان و هر جای دیگری پیرامون روسیه بکشانیم و جمهوری خرموش های ایران و کره شمالی را برای زهرچشم گرفتن از دیگران گوشمالی بدهیم.

از زبان «خروس لاری یانکی ها»:  ب. الف. بزرگمهر   پنجم فروردین ماه ۱۴۰۲ 

***

مشاور امنیت ملی سابق آمریکا گفت که روابط میان روسیه و چین یک مشکل واقعی برای غرب بدون توجه به درگیری اوکراین است.جان بولتون مشاور امنیت ملی سابق آمریکا در مصاحبه با روزنامه انگلیسی تلگراف گفت:
«روسیه و چین اعلام کردند که این یک اتحاد بدون مرز است. من فکر می کنم این موضوع جدی است. مشکل واقعی این است؛ مهم نیست در اوکراین چه اتفاقی می افتد. من فکر می کنم ایران و کره شمالی نیز می توانند به محور روسیه و چین ملحق شوند. به نقشه و شرایط جغرافیایی نگاه کنید. ما باید این موضوع را جدی بگیریم.» وی همچنین افزود:
«سفر شی جین پینگ، رئیس جمهور چین به مسکو، کشورهای غربی را به فکر امنیت خود در مقیاس جهانی انداخت.»

برگرفته از «چوب دو سر گُه»   دوم فروردین ماه ۱۴۰۲ (بختی برای ویرایش این گزیده گزارش نداشتم.  ب. الف. بزرگمهر)

۱۴۰۲ فروردین ۲, چهارشنبه

شهریاری زیست؛ شهریاری می زید؛ شهریاری خواهد زیست! ـ بازپخشش

تصویر زیبایی از پرویز شهریاری درج کرده و زیر برنام «زنده یاد پرویز شهریاری: اَبَر آموزگار ایرانیان»، درباره اش نوشته است:
«زندگی یعنی تلاش برای بهتر شدن روابط اجتماعی و انسانی، زندگی یعنی مبارزه در راه زدودن رنج و اندوه هزار ساله ی ِ آدمی، زندگی یعنی از میان بردن آنچه شایسته ی ِ نام انسان نیست و رهاندن انسان از بندِ بردگی و اسارت، زندگی یعنی تلاش برای حذف کارهای سیاه ... ، زندگی یعنی تلاش برای شکستن طلسم ناتوانی های انسان، فرو ریختن حصارها و تنگناهای انسان امروزی ... »

از «گوگل پلاس»

از دیدنِ تصویر بسیار زیبایی از وی که تاکنون ندیده بودم، خرسند می شوم و می نویسم:
چه تصویر زیبایی از وی! جانِ جانان بود؛ پیکرش به خاک سپرده شد؛ ولی روان بیدارش، همچنان بر فراز ایران در پرواز است. آنچه بگمانم مایاکوفسکی، زمانی دورتر درباره ی آن فرزانه ی بزرگ انقلابی سروده بود، برای وی نیز که همه ی هستی اش با کار و پیکار اجتماعی به سود دانایی و بهبود زندگی توده های مردم آمیخته بود، سزاوار است:
شهریاری زیست؛ شهریاری می زید؛ شهریاری خواهد زیست!

ب. الف. بزرگمهر نهم بهمن ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/01/blog-post_381.html

«لالاییِ لاله ها» به یاد جانباختگان جنبش توده ای

«لالاییِ لاله ها (۲)» با نوای دلنشین محمد سعیدی ابواسحاقی بزبان کُردی ـ بختیاری به یاد جانباختگان جنبش توده ای

ویدئوی پیوست: لالاییِ لاله ها به یاد جانباختگان جنبش توده ای (برگرفته از «تلگرام»  دوم فروردین ماه ۱۴۰۲)



فراموش تان نخواهیم کرد

شماری از انبوه گل های پرپر شده ی باغ خزان زده ی ایران

ب. الف. بزرگمهر   دوم فروردین ماه ۱۴۰۲

ویدئوی پیوست:  فراموش تان نخواهیم کرد (برگرفته از «تلگرام»  دوم فروردین ماه ۱۴۰۲)



۱۴۰۲ فروردین ۱, سه‌شنبه

جشن نوروز در کازان (تاتارستان)


نسرین جوادی، گل سر سبد جنبش کارگری ایران

شادباش نوروزی جداگانه برای وی که چند سال پیش در بیدادگاه خرموش های اسلام پیشه، آنچه خود خواهان آن بود را آگاهانه در چارچوب پشتیبانی از طبقه کارگر ایران گنجاند. گزافه گویی نخواهد بود، چنانچه این زن پایدار را گل سر سبد جنبش کارگری ایران بنامم.

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر    یکم فروردین ماه ۱۴۰۲



این هم یک سفره ی هفت سین زیبا و آراسته

 

آرزوهای نوروزی!

نیایش هایی از گونه ای دیگر

فرارسیدن نوروز باستانی را به همه آشنایان، دوستان و یاران ارجمندم در هرکجای ایران و جهان که هستند، شادباش می گویم و برای همگی سالی پربار همراه با دوستی ها و همدلی های روزافزون آرزومندم.

بیاییم در سال نو، بر کوشش خود در زایش جهانی نو که در آن آدم، گرگِ آدم نباشد و رنج و بدبختی از زندگی آدم ها برای همیشه رخت برخواهد بست، بازهم بیفزاییم؛ از دشواری ها نهراسیم و همواره رهپوی حقیقت و راستی و درستی باشیم.

بیاییم با کوششی افزون تر، گرامی میهن خود را که یکی از گهواره های بزرگ فرهنگ آدمی، جشن ها و سرودهاست، به سوی پیشرفت و شکوفایی اقتصادی ـ اجتماعی رهنمون شده، سرزمین باستانی مان را از فرهنگ نمایی ایرانی ستیز که تنگدستی و تیره روزی، مویه و غم برای توده ی مردم آن به ارمغان آورده، برهانیم.

بیاییم بختکی را که بر این سرزمین سایه افکنده به دوزخ رهسپار کنیم و این خاک کهنسال را از بیم تکه تکه شدن و نابودی برهانیم!

بیاییم یاد همه رفتگان و کوشندگان برای جهانی آدموار را که دیوانه سر و جان بر کف در راه سرفرازی و بهروزی میهن کوشیدند و دیگر در میان ما نیستند، گرامی بداریم و سفره ی هفت سین (یا هفت شین) خود را با آنها بخش کنیم!

بیاییم به کوری چشم فرهنگ ستیزان و اسلام پناهان دزد و فرومایه، نوروز باستانی را با فرّ و شکوه هرچه بیشتر برگزار نماییم!

همی خواهم ز وَخشورِ تَـش افروز      که نوروزت همیشه باد پیروز

ب. الف. بزرگمهر   در آستانه ی نوروز ۱۴۰۲

https://www.behzadbozorgmehr.com/2013/03/blog-post_6753.html

 

با یاد جانباختگان جنبش توده ای ...

با یاد جانباختگان جنبش توده ای و درودی جانانه به پدران و مادرانی که چنین فرزندانی پرورده و گرامی میهن همچنان نگونبختمان را رنگی از سرفرازی بخشیدند

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اسپند ماه ۱۴۰۱ در آستانه ی خجسته نوروز باستانی



۱۴۰۱ اسفند ۲۹, دوشنبه

گرامیداشت یاد جانباختگان سال ۱۳۶۷ در گورستان خاوران

با همه ی پیش بینی های (تدابیر) امنیتی در گورستان خاوران، شماری از خانواده‌های زندانیان سیاسی جانباخته در سال ۱۳۶۷ توانستند در واپسین روزهای سال ۱۴۰۱ بر سر مزارهای بی‌نام و نشان جانباختگان آن تبهکاری بیمانند تاریخی، یاد بستگان و دلبندان از دست رفته ی خویش را گرامی دارند.

بنیاد داده ها برگرفته از «تلگرام» به تاریخ ۲۸ اسپند ماه ۱۴۰۱ با ویرایش، پارسی و بازنویسی درخور از اینجانب است.  ب. الف. بزرگمهر

یاد همه ی جانباختگان جنبش های پی در پیِ توده ای مردم ایران گرامی باد!

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اسپند ماه ۱۴۰۱



پیام نوروزیِ مادر یکی از دلاوران جانباخته ی آمل: عرفان رضایی

برگرفته از «تلگرام»  ۲۹ اسپند ماه ۱۴۰۱

ویدئوی پیوست:  پیام نوروزیِ مادر یکی از دلاوران جانباخته ی آمل



این پیروزی را به فال نیک می گیرم ...

دانش آموز ۱۶ ساله، هستی حسین پناهی از روستای قره چای (یکی از بخش های دهگلانِ کردستان) پس از چندین ماه از ژرفخواب (کُما) بیرون آمد و انگشتانش را به نشانه ی پیروزی بالا برد.

برگرفته از «تلگرام»   ۲۹ اسپند ماه ۱۴۰۱

زنده و سرفراز باشی هستی جان! من به یاد همه ی جانباختگان سرفراز جنیش توده ای گسترده در ایران و کردستان، این پیروزی را به فال نیک می گیرم و برایت بهبودی آرزومندم.

سرنگون باد گروهبندی های خرموش اسلام پیشه ی فرمانروا بر میهن مان!

برپا، پایدار و پیروز باد پیشانی یگانه ی خلق های ایران برهبری طبقه کارگر برای سرنگونی رژیم پوشالی اسلام پیشگان

ب. الف. بزرگمهر   ۲۹ اسپند ماه ۱۴۰۱

بهار می شود ـ بازپخشش

یکی دو روز دﻳﮕﺮ از ﭘﮕﺎه
ﭼﻮ ﭼﺸﻢ ﺑﺎز می کنی
زﻣﺎﻧﻪ زﻳﺮ و رو
زﻣﻴﻨﻪ ﭘﺮﻧﮕﺎر می ﺷﻮد

زﻣﻴﻦ ﺷﻜﺎف می ﺧﻮرد
ﺑﻪ دﺷﺖ ﺳﺒﺰه می زﻧﺪ
ﻫﺮ آن ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد زﻳﺮ ﺧﺎك
ﻫﺮ آن ﭼﻪ ﺧﻔﺘﻪ ﺑﻮد زﻳﺮ ﺑﺮف
ﺟﻮان و ﺷﺴﺘﻪ رﻓﺘﻪ آﺷﻜﺎر می ﺷﻮد

ﺑﻪ ﺗﺎج ﻛﻮه
ز ﮔﺮمی ﻧﮕﺎه آﻓﺘﺎب
ﺑﻠﻮر ﺑﺮف آب می ﺷﻮد
دﻫﺎن دره ﻫﺎ
ﭘﺮ از ﺳﺮود ﭼﺸﻤﻪ ﺳﺎر می ﺷﻮد

ﻧﺴﻴﻢ ﻫﺮزه ﭘﻮ
ﺑﻪ روی ﻻﻟﻪ ﻫﺎی ﻛﻮه
ﻛﻨﺎر ﻻﻧﻪ ﻫﺎی ﻛﺒﻚ
ﻓﺮاز ﺧﺎرﻫﺎی ﻫﻔﺖ رﻧﮓ
ﻧﻔﺲ زﻧﺎن و ﺧﺴﺘﻪ می رﺳﺪ
ﻏﺮﻳﻖ ﻣﻮج ﻛﺸﺘﺰار می ﺷﻮد

در آﺳﻤﺎن
ﮔﺮوه ﮔﻠﻪ ﻫﺎی اﺑﺮ
ز ﻫﺮ ﻛﻨﺎره می رﺳﺪ
ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺮاﻧﻪ می دود
ﺑﻪ روی ﺟﻠﮕﻪ ﻫﺎ ﻏﺒﺎر می ﺷﻮد

دراﻳﻦ ﺑﻬﺎر ... آه!
ﭼﻪ ﻳﺎدﻫﺎ
ﭼﻪ ﺣﺮف ﻫﺎی ﻧﺎﺗﻤﺎم
دل ﭘﺮ آرزو
ﭼﻮ ﺷﺎخ ﭘﺮﺷﻜﻮﻓﻪ ﺑﺎردار می ﺷﻮد

ﻧﮕﺎر ﻣﻦ
اﻣﻴﺪ ﻧﻮﺑﻬﺎر ﻣﻦ
لبی ﺑﻪ ﺧﻨﺪه ﺑﺎز ﻛﻦ
ﺑﺒﻴﻦ ﭼﮕﻮﻧﻪ از گلی
ﺧﺰان ﺑﺎغ ﻣﺎ ﺑﻬﺎر می ﺷﻮد

زنده یاد ﺳﻴﺎوش ﻛﺴﺮایی

نوروز در راه است ... ـ بازپخشش

نوروز در راه است ... به امید بیرون جهیدن از چاه تاریک واماندگی!

ب. الف. بزرگمهر  ۱۸ اسپند ماه ۱۳۹۳

https://www.behzadbozorgmehr.com/2015/03/blog-post_59.html


۱۴۰۱ اسفند ۲۸, یکشنبه

ایکاش من هم لاک پشت بودم

می بینید چه اندازه پیشرفت کرده ایم؟! از «ایکاش من هم یک پاسدار بودم»۱ تا ایکاش من هم لاک پشتِ باغ جانوران بودم.۲ آفتابه لگن بیاورید؛ «عاقا» تنگ شان گرفته ...

ب. الف. بزرگمهر   ۲۸ اسپند ماه ۱۴۰۱

پی نوشت:

۱ ـ از بیانات فریبای «امام سیزدهم» در گفتگو با تنی چند از فرماندهان سپاه پاسداران به تاریخ ۲۶ دی ماه ۱۳۶۰ خورشیدی که بسیاری از جوانان و نوجوانان رزمنده در پیشانی های جنگ با «صددام» را چون «گوشتِ دَمِ توپ» بکار گرفته و بکشتن داده بودند.

۲ ـ «لاک پشت درخشان» برای نخستین بار در «باغ جانوران مسکو» پا به جهان نهاد. این نادرترین گونه در آستانه نابودی است. کارمندان باغ، لاک پشت را در بررسیِ روزانه برنامه ریزی شده ی تخم ها در «انکوباتور» یافتند که هنگام بیرون آمدن از تخم، ۲۹ گرم بود که هم اکنون به ۵۰ گرم سر می زند و بیش تر روز بگونه ای کوشا این ور آن ور می جنبد و برای این کار از همه ی چند و چون های بایسته برخوردار است: یک «تراریوم» گرم با نور درخور و پناهگاه ها یا همانا سوراخ سنبه های بسیار، آب پاکیزه و خاک سست که در آن می تواند بکاود؛ از چندین گونه کاهو، میوه های شیرین، کدو سبز و کدو تنبل نوش جان نماید و شادمانه بِزید.

برگرفته از «چوب دو سر گُه»   ۲۸ اسپند ماه ۱۴۰۱ (با ویرایش، پارسی و فشرده نویسی و افزوده هایی درخور از اینجانب: ب. الف. بزرگمهر)

چاوَک

آهنگ و کمانچه: آذین یوسفان

تنبک: مائده شفیعی

ویدئوی پیوست: چاوَک (برگرفته از «تلگرام»)

* «چاوَک» مُژاکِ (مُخَفَّف) چکاوک، پرنده ای کوجک به اندازه ی کم و بیش گنجشک



میمونی فرزانه با آرزوهایی بر باد رفته ـ بازپخشش

میمونی فرزانه که هر از گاهی با جُست و خیز از این شاخه به آن شاخه، نرمش می کند؛ قهرمانی هایش را دیگر کم تر میمونی به پشم خود می گیرد. پیش تر همه را بازی می داد و به ریش همه می خندید؛ اکنون، هر روز بیش از پیش، ریشخند میمون های دیگر از همه سو می شود! با این همه، هنوز خود را از تک و تا نمی اندازد و گاه آرزوهای بربادرفته را نشخوار می کند.

ب. الف. بزرگمهر   چهارم امرداد ماه ۱۳۹۳ 

https://www.behzadbozorgmehr.com/2014/07/blog-post_26.html



۱۴۰۱ اسفند ۲۶, جمعه

جهان دو دهه بعد از فروپاشی اتحاد جمهوری های شوروی سوسیالیستی ـ بازپخشش

 پاسخ به پرسش های بی بی سی

تارنگاشت «بی بی سی» زیر عنوان «جهان دو دهه بعد از فروپاشی شوروی» سه پرسش زیر را با خوانندگان خود در میان گذاشته است. به سرم زد که من هم در این همه پرسی شرکت کنم. پاسخ ها را نوشتم؛ ولی بدبختانه همه ی آنچه که نوشته بودم، در آنجا نمی گنجید. برای همین، این نوشته را در تارنگاشت خود درج می کنم.

ب. الف. بزرگمهر       ۲۷ امرداد ۱۳۹۰

https://www.behzadbozorgmehr.com/2011/08/blog-post_915.html 

*** 

شما از آن واقعه تاریخی چه خاطره ای دارید؟ فکر می کنید فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ که جهان را از شکل دو قطبی خارج کرد، چه تغییرات مثبت یا منفی به دنبال داشته است؟

خاطره من در این باره به پیش از فروپاشی شوروی برمی گردد؛ من آن هنگام چند سالی می شد که مرز جوانی را پیموده بودم. کتاب «پروسترویکای» گورباچف را که تازه به پارسی برگردانده شده و چاپ شده بود، خوانده و از سخنانی که درباره ی اصلاحات گفته بود، خوشم آمده بود. کتاب را برای یکی از کارگران قدیمی و کهنسال عضو حزب توده ایران بردم که افزون بر بیماری های دیگر، ناراحتی چشمی نیز داشت و با عینک نیز به دشواری می توانست، چیزی بخواند. ناچار بودم خودم، آن کتاب را در چندین نوبت از ابتدا تا پایان برایش بخوانم. با دقتی بسیار گوش می داد و برخی جاها را می خواست که دوباره برایش بخوانم. به خوبی به یاد دارم که در جایی از کتاب که درباره ی «ارزش های همه بشری» سخن رفته بود، انگشت گذاشت و آن را قاطعانه رد کرد. من در مقام دفاع از گفته های گورباچف با وی وارد ستیزه (بحث و جدل) شدم. بسیار با نرمی، سخنان کم و بیش درشت مرا رد می کرد. جمله ای که از وی خوب به خاطرم مانده این است:
«اگر چنین سیاستی (سیاست گورباچف و برتر نهادن ارزش های همه بشری اش بر مبارزه طبقاتی) در آنجا جا بیفتد و پیش برود، به معنای پایان اتحاد شوروی و شکست سوسیالیسم است ...».

چندسالی پس از آن، هنگامی که اتحاد شوروی داشت فرو می پاشید و یکی از نخست وزیرهای پیشین انگلستان، خانم مارگارت تاچر که به خودش نام «بانوی آهنین» داده بود، به نظرم در گفتگویی با رونالد ریگان، رییس جمهور ایالات متحده، گفته بود:
آن چیزی را که ما سال ها به دنبالش بودیم، دارند در سینی طلا به ما تقدیم می کنند (نقل به مضمون)، یاد سخنان ارزنده ی آن کارگر قدیمی توده ای که شش کلاس نیز بیش تر درس نخوانده بود، افتادم. پس از آن نیز بارها و بارها آن گفتگو و ستیزه ی آن روز را به خاطر آورده و به دانش و تجربه ی آن پیرمرد درود گفته ام. یادش برایم همواره زنده و گرامی است.

تنها چیز شاید مثبتی که بشود از آن نام برد این بوده که مردم جهان و بویژه مردم کشورهای سرمایه داری بزرگ توانستند سرمایه داری را از پشت صورتکی که برچهره اش زده، بهتر بشناسند؛ گرچه این شناخت به بهای بیخانمانی و ازدست رفتن جان بسیاری از مردمان در همه جای کره ی زمین تمام شده است. بسیاری از مردم اکنون بیش از پیش درمی یابند که با فروپاشی اتحاد شوروی، وزنه ی بزرگ صلح و دوستی میان ملت ها از دست رفته و جهان ناامن تر شده است. 

اگر ساکن کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق هستید، پس از استقلال چه تغییراتی در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور شما رخ داده است؟ همچنین اگر در جای دیگری زندگی می کنید، فکر می کنید فروپاشی شوروی چه تأثیر مستقیم یا غیرمستقیمی بر کشور شما داشته است؟

تاثیر فروپاشی اتحاد شوروی بویژه در سال های نخست آن برای همه ی جهان و بویژه ایران فاجعه بار بوده است. گردش به راست در همه جای جهان سبب شکست بسیاری از جنبش های انقلابی و ناکام ماندن کشورهایی که راه رشد با سمتگیری سوسیالیستی (بویژه در آفریقا) را در پیش گرفته بودند، شد. پیمان تجاوزکار و تبهکار «ناتو» برخلاف پیش بینی های کسانی که به باورهای خود پشت نموده بودند، نه تنها از هم نپاشید که از چارچوب نخستین خود گسترش یافت. حاکمیت گروه های فراراست در حاکمیت ایالات متحده، بازگشت به سیاست های استعماری دو سده پیش را در دستور کار کشورهای بهره کش نهاد و در ایران نیز سبب شد که سیاست موازنه منفی حاکمیت به شدت آسیب ببیند و هر روز به بهای بدبختی بیش تر توده های مردم ناچار شوند برای ادامه ی بقای خود باج های سنگین تری به کشورهای اروپای باختری و غیر مستقیم به ایالات متحده بدهند و در سیاست های جنگجویانه آنها در یوگسلاوی، عراق، افغانستان و ... نقش کمکی بازی کنند. در پهنه ی اقتصادی نیز ناچار شدند به فرمان های بنگاه های بزرگ سرمایه داری چون «بانک جهانی» و «صندوق بین المللی پول» و مانند آنها گردن بگذارند و اقتصاد بیمار و ناتوان ایران را به مرز ورشکستگی کنونی رسانده، توده های مردم را به خاک سیاه بنشانند.

فروپاشی شوروی سبب شد که ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین بزرگ ترین پشتیبان خود را از دست بدهد.  

شما روسیه امروز را چقدر متفاوت با شوروی سابق می دانید؟ نقش روسیه را در معادلات سیاسی جهان در مقایسه با نقش شوروی سابق چگونه ارزیابی می کنید؟ 

روسیه ی امروز کشوری فلک زده با مردمی حتا تیره روزتر از مردم ایران است. این واقعیت که آمارهای جمعیتی این کشور کاهش بسیاری نسبت به سال های گذشته نشان می دهد، بیش از هر واقعیت دیگری، گویای وضعیت مردم در این کشور است.

روسیه تیره روز کنونی را که مانند حاکمیت ایران در بسیاری زمینه ها، برخلاف منافع ملی آن کشور، ناچار از دنباله روی از فرمان های ایالات متحده و تا اندازه ای برخی کشورهای نیرومند اروپای باختری است، به هیچ رو با اتحاد شوروی که توانسته بود در سطح جهانی، موازنه نیرو به سود صلح و پیشرفت ملت ها پدید آورد، نمی توان سنجید. این سنجشی بی معنی و نادرست است.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۷ امرداد ۱۳۹۰

ما هر روزمان نوروز است؛ نور اعلی نور! ـ بازپخشش

ما امروزمان چون دیروز، فردای مان چون امروز و هر روزمان نوروز است؛ نور اعلی نور!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/03/blog-post_19.html



از این حرفا که من هم بلدم بزنم ... ـ بازپخشش

پیشکش به رهبرِ در پیتی، فرهنگ ستیز و آسمان ریسمان باف «نظام خرموش پرور» در آستانه ی خجسته نوروز باستانی!

باور کن حقیر حرامزاده! هر اندازه که بدستور خداوندان انگلیسی در همراهی با برادران مزدور حجتیه ای و اخوان المسلمین خود برای نابودی فرهنگ ریشه دار ایران و جشن ها و آیین های یکی از دیگری زیباتر چون نوروز، مهرگان، سده و چهارشنبه سوری بکوشید، بجایی نرسیده، بهره ای بیش از تفی سر بالا که بر ریش انباشته از "فرشتگان آسمانی" تان فرود خواهد آمد، نخواهید برد. توده های مردم ایران با همه ی دشواری هایی که برای شان پدید آورده و برومندترین فرزندان شان را به داغ و درفش و گلوله سپرده، سوگوار و داغدارشان کرده اید، همه ی ایستارها، جشن ها و آیین های کهن خود را گرامی داشته، فراخورِ روز و روزگار خود، هر چه باشکوه تر برگزار خواهند نمود.

ب. الف. بزرگمهر   ۲۶ اسپند ماه ۱۴۰۱ 

***

از این حرفا که من هم بلدم بزنم ...  

از این حرفا که من هم بلدم بزنم؛ تنها کمی ریش کم دارم.

از زبان دخترک:  ب. الف. بزرگمهر    ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۶

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_27.html 

بازانتشار همراه با ویرایش:

https://www.behzadbozorgmehr.com/2017/09/blog-post_46.html


۱۴۰۱ اسفند ۲۵, پنجشنبه

هر روزِ همگی اهل عالم روز از نو و روزی از نو است

مگر امام راحل نفرموده بودند: «هر روز روز کارگری و کارگران است ... اینکه ما یک روز اختصاص بدهیم به کارگر، مثل این است که یک روز را اختصاص بدهیم به نور، یک روز را اختصاص بدهیم به خورشید ...»؟۱ درباره ی نوروز هم بگونه ای دیگر همین است؛ «ما امروزمان چون دیروز، فردای مان چون امروز و هر روزمان نوروز است؛۲ حال اینکه برای برخی، همواره نور اعلی نور از کار درمی آید و برای برخی دیگر سر تا پا تیرگی است، در اصلِ مطلب توفیری نمی کند؛ چون به هر حال، هر روزِ همگی اهل عالم روز از نو و روزی از نو است؛ اینکه یکی باید روزی اش را از درون آت و آشغال بیابد و دیگری تا آن اندازه پول از پارویش بالا می رود که می تواند میلیون ها میلیون بشکه نفت را یکجا بخرد و به اکناف عالم علی الخصوص «استکبار جهانی» بفروشد از حکمت های عالیه باریتعالی است که ما نه از آن سردرمی آوریم و نه می خواهیم استغفرالله در آن غَلّ و غَشّ وارد کنیم. درباره ی «روز زن» و امثالهم نیز همین است؛ وظیفه ی الهی زن، یار و یاور و دلدار مرد خانه بودن، کدبانوگری، رفت و روب و پخت و پز و از همه مهم تر بچه داری است؛ علاوه بر این، اگر روزی از روزهای سال را برای زن بپذیریم، ناچار می شویم روزی دیگر از سال را برای مرد برسمیت بشناسیم؛ آن را و باز هم آن یکی و یکی دیگر را هم که پذیرفتیم، نوبت زبانم لال، اَمردها و همچنس بازان و دوجنسیتی ها و الی ماشاء الله جک و جانوران دیگری می رسد که هر روز به خیابان ها بریزند و روز و روزی خود را از ما بخواهند؛ انگار ما اسغفرلله جای خدا نشسته و روزی رسان دیگرانیم! سرانجام کار نیز روشن است: سر به کانادا نهادن۳ و برای همیشه در دیار غربت، مُعتکف شدن. این است که روز این و آن نامگذاری کردن و به بهانه ی آن ها در خیابان ها راه افتادن یا وخت و بیوخت جشن برگزار کردن را کنار نهاده و همانگونه که امام راحل با واقع بینی فرمودند: «کار و کارگر در تمام عوالم ماقبل طبیعت و عالم طبیعت و عوالم مابعدالطبیعه، کار و کارگر همه جاست و تمام موجودات عالم، چه موجودات قبل از طبیعت باشد و چه موجودات طبیعی باشد و چه موجودات بعد از طبیعت، همه از کارگر پیدا شده ...»۴ تا می توانید خدایی کار کنید که 
انشاء الله هر چه زودتر به لقاء الله بپیوندید.

از زبان رهبر ورشکسته و فرهنگ ستیز «نظامِ خرموش پرور»:  ب. الف. بزرگمهر   ۲۵ اسپند ماه ۱۴۰۱

پی نوشت:

۱ ـ «اختصاص یک روز به کارگران شاید به لحاظ تشریفات و تعظیم باشد؛ والاّ هر روز روز کارگری است و کارگران است بلکه عالم از کار و کارگر تشکیل شده است. اینکه ما یک روز اختصاص بدهیم به کارگر، مثل این است که یک روز را اختصاص بدهیم به نور، یک روز را اختصاص بدهیم به خورشید. هر روز نور هست و روز نور است؛ هر روزْ روز خورشید است؛ لکن شاید این برای یک تشریفات و تعظیمی باشد؛ از این جهت مضایقه نیست؛ لکن اگر واقع‌بینی باشد، کار و کارگر در تمام عوالم ماقبل طبیعت و عالم طبیعت و عوالم مابعدالطبیعه، کار و کارگر همه جاست و تمام موجودات عالم، چه موجودات قبل از طبیعت باشد و چه موجودات طبیعی باشد و چه موجودات بعد از طبیعت، همه از کارگر پیدا شده است ...» برگرفته از «جماران» («صحیفه امام؛ ج ۷، ص ۱۷۱ ـ ۱۷۶)  ۱۱ اردی بهشت ماه ۱۴۰۱

۲ ـ  برگرفته از یادداشتِ «ما هر روزمان نوروز است؛ نور اعلی نور!» ب. الف. بزرگمهر  ۲۹ اسپند ماه ۱۳۹۴

https://www.behzadbozorgmehr.com/2016/03/blog-post_19.html

۳ ـ بجای سر به بیابان نهادن

۴ ـ پی نوشت شماره یکم

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!