«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

می توان! ولی نه در چارچوب رژیمی ضدملی و ایران بربادده!

بله! ایران، شاید شکوهمندترین کشور از دید گردشگری باشد و ... اگر به این دانایی برسیم، در آن صورت توانایی‌های خود و کهن دیار خود را به بخش خصوصی نمی سپاریم تا این همه را یک سکّه پول کند!

میرجلال‌الدین کزازی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه ایران از کهن‌ترین سرزمین‌های جهان است، گفت:
«ایران، گنجینه‌های گرانمایه‌ای از افسانه‌ها و استوره‌های گونه‌گون را فراپیش خواهندگان می‌نهد. پاره‌ای از این افسانه‌ها به داستان‌‌های باستان برمی‌گردد؛ داستان‌هایی که در سروده‌ها و نوشته‌های کهن پارسی آورده شده و شاهنامه، یکی از بهترین نمونه‌های آن است. دو دیگر، افسانه‌هایی است که بخشی از فرهنگ مردمی ایران را می‌سازد و در سینه و یاد ایرانیان باقی مانده است.»

به گفته نویسنده «نامه ایران باستان»، همه داستان‌ها و افسانه‌های باستان، آنچنان بکر و پندآموز و آکنده از تفکرهای نغز و ارزنده است که می‌تواند کارکردی جهانی داشته باشد و ما می‌توانیم به گستردگی از افسانه‌ها و استوره‌های ایرانی بهره بجوییم؛ آنچنانکه در کشورهای دیگر از افسانه‌هایشان بهره جسته‌اند.

پیشنهاد کزازی این است که «در دل جغرافیای ایران، کانون‌ها و خاستگاه‌های برجسته ی فرهنگی پدید آوریم و در آن، نشانه‌هایی از داستان‌های باستان خود به کار بریم. برای نمونه در ادینبورگ، جشنی برای شکسپیر برپا می‌شود و خواهندگان از سراسر جهان در آن شرکت می‌کنند. بخشی از این جشن، ویژه دلدادگان است که نامه‌هایی مهرآیین می‌نویسند و در شکاف دیوار می‌نهند؛ بدین سان، شهر ادینبورگ، آبادان می‌شود و بهره‌های گونه‌گون می‌برد. ما نیز می‌توانیم چنین کنیم.»

نویسنده کتاب «رخسار صبح»، بر این باور است که ما بر پایه ی رزم نامه‌ها، بزم‌نامه‌ها و رازنامه‌ها (ادبیات عرفانی) مان می‌توانیم جشن‌ها و جشنواره‌های گونه‌گون داشته باشیم. می‌توانیم جایی را از آن مولانا یا عطار کنیم یا کسی را به پیکره خیام درآوریم تا کسانی بیایند و با این خیام دروغین به یادگار عکس بگیرند. یا در زابل که زادگاه رستم است، کسی چون او با آن ریش دوپاره و ببر بیان بر تن، داستان‌های شاهنامه را به نمود آورَد.

کزازی در پی با اشاره به اینکه متولیان فرهنگی از گنجایش و توان ادبیات کلاسیک و حتا سروده و داستان معاصر ما برای کشش گردشگر ناآگاهند، گفت:
«افسانه‌، استوره، شعر و در کل ادبیات ما، سرمایه ی بیکرانه‌ای است که اگر به کار گرفته شود، گردشگران بسیاری را به سوی ایران می‌کشاند. وجود یک پرده‌خوان چیره‌دست یا یک داستان‌گوی گرم‌سخن که شاهنامه بخواند، کانون‌های جهانگردی ما را دگرگون می‌کند.»

به گفته نویسنده ی کتاب «رویا، حماسه، استوره» «می‌توان بر کوه بلند و شکوهمند بیستون، نمادهایی از شیرین و فرهاد ساخت یا تماشاخانه‌ای برای روایت داستان‌های شیرین و فرهاد بنا کرد. می‌توان در طاق بستان کرمانشاه، کسی را به ریخت خسرو پرویز درآورد و بر اسبی به زیبایی و وقار شبدیز نشاند تا هر کس به اندازه دانش خود از آن بهره گیرد.»

میرجلال‌الدین کزازی در پاسخ به این‌ پرسش که چرا از توان و گنجایش بالای ادبیات، آنگونه که باید و شاید بهره گرفته نشده، گفت:
«تنها پاسخ من دریغ است و درد. ما آنچنان گرفتار گذران زندگی هستیم که به فراتر از آن نمی‌اندیشیم. به سرانه کتابخوانی در کشور نگاه کنید؛ اندک و مایه شرمساری است. پرداختن به گردشگری ادبی، نیازمند فراهم شدن بسترهای لازم، سرمایه بسنده و برنامه‌ریزی پایدار است. چرا زمینه را برای پویایی بخش خصوصی آماده نمی‌کنیم که هم سرمایه‌گذاران بهره ببرند و هم کشور؟»

نویسنده کتاب «بیکران سبز» بر این باور است که «جز ادبیات ایران، خوراک‌های ایرانی و مهم‌تر از آن، روحیه مهمان‌نوازی ایرانیان هم نیازمند نمودن است. به گفته ی کزازی، گونه‌گونی که در خوراک‌های ایرانی هست و خلق و خوی مهمان‌نوازی ایرانیان بی‌مانند است. می‌توان خوانی گسترد و خورش‌های ایرانی را بر آن نهاد. می‌توان تنگ‌بینی‌ها را کنار گذاشت. اما افسوس که همه شهرهای ایران به یکدیگر می‌مانند؛ حتی نام خیابان‌ها هم یکسان است.

‌کزازی گفته‌های خود را این‌گونه به پایان رساند:
«من به آواز بلند می‌گویم: ایران، شکوهمندترین کشور از دید گردشگری است و نخست باید بدانیم ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟ اگر به این دانایی برسیم در آن صورت توانایی‌های خود و کهن دیار خود را باور می‌کنیم.»

برگرفته از «حبرگزاری مهر»:
http://www.mehrnews.com/detail/News/2160995

بخش هایی از این گفتگو از سوی اینجانب، پارسی نویسی و ویرایش شده است. عنوان و زیرعنوان نیز از آنِ من است.       ب. الف. بزرگمهر
 

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!