«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ بهمن ۱۸, جمعه

با شاش حضرت سیراب شو! ـ بازانتشار

اینگونه مردمی گرسنه و نادان را می فریبند!

هرگز صحنه ی دیدار از خانه ی آیت الله بروجردی در شهر بروجرد را در دوران نوجوانی ام فراموش نکرده ام؛ خانه ای کم و بیش بزرگ و دراز با دو حوض قدیمی بزرگ با فاصله ای اندک از یکدیگر و آب خزه بسته ی پر از لجن و بدبو که چند ماهی درشت قرمز درونشان را تنها هنگامی که به سطح آب می آمدند، می شد دید. با دوست نزدیکم که تقریبا هیچگاه از یکدیگر جدا نمی شدیم به آنجا رفته بودیم؛ برای چه، یادم نیست؛ شاید بیش تر کنجکاوی و شلوغی مردمی که می آمدند و می رفتند ... و بیش ترشان زنانی پا به سن با چادرهایی سیاه و برخی با تنگ آب یا لیوانی در دست که از آن دو حوض آب پر می کردند یا همانجا سر می کشیدند. از دوستم که اهل همان شهر است، می پرسم:
این ها برای چه این آب پر از لجن را می خورند؟ چرا تنگ هایشان را از این دو حوض پر می کنند؟!

او هم به درستی نمی داند. تنها واژه های «تبرّک» و «شفا» در ذهنم نقش بسته اند. باور به پاکی (قداست) آن آخوند تا آنجا بود که آن آب آلوده را شفابخش می پنداشتند و برای فرخندگی («تبّرُک») آن را می نوشیدند و به خانه هایشان می بردند!

ویدئوی کوتاه زیر را ببینید. آخوند جوانی است که هنوز چندان به سخنرانی یا به گفته ی خودشان: موعظه، آموخته نیست؛ ببینید چگونه خرافات می پراکند و توده ی مردم نادان را گیج و گول تر می کند!

می دانید بهره کشان جهان، امپریالیست ها و سر سپردگان شان تا چه اندازه از چنین شرایطی خرسند می شوند؟ آب و نان آن ها، همانگونه که در میهن مان نیز می بینیم در پایداری چنین شرایطی است. برای همین هم بجای رسیدگی به وضع اقتصادی و اجتماعی مردم، با آنکه دست شان برای برخی گروه های اجتماعی کم و بیش آگاه تر توده های مردم رو شده، همچنان میلیاردها درآمد نفتی و بودجه ی کشور را برای گسترش مسجدها، حسنییه ها و پرورش انگل هایی پرخور و شکمباره به نام آخوند هزینه می کنند.    

ب. الف. بزرگمهر       پنجم خرداد ماه ١٣٩١


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!