«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳, سه‌شنبه

هر روز که بیش تر بمانی، بارت را سنگین تر خواهی نمود! ـ بازانتشار

می بینی «آقا بیشعور»؟! این هم دستاورد جهانی دیگری برای تو و رژیم اسلام پیشه ات که می توانید به آن ببالید:
دستیابی به جایگاه نخست جهانی در زمینه ی آسیب های مرگبار کارگری۱ و رهتوشه ای دیگر برای «جهان باقی» که گفته بودی بزودی رهسپار آنجایی و هنوز پس از دو سال اینجایی!

نمی دانم تاکی می خواهی بمانی و گواه دستاوردهای تازه و تازه تر باشی؛ ولی هر روز که بیش تر بمانی، بارت را سنگین تر خواهی نمود و من حتا به این نیز بدگمانم که هنگام رهسپاری بتوانی به "آسمانی» فراتر از «آسمان نخست» دست یابی. خود بهتر می دانی که فرشتگان این آسمان، همگی از دم گاوند۲ و با شاهکارهایی که تاکنون از خود بجا گذاشته ای، روشن نیست آن ها چگونه با تو برخورد خواهند نمود؛ هرچه نباشد، الله برای هیچ و پوچ که چنان آسمان و آسمان هایی دیگر با نگهبانان و پاسداران ویژه نیافریده است! گاو هم که خوشبختانه و باید گفت: الحمدلله از پول و رشوه و پولشویی چیزی سرش نمی شود. ترس آن دارم که اگر از آنجا و آسمان های پسین نیز رد شوی، لت و پار و ... دریده به درگاه الله شرفیاب شوی که از این بدتر نمی شود:
روی زمین، گیر «شیطان بزرگ» بیفتی؛ در حوض هسته ایت بشاشد و چگالی آن را به اندازه ی چگالی مغزت پایین بیاورد؛ نیروگاه هسته ای ات را با پِهِن پر کند و دایره های قرمزت را یکی یکی لگدمال کند؛ پیروانت یکی از دیگری دزدتر و هیزتر از آب در آیند و آبروی داشته و نداشته ات و همراه با آن، آبروی ایران و ایرانی را ببرند و با گوش سپردن به پند و اندرزهای حکیمانه ات، کشوری با فرهنگ درخشان تاریخی را به چنین روزی بیندازند و سرانجام نیز با شاخ گاو آشنا شده به آن بالا برسی یا نرسی ...۳ 

با خود می اندیشم:
چه شوربختی و بدبیاری بزرگی که برخی از روز نخست پا به جهان نهادن تا دم مرگ و رهسپاری به آن جهان به آن گرفتار می شوند. آنچه از آنِ تو شده، بگمانم یکی از ناگوارترین ها و تلخ ترین هاست؛ گذران کودکی ات را چندان نمی دانم؛ تنها تصویری از کودکی با چهره ی شیر برنجی است؛ در کارنامه ی جوانیت با آن چهره ی دردمند و پر از کمبود، «آتش سوزی سینما رکس آبادان» نقش بسته است و از کارنامه ی «انقلابی» شدن و بویژه رهبریت که دیگر مگو و مپرس!   

از من می پرسی، هرچه زودتر برو و گورت را گم کن!

ب. الف. بزرگمهر    ۲۴ شهریور ماه ۱۳۹۵


پی نوشت:

۱ ـ به گفته ی رییس «کانون کارگران ساختمانی کشور»:
«ایران با ۱۵هزار حادثه‌دیده کارگری در دنیا رکورددار است ... متأسفانه بیش از ۵۰ درصد حوادث کارگری مربوط به کارگران ساختمانی است و در سال گذشته از مجموع ۲۰۰۰ فوت‌شده، ۱۲۰۰ نفر مربوط به کارگران ساختمانی بود.» اکبر شوکت، در گفت‌وگو با خبرنگار «تسنیم» در قم»، 

برگرفته از «خبرگزاری تسنیم»، ۲۳ شهریور ماه ۱۳۹۵

۲ ـ  «فرشتگان آسمان نخست، همگی از دم گاوند!»،  از کتاب ملائکه، ملا اسماعیل واعظ سبزواری، برگرفته از «کتاب کوچه»، حرف الف، دفتر دوم، زنده یاد احمد شاملو

۳ ـ  کسی چه می داند؟! شاید هم الله دستور داد، چون آن دو فرشته ی گناهکار: «هاروت و ماروت»، در همان «آسمان نخست» تا روز رستاخیز، سرنگون آویزان بمانی؛ از کارِ الله که کسی آگاه نیست!

هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!