«مردم در روی زمین برای کامیاب شدن یک چیز کم دارند و آن اعتماد به یکدیگر است؛ ولی این دانش برای کسانی که قلبی کوچک و روحی پست دارند و جز قانون سود شخصی هیچ قانونی نمی شناسند، دسترس پذیر نیست.» فارس پورخطاب هراتی

والاترین کاربرد نویسندگی این است که آزمون را به دانایی فرارویاند! ایگناتسیو سیلونه

۱۳۹۲ فروردین ۳, شنبه

هر وقت پشکل تان بوی گلاب داد!


رهبر فرزانه در پیام نوروزی خود سخنان حکیمانه ای فرمودند که از آن میان، یکی هم این است:
«... ترویج تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی، یک مساله‌ی بلند‌مدت است؛ در یک سال به سرانجام نمی رسد.» هنگامی که این جمله ها را می خواندم، لحظه ای با خود پنداشتم که به سال ۱۳۵٩ که تازه اندکی بیش از یکسال از پیروزی انقلاب بهمن می گذشت، اشاره دارد؛ ولی نه! اکنون سال ١٣٩٢ است و این رهبر نیز آن رهبر نیست. این رهبر می گوید که آدمی انقلابی است و برای نشان دادن آن گاهی توپ و تشرهایی ضد آمریکایی، چاشنی سخنان گهربارش می کند؛ ولی، فراموش نموده است که ۳۵ سال از آغاز انقلابی بزرگ گذشته است که در آن می بایستی برای توده ی مردمی که جانفشانی ها و فداکاری های بزرگی در به فرجام رساندن و پشتیبانی از آن به عمل در آوردند، اقتصادی خلقی یا ملی پایه گذاری می شد و تاکنون، پس از سالیان دراز به بار می نشست و نه چنین اوضاع بی بند و بار اقتصادی که بازرگانان و داد و ستدگران از همه گونه ی آن، خون مردم را در شیشه کنند و واپسین شیره ی جان انقلابی شکست خورده را بکشند!

آن رهبر گفته بود:
«اقتصاد، مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده‌اند نه خربزه» (خمینی، ٢۴ آگوست ۱٩۷۹). این رهبر در این میان دریافته است که اقتصاد، مال خر نیست؛ ولی آن را به همان اندازه ی درمی یابد که عسگر الاغی از همان نخست دریافته بود:
ایران را تجارتخانه خواهیم نمود! (نقل به مضمون) و ایران را تجارتخانه نیز نموده اند:
حاجی، بازار  رواج   است  رواج
كو خریدار؟ حراج است حراج !
می فروشم  همه ی  ایران  را
عرض و ناموس مسلمانان را
رشت و قزوین و قم و كاشان را
بخرید این وطن ارزان را !
یزد و خوانسار حراج است حراج
کو خریدار؟ حراج است حراج
زنده یاد اشرف الدین حسینی گیلانی (نسیم شمال)

در زبانزدها، شوخی ها و باورهای توده ی مردم ایران، به نکته های کنایه آمیز و آموزنده بسیاری که گاه طنزی تلخ نیز دربر دارند، برخورد می کنیم. نمونه ی زیر، یکی از آن هاست:
«الاغ برای آن سرگین می بوید که بزرگشان در پاسخ به این پرسش که ”ما کی از رنجِ بار بردن و سیخونک خوردن نجات پیدا می کنیم؟“ به آن ها گفته است:
”هر وقت پشکل تان بوی گلاب داد!“»
(برگرفته از «کتاب کوچه»، حرف «ت»، افزوده های الف، زنده یاد احمد شاملو با همکاری آیدا سرکیسیان، چاپ سوم، ۱۳۸۷)

اکنون، اگر توده ی مردم ایران از رهبر فرزانه و انقلابی شان بپرسند:
«ما کِی از تنگدستی و تیره روزی و خواری رها خواهیم شد؟» به نظر شما چه پاسخی خواهد داد؟

من پاسخ وی را کم و بیش می دانم؛ ولی به شما نخواهم گفت!

ب. الف. بزرگمهر    دوم فروردین ماه ۱۳۹٢


هیچ نظری موجود نیست:

برداشت و بازنویسی درونمایه ی این تارنگاشت در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید!
از «دزدان ارجمند اندیشه و ادب» نیز خواهشمندم به شاخه گلی بسنده نموده، گل را با گلدان یکجا نربایند!

درج نوشتارهایی از دیگر نویسندگان یا دیگر تارنگاشت ها در این وبلاگ، نشانه ی همداستانی دربست با آنها نیست!